زندگى خود خطرناك بداند و بقاء آن را موجب مرگ خويش ببيند، مىتواند با استعمال دارو به حيات جنين خاتمه داده و بعد از مرگ جنين، پزشكان مىتوانند آن را بيرون آورند، والله العالم.
2- اسقاط جنين به خاطر ترس از آبرو و حيثيت
سؤال (234) حكم سقط جنين در صورت ازدواج زن و عدم ازدواج او را بيان فرماييد و همچنين حكم زنى كه مرتكب زنا شده، در حالى كه ازدواج كرده و يا زنى كه مرتكب آن مىشود، در حالى كه شوهردار نمىباشد، چيست؟
(بسمه تعالى): سقط جنين مطلقاً جايز نمىباشد، ولى در صورتى كه انعقاد حمل از زنا باشد و هنوز روح در جنين دميده نشده و بقاء آن براى زن حرجى و مشكل است، اسقاط آن جايز است و در صورت دميده شدن روح، اسقاط مطلقاً جايز نبوده و زن حامله از زنا مىتواند به نقطهى دورى سفر كرده و در آنجا وضع حمل نمايد، والله العالم.
سؤال (235) آيا اسقاط جنين در مواردى كه حمل از زنا باشد و بقاء حمل براى زن حرجى و مشكل باشد، جايز است. در صورت اسقاط، ديه بر عهدهى كيست؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه حمل از زنا باشد و حفظ حرمت و آبروى زن متوقف بر اسقاط جنين باشد و هنوز روح در جنين دميده نشده باشد و امكان سفر به محل دور دستى براى وضع حمل نباشد، اسقاط جايز است، والله العالم.
سؤال (236) مردى با زن نامحرمى زنا كرده و زن حامله شده است، بعد از گذشت دو ماه از مدت حمل آن دو، تصميم به سقط آن حمل گرفته و آن را به خاطر ترس از آبرو و حيثيت زن به كمك هم سقط كردهاند. آيا در اين صورت كفاره واجب مىگردد و مقدار ديه چقدر بوده و آن ديه را به چه كسى پرداخت نمايند؟
(بسمه تعالى): اسقاط جنين جايز نمىباشد و در صورت تحقق اسقاط، ديه به عهدهى كسى است كه مباشرتاً آن را سقط كرده است و در صورت اشتراك در سقط، ديه بين زن و مرد سقط كننده تقسيم مىشود و ديه را بايد به حاكم شرع بدهند و مبلغ آن چهل دينار طلاست، والله العالم.
سؤال (237) در كتاب صراط النجاة، ج 3، سؤال 780 اينگونه ذكر شده، اگر زنى از راه زنا باردار گردد، مىتواند حمل را سقط كند تا آبروى خود را حفظ نمايد، كه در جواب مرحوم آقاى خوئى (قدس سرّه) آمده، جايز نمىباشد، مگر در صورتى كه زن اضطرار به سقط داشته باشد. آيا مراد از اضطرار در جواب مرحوم خوئى فقط اضطرار حفظ جان زن مىباشد و يا شامل
ترس از بىآبرويى و بىحيثيتى او هم مىشود و اگر مرد زانى با زن مذكور اتفاق كرده و براى سقط به پزشك مراجعه نمايند. ديهى سقط بر عهدهى كدام يك از آنهاست؟ و در صورتى كه حمل شش هفته و يا هفت هفته از عمرش گذشته باشد، مقدار ديهاش چقدر مىباشد و ديه را بايد به چه كسى پرداخت نمايد؟
(بسمه تعالى): سقط جنين قبل از دميدن روح در حال اضطرار؛ مثل ترس از جان و يا از عرض و آبروى خود و خانوادهاش جايز بوده و مقدار ديه يكصد دينار مىباشد كه بايد در مفروض سؤال، چون پزشك اقدام به آن نموده، به حاكم شرع پرداخت كند، والله العالم.
