بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 579

10- اگر مردى مى‌خواهد با زنى نامحرم دست دهد بايد پارچه‌اى ميان دست آنها حائل شود ودست زن را نفشارد. سماعه بن مهران مى‌گويد: از حضرت صادق (ع) درباره دست دادن با زن پرسيدم، امام (ع) فرمود: «حلال نيست مردى با زنى دست دهد مگر زنى كه ازدواج با او حرام است مانند خواهر، دختر، عمه، خاله، دخترخواهر ونظاير آن، واما زنى كه ازدواج با او حلال است، نبايد با او دست دهد مگر با واسطه پارچه‌اى ودست او را نفشارد.»[1]

11- پيامبر (ص) نهى فرموده از اين كه مردى به ديدن وملاقات زنى نامحرم رود مگر با اجازه خانواده آن زن، در حديث آمده است كه: «پيامبر (ص) باز داشته از اين كه مردان به ديدن زنان بروند مگر با اجازه اولياى زنان.»[2]

12- بوسيدن دختر كوچكى كه به شش سال رسيده باشد كراهت دارد، امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «هرگاه دخترى به شش سال رسيد شايسته نيست او را ببوسى.»[3]

13- بايد خوابگاه فرزندان را پس از سن ده سالگى از يكديگر جدا كرد پيامبر (ص) فرموده است: «خوابگاه پسر بچه وپسر بچه، يا پسر بچه ودختر بچه، يا دختر بچه ودختر بچه از ده سالگى جدا مى‌گردد.»[4]

14- كراهت دارد مردى پيشاپيش به زنى نامحرم «به ويژه زن جوان» سلام كند، يا او را به غذا تعارف كند. امير المؤمنين (ع) فرموده اند: شما آغازگر سلام با زنان نباشيد، وآنها را به خوراك فرا نخوانيد كه پيامبر (ص) مى‌فرمود: «زنان، ناتوان وعورت هستند، پس ناتوانى آنها را باسكوت وعوراتشان را در خانه بپوشانيد.»[5]

15- اسلام از اين كه زنان ومردان در محافل‌عمومى باهم اختلاط يابند نهى نموده است. روزى امام على (ع) براى اهل عراق خطبه خواند وآنها را از اختلاط با زنان‌

[1]- همان، ص 151، باب 115، حديث 2. الكافى همان، ص 525.

[2]- همان، ص 157، باب 118، حديث 1.

[3]- همان، ص 170، باب 127، حديث 2. الكافى همان، ص 533.

[4]- همان، ج 14، ص 171، باب 128، حديث 1. والفقيه ج 3، ص 436.

[5]- همان، ص 173، باب 131، حديث 1. الكافى همان، ص 534.


صفحه 580

باز داشت وفرمود: «اى مردم عراق شنيده‌ام كه زنان شما در راه مزاحم مردان مى‌شوند آيا شرم نمى‌كنيد؟.»[1]

شايد از همين رو باشد كه اسلام از اين كه زنان براى‌شركت در نماز عيد قربان وفطر از خانه خارج شوند نهى نموده است، محمد بن شريح در اين باره از امام صادق (ع) پرسش كرد وامام (ع) فرمود: «خير، مگر پير زن، آن هم با كفش.»[2]

16- پيامبر (ص) كراهت داشت كه مردى در جاى زنى بنشيند پيش از آن كه جاى او سرد شود «واين كراهت به خاطر برانگيخته شدن غريزه جنسى مرد است از حرارت بدن زن». پيامبر (ص) مى‌فرمود: «اگر زنى در جايى نشست وسپس برخاست نبايد مرد درجاى او بنشيند تا وقتى كه جايگاه او سرد شود.»[3]

آداب دينى پيرامون كودكان‌

1- اسلام، فرزند را موجب سعادت انسان مى‌داند ودر حديثى ازامام باقر (ع) رسيده است كه: «از سعادت مرد است كه فرزندى داشته باشد كه شباهت واخلاق وطبيعت وصفاتش در او بازتاب يابد.»[4]

امام رضا (ع) مى‌فرمايد: «هرگاه خدا براى بنده‌اى خير بخواهد او را نمى‌ميراند مگر آن كه فرزندش را به او نشان دهد.»[5]

2- مؤمن بايد فرزند شايسته وصالح را احترام كند، در حديثى‌آمده است كه: «فرزند شايسته، گلى است از گلهاى بهشت.»[6]

امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «خداوند بر مرد به سبب شدت محبتش به كودكش رحم مى‌گيرد.»[7]

[1]- وسائل الشيعه، ص 174، باب 132، حديث 1. الكافى ج 5، ص 536.

