بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 94

فاقد اعتبار خواهند بود.

3- مورد قرارداد (يا كالا و بهايى كه قرارداد بر مبناى دادوستد آنها بسته مى‌شود)؛ در اينجا چند شرط وجود دارد كه ماليّت داشتن، مشروع بودن، امكان تصرّف درآن، امكان مالك شدن آن، از آن جمله‌اند. (كه در صفحات بعدى به جزئيّات اين شرايط خواهيم پرداخت).

4- ديگر شرطها؛ طبيعت ويژه برخى از قراردادها و يا مصالح عمومى شرايط ويژه‌اى را بر قراردادها موجب مى‌شوند. به عنوان مثال شرط عدم غرر (يا فريب) در فروش و يا شرط عدم ازدواج در مدّت عدّه در عقد نكاح، و يا شرط گواه گرفتن در امر طلاق، و يا شرط كردن برخى امور معيّن در فروش ارز بخاطر دورماندن از شائبه ربا، و همچنين شرايط ديگرى كه به خواست خدا در جاى خود از آنها سخن خواهيم گفت از اين دستند.


صفحه 95

1- شرايط صيغه عقد در قراردادها

حديث شريف:

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايند:

«إنّما يحلّ الكلام ويحرّم الكلام»[1].

«همانا سخن حلال مى‌كند و حرام مى‌كند.»

احكام:

پيش از اين شرطهايى را براى عقد قرارداد يادآور شديم كه برخى از آنها به صورت بيرونى قرارداد پيوند مى‌خورند (همچون صيغه عقد و گواه گرفتن و نگارش قرارداد و امور ديگرى از اين دست) و برخى ديگر به درونمايه قرارداد (جوهره و ذات قرارداد) باز مى‌گردند.

در اينجا نيز مى‌خواهيم از احكام عمومى صيغه عقد در قراردادها سخن به ميان آوريم:

[1]- وسايل الشّيعة، ج 12، ابواب احكام العقود، باب 8، ص 376، ح 4.


صفحه 96

1- ساختار قراردادها و معاملات از دو مؤلّفه ايجاب و قبول كه از تراضى بدست آمده توسّط طرفهاى قرارداد حكايت مى‌كند، تشكيل مى‌شود. به جزئيّاتى دراين باره توجّه كنيد:

الف- در ايجاب و قبول هرچه بر عقد قرارداد دلالت كند، چه از راه سخن باشد و چه از راه فعل و چه از راه نگارش و چه از راه اشاره، خواه در يك مكالمه رودررو باشد و خواه به گونه‌اى ديگر، كفايت مى‌كند، و اجراى عقد فروش، اجاره، ازدواج‌[1]، ضمانت، حواله، كفالت و ديگر قراردادهايى از اين دست و ايقاعاتى همچون طلاق و يا وصيّت بصورت تلفنى، و يا بگونه ارسال نمابر، و يا از راه اينترنت و پست الكترونيك، و يا با استفاده از هر ابزار ديگرى كه مورد اعتماد طرفين باشد، درست تلقّى مى‌شود.

ب- در صيغه قرارداد، همينكه الفاظ بيان كننده عقد دلالت بر مقصود كنند، بويژه نزد دو طرف قرارداد دلالت آشكار داشته باشد، كفايت مى‌كند.

ج- امضا كردن سند عقد مكتوب توسّط طرفهاى قرارداد، به جاى تلفّظ واژه‌هاى ايجاب و قبول، براى انعقاد قرارداد كفايت مى‌كند.

د- جارى كردن عقد به هريك از زبانهاى دنيا صحيح است و عربى بودن آن در عقد قرارداد شرط نمى‌باشد.

[1]- احكام ايجاب و قبول در عقد نكاح و طلاق از آن رو كه در برگيرنده آثار مهمترى هستند نسبت به‌ديگر عقود و ايقاعات كمى سخت‌ترند، از همين رو مى‌بايست به احكام ايجاب و قبول ويژه ازدواج و طلاق توجّه شود.