3- اسقاط جنين به خاطر ناقص بودن آن
سؤال (238) آيا سقط جنين در موارد زير جايز است:
الف- در صورتى كه زن باردار مبتلا به مرض خطرناك باشد؛ مثل عوارض قلبى شديد كه بقاء جنين موجب مرگ مادر مىشود؟
ب- در صورتى كه از راه آزمايشهاى پزشكى معلوم شود كه جنين ناقص بوده و يا مبتلا به مرض صعب العلاج مىباشد و بعد از تولد مشكلات زيادى را براى خانوادهاش به بار مىآرود؟
خوئى (قدس سرّه): الف- در صورتى كه بقاء جنين براى زندگى مادر خطرناك باشد، مادر مىتواند آن را سقط كرده و بايد ديهاش راهم بپردازد.
ب- سقط در اين فرض با همهى اقسامش جايز نمىباشد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): ب- سقط در صورت قبل از دميده شدن روح، مانعى ندارد.
سؤال (239) زنى كه بچهاى ناقص را بدنيا آورده و اكنون به بچهى دوم باردار است. پزشكان به او گفتهاند كه اگر بچهى دوم سالم بدنيا آيد، مىتوان به كمك مواد خونى بچهى دوم نقص بچهى اول را از بين برد و اگر دومى ناقص باشد، در صورت حمل به بچهى سوم، اگر حمل سوم سالم باشد، مىتواند با مواد خونى او نقص دو بچهى ناقص اول را از بين برد. اكنون سؤال اين است كه آيا سقط حمل دوم با توجه به احتمال ناقص بودن آن جايز است؟
(بسمه تعالى): سقط مطلقاً جايز نمىباشد، چه حمل كامل باشد و چه ناقص، والله العالم.
سؤال (240) خانمى كه باردار بوده و بعد از آزمايشها و عكسهاى متعددى كه پزشكان از حمل او داشتهاند، به اين نتيجه رسيدهاند كه حمل او از حيث عقلى و جسمى ناقص بوده و اين حمل به اصطلاح (منگول) مىباشد، آيا سقط جنين با توجه به آنچه گفته شد، جايز است؟
(بسمه تعالى): سقط حمل توسط زن باردار جايز نبوده، چنانچه نمىتواند براى سقط خود را در اختيار شخص ديگرى قرار دهد، والله العالم.
سؤال (241) خانم بارداى كه با آزمايشات متعدد پزشكى و عكس بردارىهاى متعدد معلوم شده كه جنين داخل رحم او ناقص بوده و قسمت فوقانى سر را ندارد، اطباء و پزشكان به او سفارش كردهاند كه براى جلوگيرى از تولد بچه و گرفتاريهاى بعد از آن، جنين را سقط نمايد. لطفاً حكم شرعى سقط را در مسئله ذكر شده بيان فرماييد. خدواند مسلمين را از بركات شما محروم نفرماييد؟
(بسمه تعالى): اسقاط جنين جايز نبوده و در صورتى كه هنوز روح در آن دميده شده و باقى ماندن جنين در رحم براى مادر حرجى و مشكل باشد و موجب خوف مادر و ترس او از سلامت جسمىاش باشد، فقط خود مادر مىتواند اقدام به سقط نمايد، والله العالم.
سؤال (242) من و همسرم داراى كم خونى شديد و خطرناك مىباشيم كه به آن تالاسمى گفته مىشود و همسرم با توجه به ژن مذكور باردار گرديده و پزشكان وجود اين ژن را در فرزنددار شدن او خطرناك دانسته و ابتلاى جنين به اين عارضه را جدى دانستهاند. علم پزشكى در زمان ما با پيشرفتهايى كه داشته، توان تشخيص ابتلا جنين به اين ژن را داشته و خطر اين ژن براى فرزند به حدى است كه او را بعد از تولد مبتلا به بيمارىهاى مختلف و خطرناك مىكند كه بطور كلى فرزند مبتلا به اين بيمارى، زندگى پر مشقت و پر زحمتى را خواهد داشت. اكنون سؤالاتى
با توجه به موارد ذكر شده مطرح گرديده، كه اميدواريم جواب آنها را مشروحاً بيان فرماييد؟
سؤال اول: آيا زوجين مىتوانند بعد از تشخيص مبتلا بودن جنين به اين بيمارى، او را سقط نمايند؟
سؤال دوم: آيا سقط جنين قبل از دميده شدن روح جايز است و اساساً چه زمانى روح دميده مىشود؟
سؤال سوم: بر اساس پيشرفتهاى علم پزشكى، پزشكان مىتوانند، نطفهى منعقد شده را در فضايى خارج رحم نگه داشته و با اين عمل نطفهى منعقد از منى مرد و زن را از اول در خارج رحم پرورش داده و آزمايشات پزشكى را بر روى آن انجام مىدهند. آيا سقط جنين نطفهى منعقد شدهاى كه در خارج رحم توليد شده، جايز است. آيا اين آزمايشات و آنچه علم پزشكى جديد در خارج رحم انجام مىدهد، جايز است؟
خوئى (قدس سرّه): اسقاط جنين چه بعد از ولوج روح و چه قبل از آن جايز نمىباشد، هر چند معلوم شود كه مبتلا به مرض مذكور است.
