برايت هموار سازد، و دور را برايت نزديك گرداند، و در امور مهمّ تو را بسنده باشد، و دين و امانت و پايان كارهايت را خود عهدهدار گردد، و به خير رهنمايت شود. پس تقوى در پيش گير و خود را به خدا بسپار و در پر تو بركت خدا ره بسپار.»
7- شخص مسافر شايسته است به هزينه خود توجّه داشته باشد. در حديث صفوان جمّال آمده است:
به امام صادق عليه السلام عرض كردم: خانوادهام همراه من هستند و من قصد حجّ دارم و هزينهام را به كمر بستهام. حضرت فرمود:
«نَعَمْ إِنَّ أَبِي عليه السلام كَانَ يَقُولُ: مِنْ قُوَّةِ الْمُسَافِرِ حِفْظُ نَفَقَتِهِ»[1].
آرى پدر من عليه السلام مىفرمود: «از قوّت مسافر است حفظ هزينهاش.»
8- مسافرت بايد به طور كُلّى با ميانه روى همراه باشد ولى در حجّ وعمره مستحب چنين است كه با گشاده دستى عمل گردد.
از امام صادق عليه السلام نقل است كه فرمود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمود:
«مَا مِنْ نَفَقَةٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ نَفَقَةِ قَصْدٍ، وَيُبْغِضُ الْإِسْرافَ إِلّا فِي حَجٍّ أَوْ عُمْرَةٍ»[2].
«هيچ هزينهاى نزد خدا از ميانه روى محبوبتر نيست و خداوند زياده روى را دشمن مىدارد مگر در حجّ يا عمره.»
9- هنگامى كه وارد شهرى شد مستحب است دعايى را بخواند كه در وصيّت پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است كه فرمود:
«يَا عَلِيُّ، إِذَا أَرَدْتَ مَدِينَةً أَوْ قَرْيَةً فَقُلْ حِينَ تُعَاينُها: اللَّهُمَّ إِني اسْأَلُكَ خَيْرَهَا، وَأَعَوُذُ بِكَ مِنْ شَرِّهَا، اللَّهُمَّ حَبِّبْنا إِلى أَهْلِهَا وَحَبِّبْ صَالِحِي أَهْلِهَا إِلَيْنَا»[3].
[1]- وسائل الشيعه، ج 8، كتاب الحجّ، آداب السفر إلى الحجّ، ص 307، باب 38، حديث 1.
[2]- همان، ص 305، باب 35، حديث 1.
[3]- همان، ص 326، باب 54، حديث 1.
«اى على، هرگاه به شهر يا روستايى رفتى به هنگام مشاهده آن اين دعا را بخوان:
خداوندا خير آن را از تو مىخواهم، و از شرّ آن به تو پناه مىبرم، خداوندا ما را محبوب اهالى آن گردان، و صالحان آن را دوست ما كن.»
10- مستحب است هم صحبتى با دوستانش را نيكو گرداند به ويژه در دو امر كه در روايات بدان تأكيد شده است:
الف- انتظار كشيدن كسى كه كارى برايش پيش آمده تا برآوردن نيازش.
از امام موسى بن جعفر روايت شده كه فرمود:
«أَمِيرَانِ وَلَيْسَا بِأَمِيرَيْنِ: صَاحِبُ الْجَنَازَةِ لَيْسَ لِمَنْ يَتْبَعُهَا أَنْ يَرْجِعَ حَتَّى يُؤْذَنَ لَهُ، وَامْرَأَةٌ حَجَّتْ مَعَ قَوْمٍ فَاعْتَلَّتْ بِالْحَيْضِ فَلَيْسَ لَهُمْأَنْ يَرْجِعُوا وَيَدَعُوهَا حَتَّى تَأْذَنَ لَهُمْ»[1].
«دو نفر امير هستند كه در واقع امير نمىباشند: صاحب جنازه كه نبايد تشييع كنندگان بازگردند مگر اين كه از او اجازه بگيرند، و زنى كه با كسانش حجّ مىگزارد وبه حيض مبتلا مىشود پس آنها حق ندارند باز گردند مگر آن كه او بديشان اجازه دهد.»
ب- سخن نگفتن پيرامون اسرار سفر.
از حفص بن غياث روايت شده است كه گفت: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«لَيْسَ مِنَ الْمُرُوَّةِ أَنْ يُحَدِّثَ الرَّجُلُ بِمَا يَلْقى فِي سَفَرِهِ مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ»[2].
«جوانمردى نيست، فرد از خير و شرّى سخن گويد كه در سفر بدان آگاهى يافته.»
11- مستحب است براى بازگشت از سفر شتاب كند.
