بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 39

3- امنيت وبيم‌

خداوند متعال مى فرمايد:

أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ (99) «اعراف، 99»

«آيا آنها خود را از مكر الهى در امان مى دانند؟! در حالى كه جز زيانكاران، خود را از مكر «ومجازات» خدا ايمن نمى دانند».

رهيافت وحى:

كسى كه خشيت نداشته باشد، تقوا پيشه نخواهد كرد وفرد بى تقوا در امان نخواهد بود. در واقع خشيت وبيم از برجسته ترين ويژگيهاى مؤمنان واز برجسته ترين پيامدهاى آن در امان بودن از خطرها است.

احكام:

1- مؤمن حقيقى بايد از مكر الهى بيمناك باشد ومعصيت نكند ودر صورتى كه فريب شيطان را خورد ومرتكب گناهى شد، بايد هرچه زودتر خدا را ياد وبه درگاه پروردگار توبه وپيامدهاى زيانبار گناه را اصلاح كند تا گناه زيانى به وى نرساند. در واقع زيانكاران خود را از مكر الهى در امان مى بينند، واز همين رو پرهيزكارى پيشه نمى كنند.

2- بر مؤمنان است كه از غفلت برحذر باشند، چرا كه غفلت، در يك آن، سرمستى اى به همراه مى آورد كه خرد را از ميان مى برد وانسان را در چاه خطرهاى گوناگون فرو مى افكند.

از اين رهگذر كسى كه از دزدان حذر نمى كند ودر زمينه قفل كردن ورودى هاى خانه خود سهل انگارى مى كند، راننده اى كه حوادث رانندگى وخطرهاى پيش روى خود را جدّى نمى گيرد، بازرگانى كه به دگرگونيهاى بازار توجّه نكرده وتمام سرمايه خود را در يك كار سرمايه گذارى مى كند، سبازى كه از يورش دشمن بيم نمى كند واز سلاح وآمادگى خود غافل مى شود، سياستمدارى كه از تحولات زمانه غافل مى ماند وبراى به روز كردن روش هاى خود فكرى‌


صفحه 40

نمى كند، همه وهمه، امكان دارد در يك لحظه تمام چيزهايى را كه طى سالها به دست آورده اند، از كف بدهند.

4- امنيت اجتماعى دورى از ستم واحترام به حقوق ديگران‌

خداوند متعال مى فرمايد:

قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْىَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ «اعراف، 33».

«بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده است؛ و «همچنين» گناه وستم به ناحق را؛ واينكه چيزى را كه خداوند دليلى براى آن نازل نكرده، شريك او قرار دهيد؛ وبه خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمى دانيد»».

رهيافت وحى:

مى توان چكيده حكمت برقرارى صلح وآرامش ميان مردم «امنيت جامعه» را در دو امر- شناسايى واحترام متقابل- بيان كرد. از همين رو اگر در جامعه اى هركس ديگران را به رسميت شناسد وبه حقوقشان احترام گذارد، امنيت وصلح وآرامش برقرار خواهد شد. در واقع قوانين جارى در جوامع، به ويژه قوانين حقوقى، اين رويه از امنيت را مد نظر داشته اند.

احكام:

1- برترى جويى در زمين وتلاش در راه به استضعاف كشيدن ديگران وتكبّر ورزيدن بر ايشان جايز نيست. هر مسلمان بايد تا ريشه كنى كامل تكبّر وتعصّبهاى نابه جا از روان خود با نفسش به مجاهده بپردازد.

2- مسلمانان بايد در برابر كسانى كه مى خواهند با نام قوم گرايى، نژادپرستى، دين ويا هر نام ديگرى از اين دست به ناحق بر سرنوشت ديگران دست اندازند، به مقابله پردازند، چرا كه برقرارى صلح وامنيت وآرامش تنها به وسيله مقابله با ستم سياسى ميسّر مى شود.


صفحه 41

3- از برجسته ترين مؤلفه هاى امنيت، وجوب حفظ جان وآبرو وشرف وحرمت قتل وزنا است. وجوب حفظ اندامها وتوان آنها نيز در پى وجوب محافظت از جان مى آيد. از همين رو كسى نمى تواند به يك «نفس محترم» چه از راه قتل، چه از راه زخمى كردن وچه از راه رساندن ضررهايى همچون زدن سيلى، زدن با تازيانه يا عصا ويا حتّى ضرر رساندن از راه وارد كردن خراشى، زيان رساند.

