ارزانىدار و زنجير نيك بختى بر گردنم بياويز و به آن چه تو شايستهى آنى، از نعمتهاى بيشتر، مرا شرافت ده.
هم چنين از كتاب «محاسن»- كه به سند خود از ابو حمزه[1]و او از امام صادق7، نقل كرده است- روايت مىكنيم كه فرمود:
«هر كس دستار بر سر نهد و تحت الحنكش را از زير چانه نچرخاند، اگر به درد لاعلاجى دچار گردد، جز خود كسى را سرزنش نكند.» روايت شده است: «آنها كه دستار به سر دارند، نيكو روياناند.»[2]بعد لباسم را در حال نشسته مىپوشم و در حالى كه رو به قبله و رو به مردم نباشم، مىگويم (بخشى از دعا منقول است):
اللّهمّ استر عورتي و أعفّ فرجي و لا تجعل للشّيطان في ذلك نصيبا و لا له إلى ذلك وصولا فيضع لي المكائد و يهيّجني لارتكاب محارمك و سلّمني من أمراض العورات حتّى لا أحتاج إلى كشفها و لا ذكرها للأطبّاء و أهل المودّات؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.
خدايا، عورتم را بپوشان و شرمگاهم را (از حرام) بازدار و براى شيطان در آن بهرهاى قرار مده و نگذار به من برسد كه در آن صورت بر سر راهم دامها بگستراند و مرا به سوى كارهاى حرام برانگيزاند.
(هم چنين،) مرا از بيمارىهاى تناسلى سلامت بدار تا به كشف عورت و بازگو كردن آن نزد پزشكان و دوستان نيازمند نگردم؛ به رحمتت، اى مهربانترين مهربانان.»
[1]ثابت بن أبي صفيّة دينار الأزدى الثّمالى.
[2]المحاسن: 378.
فصل 9: خوش بو شدن
هر گاه بخواهم خويشتن را با گلاب خوش بو سازم، چنان كه در كتاب «مضمار»[1]در برنامهى روز اوّل ماه رمضان از امام صادق7نقل كردهايم (كه آن حضرت فرمود: «هر كس به مقدار يك كف دست گلاب به چهرهاش بپاشد، آن روز از خوارى و فقر آسوده خواهد بود و هر كه گلاب را بر سر خود بريزد، آن سال از بيمارى سينه درد آسوده خواهد ماند. پس آن چه را در اين مورد توصيه مىكنيم وامگذاريد.»)، گلاب را در كف دست راست مىريزم و مىگويم:
اللّهمّ بالرّحمة و الحكمة الّتي طيّبت بها أصل هذه الشّجرة حتّى جاءت بهذه الرّوائح العطرة و لم تكن شرّفتها بمعرفتك و لا ارتضيتها لعبادتك و قد شرّفتنا بمعرفتك و ارتضيتنا لعبادتك، فلا يكن تطييبك لذكرنا و عنايتك بأمرنا و ارتفاع قدرنا دون هذه الثّمرة و طيّب ذكرنا في دار الفناء و بعد مفارقة الأحبّاء و في يوم الجزاء و في دار البقاء أفضل ما طيّبت ذكر أحد من أولاد الأنبياء و أهل الدّعاء و ذوي الرّجاء و اجعله سببا لدفع أنواع البلاء و الابتلاء؛ برحمتك يا أرحم الرّاحمين.
پروردگارا، به رحمت و حكمت متعالىات كه ريشهى اين درخت را بدان خوش بو ساختهاى، به گونهاى كه اين بوهاى خوش از آن بر آيد؛ ولى (با اين همه لطافت) او را به شرف شناخت خود مفتخر
[1]مقصود كتاب« مضمار السّبق في ميدان الصّدق» نويسنده است.( ويراستار)
نساختهاى و براى عبادت خود برنگزيدهاى و حال آن كه افتخار شناخت خودت را نصيب ما ساختهاى و ما را جهت عبادت خود انتخاب كردهاى، تو را سوگند مىدهم كه پاك نگه داشتنت ياد ما را و توجّهت به كار ما و بلند گرداندن مرتبهى ما كمتر از اين درخت نباشد و ياد ما را، هم در اين ديار فانى و هم پس از جدا شدن از عزيزان و روز پاداش و در سراى جاودانى، به بهترين وجهى كه پيامبرزادگان و نيايشگران و اميدواران را بدان خوش نام ساختهاى، پاكيزه و خوش قرار ده و اين كار را سبب دورى هر گونه بلا و گرفتارى ساز؛ به رحمتت، اى مهربانترين مهربانان.