از امام سجّاد عليه السلام نقل است كه فرمود:
«السَّفَرُ قِطْعَةٌ مِنْ السَّقَرِ، فَإِذَا قَضى أَحَدُكُمْ سَفَرَهُ فَلْيُسْرِعْ الْعَوْدَ إِلى أَهْلِهِ»[3].
[1]- وسائل الشيعه، ج 8، كتاب الحجّ، آداب السفر إلى الحجّ، ص 305، باب 36، حديث 1.
[2]- همان، ص 321، باب 49، حديث 16.
[3]- همان، ص 330، باب 58، حديث 1.
«سفر بخشى از دوزخ است، پس هرگاه كسى سفرش را به انجام رساند، به شتاب به سوى خانوادهاش باز گردد.»
12- مستحب است از همان راهى باز نگردد كه رفته است بلكه چنانچه اگر دو راه وجود دارد راه ديگرى برگزيند.
از ابوالحسن عليه السلام نقل است كه فرمود:
«أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم حِينَ غَدا مِنْ مِنى فِي طَرِيقِ ضَبٍّ وَرَجَعَ مَا بَيْنَ الْمَازِمِينَ، وَكَانَ إِذَا سَلَكَ طَرِيقاً لَمْ يَرْجِعْ فِيهِ»[1].
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگام رفتن به منى از راه ضبّ مىرفت و از ميان مازمين باز مىگشت، و هرگاه از راهى مىرفت از راه ديگر باز مىگشت.»
13- مستحب است با هديهاى به خانه باز گردد و لو قدر و قيمت آن ناچيز باشد.
در حديثى از جعفر بن محمّد عليه السلام آمده است كه فرمود:
«إِذَا سَافَرَ أَحَدُكُمْ فَقَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ فَلْيَأْتِ أَهْلَهُ بِمَا تَيَسَّرَ وَلَوْ بِحَجَرٍ، فَإِنَّ إِبْراهِيمَ كَانَ إِذَا ضَاقَ أَتى قَوْمَهُ، وَأَنَّهُ ضَاقَ ضَيْقَةً فَأَتى قَوْمَهُ فَوَافَقَ مِنْهُمْ أَزْمَةً، فَرَجَعَ كَمَا ذَهَبَ، فَلَمَّا قَرُبَ مِنْ مَنْزِلِهِ نَزَلَ عَنْ حِمَارِهِ فَمَلَأَ خرْجَهُ رَمْلًا إِرادَةَ أَنْ يُسَكِّنَ مِنْ رَوْحِ سَارَةٍ»[2].
«هرگاه كسى از شما به سفر رفت در بازگشت براى خانوادهاش هديهاى آورد كه براى او مقدور است اگرچه تكه سنگى باشد. ابراهيم عليه السلام هنگامى كه دلش براى كسانش تنگ مىشد به سوى آنها مىرفت و انبساط خاطر مىيافت و در بازگشت هنگامى كه به خانهاش نزديك مىشد از مركبش فرود مىآمد و خُرجين مركب را پُر از ريگ مىكرد تا با اين كار سارا را خوشحال سازد.»
[1]- وسائل الشيعه، ج 8، كتاب الحجّ، آداب السفر إلى الحجّ، ص 336، باب 65، حديث 1.
[2]- همان، ص 337، باب 67، حديث 1.
14- مستحباست مؤمنان بهويژه در سفر حجّ مسافرشانرا يارى رسانند.
در روايتى به نقل از امام باقر عليه السلام آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مَنْ أَعَانَ مُؤْمِناً مُسَافِراً فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ ثَلَاثاً وَسَبْعِينَ كُرْبَةً، وَأَجَارَهُ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ مِنَ الْغَمِّ وَالْهَمِّ، وَنَفَّسَ كَرْبَهُ الْعَظِيمَ يَوْمَ يَعضُّ النَّاسُ بِأَنْفَاسِهِمْ»[1].
«كسى كه مؤمن مسافرى را يارى رساند خداوند هفتاد و سه غم از او برگيرد، و در دنيا و آخرت از غم و حُزن پناهش بخشد، و در روزى كه مردمان پشيمان گردند، غمى سترگ از دوششان بردارد.»
نيز مستحبّ است مؤمنان به خانواده حاجيان توجّه داشته باشند، و آنان را زيارت كنند، و در صورت نياز بديشان خدمت كنند.
از ابوعبداللَّه عليه السلام روايت است كه گفت: على بن الحسين عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ خَلَّفَ حَاجّاً فِي أَهْلِهِ وَمَالِهِ كَانَ لَهُ كَأَجْرِهِ حَتَّى كَأَنَّهُ يَسْتَلِمُ الْأَحْجَارَ»[2].
«كسى كه عهدهدار خانواده و اموال يك حاجى گردد، همچون حاجى اجر مىبرد، گويى كه خود شخصاً به حجّ رفته است.»
15- مستحباست بههنگام بازگشت حاجى بهديار خود بهديدار او روند.
