برخواستهام اصرار كردم.
آنگاه فرمود: اى ابان، تا آنجا حق دارد كه نيمى از مالت را به او بدهى!
سپس به من نگريست و عكسالعمل مرا در برابر آن مشاهده نموده، فرمود: اى ابان، آيا نمىدانى خداوند عزّوجلّ از آنها [افراد با ايمان و متّقى] اينگونه ياد كرده كه ديگران را بر خود مقدم مىدارند؟
عرض كردم: آرى، فدايت شوم.
فرمود: پس اگر تو مالت را با او قسمت كنى، او را بر خود مقدم نداشتى، بلكه او را با خود برابر داشتى، همانا وقتى او را بر خود مقدم داشتهاى كه آن نيمهاى كه براى خود نگاهداشتهاى به او دهى.[1]
در روايت تنبّهآفرين ديگرى، يكى از ياران امام باقر7گويد: به امام باقر7عرض كردم: فداى شما، شيعه نزد ما فراوان است!
فرمود: آيا ثروتمندان به مستمندان كمك مىكنند؟
آيا نيكوكار از بدكار مىگذرد؟ آيا با هم برابرى و مساوات دارند؟
عرض كردم: نه.
[1]- كافى، ج 2، ص 171
امام7فرمود:
«لَيْسَ هَؤُلاءِ شِيعَةً، الشِّيعَةُ مَنْ يَفْعَلُ هَذَا».[1]
«اينها شيعه نيستند، شيعه كسى است كه اين چنين عمل كند!»
جميل گويد از امام صادق7شنيدم كه فرمود:
مؤمنان خدمتگزار يكديگرند.
پرسيدم: چگونه؟
فرمود: يعنى براى هم سودمند هستند و بعضى براى بعضى ديگر مفيداند ....[2]
38- نامهنگارى
خانواده، خويشان و دوستان مسافر، از زمانى كه او به سفر مىرود تا وقتى بر مىگردد، دوست دارند پيوسته از او خبر بگيرند. در گذشتههاى دور كه ارتباط تلفنى محدود بوده و يا در برخى مناطق امكانپذير نبوده، مسافران با تلگراف و نوشتن نامه، خويشاوندان و دوستان خود را از سلامتى خويش باخبر مىساختند.
امام صادق7در اين زمينه فرمود:
[1]- كافى، ج 2، ص 173
[2]- همان، ص 167
«التَّوَاصُلُ بَيْنَ الِإِخْوَانِ فِي الْحَضَرِ التَّزَاوُرُ وَ فِي السَّفَرِ التَّكَاتُبُ».[1]
«رابطه ميان برادران در وطن با يكديگر ديدار كردن و ديد و بازديد و در سفر، نامهنگارى است.»
بنابراين شايسته است مسافر، به ويژه در زمان كنونى كه ارتباطات رشد چشمگيرى يافته، با خانواده خود تماس گرفته، نگرانى آنان را برطرف سازد.
39- شناخت دوست
يكى از بهرههايى كه مىتوان از مسافرت گرفت، شناخت دوستان واقعى و آزمودن آنها است. پيامبر6فرمود:
«السَّفَرُ ميزانُ الْقَوْم».[2]
«سفر، وسيله سنجش [اخلاق] مردم است.»
در حكمتهاى منسوب به اميرمؤمنان على7نيز آمده است:
«السَّفَرُ مِيزانُ الأَخْلاقِ».[3]
[1]- آثارالصادقين، ج 8، ص 493
[2]- مكارمالأخلاق، ص 240
[3]- شرح ابن ابىالحديد، ج 20، ص 294
«سفر، وسيله سنجش اخلاق [مردم] است.»
امام صادق7نيز فرمود:
«هيچ كس را دوست خود مشمار تا آنكه او را در سه چيز بيازمايى:
1- او را به خشم آورى و ببينى آيا اين خشم او را از حق به باطل مىكشاند؟
2- با دينار و درهم (در امور مالى).
3- زمانى كه با او مسافرت كنى.[1]
هنگام بروز مشكلات و سختىها در سفر، مىتوان دوست واقعى را شناخت. زمانى كه همه چيز خوب و منظم است، ميان دوستان مشكلى بروز نمىكند، ليكن اگر هنگام دشوارىها و سختىها همراه و همسفر، پايدار و مقاوم باقى ماند و دوست خود را تنها نگذارد، معلوم مىشود در دوستى خويش صادق بوده و در اين آزمون موفق شده است.
