مبحث سوم: احكام تعدد زوجات
سؤال (182) من مردى هستم كه ازدواج نموده و همسرم مبتلا به سرطان سينه مىباشد. او هزينههاى بيمارى خويش را پرداخت نموده و در زندگى هم همكار و كمككار من بوده است، ولى من اكنون به زن ديگرى علاقه پيدا كرده و مىخواهم با او ازدواج كنم. آيا مىتوانم ازدواج مجدد كنم در حالى كه اگر همسر مريضم بفهمد، امكان دارد به خاطر ناراحتى و فشار عصبى، بيمارى او دوباره عودت كند؟
(بسمه تعالى): ازدواج شما با زن ديگر حرمتى ندارد، ولى اين كار خلاف احسان و نيكى به همسر اول مىباشد، خداوند مىفرمايد جواب احسان هميشه احسان است و گاهى اوقات ازدواج مجدد باعث مىشود كه خداوند شما را مواخذه نموده و بركتى در ازدواج مجدّد قرار ندهد، خداوند به شما در اين ابتلا صبر عنايت فرموده و شما را موفق به شكرگزارى فرمايد.
مبحث چهارم: بعضى از احكام نفقه
سؤال (183) در مورد لباس و خرج مداوا: آيا بر پدر واجب است كه مقدارى پول براى مخارج زندگى فرزند و هزينهى معالجهى او كنار گذاشته و به او بپردازد. آيا مىتواند مبلغ مذكور را خود پدر براى فرزندش لباس تهيه نموده و هزينهى معالجهى او را خودش پرداخت كند؟
(بسمه تعالى): براى پدر جايز است كه خودش لباس و چيزهاى ديگرى كه بعنوان نفقه بر او واجب شده، براى فرزند تهيه نمايد، والله العالم.
سؤال (184) آيا هزينهى معالجه كه بر پدر واجب مىشود، شامل بيمارىهاى پرهزينه و خطرناك هم مىشود و در صورتى كه مبلغ كافى براى معالجه ندارد، ولى مىتواند قرض نموده و با سختى آن را پرداخت كند، هزينهى معالجه به عنوان نفقهى واجب است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه مرض قابل معالجه بوده و اميد بهبودى آن مىرود، بر پدر واجب است به اندازهاى كه توانايى داشته و برايش ممكن است، نسبت به آن اقدام نمايد، والله العالم.
سؤال (185) در صورتى كه غذاى همسر به خاطر مريضى غذاى مخصوص بوده، به شكلى كه همسر براى تهيهى آن نياز به كار و فعاليت بيشترى دارد، آيا تهيهى اين غذا بر شوهر واجب است؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه براى شوهر امكان تهيهى آن موجود باشد، واجب است.
مبحث پنجم: كارهاى همسر در خانه
سؤال (186) آيا خدمت به شوهر و وظايف خانهدارى، مثل پخت غذا و امور ديگر در صورتى كه شوهر كاملًا سالم بوده و توانايى انجام آنها را
دارد، واجب است. و در صورتى كه مرد مريض و زمين گير شده باشد، خدمات ذكر شده، وجوبى دارد؟
(بسمه تعالى): متعارف اين است كه كارهاى داخل منزل به عهدهى زن مىباشد و خدمت نمودن به شوهر در حال مريضى او احسان و لطف به او محسوب مىشود و داخل در عنوان حسن معاشرت با شوهر است كه در روايات به آن اشاره شده است، والله العالم.
مبحث ششم: حكم ازدواج با دو خواهر به هم چسبيده
سؤال (187) آيا ازدواج با دو خواهر به هم چسبيده، جايز است؟
(بسمه تعالى): ازدواج با دو خواهر هر چند به شكلى كه در مسئله گفته شده است، جايز نمىباشد، والله العالم.
* فصل دوم: عيبهايى كه موجب خيار فسخ عقد در ازدواج مىشود
(مسئله) عيوبى كه در مرد موجب خيار فسخ عقد براى همسر او مىشود، چهار عيب مىباشد.
(1) جنون و ديوانگى زوج، هر چند اين عيب بعد از عقد و نزديكى با زوجه باشد.
