بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 63

از ابوعبداللَّه عليه السلام روايت است كه فرمود:

«كَانَ عَلِيُّ بْنَ الْحُسَينِ عليه السلام يَقُولُ: بَادِرُوا بِالسَّلَامِ عَلَى الْحَاجِّ وَالْمُعْتَمِرِ وَمُصَافَحَتِهِمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُخَالِطَهُمْ الذُّنُوبُ»[1].

«على بن الحسين عليه السلام مى‌فرمود: به حاجى و شخص عمره رفته زودتر سلام كنيد و با او دست دهيد قبل ازاين كه با گناهان درآميزد.»

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين را حقّى از حقوق مسلمانان نسبت به يكديگر دانسته، مى‌فرمايد:

«حَقٌّ عَلَى‌الْمُسْلِمِ إِذَا أَرَادَ سَفَراً أَنْ يُعْلِمَ‌إِخْوَانَه، وَحَقٌّ عَلى‌إِخْوَانِهِ إِذَا قَدِمَ أَنْ يَأْتُوهُ»[2].

«حقّ است بر مسلمان هنگامى كه آهنگ سفر مى‌كند برادرانش را آگاه سازد، و حقّ است بر برادرانش كه هرگاه او از سفر آمد به ديدارش روند.»

16- در وصيّت فراگيرى از لقمان حكيم نكاتى آمده كه مسافر به ويژه حاجى را در اين سفر الهى سود مى‌رساند.

از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: «لقمان به فرزندش گفت: هرگاه با گروهى سفر كردى در هر امر خود و ايشان زياد رايزنى كن، و لبخند فراوان بر چهره ظاهر ساز، و در توشه ات در ميان آنها بخشنده باش، و هرگاه تو را خواندند بديشان پاسخ گو، وهرگاه از تو كمك طلبيدند ياريشان رسان. سكوت فراوان به كار بند، ونماز بسيار بجاى آور، و در مركب و آب و توشه به همراهانت ايثار كن، و هرگاه تو را به گواهى بر حقّى خواستند بديشان گواهى ده، و هرگاه از تو مشورت جُستند انديشه‌ات را كامل به كار انداز. قبل از درنگ و تفكّر تصميم مگير، و در مشورت پاسخ مگو تا ابعاد گوناگون آن را نيك بدانى و در حالى بخواب، بخور و نماز بگزار كه انديشه و حكمتت را در مشورت به كار مى‌بندى. كسى كه نصيحتش را براى آن كه از او

[1]- وسائل الشيعه، ج 5، كتاب الحجّ، آداب السفر إلى الحجّ، ص 327، باب 55، حديث 1.

[2]- همان، ص 329، باب 56، حديث 1.


صفحه 64

مشورت خواسته خالص نگرداند خداوند انديشه‌اش را از او برستاند و امانت را از او برگيرد. هرگاه دوستانت را ديدى كه راه مى‌روند تو نيز با آنها راه برو، و هرگاه ايشان را ديدى كار مى‌كنند تو نيز با آنان به كار بپرداز، و هرگاه صدقه دادند و قرض، تو نيز بده.

سخن كسى را كه از تو بزرگتر است بشنو، و هرگاه به تو فرمانى دادند يا از تو چيزى مى‌خواستند در پاسخ ايشان «آرى» گو و از گفتن «نه» بپرهيز چه، نه، ناتوانى است و موجب نكوهش. هرگاه در راه سرگردان شديد فرود آييد و هرگاه ترديد كرديد بايستيد و تدبيرى بيانديشيد. اگر يك نفر را تنها ديديد پيرامون راه از او مپرسيد و از وى راهنمايى مجوييد، زيرا يك نفر در بيابان مشكوك است، شايد كه جاسوس دزدان باشد يا شيطانى كه شما را به تحيّر كشد. از دو شخص نيز بپرهيزيد، مگر اينكه نظرتان غير از اين باشد، چه عاقل هنگامى كه به چشم چيزى را ببيند حقّ را از آن باز شناسد، و حاضر چيزى را مى‌بيند كه غايب نمى‌بيند.

پسرم هرگاه وقت نماز شد آن را براى چيزى به تأخير مينداز، نماز بگزار و راحت شو كه آن دَيْنى است بر عهده تو. نماز را به جماعت برپا كن اگر چه بر نوك پيكانى.