امير مؤمنان على7يافتن چنين دوستانى را نيازمند پيمودن راهى بس دراز و طولانى مىداند.[2]
[1]- المحبة في الكتاب والسنه، ص 99، ح 406.
[2]- همان، ص 101، ح 418
40- راههاى تحكيم دوستى در سفر
زائران معمولًا در سفر دوستانى مىيابند كه تا پايان عمر با يكديگر مأنوس گشته، همچون برادر با هم زندگى و معاشرت مىكنند.
پيشوايان دينى براى تحكيم اين اخوت و پيوند، راههايى را مطرح كردهاند كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1- خوشخويى با مردم
امام على7فرمود: «خوشخويى محبت ايجاد نموده و دوستى را پابرجا مىكند.»[1]
2- خوشرفتارى با مردم
امام على7فرمود: «هركس خوشرفتارى پيشه كند، دوستانش فراوان شوند.»[2]
3- اخلاص در دوستى
امام على7فرمود: «دوست واقعى از دوستىاش برنمىگردد، گر چه در حقّش جفا شود.»[3]
4- خوشرويى
حضرت على7فرمود: «خوشرويى و
[1]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 66، ح 190
[2]- همان، ص 67، ح 199
[3]- همان، ح 201
گشادهرويى، [موجب] دوام دوستى است.»[1]
5- رعايت ادب
امام كاظم7فرمود: «ادب و احترام ميان خود و برادر دينىات را از بين مبر؛ زيرا از ميان رفتن آن، حيا و شرم را از بين مىبرد و بر جاى بودن ادب، پايدار بودن دوستى را به دنبال دارد.»[2]
6- اظهار دوستى
امام على7فرمود: «با اظهار دوستى، دوستى پديد مىآيد.»[3]
7- تواضع
حضرت على7فرمود: «ميوه تواضع، دوستى است.»[4]
8- وفادارى
امام على7فرمود: «عامل انس گرفتن مردم، وفادارى است.»[5]
9- رعايت انصاف
امام على7فرمود: «با انصاف، برادرى تداوم
[1]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 68، ح 205
[2]- همان: ح 207
[3]- همان، ح 208
[4]- همان، ح 212
[5]- همان، ح 213
مىيابد.»[1]
10- مدارا با مردم
حضرت على7فرمود: «مدارا و نرمى و بخشندگى انسان، او را محبوب دشمنانش مىكند.»[2]
41- عوامل گسستن دوستىها
يك سلسله علل و عوامل نيز موجب گسستن دوستىها و منشأ بروز كينه و دشمنى مىگردد كه مسافران و زائران بايد از آنها پرهيز كنند. برخى از آنها عبارتند از:
1- بدخلقى
على7فرمود: «هر كه بد اخلاق شود، دوست و رفيق او نيز ناياب گردد.»[3]
2- عيبجويى
امام صادق7به ابوبصير فرمود: «اى ابو محمد از دين مردم جستجو مكن كه بدون دوست مىمانى.»[4]
3- جدال
حضرت على7فرمود: «كسى كه با برادران خود
[1]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 69، ح 219
[2]- همان، ص 70، ح 223
[3]- همان، ص 87، ح 323
[4]- همان، ص 88، ح 329
به بحث و مناقشه بپردازد، دوستانش كم مىشوند.»[1]
4- ستيزه جويى
امام على7فرمود: «در ستيزهگرى، دوستى وجود ندارد.»[2]
5- تنگ چشمى
امام على7فرمود: «شخص تنگ چشم و [تنگنظر]، دوستى ندارد.»[3]
6- تكبر
حضرت على7فرمود: «براى فرد متكبّر، دوستى وجود ندارد.»[4]
7- كينه توزى
امام على7فرمود: «هيچ كينه توزى را دوستى نيست.»[5]
8- حسدورزى
امام على7فرمود: «حسود را دوستى نخواهد بود.»[6]
[1]- المحبة في الكتاب و السنه، ص 88، ح 332
[2]- همان، ص 88، ح 335
[3]- همان، ص 88، ح 343
[4]- همان، ص 90، ح 351
[5]- همان، ص 88، ح 356
[6]- همان، ح 358