جلوگيري دائم
(213)عقيم كردن زن يا مرد چنانچه به طور دائمي و كلي باشد محل اشكال است ; مگر در موارد ضرورت، مانند مواردي كه معالجه و سلامت زن يا مرد منحصرا متوقف بر آن باشد يا بدانند بچه اي كه ممكن است متولد شود عقب مانده جسمي و يا ذهني خواهد بود.(214)بستن لوله هاي زن در هنگام عمل زايمان بدون اجازه او مستلزم ديه است، و اگر موجب عقيمي دائم شود بايد ديه يك انسان كامل پرداخت شود. زن نيز اگر بخواهد لوله هاي خود را ببندد بايد رضايت شوهرش را به دست آورد; مگر در مواردي كه حمل براي او خطر جاني و يا مشقت غير قابل تحمل داشته باشد.(215)زن ميتواند در ضمن عقد ازدواج شرط كند كه به طور موقت يا دائم از بارداري جلوگيري نمايد; به شرط اينكه مرد هم اين شرط را بپذيرد، و در اين صورت بايد به آن پايبند باشد.(216) سؤال :اگر پزشكان به خانمي بگويند كه حاملگي برايت خطرهايي دارد; آيا زن ميتواند لوله هاي رحم خود را ببندد، گرچه مستلزم عقيم شدن دائم و يا مستلزم نظر و لمس حرام باشد؟ آيا اين از مصاديق اضطرار است ؟جواب :اگر گفته پزشك اطمينان بخش بوده و در حدي است كه مجوز عقيم نمودن باشد (مانند ضرر جاني يا مشقت غير قابل تحمل) اشكال ندارد.(217) سؤال :پزشكي كه در اختيار دولت ميباشد، بفرماييد:الف :اگر از طرف دولت موظف شد مردان و زنان را عقيم سازد، چه تكليفي دارد؟ب :اگر طبيب را براي انجام اين كارها مجبور نمودند، در چه مرحله اي از اجبار، چنين اقدامي براي وي معصيت محسوب نمي گردد؟ج :آيا در موارد اجبار، ضماني هم به عهده طبيب هست ؟جواب :الف :موظف بودن در مقابله با احكام شرع معنا ندارد. بنابراين چنانچه مجوز شرعي براي عقيم نمودن نداشته باشد، بايد از اين كار خودداري نمايد.
ب :اگر فرض شود كه مسلوب الاختيار گردد (كه بعيد است) معصيت محسوب نمي گردد.ج :اگر فعل به او مستند باشد ضامن ديه ميباشد.
الزام به جلوگيري
(218)اگر حكومت صالح احيانا مصلحت جامعه را در كنترل و تنظيم خانواده تشخيص دهد، تشويق جامعه نسبت به آن با راهنمايي راههاي حلال و منع از راههاي حرام - مانند سقط كردن جنين - مانعي ندارد; ولي الزام افراد به محدود نمودن نسل مشكل است .(219) سؤال :به طور كلي در صورت تزاحم بين كثرت كمي مسلمانان با كثرت كيفي آنان از جهت آموزش، سلامت، ايمان و تربيت و...، آيا با توجه به ادله اي كه كثرت فرزند را مطلوب شمرده است، كدام يك مقدم است ؟جواب :موارد بر حسب زمانها و مكانها، مختلف است .
