در حديثى از ابو الحسن (ع) رسيده است كه: «فقر به خانهاى وارد نمىشود كه در آن نام محمد يا على يا حسن يا حسين يا جعفر ياطالب يا عبد اللَّه، يا فاطمه در ميان زنان يافت شود.»[1]
5- اسلام توصيه مىكند كه براى كودك پيش از آن كه او را با كنيه بدى بخوانند كنيهاى وضع كنند. امام باقر (ع) مىفرمايد: «ما بر فرزندان خود از كودكى كنيه مىنهيم تا مبادا با كنيه بدى ايشان را بخوانند.»[2]
همچنانكه اسلام توصيه مىكند بر حسب روايت سكونى از امامصادق (ع) كنيه مردان به نام پسرشان باشد.[3]
6- بر پايه روايت منقول از امام صادق (ع)،: «اسلام نمى پسندد كه كسى با نام غير حقيقى همچون حكم، حكيم، خالد ومالك ناميده شود.»[4]
آداب ولادت
1- از سنتها وآداب اسلام پيرامون نوزاد، گفتن اذان واقامه در دوگوش اوست. پيامبر (ص) مىفرمايد: «كسى كه خداوند به او فرزندى داد، بايد در گوش راستش اذان ودر گوش چپش اقامه گويد، كه اين كار او را از شيطان رجيم محفوظ مىدارد.»[5]
پيش از اين مستحب است كام كودك را با خرما بگيرند، چنانكه پيامبر (ص) با حسن وحسين چنين كرد.[6]
ودر روايت ديگرى، امام باقر (ع) مىفرمايد: «كام نوزاد با آب فرات گرفته شود، ودر گوش او اقامه گويند.»[7]
2- از سنتها وآداب ولادت، همان كارهايى است كه پيامبر (ص) به هنگام زاده شدن دو غنچه خود حسن وحسين انجام داد وتفصيل آن را امام رضا (ع) به نقل از اسماء دختر عميس روايت مىكند:
[1]- همان، ص 128، باب 26، حديث 1. التهذيب همان وبحار همان ص 131.
[2]- همان، ص 129، باب 27، حديث 1. الكافى ج 6 باب الاسماء ص 19 والتهذيب ج 7 باب 40 ص 438.
[3]- همان، ص 129، باب 27، حديث 2. ومستدرك الوسائل ج 15 باب 18 ص 131.
[4]- همان،، ص 130، باب 28، حديث 1.
[5]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 136، باب 35، حديث 1. والكافى همان، باب ما يفعل بالمولود ص 24 والتهذيب همان ص 437.
[6]- همان، ص 137، باب 36، حديث 1. الكافى همان والتهذيب همان ص 436.
[7]- همان، ص 138، باب 36، حديث 2. الكافى والتهذيب همان.
«هنگامى كه فاطمه، حسن را به دنيا آورد، پيامبر آمد وفرمود: اى اسما، پسرم را بياور. پس او را پيچيده در پارچهاى زرد نزد پيامبرآوردم. پيامبر پارچه را به گوشهاى پرت كرد وفرمود: آيا به شما سفارش نكردم نوزاد را در پارچه زرد نپيچيد؟ ودستور داد پارچهاى سفيد آوردند وكودك را در آن پيچيد، سپس در گوش راستش اذان ودر گوش چپش اقامه گفت».
اسماء همين سخن را درباره حسين (ع) نيز بيان داشت تا جايى كهگفت: چون روز هفتم رسيد پيامبر نزد من آمد وفرمود: پسرم را نزد من بياور وبا او همان كرد كه با حسن كرده بود، وهمچون حسن براىاو نيز قوچ سياه وسفيدى را عقيقه كرد، ويك پاى آن را به قابله داد، وسر حسين را تراشيد وبه وزن آن نقره داد و «خلوق» (عطرى زعفرانآلود) به سر او ماليد وفرمود: «ماليدن خون به سر كودك از كارهاى جاهليت است.»[1]
3- روايات بر عقيقه تأكيد كردهاند تا جايى كه در حديثى از امامصادق (ع) رسيده است: «هر كس در روز رستاخيز در گرو عقيقه خود است، عقيقه واجبتر از قربانى است.»[2]
بلكه احاديث دلالت بر آن دارند كه اگر كسى نداند براى او عقيقه شده است يانه بايد براى خود عقيقه كند واين همان كارى است كه پيامبر پس از نبوت كرد.[3]
وبراى دختر وپسر، گوسفند يا گاو يا شتر عقيقه مىشود[4]وبراى دو قلو دو گوسفند عقيقه مىشود[5]واگر تهيدست باشد منتظر مىماند در وضعش گشايشى پيش آيد تا عقيقه كند واگر نتوانست چيزى برعهده او نيست.[6]
از امام صادق (ع) درباره عقيقه پرسيدند كه آيا استخوان قربانىشكسته مىشود فرمود: «آرى، استخوان آن شكسته مىشود وگوشتش تكه تكه مىگردد وپس از ذبح آنچه خواستيد با آن انجام دهيد.»[7]
[1]- همان، ج 15، ص 142، باب 36، حديث 15. والآمالى للطوسى مجلس 13، ص 367.