(2) ناتوان بودن مرد از نزديكى، هر چند بعد از عقد پديد آيد، ولى اگر بعد از عقد و نزديكى، هر چند اولين نزديكى پديد آيد، موجب حق فسخ براى زوجه نمىباشد.
(3) خصاء: يعنى بيضههاى مرد را در آورده باشند؛ در صورتى كه قبل از عقد وجود داشته و زوج آن را مخفى كرده و زوجه از آن مطلع نبوده است.
(4) بريده شدن مقدارى از آلت است كه مرد با آن اصلًا قادر بر نزديكى نبوده، در صورتى كه قبل از عقد وجود داشته و يا آنكه قبل از نزديكى باشد و اگر اين عارضه بعد از عقد و اولين نزديكى پديد آيد، بنابر اقوى موجب خيار نمىشود.
(مسئله) عيوبى كه اگر در زن باشد، مرد خيار فسخ عقد ازدواج را دارد؛ هفت عيب مىباشد: 1- ديوانگى، 2- جذام، 3- برص. 4- در صورتى كه، در فرج گوشت و يا استخوانى باشد كه مانع از نزديكى باشد 5- افضاء: يعنى راه ادرار و حيض و يا حيض و مدفوعش يكى شده باشد. 6- در صورتى كه زن كور باشد. 7- زمينگير بودن زن يا شل بودن او كه ظاهر و آشكار باشد. در اين موارد خيار فسخ عقد براى زوج ثابت است، در صورتى كه عيوب ذكر شده، قبل از عقد باشد و در صورت تحقق آن بعد از عقد و قبل از نزديكى اشكال است و بنابر اقرب ثابت است، هر چند سزوار است كه احتياط ترك نگردد.
(مسئله) خيار فسخ از جهت عيوبى كه در مرد و زن گفته شد در عقد دائم و منقطع ثابت است، و بنابر اظهر اين خيار فورى نبوده و با تأخير در اعمال آن، ساقط نمىباشد.
(مسئله) فسخ طلاق نبوده و حكم آن را ندارد. و در صورتى كه زوج قبل از نزديكى عقد را فسخ كند، زن مستحق مهر نمىباشد و در صورتى كه فسخ بعد از دخول باشد، زوجه مستحق مهر مىباشد. و براى دريافت خسارت پرداخت مهر به كسى كه او را فريب داده، رجوع مىكند و در صورتى كه خود زن مرد را فريب داده، مستحق مهر نمىباشد. همچنين اگر زن عقد را قبل از دخول فسخ كند، مستحق مهر نبوده، مگر در صورتى كه عيب موجب فسخ ناتوانى مرد از عمل جنسى باشد كه به آن عنن گفته مىشود كه در اين صورت نصف مهر براى زن ثابت است.
(مسئله) در صورت اختلاف در عيب، قول كسى كه عيب را انكار مىكند، در صورتى كه منكر قسم خورده و مدعى عيب بينه نداشته باشد، مقدم است.
(مسئله) در خصوص عيب ناتوانى جنسى بايد به حاكم شرع رجوع شده و حاكم شخص عنين و ناتوان را بعد از مراجعه، يك سال مهلت مىدهد، در خلال اين زمان اگر بتواند با همسر خود و يا زن ديگرى نزديكى كند، حق فسخ براى زوجه نمىباشد و در صورتى كه از عمل جنسى ناتوان ماند، زن در صورت خواست خود عقد را فسخ مىكند.
(مسئله) اگر زنى را به گمان اينكه آن زن باكره مىباشد، عقد نموده و بعد معلوم شود كه باكره نبوده است، زوج حق فسخ عقد را ندارد، بلكه به مقدار تفاوت بين باكره و غير باكره از مهر كم مىشود كه به اين مابه التفاوت ارش گفته شده و فقط در اين مورد به روايت معتبر ثابت بوده و در عيوب ديگر ثابت نمىباشد.
