احكام جوانان
تألیف
فاضل موحدى لنكرانى، محمد
تاريخ وفات مؤلف: 1386 ش
موضوع: فقه فتوايى
زبان: فارسى
تعداد جلد: 1
ناشر: امير العلم
مكان چاپ: قم
سال چاپ: 1427 ه. ق
نوبت چاپ: سى و پنجم
الصفحات من 1 الی6 فارغة فی النسخة المطبوعة/صفحات 1 الی 6 در مأخذ اصلی خالی است
خلاصهاى از عقايد شيعه
[دين]
چرا به دين نيازمنديم؟
خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها(سوره روم/ 30).[1]دين در اصطلاح عبارت از مجموعه معارف، قوانين و دستوراتى است كه خداوند توسط پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله، براى راهنمايى و سعادت جامعه تشريع فرموده است، اين قوانين شامل سه بخش است: 1- اعتقادات 2- اخلاقيات 3- وظائف و تكاليف عملى. موضوع سخن در اين مقدمه بخش اعتقادات است و قبل از اين كه به بيان اجمالى اين بخش بپردازيم اشارهاى به ضرورت دين و فوايد آن مىكنيم.
ضرورت دين
انسان در اين عالم بدون هدف آفريده نشده و خداوند
[1]- يعنى: رو به دين خالص آر به همان دينى كه خدا مردم را بر آن آفريد.
حكيم از كار لغو و بيهوده منزّه است و از آيات و روايات استفاده مىشود كه هدف از خلقت انسان همانا تحصيل كمالات و فضايل نفسانى و كسب درجات و رسيدن به مقامات عاليه است و رسيدن به اين اهداف عاليه بدون برنامه دقيق و احكام و قوانين كامل و جامع مقدور نيست بلكه براى رسيدن و دست يابى به اين مقامات با ارزش به احكام و مقرراتى نيازمند است كه حقوق فردى و اجتماعى او را حفظ كند، آزادى و آرامش او را بر قرار و تأمين كند، راه تكامل و برنامه كسب كمالات و سعادت را به او بنماياند و معلوم است كه چنين برنامهاى با عقل محدود و فكر ناقص بشر انجامپذير نيست، زيرا كه انسان نيازهاى گوناگون و فراوان خود را مانند آفريننده خود نمىشناسد و از راههاى رسيدن به مقصود خويش آگاهى ندارد، از آنچه موجب سعادت دنيا و آخرت او بشود خبر ندارد، بلكه اكثراً خوشبختى و سعادت خود را در به دست آوردن نيازهاى مادى و منافع دنيوى مىدانند و از نيازهاى معنوى و اخروى غافل مىشوند بلكه غالباً مصالح و منافع خود و وابستگانشان را بر مصالح ديگران ترجيح داده، دست به هر كار مىزنند. خلاصه از آنجا كه سعادت بشر در دنيا و آخرت در گرو اعتقاد سالم و عمل به برنامهها و دستورات اسلام و تطبيق برنامههاى روز مرّه زندگى (فردى و اجتماعى) بر قوانين سعادتبخش اسلام مىباشد، لذا ضرورت دين در جامعه قابل انكار نيست.
فوايد دين
فوايد دين بر دو نوع است: 1- فايدههايى كه براى انسان از لحاظ فردى دارد 2- فايدههايى كه براى انسان از لحاظ اجتماعى دارد. فوايد دين براى انسان از لحاظ فردى بسيار است و عمده آنها كه روشن و بديهى است در سه جمله خلاصه مىشود:
1- آرامش دل 2- قوّت روح 3- حفظ و نگهدارى شخص. 1- آرامش دل خدا در قرآن كريم فرموده است:«الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(سوره رعد/ 28). يعنى: كسانى كه ايمان آوردهاند و دلهاى آنها با ياد خدا آرام مىگيرد، آرى با ياد خدا دلها آرام مىشود.
- جهان را صاحبى باشد خدا نام
كز او آشفته دريا گيرد آرام
[1]بلى يكى از فوايد مهم دين براى هر فرد آن است كه او را خداشناس و معتقد به خدا- كه حقيقت ثابت و تغييرناپذير و مبدأ همه موجودات و عطا كننده كليّه نعمتها است- مىگرداند، خدايى كه تمام خيرات و عزت و عمر و زندگى دست او است، و به اين وسيله درون او آرام و خوش و خرسند و راضى و قانع و صابر مىشود، آرى آن كه خدا را دارد همه چيز دارد، آن كه خدا را بيابد نه ترس از نابودى و نه بيم از حوادث دارد و نه از پيشآمدها نگران مىشود.