[2]- همان، ص 134، باب 38، حديث 1. والفقيه ج 3 باب العقيقه، ص 484.
[3]- همان، ص 145، باب 39، حديث 3.
[4]- وسائل الشيعه ج 15، ص 146، باب 41، حديث 2.
[5]- همان، ص 146، باب 40، حديث 2.
[6]- همان، ص 148، باب 43، حديث 1.
[7]- همان، ص 152، باب 44، حديث 17. والفقه همان ص 486.
رعايت شرايط قربانى در آن واجب نيست. امام صادق (ع) مىفرمايد: «عقيقه گوسفندى است براى گوشت، پس به منزله قربانى عيد قربان نيست، وهرچه باشد كفايت مىكند.»[1]
هنگام ذبح عقيقه مستحب است دعايى را كه از امام صادق (ع) نقل شده بخوانند:
«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ اللّهُمَّ عَقيقَةٌ عَنْ فُلانٍ، لَحْمُها بِلَحْمِهِ وَدَمُها بِدَمِهِ وَعَظْمُها بِعَظْمِهِ، اللّهُمَّ اجْعَلْهُ وِقاءً لِآلِ مُحَمَّدٍ.».[2]
وبر اساس حديث رسيده از امام صادق (ع) مكروه است پدرومادر فرزند، از گوشت عقيقه بخورند.[3]
اسلام باز داشته از اين كه سر كودك را با خون عقيقه بيالايند، زيرا اين كار از شرك دوران جاهليت است.[4]
4- اسلام دستور داده پسر را در روز هفتم ولادت ختنه كنند. درحديثى از پيامبر رسيده است كه فرمود: «روز هفتم، كودكتان را تطهير «يعنى ختنه» كنيد، كه اين كار پاكتر وپاكيزهتر وبراى روييدن گوشت سريعتر است، وزمين تا چهل روز از بول ختنه نكرده نجس مىشود.»[5]
مستحب است هنگام ختنه اين دعا خوانده شود:
«اللَّهُمَّ هَذِهِ سُنَّتُكَ وَ سُنَّةُ نَبِيِّكَ ص وَ اتِّبَاعٌ مِنَّا لَكَ وَ لِدِينِكَ بِمَشِيَّتِكَ وَ بِإِرَادَتِكَ لِأَمْرٍ أَرَدْتَهُ وَ قَضَاءٍ حَتَمْتَهُ وَ أَمْرٍ أَنْفَذْتَهُ فَأَذَقْتَهُ حَرَّ الْحَدِيدِ فِى خِتَانِهِ وَ حِجَامَتِهِ لِأَمْرٍ أَنْتَ أَعْرَفُ بِهِ مِنِّى اللَّهُمَّ فَطَهِّرْهُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ زِدْ فِى عُمُرِهِ وَ ادْفَعِ الْآفَاتِ عَنْ بَدَنِهِ وَ الْأَوْجَاعَ عَنْ جِسْمِهِ وَ زِدْهُ مِنَ الْغِنَى وَ ادْفَعْ عَنْهُ الْفَقْرَ فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا نَعْلَمُ».[6]
آداب رفتار با نوزاد
1- اسلام به والدين توصيه مىكند كه گريه كودكانشان را تحملكنند ومانع از آن مىشود كه به خاطر گريه، كودكان خود را بزنند. از پيامبر (ص) روايت شده است كه فرمود: «به خاطر گريه، كودكان خود را نزنيد. گريه آنها در طول چهار ماه، شهادت است به يگانگىاللَّه، وچهار ماه درود بر پيامبر وخاندان او، وچهار ماه دعا براى پدر ومادرشان.»[7]
[1]- همان، ص 153، باب 45، حديث 1. والكافى ج 6 ص 29 والتهذيب ج 7 باب 40 ص 443.
[2]- همان، ص 154، باب 46، حديث 1. والكافى همان ص 30.
[3]- همان، ص 156، باب 47، حديث 1. والكافى ج 6 ص 32 والتهذيب ج 7 باب 40 ص 444.
[4]- همان، ص 157، باب 48، حديث 1.
[5]- همان، ص 161، باب 52، حديث 4. والكافى همان، باب التطهير ص 35 والتهذيب همان ص 445.
[6]- همان، ص 169، باب 59، حديث 1. والفقيه ج 3 باب العقيقه ص 488.
[7]- همان، ص 171، باب 63، حديث 1. بحار ج 57 باب 41 ص 381.