تبريزى (قدس سرّه): آزمايشات ذكر شده، فى حد نفسه مانعى ندارد، چنانچه قرار ندادن نطفهى منعقد در خارج رحم، در داخل رحم اشكالى ندارد، ولى براى زن جايز نمىباشد كه بدن و عورت خود را در نزد اجنبى ظاهر سازد، ولى اگر شوهرش پزشك باشد و اين عمل را انجام دهد، مانعى ندارد و آنچه كه در سؤال ذكر شده، مجوز
براى كشف عورت در نزد پزشك اجنبى نمىباشد و كشف عورت براى زن در مواردى جايز است كه در رحم او مرضى باشد كه علاج آن مستلزم كشف عورت باشد و همچنين كشف عورت مرد براى گرفتن نطفه از او در مقامى كه جاى معالجه و مداوا نباشد، جايز نيست، والله العالم.
4- اسقاط جنين به خاطر سختى تربيت بچه
سؤال (243) آيا سقط جنين براى مادر در ماههاى اول باردارى به خاطر سختى بچهدارى و مشكل بودن تربيت او جايز است؟
(بسمه تعالى): سقط جنين در فرض مذكور جايز نمىباشد، والله العالم.
5- اسقاط جنين به خاطر اجبار شوهر
سؤال (244) در صورتى كه شوهر همسرش را وادار و مجبور به سقط جنين نمايد به شكلى كه او را مجبور به طلاق و يا سقط نمايد، زن مىتواند سقط جنين نمايد؟
(بسمه تعالى): اكراه همسر براى سقط جنين بر شوهر حرام است و اين كار اجبار كردن همسر بر فعل حرام است، و اجبار زوج موجب جواز سقط جنين نمىشود، والله العالم.
* فصل دوم: كشتن جنين
1- عمل پاكسازى رحم در صورت شك در باردارى
سؤال (245) همسرم يقين به باردارى نداشته و در حمل سابقش به خاطر مبتلا بودن همسر به بيمارى التهاب كليهى راست و سنگ كليه در
كليهى چپ به سر حد مرگ رسيد. با توجه به اينكه او بايد پيوسته دارو مصرف نموده و زير اشعه برود، آيا عمل پاكسازى رحم به خاطر وجود احتمال جنين و نطفه، جايز است؟
(بسمه تعالى): در صورتى كه زن مبتلا به مرضى است كه باقى ماندن جنين در رحم او، برايش ضرر داشته باشد، سقط جنين مشكوك، بلكه جنينى كه وجودش در رحم مسلم بوده و هنوز روح در او دميده نشده، جايز است و جواز اين سقط قبل از اكمال چهار ماه از عمر جنين مىباشد، والله العالم.
2- كشتن يكى از دو فرزند چسبيده به يكديگر در رحم براى نجات ديگرى
سؤال (246) در بعضى از حالات دو حمل به هم چسبيده و در بعضى از اعضاء بدن مثل قلب مشتركند در اين حال پزشكان براى حفظ جان يكى از آنها مجبورند ديگرى را از بين ببرند در اين صورت، آيا شرعاً قتل ديگرى جايز است. وظيفهى پزشك در اين حال چيست؟