در حديثى از ابو عبداللَّه عليه السلام آمده است كه فرمود:
«مَنْ لَقِى حَاجّاً فَصَافَحَهُ كَانَ كَمَنْ اسْتَلَمَ الْحَجَرَ»[3].
«كسى كه حاجى را ديدار كند و با او دست دهد مانند كسى است كه حجر الاسود را به دست گرفته است.»
شايسته است در ديدار حاجى شتاب شود.
[1]- وسائل الشيعه، ج 5، كتاب الحجّ، آداب السفر إلى الحجّ، ص 314، باب 46، حديث 1.
[2]- همان، ص 315، باب 47، حديث 1.
[3]- همان، ص 328، باب 55، حديث 6.
از ابوعبداللَّه عليه السلام روايت است كه فرمود:
«كَانَ عَلِيُّ بْنَ الْحُسَينِ عليه السلام يَقُولُ: بَادِرُوا بِالسَّلَامِ عَلَى الْحَاجِّ وَالْمُعْتَمِرِ وَمُصَافَحَتِهِمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُخَالِطَهُمْ الذُّنُوبُ»[1].
«على بن الحسين عليه السلام مىفرمود: به حاجى و شخص عمره رفته زودتر سلام كنيد و با او دست دهيد قبل ازاين كه با گناهان درآميزد.»
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين را حقّى از حقوق مسلمانان نسبت به يكديگر دانسته، مىفرمايد:
«حَقٌّ عَلَىالْمُسْلِمِ إِذَا أَرَادَ سَفَراً أَنْ يُعْلِمَإِخْوَانَه، وَحَقٌّ عَلىإِخْوَانِهِ إِذَا قَدِمَ أَنْ يَأْتُوهُ»[2].
«حقّ است بر مسلمان هنگامى كه آهنگ سفر مىكند برادرانش را آگاه سازد، و حقّ است بر برادرانش كه هرگاه او از سفر آمد به ديدارش روند.»
16- در وصيّت فراگيرى از لقمان حكيم نكاتى آمده كه مسافر به ويژه حاجى را در اين سفر الهى سود مىرساند.
از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: «لقمان به فرزندش گفت: هرگاه با گروهى سفر كردى در هر امر خود و ايشان زياد رايزنى كن، و لبخند فراوان بر چهره ظاهر ساز، و در توشه ات در ميان آنها بخشنده باش، و هرگاه تو را خواندند بديشان پاسخ گو، وهرگاه از تو كمك طلبيدند ياريشان رسان. سكوت فراوان به كار بند، ونماز بسيار بجاى آور، و در مركب و آب و توشه به همراهانت ايثار كن، و هرگاه تو را به گواهى بر حقّى خواستند بديشان گواهى ده، و هرگاه از تو مشورت جُستند انديشهات را كامل به كار انداز. قبل از درنگ و تفكّر تصميم مگير، و در مشورت پاسخ مگو تا ابعاد گوناگون آن را نيك بدانى و در حالى بخواب، بخور و نماز بگزار كه انديشه و حكمتت را در مشورت به كار مىبندى. كسى كه نصيحتش را براى آن كه از او
[1]- وسائل الشيعه، ج 5، كتاب الحجّ، آداب السفر إلى الحجّ، ص 327، باب 55، حديث 1.
[2]- همان، ص 329، باب 56، حديث 1.
مشورت خواسته خالص نگرداند خداوند انديشهاش را از او برستاند و امانت را از او برگيرد. هرگاه دوستانت را ديدى كه راه مىروند تو نيز با آنها راه برو، و هرگاه ايشان را ديدى كار مىكنند تو نيز با آنان به كار بپرداز، و هرگاه صدقه دادند و قرض، تو نيز بده.
سخن كسى را كه از تو بزرگتر است بشنو، و هرگاه به تو فرمانى دادند يا از تو چيزى مىخواستند در پاسخ ايشان «آرى» گو و از گفتن «نه» بپرهيز چه، نه، ناتوانى است و موجب نكوهش. هرگاه در راه سرگردان شديد فرود آييد و هرگاه ترديد كرديد بايستيد و تدبيرى بيانديشيد. اگر يك نفر را تنها ديديد پيرامون راه از او مپرسيد و از وى راهنمايى مجوييد، زيرا يك نفر در بيابان مشكوك است، شايد كه جاسوس دزدان باشد يا شيطانى كه شما را به تحيّر كشد. از دو شخص نيز بپرهيزيد، مگر اينكه نظرتان غير از اين باشد، چه عاقل هنگامى كه به چشم چيزى را ببيند حقّ را از آن باز شناسد، و حاضر چيزى را مىبيند كه غايب نمىبيند.
