36- مدارا با بيماران
در مسافرتها بسيار پيش مىآيد كه يكى از همراهان، بيمار مىشود و دوستانش به وى كمتوجه يا بىتوجهى مىكنند. چهبسا مىتوانند او را همراه خود به زيارت ببرند، ليكن بهدليل سختى كار، از مسؤوليتپذيرى خوددارى مىكنند. اين عمل با جوانمردى و اخلاق اسلامى در سفر سازگارى ندارد.
روزى مفضّل بن عُمَر خدمت امام صادق7آمد، امام از او پرسيد:
با چه كسى همسفر بودى؟
مفضّل گفت: مردى از برادرانم.
حضرت فرمود: او چه شد؟
گفتم: از وقتى كه وارد مدينه شدهام، نمىدانم مكان او كجاست!
امام7به من فرمود:
آيا نمىدانى كسى كه چهلگام با مؤمنى همسفر شود، خداوند در روز قيامت درباره او از وى سؤال مىكند؟[1]
[1]- بحارالأنوار، ج 73، ص 275
همچنين امام صادق7در حديثى ديگر فرمود:
«حَقُّ الْمُسَافِرِ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ إِخْوَانُهُ إِذَا مَرِضَ ثَلاثاً».[1]
«حق مسافر آن است كه اگر بيمار شد، برادرانش تا سه روز كنار او بمانند.»
همچنين فرمود:
«هر كس در راهى با برادر دينى خود همراه شود، سپس از او پيش افتد، به اندازهاى كه از جلوى چشم رفيق خود پنهان گردد، به او ستم كرده است».[2]
37- حلّ مشكلات همسفران
گاهى در سفر، براى برخى از زائران، مشكلاتى؛ مانند گم شدن پول، بيمارى و ... پيش مىآيد كه شايسته است همسفران، آنها را يارى دهند و مشكلاتشان را برطرف كنند. ابان بن تغلب مىگويد:
با امام صادق7طواف مىكردم، مردى از اصحاب ما پيش آمد و با اشاره از من خواست تا براى انجام
[1]- بحارالأنوار، ج 73، ص 273.
[2]- همان، ص 275.
كارى همراه او بروم، ليكن من دوست نمىداشتم طواف با امام صادق7را رها كرده، او را همراهى كنم.
پس در همان حال كه طواف مىكردم، بار ديگر به من اشاره كرد و امام صادق7او را ديد و به من فرمود:
ابان، اين مرد تو را مىخواهد؟
عرض كردم: آرى.
فرمود: او كيست؟
عرض كردم: مردى از اصحاب و ياران ما است.
حضرت پرسيد: آيا با تو همعقيده و هممذهب است؟
عرض كردم: آرى.
حضرت فرمود: نزد او برو.
عرض كردم: طواف را قطع كنم؟
فرمود: آرى.
پرسيدم: اگرچه طواف واجب باشد؟
فرمود: آرى.
ابان مىگويد: با او رفتم و پس از انجام كار وى، نزد آن حضرت بازگشتم و به ايشان عرض كردم: مرا از حقى كه مؤمن به گردن مؤمن ديگر دارد باخبر ساز.
حضرت فرمود: آنان را واگذار و پاسخش را نخواه.
عرض كردم: فداى شما شوم پاسخ آن را خواهانم و
برخواستهام اصرار كردم.
آنگاه فرمود: اى ابان، تا آنجا حق دارد كه نيمى از مالت را به او بدهى!
سپس به من نگريست و عكسالعمل مرا در برابر آن مشاهده نموده، فرمود: اى ابان، آيا نمىدانى خداوند عزّوجلّ از آنها [افراد با ايمان و متّقى] اينگونه ياد كرده كه ديگران را بر خود مقدم مىدارند؟
عرض كردم: آرى، فدايت شوم.
فرمود: پس اگر تو مالت را با او قسمت كنى، او را بر خود مقدم نداشتى، بلكه او را با خود برابر داشتى، همانا وقتى او را بر خود مقدم داشتهاى كه آن نيمهاى كه براى خود نگاهداشتهاى به او دهى.[1]
در روايت تنبّهآفرين ديگرى، يكى از ياران امام باقر7گويد: به امام باقر7عرض كردم: فداى شما، شيعه نزد ما فراوان است!
فرمود: آيا ثروتمندان به مستمندان كمك مىكنند؟
آيا نيكوكار از بدكار مىگذرد؟ آيا با هم برابرى و مساوات دارند؟
عرض كردم: نه.
