بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85

فصل 7: دعاهايى كه هنگام بيرون آوردن لباس براى غسل كردن مى‌خوانم و نيّت و نيايشم هنگام غسل‌

آن چه در اين حال، بدون انديشه‌ى قبلى مى‌آورم اين است:

اللّهمّ إنّي أخلع ثيابي لأجلك عازما على أنّني أتقرّب بذلك إلى أبواب فضلك؛ فاجعل ذلك سببا لإزالة لباس الأدناس و الأنجاس و تطهيري من غضبك و من مظالم النّاس و ألبسني عوضها من خلع التّقوى و دروع السّلامة من البلوى و جلباب العافية من كلّ ما يوجب شكوى؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

خداوندا، به خاطر تو لباسم را از خود دور مى‌سازم تا بدين وسيله به درهاى رحمتت نزديك گردم؛ پس اين كار را سبب از بين رفتن پليدى‌ها و ناپاكى‌ها از من و آزادگشتنم از خشم خودت و از ستم‌هايى كه [از من‌] بر مردم رفته است، قرار ده و در مقابل آن، جامه‌هاى پرهيزگارى و زره‌هاى ايمنى از گرفتارى‌ها و پوشش‌هاى بهبود از هر چه مايه‌ى دردمندى و شكوه مى‌گردد، بر من بپوشان؛ به مهربانى‌ات، اى مهربان‌ترين مهربانان.

وقتى بر جايگاه غسل قرار گرفتم، چنين نيّت مى‌كنم: براى توبه از هر چه خداى بزرگ آن را از من نمى‌پسندد و از همه‌ى كارهاى ناپسندى كه دانسته يا ندانسته انجام داده‌ام غسل مى‌كنم و نيز غسل حاجت و غسل زيارت و غسل جهت استخاره و غسل نمازها و غسل دعاها و اگر روز جمعه باشد، غسل روز جمعه را هم در نظر مى‌گيرم و اگر غسل واجب بر من باشد، آن را نيز در دل‌


صفحه 86

مى‌آورم. براى هر يك از اين غسل‌ها روايتى يافته‌ام كه اقتضا مى‌كند آن‌ها را در اين حال در نظر آورم.

هنگامى كه تمام اين نيّت‌ها را در خاطر آوردم- بنا بر آن چه در بعضى روايات ديده‌ام- يك غسل براى همه‌ى آن‌ها كفايت مى‌كند؛ به ويژه اگر غسل ارتماسى باشد؛ چون هر لحظه و دقيقه‌اى از غوطه‌ور بودن در آب كافى است كه از چندين غسل كفايت و انسان را از ارتماس‌هاى متعدد بى‌نياز كند؛ چرا كه شامل بقيّه‌ى اعضا هم مى‌شود. بعد از نيّت ياد شده، [با آب‌] مضمضه و استنشاق مى‌كنم. پس از اين دو كار، براى غسل‌هاى ياد شده، به نيّت جديد نياز نيست.

سپس خداى بزرگ را به كلامى بدين مضمون مورد خطاب قرار مى‌دهم:

اللّهمّ إنّني ما أسلّم نفسي إلى الماء و لا إلى الهواء و لا إلى غيرك من سائر الأشياء و إنّما أسلّمها إليك و إلى عنايتك بها و حفظك لها عند الإنشاء و شمولك لها بالنّعماء. فيا من يجعل الشّفاء فيما يشاء من الأشياء! اجعل شفائي من كلّ داء في اغتسالي بهذا الماء و املأه من الدّواء و الشّفاء و اجعله سببا لطول البقاء و إجابة الدّعاء و دفع أنواع البلاء و الابتلاء و النّصر على الأعداء و طهّرني به من الذّنوب و العيوب و وفّقني به لأداء الواجب و المندوب؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

بار خدايا، من خودم را به آب و هوا و هيچ چيز ديگرى جز وجود مقدّست نمى‌سپارم و خودم را تنها به تو و به توجّه و نگهبانى‌ات- آن گاه كه مرا آفريدى- و به نعمت‌هايت- كه مرا در خود پوشانده است- وامى‌گذارم. پس اين آن كه درمان را در هر چه خود مى‌خواهى قرار مى‌دهى، درمان هر درد مرا در غسل كردنم به اين آب قرار بده و آن را از دارو و درمان پر كن و مايه‌ى طول عمر و پذيرفته شدن دعا و نياز به درگاه خود و برطرف كردن هر گونه گرفتارى و ناراحتى و سبب‌


صفحه 87

پيروزى بر دشمنان قرار بده و به وسيله‌ى آن از گناهان و عيب‌ها پاكم كن و به انجام دادن واجبات و مستحبّات موفّقم گردان؛ به حقّ رحمتت، اى مهربان‌ترين مهربانان.


