احكام جوانان
اجتهاد و تقليد
انسان مىتواند از روى «اجتهاد» يا «تقليد» به احكام دين عمل كند. اجتهاد: توانايى استنباط و استخراج احكام دين از منابع آن به ويژه قرآن و احاديث معصومين عليهم السلام است كه پس از آموختن علوم اسلامى و سعى و تلاش فراوان با عنايت الهى حاصل مىشود. به كسى كه داراى چنين توانايى علمى باشد «مُجتهد» مىگويند. «تقليد» به معناى پيروى و دنبالهروى است و در اينجا به معناى پيروى و عمل نمودن به فتواى مجتهد مىباشد؛ يعنى انسان كارهاى خود را مطابق فتواى مجتهد انجام دهد.
مسأله 12: به مجتهدى كه ديگران از او تقليد مىكنند «مَرجع تقليد» و به كسى كه از مجتهد تقليد مىكند «مُقلِّد» مىگويند.
مسأله 13: كسى كه مجتهد نيست و نمىتواند احكام و
دستورهاى الهى را از منابع آن بدست آورد، بايد از مجتهد تقليد كند؛ يعنى كارهاى خود را مطابق فتواى او انجام دهد.
مسأله 14: وظيفه اكثر مردم در احكام دين، تقليد است؛ چون افراد كمى هستند كه بتوانند در احكام، اجتهاد يا احتياط كنند.
مسأله 15: مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكند بايد داراى شرايط زير باشد:*عادل.*زنده.*مرد.*بالغ.*عاقل.*حلال زاده.*شيعه دوازده امامى.*اعلَم از ديگران.
مسأله 16: انسان نمىتواند در آغاز از مجتهدى كه از دنيا رفته است تقليد كند. ليكن اگر انسان از مجتهدى تقليد كند و سپس آن مجتهد از دنيا برود مىتواند طبق مسأله بعد، از او تقليد كند.
مسأله 17: اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مىكرد فوت شود و او اعلم از مجتهد زنده باشد، بايد بر تقليد او باقى بماند و چنانچه مجتهد زنده اعلم از او باشد، بايد به مجتهد زنده رجوع كند و اگر مساوى باشند يا اعلميت هيچ يك معلوم نباشد
مىتواند باقى بر تقليد ميّت باشد يا به مجتهد زنده رجوع كند.
مسأله 18: مجتهد و اعلم را از سه راه مىتوان شناخت:*خود انسان يقين يا اطمينان پيدا كند؛ مثل آن كه از اهل علم و اهل خُبره باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.*گواهى دو نفر عالم عادل كه مىتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند به شرط آن كه دو نفر عالمِ عادلِ ديگر با گفته آنان مخالفت نكنند.*اعلم بودن او به گونهاى مشهور باشد كه براى انسان اطمينان حاصل شود.
مسأله 19: راههاى بدست آوردن فتواى مجتهد به قرار ذيل است:*شنيدن از خود مجتهد.*شنيدن از دو نفر عادل.*شنيدن از يك نفر عادل به گونهاى كه از گفته او اطمينان حاصل مىشود.*ديدن در رساله مجتهد كه درستى آن مورد اطمينان باشد.
مسأله 20: اگر فتواى مجتهد در مسألهاى عوض شود، مقلّد بايد به فتواى جديد عمل كند و عمل كردن به فتواى گذشته جايز نيست، مگر آن كه فتواى اوّل موافق احتياط باشد.
مسأله 21: واجب است انسان مسائلى را كه غالباً به آنها احتياج دارد، ياد بگيرد.
فرق بين احتياط مستحب و احتياط واجب
مسأله 22: «احتياط مستحب» هميشه همراه با فتواست؛
يعنى در آن مسأله، مجتهد علاوه بر اظهار نظر راه احتياط را هم نشان داده است و مقلّد مىتواند در آن مسأله، به فتوا و يا به احتياط عمل كند و نمىتواند به مجتهد ديگرى رجوع كند؛ مانند اين مسأله: «ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كُر بشويند پاك مىشود، گرچه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند». «احتياط واجب» همراه با فتوا نمىباشد و مقلّد مىتواند به همان احتياط عمل كند يا به فتواى مجتهد ديگر مراجعه كند، مانند اين مسأله: «احتياط آن است كه بر برگ درخت انگور، اگر تازه باشد سجده نكنند».
نشانه بلوغ و سن تكليف
بلوغ در پسر به يكى از امور زير مشخص مىشود: 1- روييدن موى خشن و زبر در زير شكم (بالاى عورت). 2- خروج منى چه در خواب و چه در بيدارى. 3- كامل شدن 15 سال قمرى كه 163 روز و 6 ساعت از 15 سال شمسى كمتر است. بلوغ دختر به يكى از امور زير مشخص مىشود: 1- روييدن موى خشن و زبر در زير شكم (بالاى عورت). 2- بيرون آمدن منى چه در خواب و چه در بيدارى. 3- تمام شدن 9 سال قمرى كه 97 روز و 22 ساعت و 48 دقيقه از 9 سال شمسى كمتر است.