[1]- كافى، ج 2، ص 171
امام7فرمود:
«لَيْسَ هَؤُلاءِ شِيعَةً، الشِّيعَةُ مَنْ يَفْعَلُ هَذَا».[1]
«اينها شيعه نيستند، شيعه كسى است كه اين چنين عمل كند!»
جميل گويد از امام صادق7شنيدم كه فرمود:
مؤمنان خدمتگزار يكديگرند.
پرسيدم: چگونه؟
فرمود: يعنى براى هم سودمند هستند و بعضى براى بعضى ديگر مفيداند ....[2]
38- نامهنگارى
خانواده، خويشان و دوستان مسافر، از زمانى كه او به سفر مىرود تا وقتى بر مىگردد، دوست دارند پيوسته از او خبر بگيرند. در گذشتههاى دور كه ارتباط تلفنى محدود بوده و يا در برخى مناطق امكانپذير نبوده، مسافران با تلگراف و نوشتن نامه، خويشاوندان و دوستان خود را از سلامتى خويش باخبر مىساختند.
امام صادق7در اين زمينه فرمود:
[1]- كافى، ج 2، ص 173
[2]- همان، ص 167
«التَّوَاصُلُ بَيْنَ الِإِخْوَانِ فِي الْحَضَرِ التَّزَاوُرُ وَ فِي السَّفَرِ التَّكَاتُبُ».[1]
«رابطه ميان برادران در وطن با يكديگر ديدار كردن و ديد و بازديد و در سفر، نامهنگارى است.»
بنابراين شايسته است مسافر، به ويژه در زمان كنونى كه ارتباطات رشد چشمگيرى يافته، با خانواده خود تماس گرفته، نگرانى آنان را برطرف سازد.
39- شناخت دوست
يكى از بهرههايى كه مىتوان از مسافرت گرفت، شناخت دوستان واقعى و آزمودن آنها است. پيامبر6فرمود:
«السَّفَرُ ميزانُ الْقَوْم».[2]
«سفر، وسيله سنجش [اخلاق] مردم است.»
در حكمتهاى منسوب به اميرمؤمنان على7نيز آمده است:
«السَّفَرُ مِيزانُ الأَخْلاقِ».[3]
[1]- آثارالصادقين، ج 8، ص 493
[2]- مكارمالأخلاق، ص 240
[3]- شرح ابن ابىالحديد، ج 20، ص 294
«سفر، وسيله سنجش اخلاق [مردم] است.»
امام صادق7نيز فرمود:
«هيچ كس را دوست خود مشمار تا آنكه او را در سه چيز بيازمايى:
1- او را به خشم آورى و ببينى آيا اين خشم او را از حق به باطل مىكشاند؟
2- با دينار و درهم (در امور مالى).
3- زمانى كه با او مسافرت كنى.[1]
هنگام بروز مشكلات و سختىها در سفر، مىتوان دوست واقعى را شناخت. زمانى كه همه چيز خوب و منظم است، ميان دوستان مشكلى بروز نمىكند، ليكن اگر هنگام دشوارىها و سختىها همراه و همسفر، پايدار و مقاوم باقى ماند و دوست خود را تنها نگذارد، معلوم مىشود در دوستى خويش صادق بوده و در اين آزمون موفق شده است.
امير مؤمنان على7يافتن چنين دوستانى را نيازمند پيمودن راهى بس دراز و طولانى مىداند.[2]
[1]- المحبة في الكتاب والسنه، ص 99، ح 406.
[2]- همان، ص 101، ح 418
40- راههاى تحكيم دوستى در سفر
زائران معمولًا در سفر دوستانى مىيابند كه تا پايان عمر با يكديگر مأنوس گشته، همچون برادر با هم زندگى و معاشرت مىكنند.
پيشوايان دينى براى تحكيم اين اخوت و پيوند، راههايى را مطرح كردهاند كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1- خوشخويى با مردم
امام على7فرمود: «خوشخويى محبت ايجاد نموده و دوستى را پابرجا مىكند.»[1]
2- خوشرفتارى با مردم
امام على7فرمود: «هركس خوشرفتارى پيشه كند، دوستانش فراوان شوند.»[2]
3- اخلاص در دوستى
امام على7فرمود: «دوست واقعى از دوستىاش برنمىگردد، گر چه در حقّش جفا شود.»[3]
4- خوشرويى
حضرت على7فرمود: «خوشرويى و
[1]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 66، ح 190
[2]- همان، ص 67، ح 199
[3]- همان، ح 201