[2]- همان، ص 176، باب 136، حديث 1. وبحارالانوار ج 87، باب 1، ص 359.

[3]- همان، ج 14، ص 185، باب 145، حديث 1. الكافى همان ص 564.

[4]- همان، ج 15 ابواب احكام الاولاد، ص 95 باب 1، حديث 6. الكافى ج 6 ص 2.

[5]- همان، ص 96، باب 1، حديث 10. الفقيه ج 3، ص 481 باب فضل الاولاد.

[6]- همان، ص 97، باب 2، حديث 2. الكافى، همان باب فضل الاولاد، ص 3 والفقيه همان ص 481.

[7]- همان، ص 98، باب 2، حديث 7. الكافى همان، ص 50 والفقيه همان ص 483.


صفحه 581

اسلام ناخوش مى‌دارد كه كسى از هراس تهيدستى فرزند نطلبد. بكر بن صالح مى‌گويد در نامه‌اى به ابو الحسن (ع) نوشتم پنج سال است كه از بچه‌دار شدن خوددارى مى‌كنم، وزن من بچه دارشدن را ناپسند مى‌شمارد ومى گويد: به خاطر كم توشگى تربيت او دشوار است، نظر شما چيست؟

حضرت (ع) براى من نوشت: «فرزند بياوريد كه روزى او باخداوند است.»[1]

3- اسلام به طلبيدن فرزند دختر فرا مى‌خواند، پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «بهترين فرزندان، دختران هستند كه لطيف هستند وكارسازند وانيس هستند وبا بركت وفرزند را آنها مى‌آورند.»[2]

اسلام اجازه نمى‌دهد دختر، نامطلوب شمرده شود وآنها را حسنه به شمار مى‌آورد. امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «دختران، حسنه هستند وپسران نعمت، وبراى حسنات «در روز قيامت» پاداش داده مى‌شود، واز نعمت پرسش مى‌شود.»[3]

ودر روايتى ديگر پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «خداوند نسبت به زنان بيش از مردان محبت ولطف دارد، ومردى زن محرمى را شاد نمى‌كند مگر آن كه خداوند در روز رستاخيز او را شاد مى‌گرداند.»[4]

4- وهر كه فرزند بخواهد با دعاهاى منقول از اهل بيت عليهم السلام نيايش‌كند، وخداوند اگر بخواهد آنچه او طلب كرده بدو دهد. اين همان‌كارى است كه حارث نضرى كرد، او مى‌گويد: به ابو عبد اللَّه «حضرت صادق» (ع) عرض كردم: من از خاندانى هستم كه منقرض شده است وفرزندى هم ندارم، حضرت (ع) فرمود: «در حالى كه به سجده افتاده‌اى چنين‌دعا كن: رَبِّ هَبْ لِى مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً رَبِّ لَا تَذَرْنِى فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ، خدايا از سوى خود ياورى به من ببخش. خدايا! مرا تنها نگذار كه تو بهترين وارثان هستى.» او مى‌گويد: چنين كردم وخدا على وحسين را به من داد.[5]

[1]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 99، باب 3، حديث 1. الكافى همان، ص 3 وبحار ج 101، ص 84 باب 1.

[2]- وسائل الشيعه، ص 100، باب 4، حديث 4. والكافى همان ص 5.

[3]- وسائل الشيعه، ص 103، باب 5، حديث 7. والكافى همان ص 6، والفقيه ج 3، ص 481.