4- همچنين باعث بيمارى ديگران شدن چه آن بيمارى كشنده باشد، چه خطرناك وچه يك بيمارى آزار دهنده، حرام است. از همين رو كسانى كه به بيماريهاى واگيردار خطرناكى چون «ايدز، طاعون ويا سل» مبتلا هستند در هر حال نبايد موجب انتشار بيمارى خود در ميان مردم شوند. همچنين انتشار گازهاى سمّى اى كه بيماريهاى خطرناكى را در ميان مردم به همراه مى آورند، جايز نيست.

5- حرمت آبرو وناموس مردم همچون حرمت خون ايشان است، از همين رو تجاوز جنسى به هيچ كس جايز نيست. زنا ولواط از بدترين مصاديق تجاوز جنسى محسوب مى شوند. البته گونه هاى ديگر تجاوز به حرمت ديگران از جمله نگاه پنهانى به داخل خانه مردم براى ديدن نواميس آنان وهتك حرمت ايشان «واز آن جمله ديدن عكسها وفيلمهاى خانوادگى مردم بدون اجازه آنان» نيز حرامند.

6- مؤمن واقعى بايد خود را از تجاوز به حق ديگران بازدارد ودر اين راه پايدارى از خود نشان دهد. همچنين اموال مردم را به ناحق نخورد، زيرا امنيت اقتصادى تنها زمانى برقرار خواهد شد كه مردم حقوق كوچك وبزرگ يكديگر را رعايت كنند. از اين رهگذر در مى يابيم كه:

الف: بر هر مسلمانى واجب است كه از ستم به ديگرى حتّى به اندازه خوردن مال كمى از او به شيوه هايى مانند فريب، كم فروشى ويا زيان رساندن به وى در فروش واعمالى از اين دست خوددارى كند.

ب: همچنين است ستم به ديگران به شكل تجاوز به حقوق شرعى كه عرف آنها را براى مردم شناسايى كرده از جمله حقّ پيشى گرفتن در مسجد ويا راه يا حقّ تقدم در


صفحه 42

خريد وفروش ويا حقّ برخوردارى از اولويت در گرفتن وام از بانك ويا افتتاح اعتبار مالى ويا اولويت تحصيل در دانشگاه يا حوزه ويا حتّى حقّ تقدم در عبور بر مبناى قوانين راهنمايى ورانندگى.

ج: همچنين تجاوز به حقوق مردم به شكل سلب آسايش كردن از آنها حرام است. ايجاد آلودگى صوتى اى كه باعث آزار رساندن به ديگران شود ويا ايجاد مزاحمت براى ديگران از طريق آلوده ساختن محيط زيست ايشان، ويا تخريب بوستانها وباغهايى كه محلّ تفريح مردمند، ويا قطع درختان، كه خود موجب پاكى هوا مى شوند واعمالى از اين دست، از مصاديق سلب آسايش مردم محسوب مى شوند.[1]

7- حفاظت از حقوق غير مادّى اشخاص نيز همچون حقوق مادّى واجب است. از همين رو اعمالى چون افترا بستن به ديگران، جريحه دار كردن كرامت وحيثيت مردم وهمچنين بردن آبروى ايشان ويا منتشر ساختن بديها ورسواييهاى ايشان وهمچنين بدگمانى به مردم حرام است. از جمله حقوقى كه دين مبين اسلام بر آن تأكيد كرده وجوب جواب دادن به سلام ديگران است.

8- پايبندى به حقوقى كه با استقلال سياسى مردم ارتباط دارد، از جمله حقّ انتخاب وآزادى بيان وآزادى سفر واقامت وحقوقى از اين قبيل، نيز واجب است.

9- يكى ديگر از حقوق مؤمنان بر يكديگر، احترام ووفاى به عهد وپيمان ووعده ها وهمچنين پايبندى به وصيت است.

10- بايد با كسانى كه به اشتباه امرى را دريافته اند واز روى نادانى عجولانه قضاوت مى كنند، رفتارى بردبارانه وهمراه با گذشت واصلاح از خود نشان داد. چه اين امر يكى از عوامل ايجاد امنيت در جامعه است. از همين روست كه مؤمنان هرگاه بر سخن نابجايى گذر كنند كريمانه مى گذرند وهنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند «وسخنان نابخردانه اى گويند» به آنها سلام مى گويند «وبا بى اعتنايى وبزرگوارى مى گذرند».

[1]- حقوق طرفينى ميان مردم بسيار زياد وداراى احكام وفروع مفصلى است، وما در اينجا تنها به نمونه هايى از آن اشاره كرديم تا ابعاد حقوق مدنى واجب الرعايه تا حدودى روشن شود.


صفحه 43

5- توحيد وحاكميت امنيت، صلح وآرامش‌

خداوند متعال مى فرمايد:

وَ كَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَ لَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَىُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (82) «انعام، 81- 82».

