5- شتاب در شوهر دادن دختر
1- اسلام توصيه مىكند همين كه دختر به حد زنانگى رسيد شوهرش دهند، ونشانه آن قاعدگى ماهانه است. امام صادق عليه السلام فرمود: «از سعادت شخص آن است كه دخترش در خانهاش حيض نشود.»[1]
پيامبر صلى الله عليه و آله حكمت اين كار را مصونيت در برابر تباهى وفساد دختران مىداند. حضرت صلى الله عليه و آله در خطبه شريفى مىفرمايد: «اى مردم! جبرئيل از خداوند لطيف وخبير براى من خبر آورد كه:
دختران باكره همچون ميوه هستند بر روى درخت كه هرگاه اين ميوه برسد وچيده نشود آفتاب او را فاسد مىكند وباد او را مىپراكند.
دختران باكره نيز هرگاه به حد زنان برسند دارويى ندارند مگر شوهر، ودر غير اين صورت از تباهى مصون نخواهند بود، زيرا آنها نيز انسانند.»
مردى برخاست وگفت: يا رسولاللَّه دختران خود را به كه بدهيم؟
[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 39، باب 23، حديث 1.
فرمود: (به همتاهايشان) مرد عرض كرد: همتاهاى ايشان كيانند؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مؤمنان، كفو وهمتاى يكديگر هستند، مؤمنان كفو وهمتاى يكديگر هستند.»[1]
پيامبر صلى الله عليه و آله در همين معنا مىفرمايد: «خداوند با اسلام، كسى را كه در جاهليت ارجمند بود پست كرد، وكسى را كه در جاهليت پست بود، با اسلام ارجمند گرداند، وكسى را كه در جاهليت ذليل بود، با اسلام گرامى داشت، وبا اسلام همه تكبرهاى جاهلى وباليدن به عشيره وقبيله ونسب والا را از بين برد، پس همه مردم امروز خواه سفيد باشند يا سياه، قريشى باشند يا عرب يا عجم همگى از آدمند وآدم را هم خداوند از گل بسرشت، ومحبوبترين مردم نزد خداوند فرمانبرترين ومتقىترين آنهاست.»[2]
پيامبر صلى الله عليه و آله عملًا به همين كار پرداخت تا پس از خود سنتى بر جاى نهاده باشد. او دختر زبير عمويش را به ازدواج مقداد بن اسود در آورد همانطور كه در حديث امام صادق عليه السلام آمده است:
«پيامبر صلى الله عليه و آله، ضباعه دختر زبير بن عبد المطلب را به ازدواج مقداد بن اسود در آورد. حضرت رسول اين كار را كرد تا ازدواج را آسان كند، وتا آن كه مردم از پيامبر صلى الله عليه و آله پيروى كنند، وبدانند كه گرامىترين آنها نزد خداوند پرهيزگارترين آنهاست.»[3]
[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 39، باب 23، حديث 2.
[2]- همان، ص 44، باب 25، حديث 1.
[3]- همان، ج 14، ص 45، باب 26، حديث 1.
براساس همين روايت وروايات ديگر، فقها ازدواج دختر هاشمى با پسر غير هاشمى را روا دانستهاند.
وملاك در مرد آن است كه اخلاق ودينى پسنديده داشته باشد.
2- پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «اگر كسى به خواستگارى دختر شما آمد كه اخلاق ودين پسنديدهاى داشت دختر خويش را به او بدهيد، واگر چنين نكنيد در زمين فتنه وتباهى بسيار پديد آيد.»[1]امام صادق عليه السلام در روايتى شرط توانگرى مالى را نيز بدان مىافزايد ومىفرمايد: «كفو وهمتا آن است كه پاكدامن باشد و (از نظر مالى) توانگر».[2]
ترديدى نيست كه مرد توانگر بهتر از مرد نادار است، ولى اصل، ديانت واخلاق است، پس اگر كسى ثروتمند بود ولى ايمانى سست داشت واخلاقى ناپسند، بايد فقير مؤمن خوش اخلاق را به او برترى داد.
3- از نشانههاى ديندارى است ترك اعمال و رفتارهاى تباه كننده و مهلك، بويژه ميگسارى، وشرع نهى نموده از آن كه دخترى را به باده گسارى داد. در حديثى از امام صادق عليه السلام رسيده است كه: «كسى كه دختر خود را به باده گسارى دهد قطع رحم او كرده است.»[3]
4- ونيز اسلام مانع از آن شده كه به منحرف جنسى و (مخنَّث) دختر داد. در حديثى كه على بن جعفر از امام صادق روايت مىكند
[1]- همان، ص 51، باب 28، حديث 1.