سپس بر اساس روايات گلاب را بر سر و روى خود مىريزم.
هم چنين هر گاه بخواهم بخور دهم، دعايى را مىخوانم كه روايت شده است پيامبر گرامى خدا6هنگام بخور دادن مىخواندند.
«الحمد للَّه الّذي بنعمته تتمّ الصّالحات. اللّهمّ طيّب عرفنا و زكّ روائحنا و أحسن منقلبنا و اجعل التّقوى زادنا و الجنّة معادنا و لا تفرّق بيننا و بين عافيتك إيّانا و كرامتك لنا؛ إنّك على كلّ شيء قدير.»
«سپاس خداوندى را كه به نعمتش نيكىها را به تمام و كمال رسانيد! پروردگارا، بوهايى را كه از ما بر مىخيزد عطر آگين ساز و بوهاى بد كالبد ما را زايل گردان و پايان كار ما را نيكو فرما و توشهى ما را پرهيزگارى و بازگشتگاه گشتگاه ما را بهشت قرار ده و عافيت را از ما مگير و از كرامتت ما را بهرهمند فرما؛ چرا كه تو بر هر كار توانايى.» نيز در روايت ديگر آمده است كه انسان هنگام بخوردادن و عطر زدن بگويد:
«الحمد للَّه ربّ العالمين. اللّهمّ أمتعني بما رزقتني و لا تسلبني ما خوّلتني و اجعل ذلك رحمة و لا تجعله و بالا عليّ. اللّهمّ طيّب ذكري بين خلقك كما طيّبت نشوي و نشوري بفضل نعمتك عندي.»
«سپاس ويژهى خداوند پروردگار جهانيان است. پروردگارا، آن چه را به من روزى كردهاى برايم لذّت بخش گردان و نعمتى را كه دادهاى از من مگير و آن را برايم گوارا ساز و مايهى رنج و دشوارى بر من مگردان. خدايا، ميان آفريدگانت يادم را پاكيزه گردان؛ هم چنان كه به لطف نعمتهايى كه به من ارزانى داشتى، پوست و بوى بدنم را پاكيزه گرداندى.»
فصل 10: دعاهاى هنگام شانه كردن ريش و نگريستن در آينه
روايت شده است كه محاسن را بايد از پايين به بالا شانه زد و سورهىإِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِرا خواند[1]. در حديث ديگرى آمده است كه اين كار را چهل مرتبه تكرار مىكنى وإِنَّا أَنْزَلْناهُرا مىخوانى و هفت بار نيز شانه را از بالا به پايين مىكشى و سورهى «و العاديات» را مىخوانى و سپس مىگويى:
«اللّهمّ سرّح عنّي الهموم و الغموم و وحشة الصّدور.»
«پروردگارا، مرا از هر همّ و غمّ و اندوه و هراس نهانى در سينهام برهان.»[2]روايت شده است كه هر كس هفتاد مرتبه ريش خود را شانه زند و هر نوبت را شماره كند، تا چهل روز شيطان به او نزديك نمىگردد.[3]هم چنين در خبر ديگرى وارد شده است كه انسان هنگام شانه زدن محاسنش بگويد:
«اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد و اكسني جمالا في خلقك و زينة في عبادك و حسّن شعري و بشري و لا تبتلني بالنّفاق و ارزقني المهابة بين بريّتك و الرّحمة من عبادك؛ يا أرحم الرّاحمين.»
«پروردگارا، بر محمّد و خاندانش درود فرست و در ميان آفريدگانت لباس بزرگوارى و در ميان بندگانت لباس زينت بر من بپوشان
[1]مكارم الأخلاق: 72.
[2]مكارم الأخلاق: 72، با اندكى تغيير.( ويراستار)
[3]كافى 6: 489؛ فقيه 1: 75؛ مكارم الأخلاق: 70.
