بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 491

بر اين كه بعد از مرگ شوهر از هشت يك خود صرف‌نظر كند، آيا زوجه مى‌تواند بعد از مرگ زوج درخواست هشت يك كند؟

جواب:زوجه بايد به شرطى كه با او شده عمل نمايد و اگر به شرط عمل ننمايد هبه از سوى ورثه قابل فسخ است.

سؤال 1086.آيا زن علاوه بر جهيزيه خود، مالك زيورآلات و طلاجاتى كه شوهر مرحومش براى او خريده نيز مى‌باشد؟

جواب:زيورآلات معمولًا ملك زن است؛ مگر اين كه شوهر تصريح كرده باشد كه به عنوان امانت نزد اوست.

سؤال 1087.آيا بدهى متوفّى از كلّ ماترك، منقول و غير منقول، پرداخت مى‌شود يا فقط از منقول داده مى‌شود؟

جواب:بدهى از كلّ ماترك پرداخت مى‌شود.

سؤال 1088.آيا وسايل خانه، كه از طرف بستگان اهدا مى‌شود، مال شخص زن مى‌شود، يا جزء ماترك است؟

جواب:وسايلى را كه براى زن آورده‌اند مال زن مى‌باشد، و وسايلى كه براى مرد آورده‌اند مال اوست و اگر كسانى قصد هر دو كرده‌اند مال هر دوست.

سؤال 1089.شخصى در زمان حيات خود، صاحب قطعه باغى بوده است. ده سال پس از فوت نامبرده قطعه باغ مزبور در طرح ساخت و ساز شهرى و در مسير خيابان قرار گرفته است و شهردارى معادل آن، زمينى داده است، حال زمين مزبور به فروش رفته است، با توجّه به برگ حصر وراثت كه يك هشتم اموال منقول و بهاى اعيانى غير منقول سهم زن قيد گرديده و سند مالكيت زوجه نيز بر اين اساس تنظيم شده، آيا زوجه آن مرحوم در ثُمن (يك هشتم) زمين كه به جاى درخت باغ داده‌اند ذى‌حق مى‌باشد، يا ثُمن بهاى اعيانى زمان بعد از فوت شوهرش ملاك مى‌باشد و او ذى‌حق نيست؟


صفحه 492

جواب:آن زن مالك ثُمن بهاى اعيانى در زمان فوت است و اگر با گذشت زمان قيمت اعيانى بالا رفته و زمين مزبور به عنوان قيمت آن پرداخت شده است، زن در آن زمين سهيم است.

سؤال 1090.شخصى از دنيا رفته است. وارث او همسر و دو برادرزاده و يك خواهرزاده‌اش مى‌باشند. تركه او عبارت است از آب، ملك و رودخانه؛ لطفاً نحوه تقسيم ارث را بيان فرماييد.

جواب:همسر او از زمين چيزى نمى‌برد؛ ولى اگر ساختمان و مانند آن دارد از قيمت آنها ارث مى‌برد (به مقدار يك چهارم مال)، بقيه در ميان برادرزاده‌ها و خواهرزاده تقسيم مى‌شود. برادرزاده‌ها دو سهم و خواهرزاده يك سهم مى‌برند، اين در صورتى است كه همه از يك پدر و مادر باشند، به‌علاوه زن از آب رودخانه هم سهم مى‌برد.

سؤال 1091.آيا زوجه از سرقفلى املاك موقوفه ارث مى‌برد؟

جواب:زوجه از سرقفلى ارث مى‌برد، چه در املاك موقوفه و چه در غير موقوفه.

سؤال 1092.هرگاه مردى از دنيا برود و ورّاث وى عبارت باشند از يك زوجه و چند فرزند صغير و كبير، و از متوفّى يك واحد مسكونى به عنوان ماترك باقى مانده باشد، با عنايت به اين كه زوجه حقّى نسبت به عين بناها نداشته و فقط در قيمت آن سهيم مى‌باشد، آيا قبل و بعد از پرداخت حقّ زوجه، نامبرده مى‌تواند به سكونت در آن منزل ادامه دهد، يا منوط به اذن ساير ورّاث مى‌باشد؟

جواب:بايد ساير ورثه اجازه دهند.

سؤال 1093.با توجّه به اين كه در كتب تفسير، آيه 12 سوره نساء را به طور مطلق تفسير كرده‌اند، دليل فقهى ارث بردن زوجه از قيمت هوايى بناها و درختان چيست؟


صفحه 493

جواب:دليل اين مسأله رواياتى است كه از معصومين عليهم السلام رسيده، كه آيات را تخصيص مى‌زند، و تخصيص آيات ارث منحصر به اين مورد نيست، بلكه اين مطلب در موارد متعدّد در فقه شيعه و اهل سنّت ديده مى‌شود. براى آگاهى بيشتر به جواهر الكلام جلد 39 مراجعه كنيد.