صفحه 97

ه- واجب نيست كه حتماً ايجاب و قبول از ساختار فعل ماضى (مثلًا:

فروختم) پيروى كنند بلكه مى‌توان صيغه عقد را با ساختار فعل مضارع نيز جارى كرد (مثلًا: مى‌فروشم).

و- خطا در تلفّظ واژه‌ها و يا اشتباهات ديگرى در سخن كه معنى را تغيير نمى‌دهند آسيبى به عقد قرارداد نمى‌رسانند.

2- ايجاب بايد پيش از قبول صورت پذيرد، ولى در صورتى كه قرارداد (لفظى و يا كتبى) معنى خواسته شده را برساند، اين امر واجب نمى‌باشد، مثلًا اگر خريدار پيش از فروشنده سند فروش خانه را امضا كند، قرارداد صحيح است.

3- بين ايجاب وقبول بايد توالى عرفى موجود باشد بگونه‌اى كه اين دو، مؤلّفه يك عقد محسوب شوند، در غير اين صورت، اگر ميان ايجاب و قبول زمان طولانى‌اى فاصله بيفتد به گونه‌اى كه در عرف ديگر به آن عقد اطلاق نشود، قراردادى منعقد نخواهد شد، البتّه اگر ويژگيهاى قرارداد چنين فاصله زمانى‌اى را اقتضا كند، اشكالى نيست. مانند اينكه ايجاب كننده، ايجاب خود را به زبانى غير از زبان خريدار بگويد، و خريدار پس از ترجمه صيغه عقد به قبول اذعان كند، كفايت مى‌كند. همچنين است اگر مثلًا فروشنده متن قرارداد را از طريق پست براى خريدار بفرستد تا وى آن را امضا كند، و خريدار نيز پس از بررسى‌ها و مشورتهاى لازم آن را امضا كند.

معيار در اينجا عرف است، يعنى اين عرف است كه بايد ايجاب و قبول طرفهاى قرارداد را متوالى و پيوسته بر شمرد و عملكرد دوطرف را به مثابه‌


صفحه 98

عقدى يگانه محسوب كند. از اين رو اگر ميان ايجاب و قبول مدّت زمانى فاصله بيفتد، بگونه‌اى كه عرف، قبول طرف دوّم را در پاسخ ايجاب طرف اوّل نپندارد، عقد باطل خواهد بود.

4- همخوانى ميان ايجاب و قبول، يكى ديگر از شرطهاى درستى عقد مى‌باشد. از اين رو اگر طرف اوّل در ايجاب خود، كالا و با شرطى معيّن و طرف دوّم در قبول خود كالا و يا شرط ديگرى را مدّنظر قرار داده باشد، عقد كامل نخواهد شد. به عنوان نمونه: اگر كسى صاحب يك ساختمان چند طبقه باشد و به قصد فروش طبقه دوّم اين ساختمان ايجابى صورت دهد، ولى در مقابل، خريدار، قبول خود را به قصد خريد طبقه اوّل آن ساختمان سامان بخشد، قرارداد منعقد نخواهد شد.

در اينجا نيز عرف معيار مى‌باشد؛ چه، قراردادى كه دوطرفِ آن بر يك چيز تراضى نيافته باشند، در نزد عرف، قرارداد تلقّى نمى‌شود، مگر اينكه اختلاف دو طرف در پاره‌اى از جزئيّات بى اهمّيتى باشد كه در واقع به تراضى و توافق اراده دو طرف آسيبى نرساند. به عنوان نمونه اختلاف دو طرف قراردادِ فروش خانه درباره رنگ اتاقها، از اين نوع اختلافات جزئى مى‌باشد.

5- يكى ديگر از شرطهاى صحّت عقد، اهليّت ايجاب كننده‌[1]در زمان‌

[1]- دكتر ناصر كاتوزيان در كتاب حقوق مدنى واژه «موجب» را به «گوينده ايجاب» وواژه «قابل» را به «گوينده قبول» ترجمه مى‌كند ولى ما در اينجا بخاطر گسترش واژه‌هاى موجب و قابل و از آن رو كه صورت پذيرفتن ايجاب و قبول در قالب گفتگو تنها صورتى از گونه‌هاى ايجاب و قبول است، واژه‌هاى مزبور را به «ايجاب كننده» و «قبول كننده» برگردان مى‌كنيم- مترجم.