و مو و چهرهام را زيبا گردان و مرا به نفاق مبتلا نساز و بين آفريدگانت شكوه و هيبت به من ارزانى دار و مهرورزى بندگانت را روزىام ساز؛ اى مهربانترين مهربانان.»[1]
نگاه كردن در آينه
روايت شده است كه آينه را به دست چپ بگير و پس از آن كه چهرهى خود را در آن ديدى، بگو:
«الحمد للَّه الّذي أحسن و أكمل خلقي و حسّن خلقي و خلقني خلقا سويّا و لم يجعلني جبّارا شقيّا. الحمد للَّه الّذي زيّن منّي ما أشان من غيري. اللّهمّ كما أحسنت خلقي فصلّ على محمّد و آل محمّد و حسّن خلقي و تمّم نعمتك عليّ و زيّنّي في عيون خلقك و جمّلني في عيون بريّتك و ارزقني القبول و المهابة و الرّأفة و الرّحمة؛ يا أرحم الرّاحمين.»
«ستايش خدايى را سزد كه بدنم را زيبا و بىنقص آفريد و خوى مرا نيكو گرداند و در اندامم كم و زيادى قرار نداد و مرا زورگو و بىرحم نساخت. پروردگارى را ثنا مىگويم كه اندامهايى از مرا كه در ديگران زشت كرده بود، آراست. پروردگارا، چنان كه ظاهر بدنم را نيكو گردانيدى بر محمّد و خاندانش درود فرست و خوى مرا نيز نيكو و نعمتت را بر من كامل گردان و مرا در ديد مخلوقاتت بياراى و در ديد آفريدگانت زيبا كن و پذيرفته شدن كردار و شكوه و مهرورزى و بخشايش را نصيبم ساز؛ اى مهربانترين مهربانان.» در حديث ديگرى آمده است كه وقتى چهرهات را در آينه ديدى، بگو:
«الحمد للَّه الّذي خلقني بشرا سويّا و زانني و لم يشنّي و فضّلني على كثير من خلقه تفضيلا و منّ عليّ بالإسلام و رضيه لي دينا.»
[1]بحار 76: 116.
«ستايش مىكنم خداوندى را كه مرا بشرى معتدل آفريد و مرا آراست و معيوبم نساخت و بر بسيارى از آفريدگانش برترى فراوان داد و به وسيلهى اسلام بر من منّت نهاد و راضى شد كه آن دين من باشد.» هر گاه آينه را بر زمين نهادى بگو:
«اللّهمّ لا تغيّر ما بنا من نعمتك و اجعلنا لأنعمك من الشّاكرين.»
«خداوندا، نعمتى را كه به ما ارزانى فرمودهاى دگرگون مساز و ما را شكرگزار نعمتهايت قرار ده.»
فصل 11: صدقه دادن و دعاى آن هنگام سفر و دفع پيش آمدهاى هولناك
برقى در كتاب محاسن به سند خود از حمّاد بن عثمان نقل كرده است كه:
به امام صادق7عرض كردم: آيا مسافرت در يكى از روزهايى كه براى سفر خوب نيست، مانند چهارشنبه و دوشنبه، مكروه است؟ فرمود:
«با دادن صدقه و خواندن آية الكرسى، مسافرت را در هر زمان كه خواستى آغاز كن.»[1]هم چنين در همان كتاب به سند خود از عبد اللَّه بن سليمان، از يكى از آن دو امام8[2]نقل كرده است كه فرمودند:
«پدرم هر وقت مىخواست روز چهارشنبهى آخر ماه و هر روزى كه مردم مسافرت را به جهت محاق[3]يا سبب ديگرى خوب نمىدانند مسافرت كند، صدقه مىداد و سپس حركت مىكرد.»[4]نيز به سند خود از سفيان بن ابى عمر[5]نقل مىكند كه گفت: من قواعد فنّ اختر بينى و طالع نگرى را مىدانستم و از جهت آنها در دلم نگرانىهايى پيدا مىشد. آن را خدمت امام صادق7عرضه كردم. فرمود:
«وقتى دل نگران شدى، به نخستين فقير كه رسيدى صدقه بده.
[1]محاسن: 348.
[2]امام باقر7يا امام صادق7.( ويراستار)
[3]شبهاى محاق، سه شب آخر ماه قمرى را گويند كه ماه در آنها ديده نمىشود.
[4]محاسن: 348.
[5]ظاهرا سفيان بن ابى عمرو بارقى كوفى درست است. رك. رجال شيخ طوسى.( ويراستار)