نماز مسافر
مسأله 296: انسان بايد در سفر، نمازهاى چهار ركعتى را دو ركعت (يعنى شكسته) بجا آورد، به شرط آنكه مسافرتش از هشت فرسخ كمتر نباشد [هشت فرسخ شرعى در حدود 45 كيلومتر است].
مسأله 297: اگر مسافر از جايى كه نمازش تمام است؛ مثل وطن، حد اقل چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، نمازش در اين سفرهم شكسته است.
مسأله 298: كسى كه به مسافرت مىرود، زمانى بايد نمازش را شكسته بخواند كه حد اقل به مقدارى دور شود كه اذان آنجا را نشنود و ديوارهاى آنجا را نبيند و چنانچه قبل از آنكه به اين مقدار دور شود، بخواهد نماز بخواند، بايد تمام بخواند.
مسأله 299: اگر به جايى مىرود كه دو راه دارد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، اگر از راهى كه هشت فرسخ است برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود، بايد نماز را چهار ركعتى بخواند؛ مثلًا اگر از وطن به روستايى مىرود كه دو راه دارد؛ يك راه چهار فرسخ است و راه ديگر سه فرسخ، اگر از راه اوّل (چهار فرسخ) برود و از همان راه برگردد، نمازش در بين راه و در آن روستا شكسته است. ولى اگر از اين
راه برود و از راه ديگر (سه فرسخ) برگردد و يا از راه دوّم (سه فرسخ) برود و از همان راه برگردد چون مجموع سفر كمتر از هشت فرسخ مىباشد، نماز در بين راه و در آن روستا تمام است.
مسأله 300: در اين موارد در سفر نماز تمام است: 1- قبل از آنكه هشت فرسخ برود، از وطن خود مىگذرد و يا در جايى ده روز مىماند. 2- از اول قصد نداشته است به سفر هشت فرسخى برود و بدون قصد، اين مسافت را پيمود؛ مثل كسى كه به دنبال گمشدهاى مىگردد. 3- در بين راه از قصد سفر برگردد؛ يعنى قبل از رسيدن به چهار فرسخ از رفتن منصرف شود. 4- كسى كه شغل او مسافرت است، مثل راننده قطار و ماشينهاى برون شهرى، خلبان، ملوان (در سفرى كه شغل اوست). 5- كسى كه به سفر حرام مىرود؛ مانند سفرى كه موجب اذيّت پدر و مادر باشد.
مسأله 301: اشخاصى كه شغلشان در سفر است؛ مانند دانشجويانى كه جهت تحصيل به شهر ديگر مىروند و معمولًا جمعهها به وطن خود بر مىگردند يا معلمان و كارمندان و كارگران كه همه روزه از وطنشان براى كار و شغل به اندازه مسافت شرعى مىروند و شب برمىگردند، بنا بر احتياط
نمازشان شكسته است و روزه آنها صحيح نيست، مگر اينكه در محل كار قصد ده روز كنند.
مسأله 302: در اين مكانها نماز تمام است: در وطن. در جايى كه بنا دارد ده روز بماند. در جايى كه سى روز با ترديد مانده است؛ يعنى معلوم نبوده كه مىماند يا مىرود و تا سى روز به همين حالت مانده و جايى هم نرفته است، در اين صورت بايد بعد از سى روز نماز را تمام بخواند.
وطن كجاست؟
مسأله 303: وطن، جايى است كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده است، خواه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده است.
مسأله 304: فرزند تا زمانى كه مستقل نشده است، اگر همراه پدر و مادر در وطن آنها زندگى مىكند وطن پدر و ما در وطن او نيز مىباشد، هرچند در آنجا به دنيا نيامده باشد و پس از آنكه در زندگى مستقل شد، اگر جاى ديگرى را براى زندگى هميشگى اختيار كرد، آنجا وطن او مىشود. بنابراين به عنوان مثال پدر و مادرى كه اهل اصفهان هستند، و فرزند آنها كه در اصفهان همراه آنها زندگى مىكند چون اصفهان وطن پدر و مادر مىباشد، اصفهان براى او نيز حكم وطن را دارد و اگر به
اصفهان برود بايد در آنجا نماز را تمام بخواند. بلى اگر فرزند آنها در شهر ديگرى زندگى كند و اصلًا همراه پدر و مادر در اصفهان زندگى نكرده آنجا وطن فرزند نمىشود.
مسأله 305: تا انسان قصد ماندنِ هميشگى در غير وطن اصلى خودش را نداشته باشد، آنجا وطن او حساب نمىشود.
مسأله 306: اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصلى او نيست مدتى بماند و بعد به جاى ديگرى برود، آنجا وطن او حساب نمىشود؛ مانند دانشجويى كه مدتى براى تحصيل در شهرى مىماند.
مسأله 307: اگر انسان بدون قصد ماندن هميشگى و بدون قصد رفتن در جايى آن قدر بماند كه مردم او را اهل آنجا بدانند، آنجا حكم وطن او را دارد.
