بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 173

رهيافت وحى:

اسلام براى بناى يك بستر اجتماعى استوار، به ما توصيه مى كند تا براى برادرانمان احترام كافى قائل شويم، هيچ گروهى، گروه ديگر را تحقير نكند وهيچ دسته اى از زنان دسته اى ديگر از زنان را خوار نگردانند.

همچنين قرآن كريم ما را از عيبجويى كردن، گذاشتن القاب بد براى يكديگر وبدگمانى وتجسّس در كار ديگران وغيبت كردن نهى مى كند وما را به پرهيزگارى دستور مى دهد تا به رحمت وتوبه دست يابيم.

احكام:

1- بايد فضاى احترام متقابل بر روابط مؤمنان ميان يكديگر حاكم شود. بنابراين مسخره كردن يكديگر جايز نيست، چرا كه اين كار، هتك حرمت ديگران محسوب مى شود.

2- از آنجا كه به استهزا گرفتن ديگران در احساس خود بزرگ بينى وتحقير سايرين ريشه دارد، در دين از آن نهى شده است.

پيامبر اكرم (ص) در اين باره مى فرمايند:

«إن الله عزوجل كتم ثلاثة فى ثلاثة، كتم رضاه فى طاعته، وكتم سخطه فى معصيته، وكتم وليه فى خلقه. فلا يستخفنّ أحدكم شيئاً من الطاعات، فإنه لايدرى فى أيها رضا الله، ولايستقلنّ أحدكم شيئاً من المعاصى فإنه لايدرى فى أيها سخط الله، ولا يزرأنّ أحدكم بأحد من خلق الله فإنه لايدرى أيهم ولى الله».[1]

«همانا خداوند عزوجل سه چيز را در سه چيز پنهان ساخته، رضامندى خود را در طاعتش پنهان ساخته، ونارضايتى خود را در معصيتش پنهان كرده، وولى خود را در ميان خلقش پنهان ساخته است، بنابراين كسى از شما چيزى از طاعت الهى را كوچك نشمارد، چه، نمى داند در كداميك از طاعتها رضامندى خداوند نهفته است، وهمچنين هيچ يك از گناهان ومعاصى را ناچيز نشمارد، چرا كه نمى داند در كدام يك از گناهان نارضايتى خداوند نهفته است، وهمچنين هيچكس از خلق را مورد تحقير قرار ندهد، چرا كه نمى داند كدام يك از ايشان ولى خدا است.»

[1]- بحارالانوار، ج 72، ص 147، ح 21، «باب من اذل مؤمنا أو اهانه».


صفحه 174

3- عيبجويى از ديگران وتحقير آنان بسبب كاستيها وعيوبشان نيز به مثابه گامى در راه تباه ساختن روابط اجتماعى وسرچشمه نزاعهاى خطرناك وعملى نامشروع تلقى مى شود.

4- در اسلام از نسبت دادن القاب زشت به يكديگر نهى شده است، وروايات نيز بر استحباب نسبت دادن دوست داشتنى ترين القاب به برادران دينى دلالت دارند.

پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«من حق المؤمن على المؤمن أن يسميه بأحب أسمائه اليه.».[1]

«يكى از حقوق مؤمن برمؤمن اين است كه او را با دوست داشتنى ترين نامها در نزد وى، نامگذارى كند».

5- از اين حكم، به طور كلى به ضرورت پيراستگى زبان از دشنام وناسزا، ولطافت بخشيدن به فضاى اجتماعى از رهگذر سخنان نيك وپسنديده پى مى بريم.

6- تجاوز به حقوق اجتماعى ديگران جايز نيست چرا كه حقوق اجتماعى چيزى از حقوق مالى كمتر ندارند. در واقع هركس به آبرو وناموس برادر مؤمنش تجاوز كند همچون كسى است كه به جان ومال او تعدى كرده باشد. رسول خدا (ص) مى فرمايند:

«إن الله حرم من المسلم دمه وماله وعرضه وأن يُظنّ به السوء».[2]

«همانا خداوند براى جان ومال وآبرو وناموس مسلمان حرمت قرار داده وگمان بد به وى را حرام كرده است».

