شوهر مىتواند عقد را فسخ كند. و اگر دخول نكرده، مهرى براى زن نيست، و اگر قبل از آگاهى بر عيب دخول كرده، تمام مهر بر او لازم است، و مىتواند آن را از تدليس كننده بگيرد، و اگر تدليس كننده زن باشد مهر او ساقط است.
سؤال 462.خواهشمند است نظر خود را راجع به تدليس در ازدواج به طور مشروح بيان فرماييد. آيا پنهان نمودن نقص، مانند كچلى كلّى، يا موضعى، كم پشت، يا خالى بودن قسمتى از موهاى سر، در زن موجب حقّ فسخ براى مرد مىشود؟
جواب:هر گاه در موقع خواستگارى معايب خود را عمداً بپوشاند، و خود را غير از آنچه هست نشان دهد، مصداق تدليس است، و شوهر پس از اطّلاع حقّ فسخ دارد.
5
تخلف از شرط
سؤال 463.زوج در موقع ازدواج، با اشتغال زوجه در خارج از منزل موافقت كرده و متعهّد شده كه ممانعت نكند، حال پس از گذشت چند سال از ازدواج و اشتغال زوجه، مانع ادامه كار او شده است، آيا زن در اينجا حقّ فسخ دارد؟
جواب:آرى، اگر شوهر از شرط تخلّف كند، زوجه مىتواند نكاح را فسخ كند.
سؤال 464.در صورتى كه داماد بخاطر عدم بكارت، نكاح را فسخ كند، چه مقدار از مهريه را بايد بپردازد؟ در صورت تدليس از چه كسى مىتواند بگيرد؟
جواب:در صورت شرط بكارت، يا هر شرط كمال و عدم نقص خواه به صورت ذكر در عقد باشد، يا قبل از آن چنانچه خلاف آن ثابت شود حقّ فسخ دارد. و هر گاه دخول حاصل نشده باشد، مهريه بكلّى ساقط است، و اگر حاصل شده باشد، مهر المسمّى پرداخته مىشود، سپس از كسى كه تدليس كرده مىگيرد.
سؤال 465.پسرم از دخترى با تأكيد بر باكره بودن وى خواستگارى كرده، و صيغه عقد شرعى و دائمى زوجيت با شرط باكره بودن زوجه جارى گرديده است. پس از گذشت ده ماه از اجراى صيغه دائمى عقد، و قبل از برگزارى مراسم ازدواج، زوجه اعلام مىدارد كه پرده بكارت وى توسّط زوج ازاله گرديده، امّا زوج با اتيان سوگند شرعى منكر ادّعاى زوجه مىباشد. لطفاً در اين مورد به
سؤالات زير پاسخ فرماييد:
الف) آيا پسرم، حقّ فسخ نكاح را دارد؟
جواب:در صورتى كه زوج و زوجه قبل از عروسى با هم رفت و آمد داشته و خلوت مىكردهاند، ادّعاى پسر پذيرفته نيست.
ب) آيا زوج بايد اثبات كند كه اقدامى نكرده است؟
جواب:آرى تا ثابت نكند، در فرضى كه در بالا گفتيم، ادّعاى او پذيرفته نيست.
ج) در صورت فسخ نكاح، آيا زوجه حقّ دريافت مهرالمسمّى دارد يا مهرالمثل؟
جواب:در فرض بالا زوج حقّ فسخ ندارد.
سؤال 466.يك سال پيش با دخترى آشنا شدم، كه توسّط فرد ديگرى بهطور نامشروع بكارت خود را از دست داده بود. با پرسش از دفتر بعضى مراجع، و رؤيت استفتائات ايشان، مبنى بر اينكه اين جانب مىتوانم بدون اذن پدر، دختر را به صيغه موقّت خود درآورم، با ايشان ازدواج موقّت كردم. حال پس از گذشت يكسال، خواستگارى براى او آمده است. آيا اين خانم، كه مىخواهد به عنوان دختر باكره با آن مرد ازدواج كند، لازم است بگويد باكره نيست؟
جواب:بر دختر لازم نيست وضع خود را به شوهر بگويد؛ امّا اگر بعداً بر شوهر ثابت شد كه دختر باكره نيست، حقّ فسخ نكاح را دارد.