مسأله 308: اگر به جايى برود كه قبلًا وطن او بوده ولى هم اكنون از آنجا اعراض كرده است؛ يعنى بنا گذاشته كه ديگر براى سكونت به آنجا برنگردد، نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد.
مسأله 309: مسافرى كه به وطنش برمىگردد، وقتى به جايى برسد كه ديوار وطن خود را ببينند و صداى اذان را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند.
قصد ده روز
مسأله 310: مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند تا وقتى مسافرت نكرده
است، بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصدِ ماندن ده روز كند.
مسأله 311: اگر مسافر از قصد ده روز برگردد: الف: قبل از خواندن نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد؛ بايد نماز را شكسته بخواند. ب: بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد؛ تا وقتى كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند.
نماز قضا
نماز قضا، نمازى را گويند كه بعد از وقت خوانده شود.
مسأله 312: انسان بايد نمازهاى واجب را در وقت معين آن بخواند و چنانچه بدون عذر نمازى از او قضا شود، گناهكار است و بايد توبه كرده و قضاى آن را هم بجا آورد.
مسأله 313: در دو مورد بجا آوردن قضاى نماز واجب است: الف: نماز واجب را در وقت آن نخوانده باشد. ب: بعد از وقت متوجه شود نمازى كه خوانده باطل بوده است.
مسأله 314: كسى كه نماز قضا دارد، نبايد در خواندن آن كوتاهى كند، ولى واجب نيست فوراً آن را بجا آورد.
مسأله 315: قضاى نمازهاى روزانه كسى كه ترتيب قضا شدن خود را مىداند، بنا بر احتياط واجب بايد به ترتيب خوانده شود؛ مثلًا كسى كه يك روز نماز عصر و روز بعد نماز صبح را نخوانده، بايد اوّل نماز عصر و بعد از آن نماز صبح را قضا كند. كسى كه نمازى از او قضا مىشود به احتياط واجب قبل از نماز واجب بعدى بايد قضاى آن را بخواند و در اين مورد رعايت ترتيب لازم نيست.
مسأله 316: كسى كه مىداند نماز قضا دارد، ولى تعداد آنها را نمىداند؛ مثلًا نمىداند چهار تا بوده يا پنج تا، چنانچه كمتر را بخواند كافى است.
مسأله 317: اگر تعداد آنها را مىدانسته، ولى فراموش كرده
است، احتياط واجب آن است كه مقدار بيشتر را بخواند.
مسأله 318: نماز قضا را با جماعت مىتوان خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا و لازم نيست هر دو، يك نماز را بخوانند؛ مثلًا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند، اشكال ندارد.
مسأله 319: اگر مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند، نماز ظهر يا عصر يا عشاء از او قضا شود، بايد آن را دو ركعتى بجا آورد، اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد.
مسأله 320: در سفر نمىتوان روزه گرفت حتى اگر روزه قضا باشد، ولى نماز قضا مىتوان بجا آورد.
مسأله 321: اگر در سفر بخواهد نمازهايى را كه در غير سفر قضا شده است بجا آورد، بايد نمازهاى ظهر و عصر و عشا را چهار ركعتى قضا كند.
مسأله 322: نماز قضا را در هر وقتى مىتوان بجا آورد؛ يعنى قضاى نماز صبح را مىتوان ظهر يا شب خواند.
نماز قضاى پدر و مادر
مسأله 323: تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز خود عاجز باشد، ديگرى نمىتواند نمازهاى او را قضا كند.
مسأله 324: پس از مرگ پدر، نماز و روزههايى را كه بجا نياورده باشد، بر پسر بزرگتر او واجب است آن نماز و روزهها را قضا كند.
مسأله 325: احتياط واجب آن است كه پسر بزرگتر نماز و روزه قضاشده مادر را نيز بجا آورد.
نماز جماعت
وحدت امّت اسلامى، از جمله مسائلى است كه اسلام به آن اهميّت بسيارى داده است و براى حفظ و ادامه آن برنامههاى ويژهاى دارد؛ يكى از آنها نماز جماعت است. در نماز جماعت، يكى از نمازگزاران كه داراى ويژگى خاصى است پيشاپيش جمعيت مىايستد و ديگران در صفوفى منظم، پشت سر او و هماهنگ با او نماز را بجا مىآورند. كسى كه در اين نمازِ دسته جمعى پيشاپيش جمعيت مىايستد، «امام جماعت» است و كسى كه پشت سر او در نماز از او پيروى مىكند، «مأموم» است.
اهمّيت نماز جماعت
گذشته از آن كه در روايات زيادى براى نماز جماعت اجر و پاداش بسيارى وارد شده است، با دقّت در برخى از مسائل احكام به اهميّت اين عبادت پى مىبريم. اينك به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
مسأله 326: شركت در نماز جماعت براى هر كس مستحب است، به ويژه براى همسايه مسجد.