[4]- وسائل الشيعه، ص 104، باب 7، حديث 1. والكافى ج 6 ص 6.

[5]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 106، باب 8، حديث 2. والكافى همان، باب الدعا فى طلب الولد ص 8.


صفحه 582

در حديث ديگرى امام صادق (ع) به طالب فرزند دستور مى‌دهد استغفار كند، از سعيد بن يسار نقل است كه گفت: مردى به ابو عبداللَّه (ع) عرض كرد من فرزنددار نمى‌شوم. حضرت (ع) فرمود: «درسحرگاه هر روز صد بار طلب آمرزش كن واگر فراموش كردى قضايش را به جاى آور.»[1]

در روايت ديگرى آمده است كه مستحب است در طلب فرزند در خانه، صدا را به اذان بلند كرد. از هشام بن ابراهيم روايت است كه شكوه بيمارى نزد ابو الحسن (ع) برد وعرض كرد كه فرزندى براى من نمى‌شود، امام (ع) به او دستور داد در خانه صدايش را به اذان بلندكند. هشام مى‌گويد چنين كردم وبيمارى از من رخت بر بست وفرزند زيادى خداوند به من داد.[2]

در حديثى از امام صادق (ع) رسيده است كه مردى نزد حضرت (ع) شكوه برد كه فرزنددار نمى‌شود، حضرت (ع) به او فرمود: «هرگاه با همسرت همبستر شدى بگو: خدايا اگر پسرى به من دادى محمد خواهم ناميدش» او مى‌گويد چنين كرد وخدا به او فرزندى داد.[3]

5- اسلام به تبريك گفتن به مناسبت تولد نوزاد تشويق كرده‌است وبهتر آن است كه با دعايى كه در روايت رزام آمده تهنيت گفته شود. او مى‌گويد: مردى نزد ابو عبد اللَّه امام صادق (ع) آمد وعرض‌كرد: خداوند به من فرزندى داده است حضرت (ع) فرمود: «خداوند سپاس كسى را به تو ارزانى دارد كه اين فرزند را به تو بخشيده است، ودر اين بخشيده شده به تو بركت دهد، وبه بزرگى ورشد رسد، وخداوند نيكى او را به تو ارمغان كند.»[4]

آداب نامگذارى فرزند

1- دين دستور داده است كه كودك را پيش از تولد حتى اگر سقط شود- بايد نامگذارى كرد. امير المؤمنين (ع) مى‌فرمايد: «پيش از آن كه فرزندتان به دنيا آيد او را نامگذارى كنيد، واگر نمى‌دانيد كه دختراست يا پسر او را به نامهايى بناميد

[1]- وسائل الشيعه، ص 108، باب 10، حديث 3. والكافى همان، باب الدعا فى طلب الولد ص 9.

[2]- وسائل الشيعه، ص 109، باب 11، حديث 1. والكافى همان، والففيه ج 1 ص 292 باب الاذان.

[3]- همان، ص 113، باب 14، حديث 7. والكافى ج 6، باب الدعا فى طلب الولد ص 9.

[4]- همان، ج 15، ص 120، باب 20، حديث 1. الكافى همان باب الت- نهئه بالولد ص 17 والتهذيب باب 40 ص 437.


صفحه 583

كه هم براى پسر است وهم براى دختر. فرزند سقط شده شما هرگاه در روز قيامت شما را ديدار كند به پدرش مى‌گويد: تو بر من نامى ننهادى در حالى كه پيامبر (ص) محسن را پيش از تولد نام نهاد.»[1]

2- مستحب است نام، نيكو باشد واين نخستين نيكى است ازسوى پدر بر فرزند. در حديثى از ابو الحسن (ع) رسيده است: «نخستين نيكى مرد به فرزندش آن است كه او را به نامى نيكو بنامد، پس هر يك از شما بايد نامى نيكو بر فرزندش نهد.»[2]

3- چنان كه در روايت امام صادق (ع) آمده است: «پيامبر (ص) نامهاى زشت مردان وشهرها را تغيير مى‌داد.»[3]