[1]
- جهان را صاحبى باشد خدا نام
كز او آشفته دريا گيرد آرام
خوشا آنان كه اللَّه يارشان بى
كه حمد و قل هو اللَّه كارشان بى
خوشا آنان كه دائم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بى
2- قوّت روح دين انسان را قوىّ الاراده، با گذشت و مسلّط بر تمايلات نفسانى مىگرداند. خداوند درباره خاندان امير مؤمنان حضرت على عليهم السلام فرموده است:يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً*وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً*إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً(سوره دهر/ 7 تا 9). يعنى: به نذر خود وفا مىكنند و از روزى كه سختىهاى آن پراكنده است مىترسند و غذاى خود را با آن كه دوست دارند به فقير و يتيم و اسير مىدهند، ما شما را براى خدا غذا مىدهيم نه از شما پاداش مىخواهيم و نه انتظار سپاسگزارى داريم. آرى اين گونه صفات در روحى پيدا مىشود كه قوى و نيرومند و معتقد به قدرت لا يزال الهى باشد، روح ضعيف هرگز داراى اين گونه صفات عالى نمىشود، روح قوى و وابسته به خدا است كه مىگويد اگر فرضاً خورشيد را در كف راست و ماه را در كف چپم بگذاريد دست از مقصد و هدف عالىام برنمىدارم.
3- حفظ و نگهدارى شخص سومين فايده دين نگهدارى و حفظ و كنترل انسان از حالات و صفات و غرايز مخرب و نابودكننده است، دين، انسان مؤمن و معتقد به مبدأ و معاد را از هر گونه فساد، تباهى تجاوز به حقوق ديگران و ظلم و ستم بازداشته و حفظ مىكند. امير مؤمنان حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
وَ اللّهِ لَأَنْ أَبيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيءٍ مِنَ الْحُطَامِ ... وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ»
(نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 224). يعنى: سوگند به خدا اگر شب را بر روى خارهاى سعدان بيدار به سر برم و يا در غلها و زنجيرها بسته و كشيده شوم، برايم محبوبتر است از اين كه خدا و رسولش را روز قيامت در حالى ملاقات كنم كه به بعضى از بندگان ستم كرده و چيزى از اموال دنيا را غصب نموده باشم ... به خدا سوگند اگر اقليمهاى هفتگانه را با آنچه در زير آسمانها است به من بدهند كه خداوند را با گرفتن پوست جويى از دهان مورچهاى نافرمانى كنم هرگز نخواهم كرد. بنابراين دين انسان را متوجه به خدا مىكند و در نتيجه دلش را آرام و روحش را قوى مىگرداند و او را از ناشايستها
حفظ و نگهدارى مىكند. آرى انسان اگر به دين صحيح پى ببرد و آن گونه كه شايسته است از دين استفاده كند سعادتى را كه آرزو مىكند به بركت دين به دست مىآورد زيرا دين برايش هم فوايد معنوى دارد و هم فوايد مادى، دين به انسان اعتماد به نفس و قوت روح و آرامش و خرمى دل مىدهد و او را از زشتىها بازمىدارد و در نتيجه تنش سالم، مالش محفوظ، زندگىاش خوش، نامش نيك و عاقبتش به خير مىشود، خدا فرموده است:مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ(سوره نحل/ 97). يعنى: هر كس مرد يا زن- كار نيك كند و با ايمان باشد به او زندگانى پاكيزه مىدهيم و چنين كسان را نيكوتر از آن چه كه انجام دادهاند پاداش مىبخشيم.
فوايد اجتماعى دين
مردمى كه با هم زندگى مىكنند و در سود و زيان و عزت و ذلت و زندگى و مرگ با هم شريكند و در طرز فكر و احساسات به هم شبيهاند جامعه را تشكيل مىدهند. جامعه درست همانند يك انسان است و حكم يك شخص را دارد و بايد سه اصل اساسى در جامعه باشد تا جامعه سالم، قوى، با نشاط و قابل بقاء گشته و از زندگى حد اكثر بهره را ببرد: 1) الفت و يگانگى و اتحاد و همدلى ميان افراد و طبقات.