اين جا جز دو ديوار چيز ديگرى نديديم. به ما بگوييد داستان چيست؟
گفتند: نزد رسول خدا رفتيم و از آن حضرت درخواست تعليم امرى كرديم. پيامبر اكرم6به ما آية الكرسى و تسبيح حضرت زهرا3را ياد داد. ما هم آن را گفتيم. دزدان گفتند: برويد. به خدا سوگند، ديگر هرگز به تعقيب شما نمىپردازيم و بعد اين سخن هرگز دزدى به شما دست نخواهد يافت.»[1]
[1]محاسن: 368؛ مكارم الأخلاق: 255.
فصل 5: دعاهايى كه شخص جهت از بين رفتن دلهره و ايمنى از زيان ديدن، به هنگام خواب مىخواند
صاحب كتاب «محاسن» به سند خود از [سليمان بن جعفر] جعفرى و او از حضرت ابو الحسن امام كاظم7، روايت كرده است: «هر كس تنها مسافرت كند، بايد بگويد:
ما شاء اللَّه، لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه. اللّهمّ آنس وحشتي و أعنّي على وحدتي و أدّ غربتي.
هر چه خدا خواست (همان مىشود)، جنبش و توانى نيست مگر به خدا. پروردگارا، در هنگام ترس همدمم باش و در تنهايى يارىام فرما و دور گشتن از خاندانم را به وصال برگردان.» نيز فرمود: «هر كه شب در خانهاى يا روستايى تنها ماند، بگويد:
اللّهمّ آنس وحشتي و أعنّي على وحدتي.»
شخصى به آن حضرت گفت: من شكارچىام؛ چه بسا درندهاى با من درگير شود يا شب را در ويرانهها و جاهاى ترسناك به صبح برسانم. فرمود:
«هر گاه وارد شدى بگو: به نام خدا. اوّل پاى راستت را به آن جا گذار و وقت بيرون شدن نيز نخست پاى چپت را بيرون گذار و نام خدا را بر زبان آر؛ حتما بدى نخواهى ديد؛ إن شاء اللَّه تعالى.»[1]
[1]محاسن: 370.
فصل 6: گفتارى كه مسافر هنگام خوابيدن جهت رسيدن به عنايت كامل حق مىخواند و باعث فزونى خوش بختى و تن درستى مىگردد
چون از خوابيدن مسافر سخن گفتيم- و بدون شك سلامت ماندن او و كالايش نيازمند پاس دارى توانا و زبر دست است كه بيدار باشد- بايد پارهاى از آن چه را در اين مورد مىدانيم ياد آور شويم؛ إن شاء اللَّه تعالى. بنا بر اين، مقدارى از مطالبى را كه در كتاب «فلاح السّائل» در بحث مربوط به وقت خوابيدن، متذكّر شديم، اين جا نقل مىكنيم.
«خواب، مرگ بيدارى و آسودگى اعضاى ظاهرى از تلاش و پاى دارى زندگى است. خداوند بزرگ فرموده است: (و اوست كه در شب شما را مىميراند و دست آوردهاى شما را در روز مىداند و سپس شما را در آن بر انگيزاند)[1]. خداى بزرگ در اين آيه، خواب را مرگ و بيدارى را برانگيخته شدن و زندگى خوانده است و مىدانيم شخص خوابيده، مانند كور و كر و گنگ و شخص همواره بيمار مىشود. همهى اعضا در كالبد او حسّ خود را از دست مىدهند و در حالت خواب قادر نيست از موهبت عقل، جهت تقرّب به دانندهى نهانها بهرهبردارى كند. كسى كه خوابيده مثل آن است كه از زن و فرزند و مال و نيازها و كارهاى ضرورى و ما يحتاج خود دست برداشته و آنها را به دور افكنده است و توان نگه دارى هيچ يك از خواستهها و مقاصد خود را- كه در بيدارى بر مواظبت آن كوشا بود- ندارد و اگر بخواهد با قفلها و
[1]أنعام( 6): 61:وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ....
چارهجويىهايى مانند آن از تباه گرديدن آنها جلوگيرى كند، امكان ندارد؛ زيرا در طول وقت خواب هر لحظه ممكن است اتّفاقى بيفتد كه هيچ پيش بينى نمىكرد. بنا بر اين براى آدم خفته حادثههاى ناگوارى پيش مىآيد و در زير بار آسيبهاى بهتآور و گيجكنندهاى قرار مىگيرد. حال چه كسى به او توان مىدهد كه سلامت خود را در وقت بيدارى جمع كند و چه كسى اعضايش را مجدّدا به سلامت كامل بر مىگرداند و امور سخت و بسيار دشوارش را بر طبق ارادهى قوى برايش حفظ مىكند، جز خداوند بزرگ يكتا؟»[1]پس شايسته است از هر آن چه موجب خشم الهى بر وى مىگردد، توبه كند و اگر نفسش بر توبه كردن با او هم آهنگى نمىكند و بر مسلّط شدن سنگ دلى بر او و بر نافرمانى و سركشى از دستورهاى خدا پافشارى مىورزد، بايد از خداوند براى خويش عفو بخواهد كه در وقت خوابيدن چارهاى نيست از اين كه بايد كارى براى رضاى خدا انجام دهد؛ چون اگر خدا بر او خشمگين باشد و او هم غضب خدا را سبك شمرد و به آن توجّه نكند، بر تباهى روان و دلش و هر چه برايش ارزشمند است، كمك كرده و در موقعيّتى قرار گرفته است كه سزاوار است خود و ديگران بر وى بگريند.