4- وروايت زير، درست ترين وبهترين اسامى را از امام باقر (ع) بيان مى‌كند: «درست‌ترين اسامى آن است كه با عبوديت همراه باشد. وبهترين آن اسامى ونامهاى پيامبران است.»[4]

براين اساس اسمهايى همچون عبد الرحمن، عبد الكريم، عبداللَّه و ... درست‌ترين اسامى هستند، ومحمد، ابراهيم، نوح، عيسى وموسى بهترين نامها هستند. پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «خاندانى نيست كه درميان آنها نام پيامبرى باشد مگر آن كه خداوند عز وجل فرشته‌اى رابراى آنها گماشته كه بام وشام، آنها را تقديس مى‌كند.»[5]

مستحب است فرزند پسر- بر پايه سنت امامان- تا هفت روز «محمد» ناميده شود وسپس اگر خواستند نامش را آنچه خواستند بنهند، چه امام صادق (ع) مى‌فرمايد:

«ما پسرى نمى‌آوريم مگر آن كه او را محمد مى‌ناميم، وپس ازگذشت هفت روز اگر خواستيم همين نام را بر او مى‌نهيم واگرنخواستيم نامش را تغيير مى‌دهيم.»[6]

در حديث شريفى پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «هركه خداوند سه پسر به او بدهد ونام يكى از آن سه را «محمد» نگذارد، بامن بى مهرى‌كرده است.»[7]

[1]- همان، ص 121، باب 21، حديث 1. الكافى همان، باب الاسماء، ص 18.

[2]- همان، ص 122، باب 22، حديث 1. الكافى همان والتهذيب ج 7 باب الولاده ص 437.

[3]- همان، ص 124، باب 22، حديث 6. وبحار ج 101 باب 5 ص 127 وقرب الاسناد جزء اول ص 45.

[4]- همان، ص 124، باب 23، حديث 1. والكافى ج 6 باب الاسماء ص 18 والتهذيب ج 7 باب 40 ص 438.

[5]- وسائل الشيعه، ج 15 ص 125، باب 23، حديث 3. وبحار ج 101 باب 5 ص 129 والامالى للطوسى مجلس 16 ص 453.

[6]- همان، ص 125، باب 24، حديث 1. الكافى همان والتهذيب همان.

[7]- همان، ص 127، باب 24، حديث 5. وبحار همان ص 130.


صفحه 584

در حديثى از ابو الحسن (ع) رسيده است كه: «فقر به خانه‌اى وارد نمى‌شود كه در آن نام محمد يا على يا حسن يا حسين يا جعفر ياطالب يا عبد اللَّه، يا فاطمه در ميان زنان يافت شود.»[1]

5- اسلام توصيه مى‌كند كه براى كودك پيش از آن كه او را با كنيه بدى بخوانند كنيه‌اى وضع كنند. امام باقر (ع) مى‌فرمايد: «ما بر فرزندان خود از كودكى كنيه مى‌نهيم تا مبادا با كنيه بدى ايشان را بخوانند.»[2]

همچنانكه اسلام توصيه مى‌كند بر حسب روايت سكونى از امام‌صادق (ع) كنيه مردان به نام پسرشان باشد.[3]

6- بر پايه روايت منقول از امام صادق (ع)،: «اسلام نمى پسندد كه كسى با نام غير حقيقى همچون حكم، حكيم، خالد ومالك ناميده شود.»[4]

آداب ولادت‌

1- از سنتها وآداب اسلام پيرامون نوزاد، گفتن اذان واقامه در دوگوش اوست. پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «كسى كه خداوند به او فرزندى داد، بايد در گوش راستش اذان ودر گوش چپش اقامه گويد، كه اين كار او را از شيطان رجيم محفوظ مى‌دارد.»[5]

پيش از اين مستحب است كام كودك را با خرما بگيرند، چنان‌كه پيامبر (ص) با حسن وحسين چنين كرد.[6]

ودر روايت ديگرى، امام باقر (ع) مى‌فرمايد: «كام نوزاد با آب فرات گرفته شود، ودر گوش او اقامه گويند.»[7]

2- از سنتها وآداب ولادت، همان كارهايى است كه پيامبر (ص) به هنگام زاده شدن دو غنچه خود حسن وحسين انجام داد وتفصيل آن را امام رضا (ع) به نقل از اسماء دختر عميس روايت مى‌كند:

[1]- همان، ص 128، باب 26، حديث 1. التهذيب همان وبحار همان ص 131.

[2]- همان، ص 129، باب 27، حديث 1. الكافى ج 6 باب الاسماء ص 19 والتهذيب ج 7 باب 40 ص 438.

[3]- همان، ص 129، باب 27، حديث 2. ومستدرك الوسائل ج 15 باب 18 ص 131.

[4]- همان،، ص 130، باب 28، حديث 1.

[5]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 136، باب 35، حديث 1. والكافى همان، باب ما يفعل بالمولود ص 24 والتهذيب همان ص 437.

[6]- همان، ص 137، باب 36، حديث 1. الكافى همان والتهذيب همان ص 436.

[7]- همان، ص 138، باب 36، حديث 2. الكافى والتهذيب همان.


صفحه 585

«هنگامى كه فاطمه، حسن را به دنيا آورد، پيامبر آمد وفرمود: اى اسما، پسرم را بياور. پس او را پيچيده در پارچه‌اى زرد نزد پيامبرآوردم. پيامبر پارچه را به گوشه‌اى پرت كرد وفرمود: آيا به شما سفارش نكردم نوزاد را در پارچه زرد نپيچيد؟ ودستور داد پارچه‌اى سفيد آوردند وكودك را در آن پيچيد، سپس در گوش راستش اذان ودر گوش چپش اقامه گفت».

اسماء همين سخن را درباره حسين (ع) نيز بيان داشت تا جايى كه‌گفت: چون روز هفتم رسيد پيامبر نزد من آمد وفرمود: پسرم را نزد من بياور وبا او همان كرد كه با حسن كرده بود، وهمچون حسن براى‌او نيز قوچ سياه وسفيدى را عقيقه كرد، ويك پاى آن را به قابله داد، وسر حسين را تراشيد وبه وزن آن نقره داد و «خلوق» (عطرى زعفران‌آلود) به سر او ماليد وفرمود: «ماليدن خون به سر كودك از كارهاى جاهليت است.»[1]

3- روايات بر عقيقه تأكيد كرده‌اند تا جايى كه در حديثى از امام‌صادق (ع) رسيده است: «هر كس در روز رستاخيز در گرو عقيقه خود است، عقيقه واجب‌تر از قربانى است.»[2]

بلكه احاديث دلالت بر آن دارند كه اگر كسى نداند براى او عقيقه شده است يانه بايد براى خود عقيقه كند واين همان كارى است كه پيامبر پس از نبوت كرد.[3]

وبراى دختر وپسر، گوسفند يا گاو يا شتر عقيقه مى‌شود[4]وبراى دو قلو دو گوسفند عقيقه مى‌شود[5]واگر تهيدست باشد منتظر مى‌ماند در وضعش گشايشى پيش آيد تا عقيقه كند واگر نتوانست چيزى برعهده او نيست.[6]

از امام صادق (ع) درباره عقيقه پرسيدند كه آيا استخوان قربانى‌شكسته مى‌شود فرمود: «آرى، استخوان آن شكسته مى‌شود وگوشتش تكه تكه مى‌گردد وپس از ذبح آنچه خواستيد با آن انجام دهيد.»[7]

[1]- همان، ج 15، ص 142، باب 36، حديث 15. والآمالى للطوسى مجلس 13، ص 367.

[2]- همان، ص 134، باب 38، حديث 1. والفقيه ج 3 باب العقيقه، ص 484.

[3]- همان، ص 145، باب 39، حديث 3.

[4]- وسائل الشيعه ج 15، ص 146، باب 41، حديث 2.

[5]- همان، ص 146، باب 40، حديث 2.

[6]- همان، ص 148، باب 43، حديث 1.

[7]- همان، ص 152، باب 44، حديث 17. والفقه همان ص 486.


صفحه 586

رعايت شرايط قربانى در آن واجب نيست. امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «عقيقه گوسفندى است براى گوشت، پس به منزله قربانى عيد قربان نيست، وهرچه باشد كفايت مى‌كند.»[1]

هنگام ذبح عقيقه مستحب است دعايى را كه از امام صادق (ع) نقل شده بخوانند:

«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ اللّهُمَّ عَقيقَةٌ عَنْ فُلانٍ، لَحْمُها بِلَحْمِهِ وَدَمُها بِدَمِهِ وَعَظْمُها بِعَظْمِهِ، اللّهُمَّ اجْعَلْهُ وِقاءً لِآلِ مُحَمَّدٍ.».[2]

وبر اساس حديث رسيده از امام صادق (ع) مكروه است پدرومادر فرزند، از گوشت عقيقه بخورند.[3]

اسلام باز داشته از اين كه سر كودك را با خون عقيقه بيالايند، زيرا اين كار از شرك دوران جاهليت است.[4]

4- اسلام دستور داده پسر را در روز هفتم ولادت ختنه كنند. درحديثى از پيامبر رسيده است كه فرمود: «روز هفتم، كودكتان را تطهير «يعنى ختنه» كنيد، كه اين كار پاكتر وپاكيزه‌تر وبراى روييدن گوشت سريعتر است، وزمين تا چهل روز از بول ختنه نكرده نجس مى‌شود.»[5]

مستحب است هنگام ختنه اين دعا خوانده شود:

«اللَّهُمَّ هَذِهِ سُنَّتُكَ وَ سُنَّةُ نَبِيِّكَ ص وَ اتِّبَاعٌ مِنَّا لَكَ وَ لِدِينِكَ بِمَشِيَّتِكَ وَ بِإِرَادَتِكَ لِأَمْرٍ أَرَدْتَهُ وَ قَضَاءٍ حَتَمْتَهُ وَ أَمْرٍ أَنْفَذْتَهُ فَأَذَقْتَهُ حَرَّ الْحَدِيدِ فِى خِتَانِهِ وَ حِجَامَتِهِ لِأَمْرٍ أَنْتَ أَعْرَفُ بِهِ مِنِّى اللَّهُمَّ فَطَهِّرْهُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ زِدْ فِى عُمُرِهِ وَ ادْفَعِ الْآفَاتِ عَنْ بَدَنِهِ وَ الْأَوْجَاعَ عَنْ جِسْمِهِ وَ زِدْهُ مِنَ الْغِنَى وَ ادْفَعْ عَنْهُ الْفَقْرَ فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا نَعْلَمُ».[6]

آداب رفتار با نوزاد

1- اسلام به والدين توصيه مى‌كند كه گريه كودكانشان را تحمل‌كنند ومانع از آن مى‌شود كه به خاطر گريه، كودكان خود را بزنند. از پيامبر (ص) روايت شده است كه فرمود: «به خاطر گريه، كودكان خود را نزنيد. گريه آنها در طول چهار ماه، شهادت است به يگانگى‌اللَّه، وچهار ماه درود بر پيامبر وخاندان او، وچهار ماه دعا براى پدر ومادرشان.»[7]

[1]- همان، ص 153، باب 45، حديث 1. والكافى ج 6 ص 29 والتهذيب ج 7 باب 40 ص 443.

[2]- همان، ص 154، باب 46، حديث 1. والكافى همان ص 30.

[3]- همان، ص 156، باب 47، حديث 1. والكافى ج 6 ص 32 والتهذيب ج 7 باب 40 ص 444.

[4]- همان، ص 157، باب 48، حديث 1.

[5]- همان، ص 161، باب 52، حديث 4. والكافى همان، باب التطهير ص 35 والتهذيب همان ص 445.

[6]- همان، ص 169، باب 59، حديث 1. والفقيه ج 3 باب العقيقه ص 488.

[7]- همان، ص 171، باب 63، حديث 1. بحار ج 57 باب 41 ص 381.