سؤال 1094.ميان زوجه مطلّقه‌اى، كه همسرش فوت كرده، و ورثه شوهر وى در اصل طلاق اتّفاق نظر، و در زمان آن اختلاف وجود دارد. زوجه مطلّقه مدّعى وقوع طلاق در مرض منتهى به مرگ زوج مى‌باشد، و ورثه مدّعى وقوع طلاق در زمان صحّت وى مى‌باشند. قول كدام يك مقدّم است؟

جواب:زوجه بايد اثبات كند كه طلاق در مرض موت واقع شده، وگرنه حق ندارد، ولى بهتر اين است كه با ورثه بر مبلغى مصالحه كنند.

سؤال 1095.همسر اوّل شخصى به هنگام وضع حمل فوت مى‌كند، سپس فرزندش فوت مى‌نمايد، شوهر يك سال پس از فوت تنها فرزندش با دخترى ازدواج مى‌كند، و بيست سال با هم زندگى مى‌كنند، ولى صاحب فرزندى نمى‌شوند. اكنون شوهر فوت كرده است، ارث زن چگونه است؟

جواب:هر گاه شوهر در زمان مرگ هيچ فرزندى نداشته، يك چهارم اموال او (غير از زمين) به همسرش مى‌رسد، و بقيه متعلّق به ورثه ديگر است.

سؤال 1096.آيا سرقفلى قابل فروش است؟ آيا زوجه از آن ارث مى‌برد؟

جواب:سرقفلى زمين و مغازه حكم زمين را ندارد، و همسر از آن ارث مى‌برد، و با موافقت مالك، يا متولّى موقوفه، قابل فروش است.

سؤال 1097.آيا زن از آب قنات، يا چاه، ارث مى‌برد؟

جواب:فقط از مقدار آبى كه در حال مرگ شوهر در قنات يا چاه موجود است ارث مى‌برد.

سؤال 1098.آيا همسر از چاه عميق، قنات، آب جارى ارث مى‌برد؟


صفحه 494

جواب:در صورتى كه آب در زمين مباح جريان دارد، مانند آب نهرهاى بزرگ، زن از عين آن ارث مى‌برد، و اگر فرضاً شوهر وى در هفته دو ساعت آب را مالك بوده، بايد يك چهارم يا يك هشتم آن را به زن بدهند. و اگر در زمينِ ملكيِ آن مرد، قنات يا چاه آب وجود دارد، زن از عين آن ارث نمى‌برد، ولى بايد چاه و وسائل آن قنات را قيمت كنند، و سهم زن را از قيمت آن بپردازند.

سؤال 1099.آيا زوجه از پولى كه عوض ديه خون شوهر گرفته‌اند، ارث مى‌برد؟

جواب:آرى از آن، مانند ساير اموال، ارث مى‌برد.

سؤال 1100.زنى در زمان حيات شوهر مهريه‌اش را مطالبه نكرده است، آيا پس از فوت شوهر مى‌تواند مطالبه كند؟ در صورتى كه قابل مطالبه باشد، آيا در رديف ساير بدهكارى‌هاى ميت است، يا مقدّم بر آنها مى‌باشد؟

جواب:مهريه مانند ساير ديون است، و بايد از اصل تركه پرداخته شود.


صفحه 495

واژه‌ها و اصطلاحات فقهى‌

الف‌

احتِلام:خارج شدن منى از انسان در حالت خواب.

احتياط:رعايت تمام جوانب نمودن كه در اين صورت موجب اطمينان انسان به رسيدن به واقع مى شود.

احتياط لازم:احتياط لازم آن است كه قبل يا بعد از آن فتوايى از فقيه صادر نشده باشد.

احتياط مستحب:احتياط مستحب آن است كه قبل يا بعد از آن فتوايى از فقيه در مورد آن صادر شده باشد.

احتياط واجب:به معناى احتياط لازم است كه گذشت. در چنين مواردى مقلد مى‌تواند به فتواى مجتهد ديگرى كه در رتبه بعد قرار دارد عمل نمايد.

احتياط را ترك نكند:اشاره به احتياط واجب است.

ادِعا:چيزى را به نفع خود يا ديگرى اظهار داشتن.

اذن:اجازه.

ارتِماس:فرو رفتن در آب براى غسل- فرو كردن دست و صورت در آب براى وضوء.

ارث:ماترك متوفى كه براى ورثه باقى مى‌ماند.

استِبراء:سعى در برائت و پاكى از آلودگى و نجاست. در سه مورد بكار رفته است:


صفحه 496

الف) استبراء از بول.

