بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 81

فصل 5: روزها و اوقاتى كه آغاز سفر در آن‌ها مكروه است‌

اكنون كه مطالبى مربوط به روزهاى نيك براى مسافرت نگاشتيم، شايسته است روزها و اوقاتى را هم كه سفر در آن‌ها خوب نيست، بيان كنيم:

روزهايى از هفته كه آغاز مسافرت در آن‌ها مكروه است: 1- دوشنبه: در چند حديث كه به ما رسيده است، از سفر كردن در روز دوشنبه نهى‌شده‌ايم؛[1]ولى در صحيفه‌ى امام رضا7ديده‌ام كه آن حضرت فرموده است:

«پيامبر خدا6روز دوشنبه و پنج شنبه به سفر مى‌رفت و مى‌فرمود: در اين دو روز كردارهاى انسان به سوى خداى بزرگ بالا مى‌رود و هنگام پيكار پرچم‌هاى جنگ در اين روز بسته مى‌شود[2].»[3]2- چهارشنبه: كراهت سفر در آن هم روايت شده است؛ به ويژه آخرين چهارشنبه‌ى هر ماه. در كتاب «من لا يحضره الفقيه» خبرى به ما رسيده كه در آن وسيله‌اى جهت از بين رفتن كراهت سفر در آن روز بيان شده است. آن روايت چنين است: يكى از اهالى شهر بغداد ضمن نامه‌اى كه به حضور امام رضا7نوشته بود، از ايشان پرسيد: بيرون رفتن در آخرين چهارشنبه از هر ماه چگونه است؟ امام7در پاسخ نوشت:

«بر خلاف گفته‌ى آنان كه فال بد مى‌زنند، كسى كه روز چهارشنبه‌ى آخر ماه از خانه بيرون رود، از هر آسيبى در امان و از هر

[1]وسايل 8: 254 و 255 و 261.

[2]كنايه از اقدام كردن براى جنگ است.

[3]صحيفه‌ى امام رضا7: 228؛ وسايل 8: 261.


صفحه 82

بيمارى‌اى سالم مى‌ماند و خداوند نيازش را بر طرف مى‌سازد.»[1]3- جمعه: آغاز سفر در پيش از ظهر آن مكروه است.[2]4- قمر در عقرب: هنگامى كه ماه در برج عقرب قرار گرفته باشد، مسافرت مكروه است و كسى كه در اين وقت مسافرت كند، نيكى نخواهد ديد.[3]روزهايى از ماه كه سفر در آن‌ها مكروه است: در بعضى از روايات چنين آمده است: در روزهاى سوم، چهارم، پنجم، سيزدهم، شانزدهم، بيستم، بيست و يكم، بيست و چهارم، بيست و پنجم و بيست و ششم مسافرت خوب نيست؛[4]امّا طبق برخى اخبار روزهاى چهارم و بيست و يكم ماه براى مسافرت نيكوست و در پاره‌اى روايت‌هاى ديگر آمده است كه روزهاى هشتم و بيست و سوم ماه براى مسافرت خوب نيست.[5]در صفحات پيشين گفتيم: هر زمان كه اختلاف روايات انسان را به ترديد انداخت و شخص متحيّر شد كه كدام يك از دو خبر مخالف را برگزيند، با استخاره به يكى از آن‌ها عمل كند و اگر، به خاطر پاره‌اى عذرها، استخاره كردن برايش مقدور نباشد، مى‌تواند قرعه بكشد؛ چون قرعه نيز- اگر خداوند اراده فرمايد- از راه‌هاى كشف و سنجيدن است.

هم چنين به زودى در ضمن فصلى خواهد آمد كه صدقه دادن پيش از سفر، آن چه را كه مايه‌ى ترس از تيرگى‌هاى روزگار و نگرانى‌هاست، بر طرف مى‌سازد.

[1]فقيه 2: 173؛ روضة المتّقين 4: 191؛ خصال 2: 446.

[2]خصال 2: 452.

[3]كافى 8: 275؛ فقيه 1: 161؛ محاسن: 347.

[4]مكارم الأخلاق: 241.

[5]بحار 76: 227.