صفحه 88

فصل 8: دعاى هنگام پوشيدن لباس‌

سپس لباسم را مى‌پوشم و در اين هنگام دعايى را مى‌خوانم كه قسمتى از آن منقول است:

الحمد للَّه الّذي رزقني من اللّباس من أتجمّل به في النّاس و أستر به عورتي و أؤدّي به فريضتي و أحفظ به مهجتي. اللّهمّ اجعلها ثياب بركة أسعى فيها لمرضاتك و أعمر فيها مساجد عباداتك؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

سپاس خدايى را كه لباس را به من ارزانى داشت تا خود را با آن در ميان مردم بيارايم و شرمگاهم را بپوشانم و نمازم را به جا آورم و جان‌ام را نگه دارم! پروردگارا، آن را لباس پر بركتى گردان تا در آن، جهت به دست آوردن خشنودى‌ات كوشش كنم و در آن، پرستشگاه‌هايت را آباد سازم؛ به بخششت، اى مهربان‌ترين بخشندگان.[1]هر گاه بخواهم عمامه بر سر نهم، به پا مى‌ايستم و آن را بر سر مى‌گذارم.

يك سر پارچه‌ى عمامه را از زير چانه گردانده به آن پيوند مى‌دهم و چنين مى‌گويم:

اللّهمّ توّجني تاج الايمان و سوّمني سيماء الكرامة و قلّدني قلادة السّعادة و شرّفني بما أنت أهله من الزّيادة.

پروردگارا، مرا به تاج ايمان بياراى و به من چهره‌ى بزرگوارانه‌

[1]الآداب الدّينيّة للخزانة المعينيّة: 3.


صفحه 89

ارزانى‌دار و زنجير نيك بختى بر گردنم بياويز و به آن چه تو شايسته‌ى آنى، از نعمت‌هاى بيشتر، مرا شرافت ده.

هم چنين از كتاب «محاسن»- كه به سند خود از ابو حمزه‌[1]و او از امام صادق7، نقل كرده است- روايت مى‌كنيم كه فرمود:

«هر كس دستار بر سر نهد و تحت الحنكش را از زير چانه نچرخاند، اگر به درد لاعلاجى دچار گردد، جز خود كسى را سرزنش نكند.» روايت شده است: «آن‌ها كه دستار به سر دارند، نيكو رويان‌اند.»[2]بعد لباسم را در حال نشسته مى‌پوشم و در حالى كه رو به قبله و رو به مردم نباشم، مى‌گويم (بخشى از دعا منقول است):

اللّهمّ استر عورتي و أعفّ فرجي و لا تجعل للشّيطان في ذلك نصيبا و لا له إلى ذلك وصولا فيضع لي المكائد و يهيّجني لارتكاب محارمك و سلّمني من أمراض العورات حتّى لا أحتاج إلى كشفها و لا ذكرها للأطبّاء و أهل المودّات؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

خدايا، عورتم را بپوشان و شرمگاهم را (از حرام) بازدار و براى شيطان در آن بهره‌اى قرار مده و نگذار به من برسد كه در آن صورت بر سر راهم دام‌ها بگستراند و مرا به سوى كارهاى حرام برانگيزاند.

(هم چنين،) مرا از بيمارى‌هاى تناسلى سلامت بدار تا به كشف عورت و بازگو كردن آن نزد پزشكان و دوستان نيازمند نگردم؛ به رحمتت، اى مهربان‌ترين مهربانان.»

[1]ثابت بن أبي صفيّة دينار الأزدى الثّمالى.

[2]المحاسن: 378.