[2]- همان، ص 52، باب 28، حديث 5.
[3]- همان، ص 53، باب 29، حديث 1.
آمده است كه از حضرت درباره اين پرسيدم كه آيا دخترم با جوانى ازدواج بكند كه انسان نرمى است وپدرش هم اشكالى ندارد؟
حضرت عليه السلام فرمود: (اگر بد كردار (مخنث) نيست به ازدواج او در آور.»[1]
5- در بُعد اخلاق، شرع نهى مىكند از اين كه دختر را به ازدواج اقوامى در آورد كه از وفادارى دورند. در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود: «دختران خود را به اقوام زنجى وخزرى ندهيد كه بى وفا هستند.»[2]
ظاهر حديث دلالت بر آن دارد كه حكمت اين نهى، كاستى در وفادارى است واين حكمت همه موارد مشابه را در بر مىگيرد چنان كه با از ميان رفتن سبب، حكم نيز از ميان مىرود، پس اگر اهالى خزر به وفادارى شناخته شدند مىتوان با آنان خويشاوندى بر قرار كرد.
6- از ديانت است خردمندى، پس شرعاً مكروه است زن نادان واحمقى را به همسرى گرفت. امير المؤمنين مىفرمايد: «بپرهيزيد از ازدواج با زن احمق كه همراهى با او بلا وفرزندش موجب تباهى است.»[3]
بيشتر از زن احمق، ازدواج با زن ديوانه كراهت دارد، زيرا جنون او در كودكان اثر مىنهد.
[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 54، باب 30، حديث 2.
[2]- همان، ص 55، باب 31، حديث 2.
[3]- همان، ص 56، باب 33، حديث 1.
6- آداب ازدواج
1- خواندن خطبه، پيش از عقد مستحب است، وبهتر است شامل حمد وثناى خداوند وتوصيه به تقوا باشد، وشايسته است هر آنچه را زن وشوهر وحضّار نياز دارند در خطبه يادآورى شود، مانند اصول ايمان ومحاسن اخلاق وآداب وآنچه را دانشمند خواننده خطبه مناسب ببيند.
خطبه امامان معصوم براى ما نمونه خوبى است. در خطبه امير المؤمنين آمده است كه ايشان پس از حمد خدا چنين خطبه كردند:
«اوصيكم بتقوى اللَّه العظيم، فإنّ اللَّه عزّ وجلّ قد جعل للمتّقين المخرج ممّا يكرهون، والرزق من حيث لا يحتسبون، فتنجّزوا من اللَّه موعوده، واطلبوا ما عنده بطاعته، والعمل بمحابه، فإنّه لا يدرك الخير إلّا به، ولا ينال ما عنده إلّابطاعته، ولا تكلان فيما هو كائن إلّاعليه، ولا حول ولا قوة إلّاباللَّه.
أمّا بعد، فإن اللَّه أبرم الامور وأمضاها على مقاديرها، فهي غير متناهية عن مجاريها دون بلوغ غاياتها، فيما قدر وقضى من ذلك، وقد
كان فيما قدر وقضى من أمره المحتوم وقضاياه المبرمة، ما قد تشعبت به الأخلاف، وجرت به الأسباب، وقضى من تناهي القضايا بنا وبكم إلى حضور هذا المجلس الذي خصنا اللَّه وإيّاكم للذي كان من تذكرنا آلائه، وحسن بلائه، وتظاهر نعمائه، فنسأل اللَّه لنا ولكم بركة ما جمعنا وإيّاكم عليه، وساقنا وإيّاكم إليه، ثمّ انّ فلان بن فلان ذكر فلانة بنت فلان وهو في الحسب من قد عرفتموه، وفي النسب من لا تجهلونه، وقد بذل لها من الصداق ما قد عرفتموه، فردوا خيراً تحمدوا عليه وتنسبوا إليه وصلّى اللَّه على محمّد وآله وسلم.»[1]
2- مستحب است گواهانى را بر ازدواج گرفت تا نسب و ارث اثبات گردد. وچه بسا حكمت اين مسأله شامل همه مواردى گردد كه نسب وارث را حفظ مىكند واختلافها را از ميان مىبرد؛ مثل ثبت در محضر ونظاير آن. در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «بيّنهها براى اثبات نسب وارث مقرّر شده است.»[2]
3- مستحب است در ازدواج، آن هم بدور از زياده روى وريا، وليمه داده شود، وبايد از اين طعام به فقرا نيز داده شود وتنها به توانگران وشخصيتها محدود نشود. ونبايد جشن ازدواج را بهانهاى قرار داد براى برترى جويى به مردم، وآنچه قشرهاى آسيب پذير وميانى را به سبب عدم توانايى در همراهى با توانگران به دشوارى افكند. از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت است كه فرمود: «اطعام هنگام ازدواج از سنتهاى پيامبران است.»[3]
[1]- الفروع من الكافى، ج 5، ص 370.