صفحه 83

فصل 6: غسل پيش از سفر و دعاهايى كه خداوند بر قلب ما جارى كرده است‌

روايات در بيان اين دستور مختلف است؛ ولى ما، به عنايت خدا، فشرده و نمونه‌ى آن‌ها را بيان مى‌كنيم و اميدواريم- ان شاء اللَّه- اين كار وسيله‌ى تقرّب ما به خداوند گردد.

از جمله در خبرى وارد شده است: هر گاه انسان آهنگ سفر كرد، مستحبّ است غسل كند و در هنگام غسل كردن بگويد:

«بسم اللَّه و باللَّه و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه و على ملّة رسول اللَّه و الصّادقين عن اللَّه صلوات اللَّه عليهم أجمعين.

اللّهمّ طهّر به قلبي و اشرح به صدري و نوّر به قبري. اللّهمّ اجعله لي نورا و طهورا و حرزا و شفاء من كلّ داء و آفة و عاهة و سوء و ممّا أخاف و أحذر و طهّر قلبي و جوارحي و عظامي و دمي و شعري و بشري و مخّي و عصبي و ما أقلّت الأرض منّي.

اللّهمّ اجعله لي شاهدا يوم حاجتي و فقري و فاقتي إليك، يا ربّ العالمين؛ إنّك على كلّ شي‌ء قدير.»

«به نام خدا و به يارى او كه هيچ جنبش و نيرويى نيست جز آن كه خود به انسان مى‌دهد و با اعتقاد به آيين پيامبرش و راست گويان از سوى او صلوات اللَّه عليهم اجمعين؛ پروردگارا، با اين غسل دلم را پاكيزه، سينه‌ام را گشاده و قبرم را روشن كن. بار خدايا، آن را مايه‌ى روشنى و پاكيزگى و ايمنى و شفاى هر درد و بيمارى و آسيب و هر آن چه برايم ترسناك است و از آن گريزان‌ام، قرار ده و دل و اعضا و جوارح و


صفحه 84

استخوان‌ها و پوست و خون و موى و مغز و عصب‌هايم و آن چه را كه زمين برايم فرو گذاشته است، پاك گردان. پروردگارا، آن را در روز فقر و نيازمندى‌ام به آستانت، شاهد من قرار ده؛ اى پروردگار جهانيان؛ همانا تو بر هر كارى توانايى.»[1]

[1]مصباح الزّائر: 8؛ بحار 76: 235.


صفحه 85

فصل 7: دعاهايى كه هنگام بيرون آوردن لباس براى غسل كردن مى‌خوانم و نيّت و نيايشم هنگام غسل‌

آن چه در اين حال، بدون انديشه‌ى قبلى مى‌آورم اين است:

اللّهمّ إنّي أخلع ثيابي لأجلك عازما على أنّني أتقرّب بذلك إلى أبواب فضلك؛ فاجعل ذلك سببا لإزالة لباس الأدناس و الأنجاس و تطهيري من غضبك و من مظالم النّاس و ألبسني عوضها من خلع التّقوى و دروع السّلامة من البلوى و جلباب العافية من كلّ ما يوجب شكوى؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

خداوندا، به خاطر تو لباسم را از خود دور مى‌سازم تا بدين وسيله به درهاى رحمتت نزديك گردم؛ پس اين كار را سبب از بين رفتن پليدى‌ها و ناپاكى‌ها از من و آزادگشتنم از خشم خودت و از ستم‌هايى كه [از من‌] بر مردم رفته است، قرار ده و در مقابل آن، جامه‌هاى پرهيزگارى و زره‌هاى ايمنى از گرفتارى‌ها و پوشش‌هاى بهبود از هر چه مايه‌ى دردمندى و شكوه مى‌گردد، بر من بپوشان؛ به مهربانى‌ات، اى مهربان‌ترين مهربانان.

وقتى بر جايگاه غسل قرار گرفتم، چنين نيّت مى‌كنم: براى توبه از هر چه خداى بزرگ آن را از من نمى‌پسندد و از همه‌ى كارهاى ناپسندى كه دانسته يا ندانسته انجام داده‌ام غسل مى‌كنم و نيز غسل حاجت و غسل زيارت و غسل جهت استخاره و غسل نمازها و غسل دعاها و اگر روز جمعه باشد، غسل روز جمعه را هم در نظر مى‌گيرم و اگر غسل واجب بر من باشد، آن را نيز در دل‌


صفحه 86

مى‌آورم. براى هر يك از اين غسل‌ها روايتى يافته‌ام كه اقتضا مى‌كند آن‌ها را در اين حال در نظر آورم.