سؤال 467.جوانى دختر باكرهاى را، مشروط بر صحّت كامل طرفين، به عقد ازدوج دائمى خود درآورده است. در اوّلين فرصت بعد از ازدواج، كه زوجين با هم تنها شدهاند، زوجه متوجّه مىشود كه ناحيه فوقانى بدن شوهر دچار ناراحتى مادرزادى، قيفى شكل، ناموزون و غير طبيعى است. بدين جهت مواقعهاى صورت نگرفت. در اين صورت:
الف) آيا زوجه اختيار فسخ نكاح را دارد؟
ب) در فرض جواز فسخ نكاح، و با توجّه به اين كه زوجه مدخول بها نيست، آيا مىتواند نصف مهريه و ديگر خسارات، از قبيل هزينه ميهمانى و مانند آن، را از زوج مطالبه كند؟
جواب:اين عيب از عيوب فسخ نكاح نيست؛ مگر اين كه قبلًا شرط صحّت كامل كرده باشند. در اين صورت زن حقّ فسخ از باب خيار تدليس دارد، ولى در فرض مسأله كه مُواقعه صورت نگرفته مهر به او تعلّق نمىگيرد. امّا اگر خساراتى متحمّل شده، مىتواند آن را از زوج بگيرد.
سؤال 468.براى ازدواج اين جانب، دوشيزهاى را از اقارب نسبى معرّفى نمودند. على رغم قرابت، چون از كودكى ايشان در خارج از كشور زندگى مىكردند، هيچ نوع آشنايى قبلى از يكديگر نداشتيم. از آن جا كه شغل اين جانب پزشكى است، از ابتداى تحصيلات وحشت زيادى از انواع بيمارىها، بويژه بيمارىهاى ارثى كه به فرزند منتقل مىشود داشتهام. مطابق توصيههاى علمى، بويژه در مورد ازدواج با اقارب نسبى، پس از تفهيم موضوع بيمارىها و لزوم معاينات پزشكى و شرط صحّت كامل به دوشيزهخانم كه او نيز خود را پزشك معرّفى نموده، با استقبال او و خانوادهاش، دو بار به پزشك متخصّص مراجعه نموديم و هر دو نفر مورد معاينه پزشكى قرار گرفتيم. خوشبختانه اينجانب كاملًا سالم بودم و دوشيزهخانم و مادرشان هم از بيمارى خود صحبتى نكردند و پزشك متخصّص بر مبناى سلامت كامل طرفين، توصيه به اجراى عقد نمود، سپس با خيال راحت از سلامتى كامل دوشيزهخانم و فرزندان آينده، عقد ازدواج دائم را منعقد نموديم. پس از مدّتى از وقوع عقد و قبل از عروسى و دخول، دوشيزهخانم گفتند كه بيمارى خاصّى داشتهاند، ولى نمىخواستند قبل از عقد بگويند و نيت داشتهاند كه پس از عقد بگويند و به پزشك مربوطه هم
چيزى نگفتهاند. با فهميدن نوع بيمارى و مراجعه دوباره به پزشكان مربوطه، معلوم شد كه بيمارى دوشيزهخانم معالجه ندارد و اين كه بيمارى مذكور قابل انتقال به فرزندانش هم مىباشد. با توجّه به مقدّمه فوق به سؤالات ذيل پاسخ فرماييد:
الف) آيا اينجانب مىتوانم عقد ازدواج دائم فوق الذكر را به دليل عدم وجود شرايط ذكر شده از قبل، مبنى بر سلامت كامل زوجه و فرزندان آتى، فسخ نمايم؟
جواب:در فرض مسأله كه نوشتهايد شرايط مفقود بوده، مىتوانيد عقد را فسخ كنيد و در فرض مسأله، مهر واجب نيست.