7- غيبت كردن نيز حرام است، در واقع نصوص وروايات در بيم دادن از غيبت كردن، بسيار فراوان است. از رسول اكرم (ص) نقل شده كه فرمودند:

«لما عُرج بى مررت بقوم لهم أظفار من نحاس يخمشون وجوههم وصدورهم، فقلت: من هؤلاء يا جبرئيل؟ قال: هؤلاء الذين يأكلون لحوم الناس ويقعون فى أعراضهم.».[3]

«وقتى در معراج بودم به گروهى برخوردم كه ناخنهاى بلند مسى داشتند وبا آن ناخنها صورت وسينه هاى خود را مى خراشيدند. گفتم: اينها كيستند اى جبرئيل؟

[1]- تفسير القرطبى، ج 16، ص 230.

[2]- تفسير نمونه، به نقل از محجة البيضا،، ج 5، ص 268.

[3]- تفسير القرطبى، ج 16، ص 336.


صفحه 175

گفت: اينها كسانيند كه گوشت مردم را مى خورند وآبروى مردم را مورد تمسخر قرار مى دهند».

8- غيبت كردن كسى با اين توجيه كه شايد او گناهكار باشد نيز جايز نيست. علقمه در روايتى از امام صادق (ع) پرسيد: اى فرزند رسول خدا! مرا از كسانى كه گواهى شان مورد پذيرش قرار مى گيرد وكسانى كه گواهى شان پذيرفته نمى شود آگاه كن. آن حضرت فرمودند:

«يا علقمه! كل من كان على فطرة الإسلام جازت شهادته.»

«اى علقمه! هر كس بر سرشت اسلام باشد شهادتش مورد قبول خواهد بود».

پرسيدم: آيا گواهى گنهكاران نيز پذيرفته مى شود؟ آن حضرت فرمودند:

«يا علقمة! لو لم تُقبل شهادة المقترفين للذنوب، لما قُبلت إلا شهادات الأنبياء والأوصياء صلوات الله عليهم، لأنهم هم المعصومون دون سائر الخلق، فمن لم تره بعينك يرتكب ذنباً أو لم يشهد عليه بذلك شاهدان، فهو من أهل العدالة والستر وشهادته مقبولة وإن كان فى نفسه مذنباً، ومن اغتابه بما فيه فهو خارج عن ولاية الله عزوجل، داخل فى ولاية الشيطان.».[1]

«اى علقمه! اگر گواهى گناهكاران پذيرفته نشود، جز گواهيهاى انبياء واوصياء صلوات الله عليهم پذيرفته نخواهد شد، چرا كه تنها ايشان هستند كه بر خلاف مردم «از هر گناهى» معصومند. پس هر كس كه گناهش را با چشم نديده باشى يا دو شاهد بر گناهش گواهى نداده باشند، از اهل عدالت وپوشيدگى وگواهى او نيز پذيرفته است، هرچند در درون گناهكار باشد. وهر كس غيبت او را بكند از ولايت الهى خارج وبه ولايت شيطان داخل شده است».

9- مؤمنان بايد در جايى كه در حضورشان از برادرانشان غيبت مى شود، از ايشان دفاع كنند وبا غيبت كنندگان در خوار كردن طرف مقابل همراهى نكنند. امام باقر (ع) مى فرمايند:

«من اغتيب عنده أخوه المؤمن فنصره وأعانه، نصره الله فى الدنيا والآخرة، ومن اغتيب عنده أخوه المؤمن فلم ينصره ولم يدفع عنه، وهو يقدر على نصرته وعونه، خفضه الله فى الدنيا والآخرة.».[2]

[1]- بحارالانوار، ج 72، ص 247، ح 12، «باب الغيبه».

[2]- همان، ص 255، ح 38. «باب الغيبه».


صفحه 176

«هركس در حضورش از برادر مؤمنش غيبت شود واو نيز در دفاع او برآيد واو را يارى كند، خداوند او را در دنيا وآخرت يارى خواهد كرد. وهر كس در حضورش از برادر مؤمنش غيبت شود ولى با توانايى بر دفاع ويارى، از او دفاع نكند وبه او يارى نرساند، خداوند در دنيا وآخرت «منزلت» او را پايين خواهد آورد».