اگر خواستيد فرود آييد در سرزمينى فرودآييد كه رنگش نكوتر و خاكش نرمتر و گياهش بيشتر باشد، و هرگاه فرود آمدى پيش از آن كه بنشينى دو ركعت نماز بگزار، و براى قضاى حاجت نقطه‌اى دور را برگزين، و به هنگام رفتن نيز دو ركعت نماز بگزار و زمينى را كه بدان درآمدى وداع گو و به آن و اهاليش درود فرست زيرا هر سرزمينى را فرشتگانى است. اگر پيش از آن كه خوراكى بخورى توانستى آن را با دادن صدقه بياغازى پس بياغاز. مادام كه سواره هستى قرآن بخوان، و به هنگام كار تسبيح گو، و به هنگام بيكارى دعا بخوان. از حركت در اوّل شب بپرهيز و در آخر شب ره بپوى، و مباد كه در راه صداى خويش بلند كنى.[1]»

[1]- وسائل الشيعه، ج 5، كتاب الحجّ، آداب السفر إلى الحجّ، ص 323، باب 52، احاديث 1 و 2.


صفحه 65

3- چگونگى حجّ پيامبر صلى الله عليه و آله‌

از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: «مناسك حجّ را از من [ياد] بگيريد». و در احاديث چگونگى حجّ پيامبر به طور مفصّل آمده است، و ما روايتى از آن را بيان مى‌داريم، شايد كه سودى سترگ براى حاجيان ارجمند داشته باشد.

از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ده سال در مدينه بود و حجّ نگزارد و سپس اين آيه نازل شد:وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى‌ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ‌. پس پيامبر به مؤذنان دستور داد با رساترين صدا اعلان كنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين سال حجّ خواهد گزارد.

پس مردم مدينه و اطراف نشينان و باديه‌نشينان بدان آگاهى يافتند، پس جمع شدند و پيامبر حجّ گزارد، و مردم پيرو پيامبر بودند، هرچه دستور مى‌داد اجرا مى‌كردند، و هر كارى انجام مى‌داد، انجام مى‌دادند.

پس پيامبر صلى الله عليه و آله چهار روز مانده به پايان ذى القعده خارج شد، و چون به ذى الحليفه رسيد و خورشيد زوال كرد (وقت ظهر شرعى) غسل نمود، سپس خارج شد تا به مسجد شجره رسيد، و نماز ظهر را در آنجا گزارد، و احرام حجّ افراد بست و خارج شد تا به صحرا رسيد، و مردم به صف ايستاده بودند پس پيامبر براى حج افراد تلبيه را بجا آورد، و شصت و شش‌


صفحه 66

يا شصت و چهار شتر براى قربانى با خود برد، تا در چهارمين روز ماه ذى‌الحجّه به مكّه رسيد، و هفت بار خانه خدا را طواف كرد، و در پشت مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد، و سپس بازگشت (به طرف كعبه) و سنگ حجر الاسود را لمس كرد. حضرت صلى الله عليه و آله در آغاز طواف نيز آن را با دست لمس كرده بودند.

سپس فرمود: صفا و مروه از شعائر الهى است، پس بياغازيد از آنجا كه خدا آغازيده. مسلمانان گمان مى‌كردند سعى بين صفا و مروه پديده‌اى است ساخته مشركان كه خداوند اين آيه را فروفرستاد:إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا. حضرت سپس به صفا رفت و بر بالاى آن صعود فرمود، و در برابر ركن يمانى قرار گرفت و خدا را ستود و ستايش كرد، و دعايى خواند كه مقدار آن چنان بود كه سوره بقره را بى‌وقفه بخواند، سپس به سوى مروه رفت و در آنجا همچون صفا بايستاد، سپس به سوى صفا بازگشت، سپس به سوى مروه رفت تا از سعى خود فارغ شد. سپس در حالى كه حضرت در مروه بود جبرئيل بر او نازل شد و به او عرض كرد به مردم دستور دهد از احرام بيرون آيند مگر كسى كه قربانى با خود آورده باشد. پس مردى گفت: از احرام بيرون آييم در حاليكه از مناسك فارغ نشده‌ايم؟ حضرت فرمود: آرى.