[2]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 67، باب 43، حديث 1.
[3]- همان، ج 14، ص 64، باب 40، حديث 1.
ونيز پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «وليمه روز نخست، حق است، ودر روز دوم نيكى، وافزون برآن ريا وشهرتطلبى.»[1]
4- از آداب ازدواج است گزينش وقت مناسب براى زفاف. پس دخول در شب بهتر از روز است، وروز براى وليمه بهتر از شب. در روايتى از امام صادق عليه السلام رسيده است كه: «عروسهايتان را شب زفاف كنيد، ووليمه را در روز دهيد.»[2]
اسلام شب زنده دارى را جز در سه مورد نهى كرده كه از آن جمله است زفاف. از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده است كه فرمود: «شب زنده دارى نيست جز در سه مورد: تهجّد با قرآن، يا در طلب دانش، يا عروسى كه به خانه بخت مىرود.»[3]
5- اسلام خوش نمىدارد ساعت گرمى براى زفاف برگزيده شود.
به امام باقر عليه السلام خبر رسيد كه مردى در ساعت گرم نيمروز ازدواج كرده، پس حضرت عليه السلام فرمود: «آنها را نمىبينم كه به توافق برسند» پس از هم جدا شدند.[4]
6- نيز اسلام خوش نمىدارد عروسى در روزى صورت پذيرد كه قمر در برج عقرب است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «هركه به هنگامى كه قمر در برج عقرب است ازدواج كند روى خوبى را نخواهد ديد.»[5]
[1]- همان، ص 65، باب 40، حديث 4.
[2]- همان، ص 62، باب 37، حديث 2.
[3]- همان، ص 63، باب 37، حديث 5.
[4]- همان، ج 14، ص 63، باب 38، حديث 1.
[5]- همان، ج 14، ص 80، باب 54، حديث 1.
7- همچنين است هنگام محاق ماه (روزهاى پايانى ماههاى قمرى) امام حسن عسكرى مىفرمايد: «كسى كه به هنگام محاق ماه ازدواج كند بايد تسليم سقط جنين شود.»[1]
8- مستحب است هنگام دخول، مرد وضو داشته باشد ودعاى مأثورى را بخواند كه از امام صادق عليه السلام روايت شده است: «هرگاه بر همسرت وارد شدى دست بر پيشانى او بگذار وروى به قبله آور وبگو:
«اللّهمّ بأمانتك أخذتها، وبكلماتك استحللتها؛ فإن قضيت منها ولداً فاجعله مباركاً تقيّاً من شيعة آل محمّد، ولا تجعل للشيطان فيه شركاً ولا نصيباً.»[2]
وهرگاه آهنگ نزديكى كند دعايى را بخواند كه از امام باقر عليه السلام رسيده است:
«اللّهمّ ارزقني ولداً واجعله تقيّاً زكيّاً ليس في خلقه زيادة ولا نقصان، واجعل عاقبته إلى خير.»[3]
9- وهنگام نزديكى شايسته نيست زن را به شتاب اندازد، ونبايد تا وقتى كه نياز زن بر آورده نشده او را رها سازد. اسلام از زبان حضرت على عليه السلام اين چنين به ما تعليم مىدهد: «هرگاه فردى از شما آهنگ همسر خود كرد نبايد او را به شتاب افكند، زيرا زنان نيز نيازهايى دارند.»[4]حكمت اين كار آن است كه اگر زنى كامياب نشود
[1]- همان، ص 80، باب 54، حديث 3.
[2]- همان، ص 81، باب 55، حديث 2.
[3]- همان، ص 82، باب 55، حديث 5.
[4]- همان، ص 83، باب 56، حديث 4.