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل سيزدهم : سقط جنين
سقط جنين
(220)سقط كردن جنين مطلقا - چه روح در آن دميده شده باشد يا نه، و چه جنين از حلال باشد يا از زنا، و چه با رضايت پدر و مادر باشد يا بدون رضايت آنان - حرام است و ديه نيز دارد; ولي اگر روح در جنين دميده نشده باشد و به تشخيص پزشك حاذق و موثق زنده ماندن مادر متوقف بر سقط آن باشد، يا اينكه بقاي آن در رحم مستلزم نقص عضو يا درد غير قابل تحمل براي مادر باشد و زنده نگاه داشتن در خارج رحم نيز ميسر نباشد اشكال ندارد، هرچند در اين صورت بايد ديه آن را بپردازد.(221)اگر بيماري مادر به حدي است كه درد غير قابل تحمل فعلي دارد و معالجه لازم و ضروري است ولي در ضمن معالجه جنين طبعا سقط ميشود، اقدام به معالجه جايز است ; چه قبل از دميده شدن روح باشد يا بعد از آن .(222)اگر ادامه حاملگي براي مادر خطر جاني دارد هرچند در حال حاضر درد غير قابل تحمل ندارد، سقط جنين براي او قبل از دميده شدن روح در جنين (براي معالجه) جايز است ; ولي اگر بعد از دميده شدن روح باشد جايز نيست، مگر اينكه درد غير قابل تحمل فعلي عارض مادر شود و در ضمن معالجه سقط طبعا انجام گيرد.(223)سقط جنين كافر حتي در صورتي كه پدر و مادر او هر دو كافر باشند نيز جايز نيست ; مگر در مواردي كه بيان گرديد.(224) سؤال :آيا سقط كردن عمدي جنيني كه مطمئن هستيم يا احتمال ميدهيم معيوب و نارسا ميباشد در هر ماهي از بارداري (اگر ديه لازم هم پرداخت شود) مجاز است ؟جواب :پس از دميدن روح قطعا جايز نيست، و پيش از آن نيز محل اشكال است .
(225) سؤال :سقط جنين قبل از دميدن روح و يا بعد از آن در صورتي كه بقاي آن براي مادر يا جنين ضرر داشته باشد چگونه است ؟ و آيا ضرورتهاي اجتماعي - اقتصادي مجوز سقط جنين قبل از دميدن روح ميتواند باشد؟جواب :اسقاط جنين مطلقا - چه روح در آن دميده باشد يا نه - حرام است ; بلي قبل از دميدن روح، اگر به تشخيص پزشك متخصص متعهد زنده ماندن مادر متوقف بر آن باشد يا اينكه بقاي جنين در رحم مستلزم معيوب شدن و ناراحتي غير قابل تحمل براي مادر باشد، اشكال ندارد.(226) سؤال :با عكس برداري از جنين درون شكم مادري، معلوم شد كه جنين ناقص الخلقه ميباشد و پس از تولد مانند تكه گوشتي به كناري خواهد افتاد و هيچ گونه فعاليتي نمي تواند داشته باشد و فاقد هرگونه درك و شعور انساني خواهد بود; بفرماييد:الف :آيا جايز است در همان حال جنين بودن - قبل از دميدن روح يا بعد از آن - آن را ساقط نمود؟ب :اگر اين طفل به دنيا آمده و سپس بيمار شد، آيا جايز است كه هيچ گونه اقدامي در مورد درمان وي انجام نداد تا زودتر بميرد و چه بسا از درد و رنج راحت شود؟جواب :الف :در مفروض سؤال قبل از دميدن روح مانعي ندارد و بعد از آن محل اشكال است .ب :درمان به اندازه متعارف لازم است و بيش از آن لازم نيست .(227) سؤال :آيا در موارد زير قبل از دميده شدن روح ميتوان سقط درماني انجام داد؟الف :بيماريهايي كه ميدانيم مسلما جنين پس از تولد خواهد مرد.ب :بيماريهاي ژنتيكج :ناهنجاريهاي نوزادان، مانند: "آنانسفالي"جواب :موارد مختلف است .(228) سؤال :اگر پزشكان بگويند در صورتي كه زن كورتاژ نكند، در هنگام تولد يا زن ميميرد يا بچه، آيا ميتوان جنين را قبل از تولد سقط كرد؟
