فصل 2: تعيين روزهاى نيك براى مسافرت بر اساس روايات
از جملهى آنها روايتى است كه از شيخ صدوق مىآوريم. او از امام صادق7نقل كرده است كه فرمود:
«هر كه قصد مسافرت دارد بايد روز شنبه سفر كند؛ چرا كه در آن روز اگر تخته سنگى از كوهى جدا شود، خداى بزرگ آن را به جايگاه اوّلى خود بر مىگرداند و شخصى كه كارها بر او دشوار گرديده است، بايد روز سه شنبه آن را پىگيرى كند و آن روزى است كه خداوند براى حضرت داود7آهن را نرم كرد.»[1]هم چنين به سلسله سند خود از ابن بابويه روايت داريم و او به سندش از امام باقر7نقل كرده است كه فرمود:
«پيامبر خدا6روز پنج شنبه مسافرت مىفرمود.»[2]و نيز فرموده است:
«روز پنج شنبه را خدا و پيامبر و ملائكهاش دوست مىدارند.»[3]اين سخن را روايت مشهور ديگرى از آن حضرت تأييد مىكند كه فرمود:
«براى امّتم در روز شنبه و پنج شنبه بركت قرار داده شده است.»[4]نيز به سند، از شيخ صدوق رضى اللَّه عنه و او از ابراهيم بن ابى يحيى مدنى، به ما رسيده است كه امام صادق7فرمود:
[1]فقيه 2: 173؛ وسايل 8: 254؛ خصال 2: 386.
[2]مكارم الأخلاق: 240؛ فقيه 2: 173؛ بحار 76: 226؛ وسايل 8: 260.
[3]فقيه 2: 173؛ وسايل 8: 260.
[4]وسايل 8: 261؛ خصال 2: 386.
«شب جمعه براى مسافرت اشكالى ندارد.»[1]گاه روزهاى شنبه و پنج شنبه و سه شنبه و شب جمعه با يكى از روزهاى ماه- كه در حديث امام صادق7از سفر و حركت در آنها نهى شده است- منطبق مىشود و در نتيجه انسان گمان مىبرد اين دو بر خلاف يك ديگر و باعث سرگردانىاند. حال آن كه چنين نيست؛ زيرا ممكن است اختصاص دادن اين روزها براى انتخاب سفر در وقتى باشد كه با روزهاى ماه كه مورد منع قرار گرفته است، مصادف نگشته باشد و نيز احتمال دارد انتخاب اين روزهاى هفته براى سفر باعث گردد نحوست ياد شده در آن روزهاى ماه از بين برود.
امّا اگر مردّد شد كه آيا به روايتى كه روزهاى هفته را جهت آغاز مسافرت نيك مىداند، عمل كند يا به حديثى كه روزهاى ماه را برگزيده است، بايد استخاره كند و اگر براى استخار كردن وقت ندارد، به وسيلهى قرعه تعيين راه كند؛ چون- اگر خداى بزرگ بخواهد- قرعه راهى جهت باز كردن گره اين دشوارىهاست.
[1]وسايل 8: 291؛ مكارم الأخلاق: 240.
فصل 3: نيّت ما هنگام سفر چه بايد باشد؟
در اين كتاب برخى نكات مورد اعتماد را براى خواننده ياد آور مىشويم تا اگر خواسته باشد، آن را برنامهى كار خود قرار دهد و بر طبق آن رفتار كند و اگر ناديده انگارد و به كار نبندد، حجّت و برهانى بر او خواهد بود.
مقصود و نيّت از سفر آن است كه ما از خدا، به وسيلهى خدا، به سوى خدا و براى خداوند راهى مىشويم. منظور ما از اين سخن كه آغاز سفرمان «از خدا» است آن است كه بدانيم بدون شك ما در پيشگاه مقدّس او هستيم و مقيم بارگاه او و در قلمرو حكم رانىاش از فرمان بران اوييم و عنان امور ما در يد قدرت اوست. مراد از «به وسيلهى خدا» آن است كه به توان و نيروى الهى و امدادهاى رحمت او، امكان آغاز كردن و پيمودن راه را يافتهايم و تحت حفظ و پاس دارى و نگهبانى و كمك رسانى اوييم. مقصود از «به سوى خدا» آن است كه ما پيرو ارادهى اوييم و در جهت خواستهى وى گام بر مىداريم تا عبادتى را كه خواست اوست انجام دهيم. پس در واقع مسافرانى هستيم كه سر آغاز راه سفر ما از دربار خداوند شروع مىشود و به پيشگاه مقدّس او پايان مىپذيرد. نيز منظور از «براى خدا» آن است كه آهنگ آن داريم كه سفر ما به هيچ غلّ و غشّ و سرشت حيوانى و شهوات نفسانى و هر آن چه ما را از نگهدارى حرمت خدا و سپاس نعمتهاى وى دور مىگرداند، آميخته نگردد و به ياد داشته باشيم كه بىشك در پيشگاه اوييم.
فصل 4: در بيان نگاشتن وصيّت- كه بدان امرشدهايم- به هنگام سفر و تأييد آن بر اساس اخبار و پندها
عقل و نقل در مورد هر كس كه نمىداند در چه زمان و مكانى به چنگ مرگ خواهد افتاد و آيا مرگش لحظهاى است يا پس از سالها ابتلا به بيمارى خواهد مرد، به مقتضاى كمال و شرف خود، حكم مىكند كه از دستور پيامبر گرامى در بارهى همّت گماشتن به وصيّت فرمان برد و يك شب را، چه در وطن و چه در سفر به صبح نرساند مگر آن كه كارهاى مهمّ مربوط به زندگى و پس از مرگش را براساس اصول و قوانين خدا پسند در وصيّت نامه نوشته يا به افرادى گفته باشد.
به هنگام مسافرتها بيشتر به وصيّت سفارش شده است؛ زيرا در سفر انسان از خطرهاى تازه ايمن نيست و چون از زن و فرزند و مال خود به دور است، نمىتواند همهى وصيّتهايى را كه در نظر دارد، بگويد؛ چرا كه ممكن است مرگش آنى باشد يا گواهانى آن جا نباشند يا رازدارى نباشد تا او را به اسرار دنيوى و اخروى خود- كه قصد وصيّت در مورد آنها را دارد- آگاه سازد.
پس به حكم عقل و فضيلت و انديشهى سليم، اجازه ندارد در وصيّت امور دنيوى و اخروى خود به هنگام سفر سهل انگارى كند.
فصل 5: روزها و اوقاتى كه آغاز سفر در آنها مكروه است
اكنون كه مطالبى مربوط به روزهاى نيك براى مسافرت نگاشتيم، شايسته است روزها و اوقاتى را هم كه سفر در آنها خوب نيست، بيان كنيم:
روزهايى از هفته كه آغاز مسافرت در آنها مكروه است: 1- دوشنبه: در چند حديث كه به ما رسيده است، از سفر كردن در روز دوشنبه نهىشدهايم؛[1]ولى در صحيفهى امام رضا7ديدهام كه آن حضرت فرموده است:
«پيامبر خدا6روز دوشنبه و پنج شنبه به سفر مىرفت و مىفرمود: در اين دو روز كردارهاى انسان به سوى خداى بزرگ بالا مىرود و هنگام پيكار پرچمهاى جنگ در اين روز بسته مىشود[2].»[3]2- چهارشنبه: كراهت سفر در آن هم روايت شده است؛ به ويژه آخرين چهارشنبهى هر ماه. در كتاب «من لا يحضره الفقيه» خبرى به ما رسيده كه در آن وسيلهاى جهت از بين رفتن كراهت سفر در آن روز بيان شده است. آن روايت چنين است: يكى از اهالى شهر بغداد ضمن نامهاى كه به حضور امام رضا7نوشته بود، از ايشان پرسيد: بيرون رفتن در آخرين چهارشنبه از هر ماه چگونه است؟ امام7در پاسخ نوشت:
«بر خلاف گفتهى آنان كه فال بد مىزنند، كسى كه روز چهارشنبهى آخر ماه از خانه بيرون رود، از هر آسيبى در امان و از هر
[1]وسايل 8: 254 و 255 و 261.
[2]كنايه از اقدام كردن براى جنگ است.
[3]صحيفهى امام رضا7: 228؛ وسايل 8: 261.
بيمارىاى سالم مىماند و خداوند نيازش را بر طرف مىسازد.»[1]3- جمعه: آغاز سفر در پيش از ظهر آن مكروه است.[2]4- قمر در عقرب: هنگامى كه ماه در برج عقرب قرار گرفته باشد، مسافرت مكروه است و كسى كه در اين وقت مسافرت كند، نيكى نخواهد ديد.[3]روزهايى از ماه كه سفر در آنها مكروه است: در بعضى از روايات چنين آمده است: در روزهاى سوم، چهارم، پنجم، سيزدهم، شانزدهم، بيستم، بيست و يكم، بيست و چهارم، بيست و پنجم و بيست و ششم مسافرت خوب نيست؛[4]امّا طبق برخى اخبار روزهاى چهارم و بيست و يكم ماه براى مسافرت نيكوست و در پارهاى روايتهاى ديگر آمده است كه روزهاى هشتم و بيست و سوم ماه براى مسافرت خوب نيست.[5]در صفحات پيشين گفتيم: هر زمان كه اختلاف روايات انسان را به ترديد انداخت و شخص متحيّر شد كه كدام يك از دو خبر مخالف را برگزيند، با استخاره به يكى از آنها عمل كند و اگر، به خاطر پارهاى عذرها، استخاره كردن برايش مقدور نباشد، مىتواند قرعه بكشد؛ چون قرعه نيز- اگر خداوند اراده فرمايد- از راههاى كشف و سنجيدن است.
هم چنين به زودى در ضمن فصلى خواهد آمد كه صدقه دادن پيش از سفر، آن چه را كه مايهى ترس از تيرگىهاى روزگار و نگرانىهاست، بر طرف مىسازد.
[1]فقيه 2: 173؛ روضة المتّقين 4: 191؛ خصال 2: 446.
[2]خصال 2: 452.
[3]كافى 8: 275؛ فقيه 1: 161؛ محاسن: 347.
[4]مكارم الأخلاق: 241.
[5]بحار 76: 227.
فصل 6: غسل پيش از سفر و دعاهايى كه خداوند بر قلب ما جارى كرده است
روايات در بيان اين دستور مختلف است؛ ولى ما، به عنايت خدا، فشرده و نمونهى آنها را بيان مىكنيم و اميدواريم- ان شاء اللَّه- اين كار وسيلهى تقرّب ما به خداوند گردد.
از جمله در خبرى وارد شده است: هر گاه انسان آهنگ سفر كرد، مستحبّ است غسل كند و در هنگام غسل كردن بگويد:
«بسم اللَّه و باللَّه و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه و على ملّة رسول اللَّه و الصّادقين عن اللَّه صلوات اللَّه عليهم أجمعين.
اللّهمّ طهّر به قلبي و اشرح به صدري و نوّر به قبري. اللّهمّ اجعله لي نورا و طهورا و حرزا و شفاء من كلّ داء و آفة و عاهة و سوء و ممّا أخاف و أحذر و طهّر قلبي و جوارحي و عظامي و دمي و شعري و بشري و مخّي و عصبي و ما أقلّت الأرض منّي.
اللّهمّ اجعله لي شاهدا يوم حاجتي و فقري و فاقتي إليك، يا ربّ العالمين؛ إنّك على كلّ شيء قدير.»
«به نام خدا و به يارى او كه هيچ جنبش و نيرويى نيست جز آن كه خود به انسان مىدهد و با اعتقاد به آيين پيامبرش و راست گويان از سوى او صلوات اللَّه عليهم اجمعين؛ پروردگارا، با اين غسل دلم را پاكيزه، سينهام را گشاده و قبرم را روشن كن. بار خدايا، آن را مايهى روشنى و پاكيزگى و ايمنى و شفاى هر درد و بيمارى و آسيب و هر آن چه برايم ترسناك است و از آن گريزانام، قرار ده و دل و اعضا و جوارح و
استخوانها و پوست و خون و موى و مغز و عصبهايم و آن چه را كه زمين برايم فرو گذاشته است، پاك گردان. پروردگارا، آن را در روز فقر و نيازمندىام به آستانت، شاهد من قرار ده؛ اى پروردگار جهانيان؛ همانا تو بر هر كارى توانايى.»[1]
[1]مصباح الزّائر: 8؛ بحار 76: 235.