10- براى اين كه همچنان از حفاظت دژ الهى كه وجود ما را فرا گرفته برخوردار بمانيم، بايد نيكيهاى برادران مؤمنمان را يادآور شويم، تا از اين رهگذر بر استحكام پيوندهاى اجتماعى، ومحبّت وزلالى دل مؤمنان در برخورد با يكديگر افزوده شود. در حديثى از امام صادق (ص) آمده كه:

«اذكروا أخاكم إذا غاب عنكم بأحسن ما تحبون أن تذكروا به إذا غبتم عنه.».[1]

«در غياب برادرتان او را به نيكوترين شكلى ياد كنيد كه دوست داريد او در غيابتان از شما ياد كند، ياد كنيد».

11- اسلام حرمت سه دسته از مردم را از ايشان سلب كرده وغيبتشان را جايز دانسته است. آن سه دسته عبارتند از:

نخست: رهبران جور؛ كه بايد مردم را از ستم وسوء مديريت ايشان آگاه ساخت، تا مسلمانان بتوانند از ايشان خلع يد كنند، يا حدّاقل از آسيبهايشان در امان بمانند.

دوم: گمراهان وگمراه كنندگانى چون احزاب ودسته هاى كافر ومنافق وبدعت گذاران در دين.

سوم: فاسقانى كه تجاهر به گناه مى كنند.

حضرت امام باقر (ع) نيز در روايتى به اين سه دسته اشاره فرموده وگفته اند:

«ثلاثة ليست لهم حرمة؛ صاحب هوى مبتدع، والإمام الجائر، والفاسق المعلن الفسق.».[2]

«سه دسته اند كه حرمتى برايشان تعريف نشده؛ صاحبان خواستها وهواهاى بدعت آميز، رهبران جائر، وفاسقان وگنهكارانى كه گناه وفسق خود را آشكارا انجام مى دهند».

12- غيبت ستم ديدگان از كسانى كه به ايشان ستم روا داشته اند نيز طبق گفته الهى جايز است. خداوند مى فرمايد:

[1]- همان، ص 253، ح 20.

[2]- همان، ح 33.


صفحه 177

لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَ كَانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَلِيماً «نساء، 148»

«خداوند دوست ندارد كسى كه با سخنان خود، بديها «ى ديگران» را اظهار كند، مگر آن كسى كه مورد ستم واقع شده باشد، خداوند، شنوا وداناست.»

حال به سخنى جامع وكامل در مورد غيبت كه به حضرت امام صادق (ع) منسوب است، توجه فرماييد:

«الغيبة حرام على كل مسلم، مأثوم صاحبها فى كل حال، و صفة الغيبة أن تذكر أحدا بما ليس هو عند الله عيب و تذم ما يحمده أهل العلم فيه، و أما الخوض فى ذكر غائب بما هو عند الله مذموم و صاحبه فيه ملوم فليس بغيبة و إن كره صاحبه إذا سمع به و كنت أنت معافا عنه خاليا منه تكون فى ذلك مبينا للحق من الباطل ببيان الله و رسوله‌

(ص)

ولكن على شرط أن لا يكون للقائل بذلك مرادا غير بيان الحق و الباطل فى دين الله، و أما إذا أراد به نقض المذكور به بغير ذلك المعنى فهو مأخوذ بفساد مراده و إن كان صوابا، فإن اغتبت فأُبلِغَ المغتاب فلم يبق إلا أن تستحل منه و إن لم يبلغه و لم يلحقه علم ذلك فاستغفر الله له. و الغيبة تأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب. أوحى الله تعالى عز وجل إلى موسى بن عمران‌

(ع):