«چگونه من از بتهاى شما بترسم؟ در حالى كه شما از اين نمى ترسيد كه براى خدا همتايى قرار داده ايد كه هيچ گونه دليلى درباره آن بر شما نازل نكرده است. «راست بگوييد» كدام يك از اين دو دسته «بت پرستان وخداپرستان»، شايسته تر به ايمنى «از مجازات» هستند اگر مى دانيد؟!- «آرى»، آنها كه ايمان آوردند وايمان خود را با شرك وستم نيالودند، ايمنى تنها از آن آنهاست وآنها هدايت يافتگانند.»

رهيافت وحى:

عليرغم ادّعاى حاكمان ستمگر وسركش مبنى بر پاسدارى از امنيت كشورها، در واقع ايشان خطرآفرين ترين سرچشمه هاى تشنج، ترس، هراس ونگرانى در جوامع هستند. چرا كه، ايشان مردم را به گروههاى مختلفى تقسيم مى كنند ودسته اى از ايشان «كه بيشتر مردم از اين دسته اند» را به استضعاف مى كشانند وحقّ استقلال، حقّ برخوردارى از كرامت انسانى، حقّ آزادى وحقّ برخوردارى از زندگى با آسايش را از مردم سلب مى كنند، راه پيشرفت را بر مردم مى بندند، عقب ماندگى را بر مردم تحميل مى كنند وتباهى وفساد را فراگير مى سازند. در واقع ايشان همان حاكمانى هستند كه اگر وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد وتباهى مى كشند وعزيزان آنجا را خوار مى كنند،[1]وهمانهايى هستند كه اگر زمام امور را دردست گيرند تلاش مى كنند تا هرچه بيشتر در زمين فساد كنند وكشتزارها ونسلها را به نابودى كشانند وپيوندهاى خويشاوندى را بگسلند.[2]ايشان به جنگ افروزى مى پردازند وبدين وسيله كشتزارها ونسلها را از ميان مى برند وهم ايشانند كه به فتنه ها دامن مى زنند وداعيان به سوى خدا را به قتل مى رسانند.

[1]- اشاره به آيه 34 سوره ى نمل.

[2]- اشاره به آيه 205، سوره ى بقره.


صفحه 44

احكام:

1- بايد ترس از سركشان را به كنارى نهاد وبا عدم باور به مشروعيتشان بر ايشان شوريد، حتى بايد بديشان كفر ورزيد، چرا كه هركس به طاغوت كفر ورزد وخداباور باشد بيگمان به دستاويز استوارى كه نمى گسلد، چنگ زده است.[1]

دورى گزيدن از طاغوت وكفر بدان با توجه به نكات زير محقّق مى شود:

الف: بركندن ترس از طاغوت ودوستى واحترام به او از دل وروان، باور به ستمكارى ودوزخى بودنش تحقير وفرو افكندن روانى او.

ب: گسستن هرگونه پيوند با طاغوت وگوش فرا ندادن به سخنانش وتأييد نكردن كوچكترين سخن وى، به عبارت ديگر تحريم تبليغاتى وفرهنگى طاغوت ويارانش، اگرچه در لباس اهل علم ودين باشند.

ج: قطع روابط اقتصادى با طاغوت.

د: قطع روابط قضايى با طاغوت وسامان دادن به يك نظام قضايى جايگزين.

ه-: اگر مؤمنان نتوانند در سرزمينى كه ستمگران بر آن فرمان مى رانند به واجبات ووظايف دينى خود عمل كنند واجب است از آن سرزمين مهاجرت كنند.

و: ستيز با طاغوت وفروافكندن حاكميت او وبرپا ساختن حكومت الهى.

2- يكى از ابزارهاى رسيدن به امنيت، مخالفت با قوانين حكومتهاى طاغوتى است. قانون كشتن فرزندان كه توسط مشركان وبه فرمان بزرگانشان كه ايشان را بندگى مى كردند صورت مى پذيرفت، وهمچنين بسيارى از حكمهاى برگرفته از قانون سلطه واحكام ستمگران ومشركان كه هنوز بشريت از آنها رنج مى برد از اين جمله اند. در واقع مؤمنان بايد پيوندهاى خود را با اينگونه قوانين بگسلند ودر راه مخالفت با آنها بكوشند، تا اينكه از ترس وواپس ماندگى رهايى يابند.

3- پايدارى در مسير توحيد واجب است، چرا كه توحيد به مثابه چهارچوب كلّى امنيت وصلح وآرامش تلقّى مى شود وترس در پايداران در مسير توحيد راه ندارد وايشان اندوهگين نخواهند شد.