عيوب ديگر
سؤال (188) در صورتى كه شخصى مبتلا به يك بيمارى مسرى مثل التهاب كبدى باشد و بيمارى ذكر شده در حال نزديكى قابل انتقال مىباشد، آيا بر شخص مبتلا به اين بيمارى واجب است، در هنگام خواستگارى مريضى خود را اعلام نموده و طرف مقابل را مطلع سازد؟
(بسمه تعالى): واجب است زنى را كه مىخواهد با او ازدواج كند از مريضى خود آگاه سازد. و همچنين در صورتى كه شخص مبتلا به هرگونه مريضى مسرى باشد كه با معاشرت منتقل مىگردد، والله العالم.
سؤال (189) مردى با زنى ازدواج نموده و بعد از آن فهميده كه يكى از دستهاى او حركت نداشته و فلج مىباشد. آيا اين نقص در زن با توجه به اينكه قبل از عقد مرد را مطلع نساخته، غش در ازدواج محسوب مىگردد و در صورت طلاق، آيا اين زن مستحق همهى مهر مىباشد؟
(بسمه تعالى): عقد ذكر شده صحيح بوده و در صورت طلاق، زن قبل از نزديكى مستحق نصف مهر مىباشد، والله العالم.
سؤال (190) مردى با زنى ازدواج نموده كه مبتلا به بيمارى صرع مىباشد، در حالى كه قبل از عقد و هنگام عقد هم مرد متوجهى اين بيمارى نبوده و بعد از انجام نزديكى متوجهى بيمارى همسرش شده، هم اكنون مىخواهد او را طلاق دهد، چه مقدار از مهر را اين زن مستحق مىباشد؟ با توجه به اينكه پدر اين زن از بيمارى او مطلع بوده و در هنگام خواستگارى اشارهاى به آن ننموده و بيمارى دخترش را چيزى جزيى و ساده جلوه داده و اشاره به اينكه، اين مريضى صرع مىباشد، نكرده است در حالى كه اين زن در هنگام ابتلاء به اين عارضه، هرچه در دسترس او باشد، پرتاب مىكند و اگر بچهاى در مقابل او باشد، از ضرر او ايمن نبوده و به طور كلى از حال طبيعى خارج است؟
(بسمه تعالى): بر همسر واجب است كه همهى مهر زن را به او پرداخت كند، هرچند كه پدر دختر او را فريب داده باشد؛ زيرا در اين فرض زوج راضى به بقاء ازدواج با زوجه بوده و بعد از مدتى قصد طلاق دادن را نموده است، والله العالم.
سؤال (191) مردى با زنى ازدواج نموده و بعد از ازدواج، زن متوجه شده كه شوهرش مبتلا به ضعف اعصاب شديد بوده و پيوسته بايد دارو مصرف كند، اگرچه اين بيمارى به حد جنون نمىرسد كه زن حق فسخ
داشته باشد، اكنون اين زن درخواست طلاق از شوهرش را داشته و شوهر هم او را طلاق خلع نموده است. آيا جايز است كه زن اين عيب را براى مردم بيان كند، در حالى كه اين عيب يك سر مخفى و عيب پنهانى مىباشد و اگر فاش شود، مردم گمان مىكنند كه آن مرد ديوانه است؟
(بسمه تعالى): ذكر اين عيب و بيمارى براى مردم جايز نمىباشد، ولى در صورتى كه زنى بخواهد با اين مرد ازدواج كند و با همسر قبلى او مشورت كند، مىتواند عيب او را فقط براى زنى كه با او مشورت مىكند، اظهار كند و به او بگويد ازدواج با اين شخص به صلاح شما نمىباشد، والله العالم.
مقصد دوم: عقد منقطع و ازدواج موقت
* فصل اوّل: حكم عقد موقت
سؤال (192) آيا مردى كه همسر دائمى دارد، مىتواند ازدواج موقت كند، هر چند در سفر هم نبوده و همسرش سالم است؟
(بسمه تعالى): ازدواج موقت با حفظ شرايط آن كه در رسالهى عمليه آمده، مانعى ندارد، هرچند كه شخص زوجه دائمى داشته باشد، ولى در صورتى كه ارادهى ازدواج موقت با زنهاى اهل كتاب را داشته باشد، بايد از همسر مسلمان خود اجازه بگيرد، والله العالم.