راه ثابت و پذيرفته مىشود: 1- ادعاى نبوّت 2- صلاحيت داشتن براى نبوت 3- معجزه داشتن. اول: ادعاى نبوّت بر احدى مخفى و پوشيده نيست كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در سال 611 ميلادى، در زمانى كه شرك و بتپرستى و آتشپرستى و غيره سراسر جهان را فرا گرفته بود، در مكه معظمه ادعاى نبوت نمود و تا آخر عمر مردم را به دين اسلام دعوت فرمود و جمع كثيرى دعوت او را پذيرفته به دين اسلام مشرف شدند. دوم: صلاحيت داشتن براى نبوت و آن به اين است كه مدعى نبوّت بايد جميع اخلاق و صفات پسنديده را دارا و در تمام كمالات نفسانى از همه امت افضل و اكمل و اعلى و از جميع صفات زشت و اخلاق و اعمال ناپسند مبرّا باشد و اين امر نسبت به پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله به تواتر ثابت و مسلم است و دوست و دشمن آن حضرت را به خصال نيك ستوده و از صفات كمال و اعمال پسنديده آن بزرگوار خبر داده و او را از اخلاق و كردار زشت و ساير موانع نبوت مبرّا دانستهاند. به تواتر ثابت و مسلم است و دوست و دشمن مكارم اخلاق و صفات كمال آن حضرت را ستوده و از اعمال نيك آن بزرگوار خبر دادهاند و او را از اخلاق زشت و ناپسند و ساير موانع نبوت مبرا دانستهاند. خلاصه، مكارم اخلاق و محامد اوصاف و محاسن آداب
و همچنين تحولات و انقلاباتى كه در عالم بشريت خصوصاً در مردم حجاز و جزيرة العرب به وجود آورده، همچنين كلمات شريفه آن حضرت در توحيد و صفات خدا و احكام و حلال و حرام و مواعظ و نصايح و اخلاقيات و غير اينها كه از آن بزرگوار بروز و ظهور و بازگو شده
لَما نَفِدَتْ اوْصافُهُ وَ صِفاتُهُ صلى الله عليه و آله
وَ لَو كانَتْ الأَمْلاكُ وَ النَّاسُ كُتَّبٌ
[1]هر يك صلاحيت آن حضرت را براى منصب نبوت قطعى نموده و براى هر انسان منصفى جاى هيچ گونه شكّ و ترديد نگذاشته است. سوم: معجزه داشتن مىتوان معجزه را در پنج امر خلاصه كرد: 1- معجزه اخلاقى 2- علمى 3- عملى 4- اثر معنوى 5- اثر وجودى. و رسول اكرم صلى الله عليه و آله هر پنج قسم را به نحو اتم و اكمل دارا بود: اول: معجزه اخلاقى رسول اسلام صلى الله عليه و آله از زمان جوانى به صدق و امانت معروف و به صبر و شكيبايى و استقامت و كرم و بخشش موصوف بود، در حلم و تواضع نظير نداشت، در خوش خلقى بىمانند بودإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍدر عفو و گذشت يگانه بود، در مقابل ايذاء و سخريه مردم عرض مىكرد:
«اللّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِى فَانَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ».
هميشه خير خواه و دلسوز مردم و نسبت به مؤمنين رؤف و مهربان بود.بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌخوش رويى و خوشخويى را از صحابه هرگز دريغ نمىداشت و از آنها جستجو مىنمود، نيكان خلق را نزد خو
[1].
لَما نَفِدَتْ اوْصافُهُ وَ صِفاتُهُ صلى الله عليه و آله
وَ لَو كانَتْ الأَمْلاكُ وَ النَّاسُ كُتَّبٌ
جاى مىداد، افضل خلق نزد او كسى بود كه خير خواهى او براى مسلمانان معروف بود و عزيزترين افراد در نظر او كسى بود كه مواسات و معاونت او احسان او نسبت به مردم بيشتر بود، در مجلسى نمىنشست و برنمىخاست مگر با ياد خدا و اكثراً رو به قبله مىنشست و جاى مخصوصى براى خود قرار نمىداد، با مردم چنان معاشرت مىفرمود كه هر كس را گمان آن بود كه گرامىترين خلق است نزد او، سخن بسيار نمىگفت، و سخن كسى را قطع نمىفرمود مگر آن كه باطل گويد، كسى را مذمت نمىكرد، و احدى را سرزنش نمىنمود، لغزشهاى مردم را تفحص نمىفرمود، خلق عميمش همه خلق را فرا گرفته بود، بر سوء ادب غريبان و اعرابيان صبر مىفرمود، بر روى زمين مىنشست، با فقرا و مساكين مىنشست و با ايشان غذا مىخورد، در خورش و پوشش بر مردم معمولى زيادتى نمىكرد، به هر كه مىرسيد سلام مىكرد و ابتدا به مصافحه مىنمود، هرگز نمىگذاشت كسى در برابر او بايستد، صاحبان علم و صلاح و اخلاق حسنه را گرامى مىداشت، از همه كس حكيمتر و داناتر و بردبارتر و عادلتر و شجاعتر و مهربانتر بود، پيران را توقير، و خردسالان را عطوفت، و غريبان را رعايت مىكرد، تا امكان داشت تنها چيزى نمىخورد، هنگامى كه رحلت فرمود درهم و دينارى نگذاشت. شجاعت آن حضرت به حدى بود كه حضرت على عليه السلام مىگفت: هرگاه جنگ شدت مىيافت به آن حضرت پناه مىبرديم.