برخى از مؤلّفه هاى اين پايدارى عبارتند از:

[1]- اشاره به آيه‌ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لَا انفِصَامَ لَهَا (البقرة، 256).


صفحه 45

الف: توكل بر خدا، شكيبايى بر آزار كفّار، يارى جستن از خداوند بر آنچه كافران مى گويند ونهراسيدن از ملامت ملامتگران.

ب: پرهيزكارى واجراى اوامر الهى ومحكم كردن همبستگى ميان مؤمنان وسفارش يكديگر به حق وشكيبايى وامر به معروف ونهى از منكر.

4- چه در زمان صلح وچه در حالت جنگ با طاغوت، مؤمنان بايد هر قدر مى توانند به اجراى آموزه هاى دينى همچون برپا داشتن نماز، دادن زكات، بزرگداشتن شعائر الهى وماههاى حرام ومناسك حج، بزرگداشتن مسجدالحرام وتمام مساجد الهى بپردازند.

6- امنيت علمى و فرهنگى‌

خداوند سبحان مى فرمايد:

وَ الَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَاماً* وَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمّاً وَ عُمْيَاناً «فرقان، 72- 73».

«وكسانى كه شهادت به باطل نمى دهند «ودر مجالس باطل شركت نمى كنند»، وهنگامى كه با لغو وبيهودگى برخورد كنند، بزرگوارانه از آن مى گذرند- وكسانى كه هرگاه كه آيات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، كر وكور روى آن نمى افتند»

رهيافت وحى:

جامعه اى كه در آن مردم براى سخن ارزشى قائل نيستند به امنيت وصلح وآرامش دست نخواهد يافت. چرا كه سخن امانتى است بر دوش انسان، كه اگر از نهانخانه او سرچشمه گيرد، ما فى الضميرش را آشكار سازد، به باطل گواهى ندهد، به ابزارى براى بيهوده گويى ولغو وسوگند دروغ تبديل نشود وحق را نپوشاند، حقّ آن ادا شده وبه ابزارى براى دست يابى به امنيت بدل مى شود وگرنه به ابزارى براى نابودى وتباهى تبديل مى شود.

احكام:

1- بايد صلح وآرامش را به وسيله سخن «يعنى سلام كردن به يكديگر» فراگير كنيم، زيرا سلام كردن درود بهشتيان است وشعار مسلمين در هنگام ديدار


صفحه 46

يكديگر. مؤمنان حتّى در برخورد با شخص نادان بر وى درود مى فرستند ومى گويند: سلام عليكم، نادانان را نمى خواهيم.

2- مؤمنان بايد به بيهوده گويى نپردازند، از محافل دروغ پنداران نشانه هاى الهى روى گردانند، واز شركت در مجالس غيبت، تهمت وسخن چينى بپرهيزند وبه منجلابى كه اهل باطل در آن غوطه مى خورند، گرفتار نيايند.

3- برماست كه با سخنان خود براى خدا گواهى دهيم، به باطل وبراى باطل گواهى ندهيم، واز سخنان خود براى برپايى عدل وداد واز ميان بردن ستم وباطل بهره جوييم.

4- مؤمنان بايد از سوگند دروغين دورى گزينند، چرا كه سوگند دروغين سرزمينها را به زمينهاى بى آب وگياه بدل مى كند و از خداى متعال اطاعت كنند، خدايى كه:

الف: به ترك سوگندى كه به هدف توجيه كارهاى ناشايست انسان وتبرى جستن از آنچه «به حق» درباره انسان گفته مى شود وتظاهر به تقوى وشايستگى ياد مى شود، امر كرده است،

ب: وكسانى را كه به سوگند از زنان خود كناره مى گيرند پس از گذشت چهارماه به گزينش ميان طلاق وشكستن سوگند وتحمّل كفّاره آن دستور مى دهد.

5- برماست كه جز حق بر زبان نياوريم وحق را به هنگام گواهى دادن به درستى رسالت ودعوتهاى الهى وهمچنين گواهى دادن درباره حقوق مردم كتمان نكنيم.

6- كتمان حق اگر براى مردم گمراهى درپى داشته باشد، بر دانشمندان وعالمان نيز حرام است.

7- جايز نيست زنان آنچه را در رحم دارند. بپوشانند وكتمان كنند.

8- واجب است آن را بگوييم كه در درونمان است وجايز نيست سخنى بگوييم كه از درونمان ريشه نمى گيرد، چه، اين از ويژگيهاى دورويان ومنافقان است كه خداوند درباره آنان مى فرمايد:

يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ «آل عمران، 167».

«به زبان خود چيزى مى گويند كه در دلهايشان نيست وخداوند از آنچه كتمان مى كنند آگاهتر است.»