هنگامى كه پيامبر در مروه پس از فراغت از سعى بايستاد روى به مردم كرد و خدا را ستود و فرمود: اين جبرئيل است (و با دستش اشاره به پشتش كرد) كه به من دستور مى‌دهد تا به شما دستور دهم هر كه با خود قربانى نياورده از احرام بيرون آيد. و اگر من، آنچه را اكنون مى‌دانم، قبلًا مى‌دانستم، همين كار را مى‌كردم كه به شما دستور دادم، ولى من با خود قربانى آورده‌ام، و هر كس با خود قربانى آورده حق ندارد از احرام بيرون آيد


صفحه 67

تا قربانى به قربانگاه برسد.

پس مردى از جماعت گفت: آيا در حالى به حجّ برويم كه هنوز آب غسل از موهايمان مى‌چكد؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود تو هرگز ايمان نخواهى آورد.

پس سراقه بن مالك بن خثعم كنانى گفت: اى پيامبر! دين ما را به ما بياموز، گويى امروز زاده شده‌ايم. آيا اين كه امروز بدان دستورمان مى‌دهى براى همين سال است يا براى آينده نيز؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: براى آينده تا روز رستاخيز، و سپس انگشتان دو دستش را در ميان يكديگر برد و گفت: عمره داخل حجّ شد تا روز قيامت.

على عليه السلام از يمن در حالى نزد پيامبر آمد كه ايشان در مكّه بودند، پس بر فاطمه عليها السلام وارد شد در حالى كه فاطمه از احرام بيرون آمده بود. على عليه السلام بوى خوش استشمام كرد و بر تن فاطمه جامه‌اى ديد رنگين. پس فرمود: اين چيست اى فاطمه؟ فاطمه در پاسخ گفت: پيامبر به ما چنين دستورى داده است. پس حضرت نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد تا از ايشان بخواهد مسأله روشن شود. على عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: فاطمه را ديدم كه از احرام بيرون آمده بود و لباس رنگين بر تن داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود من به مردم چنين دستورى دادم. و تو اى على چگونه احرام بستى؟ حضرت عرض كرد: يا رسول اللَّه! همچون پيامبر. پس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همچون من بر احرامت باقى بمان و تو در قربانى كردن شريكم هستى.

راوى مى‌گويد: پس پيامبر اكرم به همراه ياران به بطحاء درآمد و به خانه‌ها نرفت. چون روز ترويه فرارسيد به هنگام زوال آفتاب مردم را دستور داد تا غسل كنند و براى حجّ احرام بندند، و اين همان است كه خداوند بر پيامبرش نازل كرد:وَاتَّبِعُوا مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ‌، پس پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش احرام بستند و به حجّ در آمدند تا به منى‌ رسيدند. پس حضرت در آنجا نماز


صفحه 68

ظهر، عصر، مغرب، عشاء و صبح را بگزارد و همراه مردم برفت. پس مردم قريش از مزدلفه افاضه (كوچ) مى‌كردند و نمى‌گذاشتند مردم از آنجا افاضه كنند. پس پيامبر صلى الله عليه و آله روى آورد در حالى كه مردم قريش اميدوار بودند پيامبر از همانجايى افاضه كند كه آنها افاضه مى‌كردند. پس خداوند بر پيامبر اين آيه را نازل كرد:ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ‌، يعنى افاضه ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و پيشينيان ايشان.

پس هنگامى كه قريش ديدند كجاوه پيامبر صلى الله عليه و آله رفت، چيزى در دلشان پديد آمد، زيرا اميدوار بودند پيامبر از مكان ايشان افاضه كنند، تا به «نمره» رسيدند كه روبه روى اراك در دل عرفه قرار دارد. پس خيمه حضرت صلى الله عليه و آله برپا شد و مردم نيز خيمه‌هايشان را در همانجا زدند. چون خورشيد به زوال رسيد (ظهر شد) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خارج شد و قريش همراه او، در حاليكه غسل كرده بود، و تلبيه را قطع نمود و در مسجد بايستاد، و مردم را پند داد، امر و نهيشان كرد، سپس نماز ظهر و عصر را با يك اذان و دو اقامه بپاداشت.