عفو و گذشتش به مرتبهاى بود كه چون مكه مكرمه را فتح فرمود در كعبه را گرفت و اهل مكه را مخاطب قرار داد و فرمود:
ما ذا تَقُولون؟ و ما ذا تظنُّونَ؟
در حق خويش چه مىگوييد و چه گمان داريد؟ گفتند: سخن به خير گوييم و گمان به خير داريم، برادر كريم و برادرزاده كريمى، بر ما قدرت يافتهاى به هر چه خواهى مىتوانى، رسول خدا صلى الله عليه و آله را از اين كلمات رقّتى آمد و آب در چشم بگردانيد اهل مكه چون اين بديدند صداى گريهشان بلند شد و زار زار بگريستند، آنگاه حضرت فرمود: من آن مىگويم كه برادرم يوسف گفت:
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ(سوره يوسف/ 92). پس جنايت ايشان را معفو و از جرمشان درگذشت و فرمود: راه خويش گيريد كه شما آزادشدگانيد.
«اذْهَبُوا فَأنْتُمُ الطُّلَقاءُ».
دوم: معجزه علمى، با مراجعه به كتب مربوطه كه به طور مفصل كلمات و خطابهها و مواعظ و نصايح آن حضرت را ضبط و ثبت فرمودهاند واضح و روشن مىشود. سوم: معجزه عملى، بايد گفت كه اعمال و رفتار آن بزرگوار از بدو تولد تا هنگام وفات و رحلت همه معجزه است، و با اندك تأمل و تدبرى در محيط زندگى و مردم حجاز و روحيات آنها خصوصاً مردم آن زمان، معجزه بودن اعمال او ثابت و آشكار مىشود، آرى گلى در خارستان روييد و نه تنها بوى آنها را نگرفت كه آنها را تغيير داد، نه تنها تابع محيط و
زندگى آنها نشد كه محيط و زندگى ديگران را تابع خود ساخت. در مدت بيست و سه سال با آن همه موانع و مشكلات، چهار كار بزرگ و اساسى انجام داد كه هر يك از آنها به طور عادى سالهاى متمادى وقت لازم دارد تا صورت خارجى پابرجا پيدا كند، و آن چهار كار عبارتند از: 1- بر خلاف اديان رايج زمان خود، دين جديد و الهى تأسيس كرد و مردم را بدين خود مؤمن ساخت به طورى كه تا كنون نفوذ روحانى او بر دل صدها ميليون پيروانش مسلط است، مطيع ساختن ظاهر مردم آسان است اما مسخر كردن بدون قيد و شرط قلوب مردم، و آنها را از دل و جان فرمانبردار ساختن كار آسانى نيست، آن هم مردمى متعصب و جاهل. 2- از قبيلههاى مختلف كه دشمن و خونخواه يكديگر بودند و دائماً شعله آتش جنگ در ميان آنها برافروخته بود، يك ملت واحد به وجود آورد و بين آنها عقد اخوت و مساوات و حريت و وحدت كلمه به معناى حقيقى به وجود آورد و پس از چند سال از نژادهاى مختلف يك امت به نام امت محمد صلى الله عليه و آله تشكيل داد و تا امروز همچنان باقى و رو به فزونى است. 3- در ميان همان قبايل متفرق كه هر يك براى خود رئيسى داشتند و به خودسرى عادت كرده بودند و سابقه قدرت و حكومت مركزى نداشتند دولتى تأسيس كرد كه حكومت آن بر اساس حريت و آزادى و استقلال كامل بود و از جهت قدرت و نفوذ و توانمندى به جايى رسيد كه بعد از يك قرن
يگانه دولت عالم و تنها حكومت مطلق جهان شد. خود حضرت در يك روز شش نامه براى پادشاهان زمان خود نوشت و همه را به اسلام دعوت كرد، پادشاهانى كه خود را در اوج قدرت مىديدند و عرب را به هيچ مىگرفتند. وقتى نامه حضرت به دست شاه ايران رسيد و خواند كه نام حضرت پيش از نام شاه نوشته شده بود برآشفت و به مأمورين خود دستور داد بروند مدينه و حضرت را نزد او ببرند. فردوسى از زبان شاه مغرور چنين سروده است:
ز شير شتر خورده و سوسمار
عرب را به جايى رسيدست كار
كه تاج كيانى كند آرزو
تفو بر تو اى چرخ گردون تفو