ب) خساراتى در جريان عقد، از قبيل خريد هدايا و هزينه مراسمات و نفقه و مهريه و مانند آن به اينجانب وارد شده، آيا دوشيزهخانم ضامن آن خسارتها هستند؟ والدينش كه معرّف و شاهد عقد بوده و از ابتدا از بيمارى فرزندشان اطّلاع كامل داشته و از شرايط اين جانب مبنى بر سلامت دوشيزه خانم، مطّلع بوده و پذيرفته بودند چطور؟
جواب:كليه اشيا و هدايايى كه به اعتقاد صحّت عقد يعنى واجد بودن شرايط ردّ و بدل شده به صاحبش برمىگردد و خسارات بايد جبران شود؛ ولى عفو و گذشت در اينگونه موارد بهتر است.
سؤال 469.اگر حال شوهر بعد از عقد بر خلاف آنچه ادّعا كرده بود و عقد بر مبناى آن حال و شرايط اجرا گرديده بود، ظاهر گردد، آيا باز هم طلاق و فسخ به دست شوهر است؟ و اگر زن مهريه را گرفته و بخواهد عقد را قبل از دخول فسخ كند، حكم مهريه چيست؟
جواب:اگر زن شرايطى را بر مرد شرط كرده باشد و مرد از آن شرايط تخلّف كند، يا در بعضى صفات زن را فريفته باشد و خلاف آن ثابت شود، زن حقّ فسخ عقد را دارد و اگر قبل از دخول فسخ كند مستحقّ مهريه نيست.
سؤال 470.زوج در موقع ازدواج، با اشتغال زوجه (كه معلّم است) در خارج از منزل، موافقت كرده و متعهّد شده كه مانع ادامه كار زوجه نشود. حال بعد از گذشت چند سال از زندگى و اشتغال زوجه، مانع از ادامه كار او گشته است، و چون در سند ازدواج، ضمانتى براى تخلّف از شرط قيد نشده، زوجه تقاضاى طلاق خود را به علّت تخلّف از شرط، به دادگاه تقديم نموده است. آيا اين خواسته زوجه در طلاق و جدايى از شوهر براى دادگاه قابل قبول مىباشد؟
جواب:آرى، اگر شوهر تخلّف از شرط كند، زوجه مىتواند نكاح را فسخ كند.
سؤال 471.عقدى بدون شرط باكره بودن، ولى مبتنى بر اين وصف منعقد شده است، شب زفاف، چه در اثر دخول و چه بدون دخول، بر اساس اقرار زوجه معلوم مىشود كه وى باكره نيست، در اين صورت اگر مرد تقاضاى فسخ نكاح نمايد، آيا بايد نصف مهر را بدهد، يا هيچ چيزى به زن تعلّق نمىگيرد؟
جواب:در هر صورت مرد حقّ فسخ دارد، اگر خود آن زن تدليس كرده حقّ مهر ندارد و اگر شخص ديگرى، مانند پدرش، تدليس نموده و دخول حاصل شده حقّ مهر دارد؛ ولى مرد بعد از پرداختن مهريه مىتواند به كسى كه تدليس كرده رجوع كند و آن را از او بگيرد.
سؤال 472.هرگاه در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد معلوم شود كه باكره نبوده مىتواند ازدواج را به هم زند؟
جواب:آرى مىتوان ازدواج را برهم زد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
6
مبطلات نكاح
1. كفر
سؤال 473.اگر زن بعد از ازدواج بفهمد شوهرش مسلمان نيست، حكمش چيست؟
جواب:نمىتواند با او زندگى كند، و ازدواجش باطل است.
2. ارتداد
سؤال 474.مرد مسلمانى كه مسلمان زاده است اگر مرتد شود آيا ازدواج او باطل مىشود؟
جواب:اگر مرتد شود، يعنى منكر خدا يا پيغمبر صلى الله عليه و آله گردد، يا يكى از احكام مسلّم اسلام مانند واجب بودن نماز و روزه را انكار كند بطورى كه انكار كردن آن معنايش انكار خدا يا پيغمبر صلى الله عليه و آله باشد، ازدواج او باطل مىشود و همسرش بايد از او كناره گيرى كند و عدّه وفات يعنى عدّه زنى كه شوهرش مرده است بگيرد و بعد مىتواند ازدواج كند و اگر زن يائسه باشد، يا هنوز نزديكى نكرده باشند عده لازم نيست.
3. مسلمان شدن اهل كتاب
سؤال 475.زن و مردى به هنگام ازدواج مسيحى بودهاند، زن بعداً اسلام را