سپس به موقف (محل وقوف در عرفات) رفت و درنگ كرد پس مردم از هم پيشى مى‌گرفتند تا اطراف محل توقّف شتر پيامبر را به عنوان موقف برگزينند. پيامبر شتر خود را كنار بُرد، مردم همان كار را انجام دادند، سپس حضرت فرمود: «اى مردم! تمام اين مكان موقف است» و با دست خود موقف را به مردم نشان داد. پس مردم پراكنده شدند، و همين كار را در مزدلفه نيز كرد. پس وقوف كرد تا خورشيد غروب كرد، و بدنبال آن افاضه كرد و مردم را به آرامش خواند تا اينكه به مزدلفه رسيد كه همان مشعر الحرام است. حضرت با يك اذان و دو اقامه نماز مغرب و عشا را بخواند، و در آنجا اقامت كرد تا نماز صبح را بگزارد، و ضعيفان بنى‌هاشم را در شب به شتاب واداشت و بديشان دستور داد تا خورشيد طلوع نكرده رمى جمره (جمره‌


صفحه 69

عقبه) نكنند. پس هنگامى كه روز روشن شد، به سوى منى‌ افاضه كرد و به رمى جمره عقبه پرداخت. قربانيى كه پيامبر با خود آورده بود شصت وچهار يا شصت و شش‌تا بود و حضرت على عليه السلام نيز سى و چهار يا سى و شش قربانى آورده بود. پس پيامبر شصت و شش قربانى نحر كرد و على عليه السلام سى و چهارتا. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد از هر شتر قدرى گوشت بگيرند بپزند، و پس از آن كه گوشت پخته شد پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام از گوشت آن بخوردند و از شوربايش سر كشيدند، و نه پوست آنها را به قصّاب دادند و نه خرجين آنها را و نه قلّاده‌هاى آنها را و آنها را صدقه دادند. سپس پيامبر حلق كرد و به طواف بيت‌اللَّه پرداخت، و به منى‌ بازگشت و تا روز سوم از روزهاى تشريق در آنجا بماند و سپس رمى جمرات كرد و برفت تا به ابطح رسيد. پس عايشه گفت اى پيامبر! زنان تو با حجّ و عمره بازگردند، و من تنها با حجّ باز گردم، پس پيامبر در ابطح اقامت كرد و عبدالرحمان بن ابوبكر را با عايشه به تنعيم فرستاد و عايشه براى عمره احرام بست و سپس بيامد و طواف بيت اللَّه كرد و در مقام ابراهيم دو ركعت نماز بگزارد و سعى بين صفا و مروه كرد و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. پيامبر همان روز برفت بى‌آن كه به مسجد الحرام شود و طواف بيت اللَّه كند و از قسمتهاى بالاى مكّه از عقبة المدينين داخل شد و از قسمتهاى پايين مكّه از ذى طوى‌ خارج گشت.[1]»

[1]- وسايل الشيعه، ج 8، ابواب اقسام الحجّ، ص 150 تا 153، باب 2، حديث 4.


صفحه 70

4- وصيّت امام صادق عليه السلام به حاجيان‌

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد:

«هرگاه آهنگ حجّ كردى پيش از تصميم دلت را از هرگونه مشغله‌اى پاك گردان، و پرده‌هاى آن را بدر و تنها از آنِ خدا ساز.

همه كارهايت را به آفريننده‌ات واگذار، و در همه حركات و سكنات خويش بر او توكّل كن و تسليم قضا و قدر او باش.

دنيا و آسايش و خلايق را ر وا نه.

و حقوق مردم را كه بر عهده‌دارى بپرداز.

بر توشه و مركب و دوستان و نيرو و جوانى و مال خود اعتماد نكن كه مباد همه بر تو دشمن گردند، و بايد بدانى كه جز با توفيق الهى، نه توانى دارى و نه چاره‌اى.

همچون كسى آماده شو كه اميد بازگشت ندارد.

هم نشينى را نيكو گردان.

از اوقات فرايض الهى و سنّتهاى پيامبر مراقبت و به وظايف خود در رعايت كردن ادب و شكيبايى و سپاس‌گزارى و مهربانى و بخشش و ايثار در توشه پيوسته عمل كن.

سپس با آب توبه خالص خود را از گناهان بشوى و جامه صدق و صفا