جواب :پيش از دميدن روح جايز است، و بعد از آن جايز نيست .(229) سؤال :بر طبق تشخيص پزشكان جنيني هست كه اگر در شكم مادر بماند خواهد مرد ولي اگر آن را از شكم مادر خارج نمايند و در دستگاه مخصوص (انكوباتور) بگذارند زنده ميماند و به رشد و حيات خود ادامه ميدهد; بفرماييد:الف :تكليف در اين مورد چيست ؟ آيا ميتوان بچه را از شكم مادر خارج نمود؟ب :آيا قبل از دميدن روح و يا بعد از دميدن حكم فرق ميكند؟جواب :در مفروض سؤال لازم است در صورت تمكن در حفظ جنين به نحو مذكور اقدام شود به ويژه بعد از دميدن روح .(230) سؤال :در صورتي كه زنده ماندن مادر متوقف بر سقط جنين در رحم او - كه روح نيز به او دميده است - باشد آيا سقط جايز است ؟جواب :با دميدن روح، جنين انسان كاملي است و فداكردن انساني براي انسان ديگر جايز نيست ; بايد امر را به اراده خدا محول نمود، مگر اينكه ماندن جنين موجب تلف هر دو گردد.(231) سؤال :اگر پزشك تشخيص قطعي داد كه ماندن جنين در شكم مادر موجب مرگ مادر ميگردد، بفرماييد:الف :آيا جايز است جنين را در شكم مادر از بين ببرند تا مادر سالم بماند؟ب :آيا ميتوان مادر را به همان حال باقي نهاد تا بچه سالم بماند و مادر بميرد؟ج :اگر در باقي گذاردن مادر به همان حال، احتمال مرگ هم مادر و هم جنين در كار باشد، تكليف چيست ؟ ضمن آنكه احتمال مرگ و سلامت براي هر دو مساوي باشد.د:اگر حكم فوق نسبت به جنين قبل از دميدن روح و بعد از دميدن آن فرق پيدا ميكند، حكم هر دو حال را بيان بفرماييد.جواب :مجرد احتمال مجوز سقط جنين نيست، ولي اگر پزشك متعهد تشخيص داد و يا خود مادر اطمينان پيدا كرد كه ماندن جنين براي حيات مادر يا سلامت او خطر جدي دارد سقط جنين پيش از دميدن روح مانعي ندارد، و پس از دميدن روح جايز نيست مگر اينكه ماندن جنين موجب تلف هر دو گردد.(232) سؤال :زني كه در ماه هفتم حاملگي به سر ميبرد در اثر تصادف نياز به
عمل جراحي فوري پيدا ميكند كه لازمه اش بيهوش نمودن اوست، ولي در اثر بيهوشي يقين داريم كه بچه ميميرد، آيا جايز است مادر جراحي و عمل شود؟جواب :در مفروض سؤال حتي الامكان عمل را با بيحسي موضعي يا بدون بيهوشي انجام دهند ولي اگر بيهوش كردن او ضرورت دارد مانعي ندارد.(233) سؤال :در فرض فوق اگر فقط احتمال فوت بچه برود، آيا باز هم جايز است مادر عمل شود؟جواب :اگر زن با انجام عمل جراحي حتما نجات پيدا ميكند اشكال ندارد.
غسل و كفن جنين مرده
(234)اگر جنين سقط شده چهار ماه يا بيشتراز چهار ماه داشته باشد، بايد جنين را غسل ميت داد و كفن كرد و دفن نمود; و كسي كه با بدن او تماس داشته است (مانند مادر، پزشك، و يا پرستار) بايد غسل مس ميت نمايد; و در صورتي كه جنين كمتر از چهار ماه داشته باشد او را در پارچه اي ميپيچند و بدون غسل دفن ميكنند; و كسي كه با او تماس داشته است بهتر است غسل نمايد.
ديه سقط جنين
(235)در مواردي كه سقط جنين جايز است ديه آن ساقط نمي شود; و ديه آن به عهده كسي است كه متصدي سقط باشد. بنابراين اگر پزشك با جراحي يا به وسيله تزريق آمپول جنين را سقط كند او ضامن است ; و اگر خود مادر با خوردن قرص يا استعمال چيزهاي ديگر كه پزشك نوشته اين كار را انجام دهد، مادر ضامن خواهد بود; و اگر پدر اطلاع نداشته باشد ديه به او پرداخت ميشود، و اگر پدر مطلع و اجازه دهد ديه به عهده هر دو ميباشد و بايد آن را به وراث ديگري كه در سقط شدن جنين مباشرت نداشته اند، بپردازند.(236)در مواردي كه سقط جنين جايز است، پزشك ميتواند با اخذ برائت از ورثه جنين، ذمه خود را بريئ سازد; و ورثه با يكديگر مصالحه نمايند.