المغتاب إن تاب فهو آخر من يدخل الجنة و إن لم يتب فهو أول من يدخل النار، قال الله عز و جل: أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ «الآية» و وجوه الغيبة يقع بذكر عيب فى الخَلق و الخُلق و العقل و المعاملة و المذهب و الجهل و أشباهه و أصل الغيبة تتنوع بعشرة أنواع: شفاء غيظ، و مساعدة قوم، و تهمة، و تصديق خبر بلا كشفه، و سوء ظن، و حسد، و سخرية، و تعجب، و تبرم، و تزين. فإن أردت السلامة فاذكر الخالق لا المخلوق فيصير لك مكان الغيبة عبرة و مكان الإثم ثواباً».[1]

«غيبت كردن بر هر مسلمانى حرام است، وغيبت كننده در هر حال گناهكار محسوب مى شود، تعريف غيبت اين است كه كسى را به آنچه در نزد خدا براى او عيب محسوب نمى شود «به عيب» ياد كنى، وآنچه را كه اهل علم او را بدان ستايش مى كنند، مذمّت كنى. ولى مشغول شدن به سخن از «عيوب» فرد غايبى كه عيوبش نزد خدا مذموم وخود فرد بدان عيوب مورد سرزنش باشد، هرچند فرد غايب در صورت شنيدن «اين سخنان» ناراحت شود، غيبت محسوب نمى شود وتو از آن معاف ودر اين باره خالى از گناه خواهى بود. البته به شرطى كه مراد از اين غيبت آشكار ساختن حق از باطل به بيان خدا وپيامبرش (ص) باشد، ومراد غيبت كننده بجز آشكار ساختن حق از باطل در دين خدا نباشد. اما اگر مراد غيبت كننده بر خلاف اين معنى، ايجاد كاستى در «شأن» فرد ياد شده باشد، به خاطر خواسته ناصوابش مؤاخذه خواهد شد، هر چند سخنش راست باشد.

[1]- بحارالانوار، ج 72، ص 257.


صفحه 178

از سويى اگر غيبت كردى، وفرد غيبت شده از آن باخبر شد، در اين صورت چيزى جز حلاليت خواستن از او برايت باقى نمى ماند، ولى اگر اين غيبت به «گوش» او نرسيد وآن را دريافت نكرد، براى او از خداوند آمرزش بخواه.

غيبت همچون آتشى كه هيزم را در خود فرو مى دهد، نيكيها وحسنات را مى خورد. خداوند متعال به موسى بن عمران (ع) وحى كرد كه غيبت كننده اگر توبه كند آخرين كسى است كه وارد بهشت مى شود، واگر توبه نكرده باشد نخستين كسى خواهد بود كه به آتش درخواهد آمد. خداوند عزوجل مى فرمايد: «آيا كسى از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد، حال آنكه از آن كراهت داريد».

وجوه غيبت عبارتند از ياد كردن عيوبى كه در: آفرينش، رفتار، عقل، تعامل اجتماعى، مرام «وروش» وجهل ومانند اينها، پيدا مى شود. از سويى ريشه هاى غيبت ده گونه اند كه عبارتند از: خشم، همراهى كردن با يك گروه، تهمت، تصديق يك خبر بدون اينكه درستى آن آشكار شده باشد، بدگمانى، حسد، مسخره كردن، شگفتى، ناراحتى وخود آرايى، پس اگر خواستار سلامت «ايمان» هستى خالق را ياد كن نه مخلوق را، تا به جاى غيبت، به عبرت درآيى وبه جاى گناه، ثواب كنى».

13- بايد از گمان بد كه خود به دنبال كينه، خشم، درگيرى ونادانى مى آيد، دورى جست. چه دين اسلام به ما فرمان مى دهد تا به دنبال آنچه نسبت بدان علم نداريم نرويم، همچنين دستور مى دهد تا كارهاى برادرانمان را به بهترين وجه حمل بر صحّت كنيم. اميرمؤمنان (ع) در اين باره مى فرمايند:

«ضع أمر أخيك على أحسنه حتى يأتيك منه ما يغلبك «أى تعلم يقيناً غير ذلك» ولا تظنَّن بكلمة خرجت من أخيك سوءًا وأنت تجد لها فى الخير محملَا.».[1]

«كار برادرت را بر بهترين وجه حمل بر صحّت كن تا اينكه به خلاف آن يقين كنى، وهمچنين تا وقتى مى توانى براى سخنى كه از «دهان» برادرت خارج شده توجيه نيكى بيابى، به سخن وى گمان بد مبر».