پسرم هرگاه وقت نماز شد آن را براى چيزى به تأخير مينداز، نماز بگزار و راحت شو كه آن دَيْنى است بر عهده تو. نماز را به جماعت برپا كن اگر چه بر نوك پيكانى.
اگر خواستيد فرود آييد در سرزمينى فرودآييد كه رنگش نكوتر و خاكش نرمتر و گياهش بيشتر باشد، و هرگاه فرود آمدى پيش از آن كه بنشينى دو ركعت نماز بگزار، و براى قضاى حاجت نقطهاى دور را برگزين، و به هنگام رفتن نيز دو ركعت نماز بگزار و زمينى را كه بدان درآمدى وداع گو و به آن و اهاليش درود فرست زيرا هر سرزمينى را فرشتگانى است. اگر پيش از آن كه خوراكى بخورى توانستى آن را با دادن صدقه بياغازى پس بياغاز. مادام كه سواره هستى قرآن بخوان، و به هنگام كار تسبيح گو، و به هنگام بيكارى دعا بخوان. از حركت در اوّل شب بپرهيز و در آخر شب ره بپوى، و مباد كه در راه صداى خويش بلند كنى.[1]»
[1]- وسائل الشيعه، ج 5، كتاب الحجّ، آداب السفر إلى الحجّ، ص 323، باب 52، احاديث 1 و 2.
3- چگونگى حجّ پيامبر صلى الله عليه و آله
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: «مناسك حجّ را از من [ياد] بگيريد». و در احاديث چگونگى حجّ پيامبر به طور مفصّل آمده است، و ما روايتى از آن را بيان مىداريم، شايد كه سودى سترگ براى حاجيان ارجمند داشته باشد.
از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ده سال در مدينه بود و حجّ نگزارد و سپس اين آيه نازل شد:وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ. پس پيامبر به مؤذنان دستور داد با رساترين صدا اعلان كنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين سال حجّ خواهد گزارد.
پس مردم مدينه و اطراف نشينان و باديهنشينان بدان آگاهى يافتند، پس جمع شدند و پيامبر حجّ گزارد، و مردم پيرو پيامبر بودند، هرچه دستور مىداد اجرا مىكردند، و هر كارى انجام مىداد، انجام مىدادند.
پس پيامبر صلى الله عليه و آله چهار روز مانده به پايان ذى القعده خارج شد، و چون به ذى الحليفه رسيد و خورشيد زوال كرد (وقت ظهر شرعى) غسل نمود، سپس خارج شد تا به مسجد شجره رسيد، و نماز ظهر را در آنجا گزارد، و احرام حجّ افراد بست و خارج شد تا به صحرا رسيد، و مردم به صف ايستاده بودند پس پيامبر براى حج افراد تلبيه را بجا آورد، و شصت و شش
يا شصت و چهار شتر براى قربانى با خود برد، تا در چهارمين روز ماه ذىالحجّه به مكّه رسيد، و هفت بار خانه خدا را طواف كرد، و در پشت مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد، و سپس بازگشت (به طرف كعبه) و سنگ حجر الاسود را لمس كرد. حضرت صلى الله عليه و آله در آغاز طواف نيز آن را با دست لمس كرده بودند.
سپس فرمود: صفا و مروه از شعائر الهى است، پس بياغازيد از آنجا كه خدا آغازيده. مسلمانان گمان مىكردند سعى بين صفا و مروه پديدهاى است ساخته مشركان كه خداوند اين آيه را فروفرستاد:إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا. حضرت سپس به صفا رفت و بر بالاى آن صعود فرمود، و در برابر ركن يمانى قرار گرفت و خدا را ستود و ستايش كرد، و دعايى خواند كه مقدار آن چنان بود كه سوره بقره را بىوقفه بخواند، سپس به سوى مروه رفت و در آنجا همچون صفا بايستاد، سپس به سوى صفا بازگشت، سپس به سوى مروه رفت تا از سعى خود فارغ شد. سپس در حالى كه حضرت در مروه بود جبرئيل بر او نازل شد و به او عرض كرد به مردم دستور دهد از احرام بيرون آيند مگر كسى كه قربانى با خود آورده باشد. پس مردى گفت: از احرام بيرون آييم در حاليكه از مناسك فارغ نشدهايم؟ حضرت فرمود: آرى.
هنگامى كه پيامبر در مروه پس از فراغت از سعى بايستاد روى به مردم كرد و خدا را ستود و فرمود: اين جبرئيل است (و با دستش اشاره به پشتش كرد) كه به من دستور مىدهد تا به شما دستور دهم هر كه با خود قربانى نياورده از احرام بيرون آيد. و اگر من، آنچه را اكنون مىدانم، قبلًا مىدانستم، همين كار را مىكردم كه به شما دستور دادم، ولى من با خود قربانى آوردهام، و هر كس با خود قربانى آورده حق ندارد از احرام بيرون آيد