هنگامى كه تمام اين نيّت‌ها را در خاطر آوردم- بنا بر آن چه در بعضى روايات ديده‌ام- يك غسل براى همه‌ى آن‌ها كفايت مى‌كند؛ به ويژه اگر غسل ارتماسى باشد؛ چون هر لحظه و دقيقه‌اى از غوطه‌ور بودن در آب كافى است كه از چندين غسل كفايت و انسان را از ارتماس‌هاى متعدد بى‌نياز كند؛ چرا كه شامل بقيّه‌ى اعضا هم مى‌شود. بعد از نيّت ياد شده، [با آب‌] مضمضه و استنشاق مى‌كنم. پس از اين دو كار، براى غسل‌هاى ياد شده، به نيّت جديد نياز نيست.

سپس خداى بزرگ را به كلامى بدين مضمون مورد خطاب قرار مى‌دهم:

اللّهمّ إنّني ما أسلّم نفسي إلى الماء و لا إلى الهواء و لا إلى غيرك من سائر الأشياء و إنّما أسلّمها إليك و إلى عنايتك بها و حفظك لها عند الإنشاء و شمولك لها بالنّعماء. فيا من يجعل الشّفاء فيما يشاء من الأشياء! اجعل شفائي من كلّ داء في اغتسالي بهذا الماء و املأه من الدّواء و الشّفاء و اجعله سببا لطول البقاء و إجابة الدّعاء و دفع أنواع البلاء و الابتلاء و النّصر على الأعداء و طهّرني به من الذّنوب و العيوب و وفّقني به لأداء الواجب و المندوب؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

بار خدايا، من خودم را به آب و هوا و هيچ چيز ديگرى جز وجود مقدّست نمى‌سپارم و خودم را تنها به تو و به توجّه و نگهبانى‌ات- آن گاه كه مرا آفريدى- و به نعمت‌هايت- كه مرا در خود پوشانده است- وامى‌گذارم. پس اين آن كه درمان را در هر چه خود مى‌خواهى قرار مى‌دهى، درمان هر درد مرا در غسل كردنم به اين آب قرار بده و آن را از دارو و درمان پر كن و مايه‌ى طول عمر و پذيرفته شدن دعا و نياز به درگاه خود و برطرف كردن هر گونه گرفتارى و ناراحتى و سبب‌


صفحه 87

پيروزى بر دشمنان قرار بده و به وسيله‌ى آن از گناهان و عيب‌ها پاكم كن و به انجام دادن واجبات و مستحبّات موفّقم گردان؛ به حقّ رحمتت، اى مهربان‌ترين مهربانان.


صفحه 88

فصل 8: دعاى هنگام پوشيدن لباس‌

سپس لباسم را مى‌پوشم و در اين هنگام دعايى را مى‌خوانم كه قسمتى از آن منقول است:

الحمد للَّه الّذي رزقني من اللّباس من أتجمّل به في النّاس و أستر به عورتي و أؤدّي به فريضتي و أحفظ به مهجتي. اللّهمّ اجعلها ثياب بركة أسعى فيها لمرضاتك و أعمر فيها مساجد عباداتك؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.

سپاس خدايى را كه لباس را به من ارزانى داشت تا خود را با آن در ميان مردم بيارايم و شرمگاهم را بپوشانم و نمازم را به جا آورم و جان‌ام را نگه دارم! پروردگارا، آن را لباس پر بركتى گردان تا در آن، جهت به دست آوردن خشنودى‌ات كوشش كنم و در آن، پرستشگاه‌هايت را آباد سازم؛ به بخششت، اى مهربان‌ترين بخشندگان.[1]هر گاه بخواهم عمامه بر سر نهم، به پا مى‌ايستم و آن را بر سر مى‌گذارم.

يك سر پارچه‌ى عمامه را از زير چانه گردانده به آن پيوند مى‌دهم و چنين مى‌گويم:

اللّهمّ توّجني تاج الايمان و سوّمني سيماء الكرامة و قلّدني قلادة السّعادة و شرّفني بما أنت أهله من الزّيادة.

پروردگارا، مرا به تاج ايمان بياراى و به من چهره‌ى بزرگوارانه‌

[1]الآداب الدّينيّة للخزانة المعينيّة: 3.