14- تجسّس در كار مردم به معناى دنبال كردن وپرده برداشتن از رازهاى ايشان به منظور دستيابى به عيوبشان، نيز جايز نيست. روايت شده كه پيامبر اكرم (ص) روزى پس‌

[1]- همان، ص 196، ح 11 «باب التهمة والبهتان وسوء الظن».


صفحه 179

از اتمام نماز، به سرعت حركت كرده، وبا رسيدن به در مسجد دست مبارك را بر در گذاشته وبا بلندترين صدا ندا در دادند كه:

«يا معشر من آمن بلسانه ولم يخلص الإيمان إلى قلبه: لاتتبعوا عورات المؤمنين فإنه من تتبع عورات المؤمنين تتبع الله عورته، ومن تتبع الله عورته فضحه ولو فى جوف بيته.»

«اى گروهى كه به زبان ايمان آورده ايد ولى اين ايمان را به قلب خود نرسانده ايد؛ به دنبال جستجوى عيبهاى مؤمنان نباشيد، چه، هركس به دنبال جستجوى عيوب مؤمنان باشد خداوند به جستجوى عيب او خواهد پرداخت، وهركس خداوند به جستجوى عيب او بپردازد او را حتّى اگر درون خانه اش باشد رسوا خواهد كرد.»

15- تجسّس دولتها نسبت به كار رعايا وشهروندان آن كشور نيز همچون تجسّس فردى امرى حرام تلقّى مى شود، مگر اينكه مصلحت امّت، چنين تجسّسى را طلب كند، كه در اين صورت نيز بايد اين تجسّس، پايه وحكم قضايى مبتنى بر احكام شريعت صورت پذيرد.


صفحه 180

احكام صله رحم‌

درآمد:

خواست دين باوران تشكيل جامعه اى تمدّنى براى گرد آمدن بشريت مى باشد، كه راه رسيدن به اين هدف پيوند دادن تك تك اعضاى جامعه به يكديگر است. واين پيوند نيز از رهگذر همپوشانى دو ساحت مختلف كه هر يك از ديگرى محافظت وبا آن همبسته است، امكان پذير خواهد بود. نخستين ساحت، ساحت ربّانى است كه به وسيله ارزشهاى والاى رسالت كه خود متفرّع از ارزش ولايت الهى است سامان يافته است. وولايت الهى خود به ولايت پيامبر (ص) وائمه (عليهم السلام) وسپس ولايت مؤمنان نسبت به يكديگر، منشعب مى شود. اما ساحت دوم، ساحت انسانى است كه نخستين حلقه زنجيره اى آن، نظام خانواده است در واقع، نظام خانواده به عنوان سنگ بناى ساختارى اين ساحت، رفته رفته وبا گذر از حلقه هاى بزرگتر خاندان يا عشيره، شهر، قوم وملّت، گسترش يافته، وبا كيان تمدّنى بشريت پيوند مى خورد، بايد توجه داشت كه ساحت ربّانى بر ساحت انسانى اشراف دارد.

1- محوريّت پيوند ولايى‌

خداى متعال مى فرمايد:

وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ «رعد، 21»

«وآنها كه پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آن داده، برقرار مى دارند، واز پروردگارشان مى ترسند، واز بدى حساب «روز قيامت» بيم دارند ...»

رهيافت وحى:

چه بسا بتوان گفت بخش اعظم آموزه هاى دينى به سامان دهى به شبكه روابط ميان مردم اختصاص يافته ايند، وچهارچوبهاى تمدّنى ويا فطرى اين روابط بسيارى از احكام الهى را به خود اختصاص داده اند، كه اين امر خود بر ارزش والا وذاتى اين پيوندها صحّه مى گذارد. سامان دادن به اين روابط وپيوندها بر مبناى پايه هايى استوار، از جمله مصاديق اين ارزش والا محسوب مى شود. از اين رو آيه 21 سوره رعد نيز يكى از ويژگيهاى مؤمنان را به گونه اى مطلق، برقراى پيوندهايى مى داند كه خداوند به‌