ب) استبراء از منى يعنى ادرار كردن پس از خروج منى به قصد اطمينان از اينكه ذرات منى در مجراى بول نمانده باشد.

ج) استبراء حيوان نجاستخوار يعنى باز داشتن آن از خوردن نجاست انسان تا وقتى كه به خوراك طبيعى خود عادت كند.

استِحاضه:بطور كلّى تمام خونهايى كه غير از حيض و نفاس و زخم و دمل است و از رحم زن خارج مى‌شود خون استحاضه است.

استِفتاء:مطالبه فتوا، سؤال كردن و كسب نظر مجتهد درباره حكم شرعى يك مسئله.

استِطاعَت:توانايى انجام فريضه حج از حيث بدن، مال و راه.

استِمتاع از همسر:لذت بردن از همسر.

استِمناء:انجام كارى با خود كه موجب انزال منى مى‌شود.

اشكال دارد:به معناى احتياط واجب است كه معنى آن گذشت.

اضطرار:ناگزيرى، ناچارى.

اعلَم:عالم‌تر.

افضاء:باز شدن- يكى شدن و تداخل مجارى بول و حيض يا مجارى حيض و غائط يا هر سه مجرى.

افطار:باز كردن روزه.

اقامه معروف:بپاداشتن كارهاى واجب يا مستحب است.

اكتفا به رفع ضرورت كند:به اندازه ناچارى اكتفا كند و بيشتر از آن انجام ندهد.

الزام كردن:اجبار نمودن.

امرار معاش:گذراندن زندگى.


صفحه 497

امر به معروف:واداشتن افراد به انجام احكام و سنتى كه از نظر شارع پسنديده است.

اموال محترمه:اموالى كه بنابر ضوابط اسلامى داراى احترام است.

انتقال:جابجايى، جابجا شدن چيز نجس به نحوى كه ديگر شى‌ء اول محسوب نشود مانند انتقال خون انسان به پشه.

انزال:بيرون ريختن منى.

اورع:پرهيزكارتر. كسى كه تقواى او بيشتر است.

اولى:سزاوارتر، بهتر.

اهل كتاب:غير مسلمانى كه خود را پيرو يكى از پيامبران صاحب كتاب مى‌داند مانند يهودى و مسيحى.

ب‌

بالغ:فردى كه به سن بلوغ رسيده باشد.

بَدل از وضوء:به جاى وضوء. در جايى كه آب نباشد وظيفه مكلف تيمم است و اين تيمم جايگزين غسل يا وضو خواهد شد.

برائت ذمّه:در موارد شك، مكلف بايستى عمل را بگونه اى انجام دهد كه يقين پيدا كند تكليف خود را انجام داده است.

بعيد نيست:فتوا اين است (مگر قرينه‌اى بر خلاف آن در كلام باشد).

بُلوغ:رسيدن به حد تكليف.

ت‌

تصديق:گواهى نمودن، تأكيد كردن.

تفريط:كوتاهى كردن، مسامحه نمودن.


صفحه 498

تقاص:قصاص كردن- تهاتر- مال مديون را بابت طلب خودبرداشتن.

تقليد:تبعيت از فتاوى مجتهد و عمل نمودن به دستور وى.

تلقيح مصنوعى:نطفه مرد را با وسيله‌اى نظير سرنگ به رحم زن رساندن.

تَمَكن:دارايى.

تَمكين:تن دادن (تبعيت از درخواست حلال همسر در مسائل جنسى).

تَيمُّم:در موارد عدم دسترسى به آب به جاى وضوء و غسل در هفت مورد بايد تيمم كرد.

تيمم بدل از غسل:در جايى كه غسل، ممكن نباشد و يا آبى براى غسل موجود نباشد، تيمم جايگزين غسل خواهد شد.

تيمم جبيره‌اى:تيمم كسى كه بر اعضاء تيمم او مرهم يا پوشش است.

تُوكيل:وكيل يا نماينده قرار دادن.

تُوريه:سخنى دو پهلو است كه شنونده از آن چيزى مى‌فهمد ولى مقصود گوينده چيز ديگرى است.

تُهمت:افترا بستن، نسبت ناروا دادن.

ج‌

جاهل به مسئله:ناآشنا به مسئله. كسى كه مسئله شرعى خود را نمى‌داند.

جاهل قاصر:جاهلى كه در شرايط عدم امكان دسترسى به حكم خدا قرار دارد.

جاهل مقصر:جاهلى كه امكان آموختن مسائل را داشته ولى در فراگيرى آن كوتاهى كرده است.

جبيره:مرهم، پارچه و پوششى كه زخم يا شكستگى را با آن ببندند.

جرح- جروح:جراحت، زخم.