طهارت
احكام نجاسات
طهارت و پاكى بدن و محيط زندگى، در اسلام داراى اهمّيت بسيارى است. انسان بايد از خوردن و آشاميدن چيزهاى نجس دورى كرده و بدن و لباسش براى «نماز» كه بهترين شيوه پرستش پروردگار عالم است، پاك باشد و بهتر است تميزترين لباس را بپوشد. بنابراين شناختن چيزهاى نجس و آموختن شيوه پاك كردن آنها نيز لازم است.
مسأله 23: همه چيز پاك است، مگر يازده چيز و آنچه بر اثر برخورد با اينها نجس شود.
مسأله 24: چيزهاى نجس عبارت است از: 1- ادرار (بول). 2- مدفوع (غائط). 3- مَنى. 4- مردار. 5- خون. 6- سگ.
7- خوك. 8- شراب. 9- آبجو. 10- كافر؛ كه تمام اقسام آن نجس است، مگر اهل كتاب (يهود و نصارى و مجوس) كه پاك مىباشند. 11- عرق شتر نجاست خوار.
مسأله 25: ادرار و مدفوع انسان و حيوانهاى حرام گوشت كه خون جهنده دارند، نجس است.
مسأله 26: حيوانها دو دستهاند، برخى خون جهنده دارند؛ يعنى اگر رگ آنها بريده شود، خون با فشار از آن بيرون مىآيد و برخى ديگر خون جهنده ندارند؛ يعنى اگر رگ آنها بريده شود، خون با فشار بيرون نمىآيد.
مسأله 27: ادرار و مدفوع حيوانهاى حلال گوشت؛ مانند گاو و گوسفند و حيوانهايى كه خون جهنده ندارند؛ مانند مار و ماهى، پاك است.
مسأله 28: بول و غائط حيوانهايى كه گوشت آنها مكروه است، پاك مىباشد؛ مانند اسب و الاغ.
مسأله 29: فضله (مدفوع) پرندگان حرام گوشت؛ مانند كلاغ، پاك است.
احكام مردار
مسأله 30: به حيوانى كه بر خلاف دستور اسلام كشته شود
يا خودش مرده باشد، «مُردار» گويند.[1]
مسأله 31: مردار حيوانى كه خون جهنده ندارد؛ مانند ماهى، پاك است.
مسأله 32: مردار حيوانى كه خون جهنده دارد، اجزاى بىروحش مانند مو و شاخ، پاك و اجزاى روحدارش؛ مانند گوشت و پوست، نجس است.
مسأله 33: تمام اجزاى بدن سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مىكند، چه مرده و چه زنده آن نجس است.
مسأله 34: انسان مرده هر چند تازه از دنيا رفته و بدنش سرد نشده باشد (بجز اجزاى بىروح او؛ مانند ناخن، مو و دندان) تمام بدنش نجس مىباشد.
مسأله 35: هرگاه غسلهاى سهگانه ميّت تمام شد، بدنش پاك مىشود.
مسأله 36: كسى كه در راه خدا و براى حفظ اسلام مىجنگد، اگر در ميدان نبرد و معركه درگيرى كشته شود و همانجا از دنيا برود بدنش پاك است و نياز به غسل و كفن ندارد.
احكام خون
مسأله 37: خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد؛ مانند مرغ و گوسفند، نجس است.
مسأله 38: حيوانى كه خون جهنده ندارد؛ مانند ماهى و پشه، خونش پاك است.
[1]- براى آشنايى بيشتر با چگونگى ذِبح حيوان، به مسأله 439 مراجعه شود.
مسأله 39: خونى كه در تخم مرغ وجود دارد نجس نيست و احتياط مستحب آن است كه از آن اجتناب شود.
مسأله 40: خونى كه از لاى دندان (لثه) مىآيد اگر با آب دهان مخلوط شده و از بين برود، پاك است و در آن صورت فرو بردن آب دهان هم اشكال ندارد.
نجس شدن چيزهاى پاك
مسأله 41: اگر چيز پاكى به نجسى برخورد كند و يكى از آن دو به گونهاى تَر باشد كه رطوبتش به ديگرى برسد، چيز پاك نجس مىشود.
مسأله 42: هرگاه انسان نداند چيز پاكى نجس شده يا نه، پاك است. جستجو و وارسى هم لازم نيست، هر چند بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد.
مسأله 43: خوردن و آشاميدن چيز نجس حرام است.
مُطهِّرات (پاك كنندهها)
مسأله 44: مطهّرات، يعنى چيزهائى كه اشياء نجس را پاك مىكند. عمده پاك كنندهها عبارتند از: 1- آب. 2- زمين. 3- آفتاب. 4- اسلام. 5- برطرف شدن نجاست (به شرحى كه خواهد آمد).