هم چنين اگر به سبب آلودگى به جنايات و معاصى آن قدر خوار گشته است كه در خواست بخشايش و آمرزش برايش روا نيست، پس بايد خود را تسليم خداوند كند؛ هم چون كسى كه وقتى مىبيند قاتلى را به انتقام مقتول مىخواهند بكشند، دلش مىسوزد و خود را به جاى قاتل تسليم مىكند. در آن صورت از رحمت خدا- كه همه چيز را فرا گرفته است- به دور نيست كه به او مهر ورزد و او را ببخشايد و در هنگام خوابش وى را نگهدار باشد و سرمايههاى وقت بيدارى را به او برگرداند.
نيز بايد خودش و هر كس و هر چيز كه برايش ارزشمند است، به خداى
[1]فلاح السّائل: 271، با اختلافات.
بزرگ- كه دستور داده است «سپردهها و امانات را حفظ كنيد» و آن را از صفات كامل قرار داده است- بسپارد كه خداوند بزرگتر و بر حفظ امانت تواناتر است.
در كتاب «الياقوت الأحمر» تأليف احمد بن حسن اهوازى چنين عبارتى ديدم: شنيدم كه يكى از نديمهها و داستانسرايان پادشاهان ايران گفته است:
كسرى هرگز به خواب نمىرفت؛ مگر آن كه پيش از آن براى خدا سر به سجده مىنهاد و از خدا مىخواست كه وى را بعد از ميراندن زنده كند. مقصود وى از مرگ، خواب و از حيات، بيدار شدن بود.
فصل 7: دعاى پيامبر اكرم6وقتى در جنگ يا مسافرتى بود و شب فرا مىرسيد
اين دعا را به سند خودم از كتاب «التّذييل» تأليف محمّد بن نجّار- كه در بيان حال حمزة بن علىّ بن عثمان قريشى مخزومى نقل كرده است- روايت مىكنم كه گفت: هر گاه پيامبر اكرم6به جنگ يا مسافرتى مىرفت و شب فرا مىرسيد، چنين مىگفت:
«يا أرض، ربّي و ربّك اللَّه. أعوذ باللَّه من شرّك و شرّ ما فيك و شرّ ما خلق فيك و شرّ ما دبّ عليك. أعوذ باللَّه من شرّ كلّ أسد و اسود و حيّة و عقرب و من ساكن البلد و من شرّ والد و ما ولد.
اى زمين، خداى من و تو اللَّه است. پناه مىبرم به خدا از آسيب تو و زيان آن چه در دل توست و از شرّ هر آن چه در تو آفريده شده است و از گزند هر جنبندهاى كه بر روى توست. به خدا پناه مىبرم از شرّ هر شير و مار سياه بزرگ و مار و عقرب و ساكنان شهر و از تبه كارى زاينده و از زادهاش.»[1]
[1]بحار 76: 261؛ مكارم الأخلاق: 248؛ عدّة الحسن الحصين( از ابن جزرى): 111.
فصل 8: وظيفهى مسافر پس از بيدار شدن از خواب
در كتاب «فلاح السّائل و نجاح المسائل» و كتاب «الأسرار المودعة» در مورد آن چه انسان در مانند چنين حالاتى نيازمند به آن است، مطالبى بيان كرديم و در اين جا مىگوييم: مسافر هر وقت شب يا روز كه بيدرا شد، پس از بيدار شدن جهت سپاسگزارى از خداوند براى تن درستى و صحّت كاملى كه دارد، سجده به جاى آورد. در اين زمينه روايتى به ما رسيده است كه پيامبر اكرم6پس از بيدارى از خواب براى خدا سر به سجده مىنهاد.
فصل 9: آن چه مسافر هنگام كوچ از نخستين منزل مىگويد و انجام مىدهد
در آغاز اين كتاب، در موضوع مربوط به دعا و نيايش مسافر هنگام وداع با منزل و خانوادهاش، مطالبى گفتيم كه نيازى به تكرار آن نيست. اكنون دعايى را- كه الفاظش با آنها فرق دارد- ذكر مىكنيم تا خواننده ناگزير نباشد كه به صفحات پيشين برگردد و آنها را بيابد. آن دعا اين است: طبرسى در كتاب «الآداب الدّينيّة» مطلبى را از خاندان پيامبر اكرم6در بارهى اعمال هنگام كوچ از هر يك از منزلهاى طول سفر، ذكر كرده است كه متنش اين است: زمانى كه خواستى كوچ كنى، دو ركعت نماز بخوان و از خدا بخواه تو را مشمول حفظ و عنايت خود گرداند. نيز با آن مكان و ساكنانش وداع كن؛ زيرا كه هر جايى ساكنانى از فرشتگان دارد. براى وداع بگو:
«السّلام على ملائكة اللَّه الحافظين. السّلام علينا و على عباد اللَّه الصّالحين و رحمة اللَّه و بركاته.
درود بر فرشتگان خدا كه نگهباناند! درود بر ما و بندگان نيكوكار خدا و نيز رحمت و بركات خدا (بر ما و ايشان باد)!»[1]
[1]الآداب الدّينيّة؛ بحار 76: 261؛ مكارم الأخلاق: 260.