آرى آنها فكر مىكردند عربها همانها هستند كه در برابر لشكر كوچك حبشه كوچكترين عكس العملى نشان نداده شهر مكه و خانه و زندگى خود را گذاشتند و به كوهها پناه بردند، اما نمىتوانستند بفهمند كه آنها داراى رهبرى الهى و كتابى آسمانى شده و ديگر آن عربهاى سابق نيستند. 4- در مدت بيست و سه سال قوانين و دستوراتى وضع و ارائه فرمود كه تمام مصالح و حوايج انسانها را در بردارد و تا به امروز و تا قيام قيامت برقرار و عمل به آنها موجب سعادت دنيا و آخرت بشر است و هرگز كهنه و بىرونق نخواهد شد كه
«حلال محمد حلال أبداً إلى يوم القيامة، و حرامه حرام أبداً إلى يوم القيامة»
(اصول كافى، ج 1، ص 58، ح 19) و اين قوانين
همچنان زنده و جاويد، در حوزههاى علميه و توسط فقهاى بزرگ به عنوان فقه و فقاهت و تحت عنوان وظايف عملى و فروع دين، مورد بحث و تجزيه و تحليل است. چهارم: معجزه جاويد آن حضرت قرآن كريم است كه سند قطعى و معجزه جاويد آن بزرگوار است، قرآنى كه در مدت بيست و سه سال بر آن حضرت نازل شد و از آن زمان تا كنون در جامعه گوناگون بشرى از جهات مختلف مورد توجه و مطالعه قرار داشته و شگفتى دانشمندان را برانگيخته و همچنان در طول قرنها استحكام و مقام ارجمند خود را حفظ كرده و از هر گونه تحريف و تغيير و كم و زياد شدن محفوظ مانده است و صدها تفسير و كتاب درباره معانى و الفاظ و حقايق آن نوشته شده و خداوند متعال حفظ آن را ضمانت فرموده است كه:إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ(سوره حجر/ 9).
مصطفى را وعده داد الطاف حق
گر بميرى تو نميرد اين سبق
من كتاب و معجزت را رافعم
بيش و كم كن را ز قرآن مانعم
تا قيامت باقيش داريم ما
تو مترس از نسخ دين اى مصطفى
هست قرآن مر تو را همچون عصا
كفرها را در كشد چون اژدها
تو اگر در زير خاكى خفتهاى
چون عصايش دان هر آنچه گفتهاى
پنجم: يكى ديگر از معجزات پيامبر، ذريه پاك و اهل بيت معصوم آن حضرت است، بدين لحاظ كه تنها مقام والاى نبوت مىباشد كه مىتواند آن گونه دختر و امامان معصوم تحويل جامعه بشرى بدهد و انسان با انصاف همين كه به علوم، زندگى، گفتار و اعمال اهل بيت عليهم السلام نگاه كند اقرار مىكند كه هر يك از آنان، همانند قرآن كريم، معجزه مستقل و دليل جداگانهاى بر نبوت رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىباشند، به طورى كه اگر فرضاً هيچ دليلى بر نبوت رسول خدا صلى الله عليه و آله در دست نبود جز وجود مقدس چنين اهل بيتى، همين كفايت مىكرد و حجت تمام بود البته بسط و توضيح اين معجزه از حوصله اين مقاله خارج، خصوصاً كه حقير هم كوچكتر از آنم كه بتوانم حتى گوشهاى از اين واقعيت را مجسم و ارائه نمايم:
امامت
يكى ديگر از اصول اعتقادى كه ويژه پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام است مسأله امامت است. از آنچه در بحث نبوت گذشت معلوم گرديد كه وجود امام براى دين و اجتماع مانند وجود پيغمبر است و همانگونه كه تعيين پيغمبر بايد از طرف خدا باشد تعيين امام و خليفه پيغمبر كه حافظ و بيانكننده دين است بايد از طرف خدا باشد و مردم را نمىرسد و نمىتوانند و حق ندارند براى پيغمبر خليفه تعيين كنند، از شئون مردم نيست كه براى بيان احكام الهى و شريعت نبوى كسى را تعيين كنند و ادله آن بسيار است كه به برخى از
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة