بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 587

2- سنت پيامبر، شير دادن به كودك را تشويق مى‌كند. ودرحديث شريفى پيرامون اجر زن شيرده از پيامبر رسيده است كه‌فرمود: «هرگاه زنى كودكى را شير دهد هر مكيدن كودك برابر است باآزاد كردن فرزندى از فرزندان اسماعيل، وهرگاه از شير دادن او فارغ‌شد فرشته‌اى بزرگوار به پهلوى او مى‌زند ومى گويد: كار را از سر گيركه خداوند تو را بخشيده است.»[1]

وامير المؤمنين على (ع) مى‌فرمايد: «هيچ شيرى با بركت تر از شيرمادر براى كودك نيست.»[2]

3- امام صادق (ع) به زن شيرده توصيه مى‌كند كه از دو پستان به نوزاد شير دهد. ام اسحاق گفت در حالى كه فرزندانم محمد واسحاق را شير مى‌دادم ابو عبد اللَّه به من نگريست وفرمود: «اى ام اسحاق! او را از يك پستان شير نده واز هردو پستانت تغذيه‌اش كن كه يكى ازآن دو خوراك وديگرى نوشيدن اوست.»[3]

4- اسلام دوره شيرخوارگى را دو سال تمام مقرر كرده است، وامام صادق (ع) مى‌فرمايد: «نبايد زنى به فرزندش بيش از دو سال‌كامل شير دهد، واگر خواستند پيش از اين دوره كودك را از شير بستانند بايد با رضايت پدر ومادر باشد.»[4]

5- شرع حرام كرده است كه زن وشوهر از ترس حامله شدن يا ازترس بر كودك شير خوار، با جلوگيرى از همبستر شدن به يكديگر زيان وارد آورند. اين نكته در قرآن آمده وسنت هم آن را تفسير كرده‌است، در روايتى آمده است كه ابو الصباح كنانى پيرامون اين آيه‌شريفه «لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ» از امام صادق (ع) پرسش مى‌كند وحضرت (ع) مى‌فرمايد: «چنين بوده است كه زن شيرده مرد خود را از خويش مى‌رانده ومى گفته: به تو اجازه نمى‌دهم با من همبستر شوى. ترسم كه حامله شوم وفرزند شير خوار خود را بكشم. و نيز چنين بوده كه زنى مرد خود را به آميزش فرا مى‌خوانده ومرد مى‌گفته؛ من مى‌ترسم با تو همبستر شوم وتو باردار شوى ومن‌فرزند خود را بكشم، ولذا زن‌

[1]- همان، ص 174، باب 67، حديث 1. بحار ج 101 باب 3 ص 106.

[2]- همان، ص 175، باب 68، حديث 2.

[3]- وسائل الشيعه ج 15، ص 176، باب 69، حديث 1. والكافى ج 6 باب الرضاع ص 40، والفقيه ج 3 باب الرضاع ص 475.

[4]- همان، ص 176، باب 70، حديث 1. والتهذيب ج 8 باب 5 ص 105.


صفحه 588

خود را كنار مى‌زده وبا او همبستر نمى‌شده است، خداوند نهى كرده از اين كه مردى به زن يا زنى به مرد زيان وارد كند.»[1]

6- يكى از احكام شيردهى، كراهت دايه گرفتن زن زناكار ودخترحرامزاده اوست. از امام كاظم (ع) رسيده است كه برادرش على بن‌جعفر درباره زنى سؤال كرد كه از زنا فرزندى را زائيده است، آياصلاحيت دايه شدن را دارد؟

حضرت (ع) فرمود: «نه خود او شايستگى دايه شدن را دارد ونه دخترش كه از زنا زاده شده است.»[2]

ونيز بر حسب روايت رسيده از امام صادق (ع) زن مجوسى نيزصلاحيت دايه شدن را ندارد: «نوزاد را نبايد زن مجوسى شير دهد، ولى شيردادن توسط زن يهودى يا مسيحى اشكال ندارد، واينها نبايد ميگسارى كنند واز آن باز داشته مى‌شوند.»[3]

زن ناصبى نيز نبايد به عنوان دايه شير دهد.[4]

7- اسلام توصيه مى‌كند دايه را بر حسب موازين شرعى وعقلى‌گزينش كنند. امير المؤمنين على (ع) مى‌فرمايد: «بنگريد چه كسى به فرزندان شما شير مى‌دهد، زيرا فرزند از شير او جان مى‌گيرد وجوان مى‌شود»[5]از اين رو كراهت دارد زن نادان واحمق يا زنى كه ضعف چشم دارد كودك را شير دهد زيرا توسط شير «بيماريهاى روانى وجسمى» سرايت مى‌كند.[6]

8- اسلام توصيه مى‌كند كه زنى زيبا به فرزند شير دهد نه زن زشت وقبيح رو. در حديثى از امام باقر (ع) رسيده است كه: «از بين دايه‌ها زنى را بر گزينيد كه زيبا رو باشد، زيرا كه شير عامل سرايت است.»[7]

[1]- همان، ص 180، باب 72، حديث 1. الكافى همان، ص 41 والتهذيب ج 7 باب 36 ص 418.

[2]- همان، ص 184، باب 75، حديث 1. والكافى ج 6 باب من يكره لنبه ص 44 والتهذيب ج 8 باب 5 ص 108.

[3]- همان، ج 15، ص 185، باب 76، حديث 1.

[4]- همان، ص 187، باب 77، حديث 1.

[5]- وسائل الشيعه ج 15، ص 187، باب 78، حديث 1.

[6]- همان، ص 188، باب 78، حديث 2. بحار الانوار ج 100 باب 11 ص 323.

[7]- همان، ص 189، باب 79، حديث 2. والكافى همان ص 44 والفقيه ج 3 باب الرضاع ص 478.


صفحه 589

آداب واحكام اسلام در تربيت كودكان‌

1- اسلام، خير وخوبى نسبت به فرزندان را توصيه مى‌كند ودستور مى‌دهد آنها را دوست بدارند وبه وعده‌هايى كه به آنها مى‌دهند وفا كنند. در حديثى از پيامبر (ص) رسيده است: «كودكان را دوست بداريد وبرآنها رحم گيريد، وهرگاه چيزى به آنها وعده كرديد به وعده خود وفا كنيد، كه آنها گمان مى‌كنند شما روزى آنها را مى‌دهيد.»[1]

ودر حديثى از امام صادق (ع) پيرامون پاداش كسى كه فرزندان خود را دوست دارد آمده است: «خداوند بنده خود را به سبب محبت فراوان او نسبت به فرزندش مورد رحمت قرار مى دهد.»[2]

2- از موارد مهرورزى نسبت به كودكان بوسيدن آنها است كه پيامبر به آن تشويق كرده است واين هنگامى بود كه مردى نزد حضرت آمد وعرض كرد: من هرگز فرزندم را نبوسيده‌ام، وچون رفت پيامبر (ص) فرمود: «اين مرد نزد من از اهالى دوزخ است.»[3]ودر حديث ديگرى از پيامبر (ص) نقل شده است: «هر كه فرزند خود را ببوسد خداوند حسنه‌اى براى او بنويسد.»[4]

3- چنين است برابرى ميان كودكان وعدم تمايز ميان آنها، پيامبر (ص) مردى را ديد كه يكى از دو پسرش را مى‌بوسد وديگرى را رها مى‌كند، پيامبر (ص) به او فرمود: «چرا ميان آن دو برابرى بر قرارنمى‌كنى؟»[5]

4- از دوستى به كودكان است اداى حقوق آنها كه شرع آنها را به تفصيل بيان كرده است. مردى خدمت پيامبر (ص) رسيد وعرض كرد: يا رسول اللَّه حق فرزند من بر من چيست؟ پيامبر (ص) فرمود: «نام نيك بر او نهى، وخوب تربيتش كنى، واو را در جايگاه «اجتماعى» پسنديده‌اى قرار دهى.»[6]

[1]- همان، ج 15، ص 201، باب 88، حديث 3. والفقيه همان ص 483 والتهذيب ج 8 باب 5 ص 113.

[2]- همان، ص 201، باب 88، حديث 4. والفقيه ج 3 باب فضل الاولاد ص 482 وبحار ج 101 باب 2 ص 91.

[3]- همان، ص 202، باب 89، حديث 1. والتهذيب ج 8 باب 5 ص 113.

[4]- همان، ص 202، باب 89، حديث 2. والكافى ج 6 باب برالاولاد ص 49.

[5]- همان، ص 204، باب 91، حديث 3. والفقيه همان ص 483 ومستدرك ج 15 باب 67 ص 172.

[6]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 198، باب 86، حديث 1. التهذيب همان ص 111 والكافى همان ص 48.


صفحه 590

پيامبر در اين باره الگوى مسلمانان است، در روايت آمده است كه حضرت (ص) نماز ظهر را با مردم گزارد ودو ركعت پايانى را سبك برگزار كرد، چون پيامبر فارغ شد مردم گفتند: آيا در نماز چيزى پيش‌آمد؟ فرمود: «چه چيزى؟» گفتند دو ركعت پايانى نماز را سبك برگزار فرموديد، پيامبر فرمود: «آيا گريه كودك را نشنيديد؟»[1]

5- نيكى پدر به پسر در آينده به صورت نيكى پسر به پدر بازتاب مى‌يابد. پيامبر (ص) فرمود: «خداوند بر كسى رحم كند كه فرزندش را در نيكى رساندن به او يارى رساند» گفتند: چگونه فرزند را در نيكى رساندن به خودش يارى رساند؟ فرمود: «آنچه را براى او مقدور است از او مى‌پذيرد، واز آنچه براى او مقدور نيست در مى‌گذرد، واو راخسته نمى‌كند، واو را در شرمندگى نيافكند».[2]

6- اسلام براى تربيت، سه مرحله مقرر كرده است وهر مرحله هفت سال است. امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «بچه هفت سال بازى مى‌كند، وهفت سال سواد وقرآن مى‌آموزد، وهفت سال حلال وحرام را مى‌آموزد.»[3]

ونيز مى‌فرمايد: «بگذار فرزندت به شش سالگى برسد وسپس هفت سال او را نزد خود نگهدار وچنان كه مى‌خواهى او را ادب كن، اگر پذيرفت وشايستگى يافت چه بهتر، والا او را رها كن.»[4]

ونيز پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «كودك، هفت سال ارباب است وهفت سال بنده وهفت سال وزير، اگر در بيست ويك سالگى دراخلاق ورفتار رضايت بخش بود چه بهتر، والّا رها مى‌شود وتو نزد خداوند معذورى.»[5]

7- اسلام بر والدين ضرورى دانسته تا علم‌دين «فرهنگ وشريعت» را به كودكان خود بياموزند. امير المؤمنين در وصيتى براى امام حسن- كه بهترين الگوى تربيت شايسته است- مى‌فرمايد: «... قلب نوجوان همچون زمين خالى است، آنچه در آن افكنده شود مى‌پذيرد، ولذا پيش از آن كه قلبت سخت‌گردد وانديشه‌ات مشغول شود، به ادب كردن تو اقدام كردم.»[6]

[1]- همان، ص 198، باب 86، حديث 3. ومستدرك ج 6 باب 53 ص 503.

[2]- همان، ص 199، باب 86، حديث 8. والكافى همان ص 50 والتهذيب همان ص 113.

[3]- همان، ص 194، باب 83، حديث 1. والكافى ج 6 باب تاديب الولد ص 47.

[4]- همان، ج 15، ص 193، باب 82، حديث 2. الكافى همان ص 46 والتهذيب ج 8 باب 5 ص 111.

[5]- همان، ص 195، باب 83، حديث 7. وبحار ج 101 باب 2 ص 95 ومكارم الاخلاق فى فضل الاولاد ص 222.

[6]- نهج البلاغه بخش نامه ها، نامه 31 وصيت امام به فرزندش امام مجتبى.


صفحه 591

فصل هشتم: سنّتها وآداب ازدواج‌

1- آغاز زندگى زناشويى‌

در حديثى منقول از زرارة بن اعين به نقل از امام صادق (ع) آمده است كه حضرت (ع) آغاز آفرينش وچگونگى خلق حوا را براى‌آدم عليهما السلام وايجاد مودت ورحمت ميان آن دو را تشريح مى‌كند، درضمن اين حديث آمده است:

«آدم گفت: پروردگارا اين‌آفريده نيكو چيست‌كه نزديكى ونگريستن به او موجب آرامش وانس من است؟ خداوند فرمود: اين كنيز من‌حوّاست، آيا دوست دارى كه با تو باشد تا با او انس بگيرى، وبا تو هم‌سخن شود، وپيرو تو باشد؟ آدم عرض كرد: آرى بار خدايا، وبدين سان- تا من زنده هستم- تو را حمد وسپاس مى‌گذارم. خداوند فرمود: او را از من خواستگارى كن كه كنيز من است، واو نيز شايستگى همسرى تو را دارد، وخداوند در دل حضرت آدم شهوت افكند وپيش از آن آگاهيهاى لازم را نسبت به همه چيز به آدم داد. پس‌آدم گفت: بار خدايا من او را از تو خواستگارى مى‌كنم، خشنودى تو در چيست؟ خداوند عزوجل فرمود: خشنودى من در اين است كه نشانه‌ها واحكام دينم را به او بياموزى.»[1]

2- ازدواج، ضرورت گريز ناپذير

گروهى را مى‌بينيم كه هنگام برخورد با فاجعه‌اى چون ازدست دادن عزيزى، يا زيان مالى، يا از دست دادن وطن، از ازدواج سرباز مى‌زنند. هرگز چنين نيست، بلكه ازدواج پيش از آنكه شهوت باشد يك مسؤوليت است، وآدمى بايد در هر حال مسؤوليت خويش را ادا كند.

[1]- وسائل‌الشيعه، ج 14، ص 2، ابواب مقدمات النكاح وآدابه، باب 1، حديث 1. والفقيه ج 3 باب النكاح ص 379.


صفحه 592

روايتى از پيامبر (ص) آمده است كه حضرت فرمودند: «چه چيز مؤمن را باز مى‌دارد از اين كه خانواده‌اى برگيرد تا مگر خداوند نسلى را روزى او كند كه زمين را با «لا اله الا اللَّه» سنگين كند.»[1]

از همين رو عزب بودن مكروه است. در حديثى از پيامبر آمده: «پست‌ترين مردگان شما عزبها هستند.»[2]

در حديثى از امام صادق (ع) رسيده است كه فرمود پدرم فرموده است: «من دوست ندارم كه دنيا وما فيها را داشته باشم، ولى درشبى بدون همسر بخوابم.»[3]

ونيز انسان نبايد از ترس فقر، ازدواج را رها كند كه اين خود، سوءظنى است به خدا. در آيه كريمه مى‌خوانيم:

وَ أَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ‌[4]

«ومردان وزنان بى همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان وكنيزان‌صالح ودرستكاران را، اگر فقير وتنگدست باشند خداوند از فضل خود آنان را بى نياز مى سازد؛ خداوند گشايش دهنده و آگاه است.»

از امام صادق (ع) روايت است كه فرموده: «كسى كه از ترس فقر ازدواج نكند به مقام خداوند بدگمانى ورزيده است.»[5]

3- دوست داشتن همسران‌

بدين ترتيب دين اسلام، دوست داشتن زن را به هدف تشكيل‌خانواده وبه بار آوردن فرزندانى شايسته تشويق مى‌كند. در روايتى از امام صادق (ع) آمده است كه: «گمان نمى‌كنم خيرى در ايمان فردى افزايش يابد، مگر آن كه دوستى او نسبت به زنان افزايش يابد.»[6]نيزمى‌فرمايد: «دوست داشتن زنان از اخلاق پيامبران است.»[7]

[1]- همان، ص 3، باب 1، حديث 3. والفقيه همان با فضل التزويج ص 382.

[2]- وسائل الشيعه ج 14، ص 7، باب 2، حديث 3. الكافى ج 5 باب الكراهه العزيه ص 329.

[3]- همان، ص 7، باب 2، حديث 4. الكافى همان والتهذيب ج 7 باب 22 ص 239.

[4]- سوره نور، آيه 32.

[5]- همان، ص 24، باب 10، حديث 1. والكافى همان ص 330 والفقيه ج 3 ص 385.

[6]- همان، ص 9، باب 3، حديث 1. الكافى همان باب حب النساء ص 384.

[7]- همان، باب 3 حديث 2. الفقيه ج 3 باب حب النساء ص 384.


صفحه 593

اسلام تشويق مى‌كند كه اين محبت نسبت به زن اظهار شود كه بر دوستى ومحبت زن وشوهر مى‌افزايد.

در حديثى از پيامبر (ص) رسيده است: «اين كه مردى به زنش بگويد تو را دوست دارم هرگز از قلب زنش زدوده نخواهد شد.»[1]

ولى دوستى شوهر نسبت به زن نبايد فتنه‌اى گردد براى مرد كه او را از پرداختن به وظايفش باز دارد. خداوند سبحان مى‌فرمايد:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَ أَوْلَادِكُمْ عَدُوّاً لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌[2].

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! بعضى از همسران وفرزندانتان دشمنان‌شما هستند از آنها برحذر باشيد، واگر عفو كنيد وچشم بپوشيدوببخشيد، «خدا شما را مى بخشد» چراكه خداوند بخشنده ومهربان است.»

در حديثى از امام صادق (ع) رسيده است كه: «چيره‌ترين دشمن‌براى مؤمن، همسر بد است.»[3]

نيز از حضرتش رسيده است كه فرموده: «نخستين عامل عصيان خداوند داشتن يكى از شش خصلت است: دنيا دوستى، حب رياست، دوست داشتن خواب، حب زنان، غذا دوستى وراحت‌طلبى.»[4]

اما در صورتى كه مؤمن مسؤوليتهاى شرعى خود را ادا كند، وزندگيش او را از پرداختن به واجبات شرعى باز ندارد، بر دوستى زن مؤاخذه نخواهد شد، واز همين رو در حديثى از امام صادق (ع) مى‌خوانيم كه: «سه چيز است كه مؤمن براى آنها مؤاخذه نمى‌شود: خوراكى كه مى‌خورد، جامه‌اى كه مى‌پوشد وزن شايسته‌اى كه به اويارى مى‌رساند وبه وسيله او عفّت خويش را حفظ مى‌كند.»[5]

[1]- همان، ج 14، ص 10، باب 3، حديث 9. والكافى همان باب نوادر ص 569.

[2]- سوره تغابن، آيه 14.

[3]- وسائل الشيعه ج 14، ص 12، باب 4، حديث 4. الفقيه ج 3 باب المزم من اخلاق النساء ص 390.

[4]- همان، حديث 6. والكافى ج 2 باب فى اصول الكفى ص 289.

[5]- همان، ص 21، باب 9، حديث 1. والكافى ج 6 ص 280.


صفحه 594

بلكه زن شايسته، ياور مرد است در دين واداى واجبات، چنان كه در حديث امام صادق (ع) مى‌خوانيم: «به هيچ‌كس چيزى بهتر از زن شايسته ندادند كه هر وقت او را مى‌بيند شاد مى‌شود، وهرگاه براى اوسوگند مى‌خورد آن را بر مى‌آورد، ودر غياب مرد، مال وناموس او را نگه مى‌دارد.»[1]

4- تزويج جوان عزب‌

بدين سان اسلام به ازدواج تشويق مى‌كند، و جوانان را به ازدواج دعوت مى‌كند. خداوند مى‌فرمايد:وَ أَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ‌[2].

«ومردان وزنان بى همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان وكنيزان‌صالح ودرستكاران را، اگر فقير وتنگدست باشند خداوند از فضل خود آنان را بى نياز مى سازد؛ خداوند گشايش دهنده و آگاه است.»

در حديثى از امام صادق (ع) آمده است: «كسى كه عزبى را به ازدواج در آورد از كسانى خواهد بود كه در روز رستاخيز خداوند به او نظر مى‌كند.»[3]

5- چگونگى گزينش همسر

1- مهمترين معيار براى گزينش شريك زندگى اين است كه انتخاب وى به سبب ديندارى او باشد، ونه براى مال وجمالش بدون در نظر گرفتن دين او.

در حديثى از امام صادق (ع) آمده است: «هرگاه مردى به سبب جمال يا مالِ زنى با او ازدواج كرد به همان واگذار مى‌شود، وهرگاه به خاطر دينش با او ازدواج كرد خداوند مال وجمال را نيز بدو ارمغان مى‌كند.»[4]

2- اسلام، ازدواج با خويشاوندان را تشويق مى‌نمايد، امام زين العابدين مى‌فرمايد: «كسى كه براى خدا وصله رحم ازدواج كند خداوند تاج فرشتگان بر سر او نهد.»[5]

[1]- همان، ص 22، باب 9، حديث 4.

[2]- سوره نور، آيه 32.

[3]- وسائل الشيعه ج 14، ص 26، باب 12، حديث 1.

[4]- همان، ص 30، باب 14، حديث 1. والكافى ج 5 باب من فضل من تزويج ص 333.

[5]- همان، ص 31، باب 14، ح 6.