صفحه 90

فصل 9: خوش بو شدن‌

هر گاه بخواهم خويشتن را با گلاب خوش بو سازم، چنان كه در كتاب «مضمار»[1]در برنامه‌ى روز اوّل ماه رمضان از امام صادق7نقل كرده‌ايم (كه آن حضرت فرمود: «هر كس به مقدار يك كف دست گلاب به چهره‌اش بپاشد، آن روز از خوارى و فقر آسوده خواهد بود و هر كه گلاب را بر سر خود بريزد، آن سال از بيمارى سينه درد آسوده خواهد ماند. پس آن چه را در اين مورد توصيه مى‌كنيم وامگذاريد.»)، گلاب را در كف دست راست مى‌ريزم و مى‌گويم:

اللّهمّ بالرّحمة و الحكمة الّتي طيّبت بها أصل هذه الشّجرة حتّى جاءت بهذه الرّوائح العطرة و لم تكن شرّفتها بمعرفتك و لا ارتضيتها لعبادتك و قد شرّفتنا بمعرفتك و ارتضيتنا لعبادتك، فلا يكن تطييبك لذكرنا و عنايتك بأمرنا و ارتفاع قدرنا دون هذه الثّمرة و طيّب ذكرنا في دار الفناء و بعد مفارقة الأحبّاء و في يوم الجزاء و في دار البقاء أفضل ما طيّبت ذكر أحد من أولاد الأنبياء و أهل الدّعاء و ذوي الرّجاء و اجعله سببا لدفع أنواع البلاء و الابتلاء؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

پروردگارا، به رحمت و حكمت متعالى‌ات كه ريشه‌ى اين درخت را بدان خوش بو ساخته‌اى، به گونه‌اى كه اين بوهاى خوش از آن بر آيد؛ ولى (با اين همه لطافت) او را به شرف شناخت خود مفتخر

[1]مقصود كتاب« مضمار السّبق في ميدان الصّدق» نويسنده است.( ويراستار)


صفحه 91

نساخته‌اى و براى عبادت خود برنگزيده‌اى و حال آن كه افتخار شناخت خودت را نصيب ما ساخته‌اى و ما را جهت عبادت خود انتخاب كرده‌اى، تو را سوگند مى‌دهم كه پاك نگه داشتنت ياد ما را و توجّهت به كار ما و بلند گرداندن مرتبه‌ى ما كمتر از اين درخت نباشد و ياد ما را، هم در اين ديار فانى و هم پس از جدا شدن از عزيزان و روز پاداش و در سراى جاودانى، به بهترين وجهى كه پيامبرزادگان و نيايشگران و اميدواران را بدان خوش نام ساخته‌اى، پاكيزه و خوش قرار ده و اين كار را سبب دورى هر گونه بلا و گرفتارى ساز؛ به رحمتت، اى مهربان‌ترين مهربانان.

سپس بر اساس روايات گلاب را بر سر و روى خود مى‌ريزم.

هم چنين هر گاه بخواهم بخور دهم، دعايى را مى‌خوانم كه روايت شده است پيامبر گرامى خدا6هنگام بخور دادن مى‌خواندند.

«الحمد للَّه الّذي بنعمته تتمّ الصّالحات. اللّهمّ طيّب عرفنا و زكّ روائحنا و أحسن منقلبنا و اجعل التّقوى زادنا و الجنّة معادنا و لا تفرّق بيننا و بين عافيتك إيّانا و كرامتك لنا؛ إنّك على كلّ شي‌ء قدير.»

«سپاس خداوندى را كه به نعمتش نيكى‌ها را به تمام و كمال رسانيد! پروردگارا، بوهايى را كه از ما بر مى‌خيزد عطر آگين ساز و بوهاى بد كالبد ما را زايل گردان و پايان كار ما را نيكو فرما و توشه‌ى ما را پرهيزگارى و بازگشتگاه گشتگاه ما را بهشت قرار ده و عافيت را از ما مگير و از كرامتت ما را بهره‌مند فرما؛ چرا كه تو بر هر كار توانايى.» نيز در روايت ديگر آمده است كه انسان هنگام بخوردادن و عطر زدن بگويد:

«الحمد للَّه ربّ العالمين. اللّهمّ أمتعني بما رزقتني و لا تسلبني ما خوّلتني و اجعل ذلك رحمة و لا تجعله و بالا عليّ. اللّهمّ طيّب ذكري بين خلقك كما طيّبت نشوي و نشوري بفضل نعمتك عندي.»


صفحه 92

«سپاس ويژه‌ى خداوند پروردگار جهانيان است. پروردگارا، آن چه را به من روزى كرده‌اى برايم لذّت بخش گردان و نعمتى را كه داده‌اى از من مگير و آن را برايم گوارا ساز و مايه‌ى رنج و دشوارى بر من مگردان. خدايا، ميان آفريدگانت يادم را پاكيزه گردان؛ هم چنان كه به لطف نعمت‌هايى كه به من ارزانى داشتى، پوست و بوى بدنم را پاكيزه گرداندى.»