صفحه 99

ايجاب و اهليّت قبول كننده در زمان قبول مى‌باشد. ولى در شرط اهليّت دوطرف به هنگام ايجاب و يا قبول توسط يكى از آنها، ميان فقها اختلاف نظر است. يعنى اگر مثلًا طرف اوّل، ايجاب را جارى سازد وپس از آن به خواب رود، ديوانه و يا بيهوش شود و يا فوت كند، وپس از آن طرف دوّم قبول را تلفّظ كند، آيا عقد درست است و يا نا درست؟

همچنين در صحّت انعقاد قراردادى در وضعيتى مخالف وضعيّت بالا يعنى در صورتى كه قرارداد بصورت غيابى بسته شود، و طرف اوّل ايجاب خود را در زمان جنون طرف دوّم انجام دهد، و طرف دوّم پس از بهبودى به قبول اذعان كند، آيا عقد درست است يا نه؟

به نظر نگارنده عرفها در برخورد با اين موضوع يكسان عمل نمى‌كنند، لذا در صورت صدق كردن عقد از نظر عرف و با توجّه به احراز رضايت پيشين دوطرف، در شرع دليلى بر بطلان اينگونه عقدها ديده نمى‌شود.

6- در صورتى كه طرف دوّم با سكوت، عملكرد و يا امورى همانند اينها قبول خود را آشكار كند، اين قبول جايگزين قبول لفظى شده و قرارداد را از آن بى‌نياز مى‌سازد. معيار در اينجا وجود امرى غير لفظى است كه از اراده معطوف به بستن قرارداد، پايبندى به آن و تراضى ميان دوطرف حكايت مى‌كند.

به چند نمونه دراين باره توجّه كنيد:

الف- معاملاتى كه در آنها طبيعت معامله، عرف تجارى و يا شرايط محيطى، جايگزينى سكوت بجاى قبول لفظى را كافى تلقّى مى‌كنند:


صفحه 100

همچون وقتى كه بانك، صورتحسابى را براى مشترى خود مى‌فرستد و در آن عدم اعتراض را به مثابه قبول تلقّى مى‌كند. يا اينكه سابقه دادوستد پيشين موجب شود تا سكوت براى بيان قبول كفايت كند، همچون سكوت وارد كننده‌اى كه معمولًا كالاهاى معيّنى را از طريق مكاتبه از بازرگانى خريدارى مى‌كند، در برابر كالاهايى كه آن بازرگان بدون اعلام قبلى براى وى مى‌فرستد. يكى ديگر از نمونه‌ها اين است كه كسى در برابر هبه شخص ديگر سكوت كند و با سكوت خود رضايت و قبول خود را پديدار سازد.

ب- عملى كردن قرارداد نيز به جاى قبول لفظى آن مى‌نشيند. به عنوان نمونه عرضه كالا توسّط فروشندگان و دريافت كالا توسّط خريداران و پرداخت بهاى آن به فروشنده بدون تصريح لفظى به قبول كه به ميزان فراوانى در عرصه زندگى روزه‌مرّه ما اتّفاق مى‌افتد، و در ادبيّات فقهى از آن به «معاطاة» يعنى دادوستد تعبير مى‌شود، از آن جمله است.

ج- در قراردادهاى مبتنى بر مزايده، عرف، برنده شدن شخص در مزايده را حاكى از اذعان وى به قبول قرارداد تلقّى مى‌كند. دراين حالت خريدار با مشاركت در مزايده در واقع قبول خود را پيش از ايجاب قرارداد اعلام مى‌كند.


صفحه 101

2- حدود قرارداد (حرمت ربا- برجسته‌ترين نمونه)

قرآن كريم:

الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَايَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَ لِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِن رَّبِّهِ فَانْتَهَى‌ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ* يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ* إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوْا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ* يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ* فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ* وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى‌ مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ* وَاتَّقُوْا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى‌ كُلُّ نَفْسٍ مَّا