2- سنت پيامبر، شير دادن به كودك را تشويق مىكند. ودرحديث شريفى پيرامون اجر زن شيرده از پيامبر رسيده است كهفرمود: «هرگاه زنى كودكى را شير دهد هر مكيدن كودك برابر است باآزاد كردن فرزندى از فرزندان اسماعيل، وهرگاه از شير دادن او فارغشد فرشتهاى بزرگوار به پهلوى او مىزند ومى گويد: كار را از سر گيركه خداوند تو را بخشيده است.»[1]
وامير المؤمنين على (ع) مىفرمايد: «هيچ شيرى با بركت تر از شيرمادر براى كودك نيست.»[2]
3- امام صادق (ع) به زن شيرده توصيه مىكند كه از دو پستان به نوزاد شير دهد. ام اسحاق گفت در حالى كه فرزندانم محمد واسحاق را شير مىدادم ابو عبد اللَّه به من نگريست وفرمود: «اى ام اسحاق! او را از يك پستان شير نده واز هردو پستانت تغذيهاش كن كه يكى ازآن دو خوراك وديگرى نوشيدن اوست.»[3]
4- اسلام دوره شيرخوارگى را دو سال تمام مقرر كرده است، وامام صادق (ع) مىفرمايد: «نبايد زنى به فرزندش بيش از دو سالكامل شير دهد، واگر خواستند پيش از اين دوره كودك را از شير بستانند بايد با رضايت پدر ومادر باشد.»[4]
5- شرع حرام كرده است كه زن وشوهر از ترس حامله شدن يا ازترس بر كودك شير خوار، با جلوگيرى از همبستر شدن به يكديگر زيان وارد آورند. اين نكته در قرآن آمده وسنت هم آن را تفسير كردهاست، در روايتى آمده است كه ابو الصباح كنانى پيرامون اين آيهشريفه «لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ» از امام صادق (ع) پرسش مىكند وحضرت (ع) مىفرمايد: «چنين بوده است كه زن شيرده مرد خود را از خويش مىرانده ومى گفته: به تو اجازه نمىدهم با من همبستر شوى. ترسم كه حامله شوم وفرزند شير خوار خود را بكشم. و نيز چنين بوده كه زنى مرد خود را به آميزش فرا مىخوانده ومرد مىگفته؛ من مىترسم با تو همبستر شوم وتو باردار شوى ومنفرزند خود را بكشم، ولذا زن
[1]- همان، ص 174، باب 67، حديث 1. بحار ج 101 باب 3 ص 106.
[2]- همان، ص 175، باب 68، حديث 2.
[3]- وسائل الشيعه ج 15، ص 176، باب 69، حديث 1. والكافى ج 6 باب الرضاع ص 40، والفقيه ج 3 باب الرضاع ص 475.
[4]- همان، ص 176، باب 70، حديث 1. والتهذيب ج 8 باب 5 ص 105.
خود را كنار مىزده وبا او همبستر نمىشده است، خداوند نهى كرده از اين كه مردى به زن يا زنى به مرد زيان وارد كند.»[1]
6- يكى از احكام شيردهى، كراهت دايه گرفتن زن زناكار ودخترحرامزاده اوست. از امام كاظم (ع) رسيده است كه برادرش على بنجعفر درباره زنى سؤال كرد كه از زنا فرزندى را زائيده است، آياصلاحيت دايه شدن را دارد؟
حضرت (ع) فرمود: «نه خود او شايستگى دايه شدن را دارد ونه دخترش كه از زنا زاده شده است.»[2]
ونيز بر حسب روايت رسيده از امام صادق (ع) زن مجوسى نيزصلاحيت دايه شدن را ندارد: «نوزاد را نبايد زن مجوسى شير دهد، ولى شيردادن توسط زن يهودى يا مسيحى اشكال ندارد، واينها نبايد ميگسارى كنند واز آن باز داشته مىشوند.»[3]
زن ناصبى نيز نبايد به عنوان دايه شير دهد.[4]
7- اسلام توصيه مىكند دايه را بر حسب موازين شرعى وعقلىگزينش كنند. امير المؤمنين على (ع) مىفرمايد: «بنگريد چه كسى به فرزندان شما شير مىدهد، زيرا فرزند از شير او جان مىگيرد وجوان مىشود»[5]از اين رو كراهت دارد زن نادان واحمق يا زنى كه ضعف چشم دارد كودك را شير دهد زيرا توسط شير «بيماريهاى روانى وجسمى» سرايت مىكند.[6]
8- اسلام توصيه مىكند كه زنى زيبا به فرزند شير دهد نه زن زشت وقبيح رو. در حديثى از امام باقر (ع) رسيده است كه: «از بين دايهها زنى را بر گزينيد كه زيبا رو باشد، زيرا كه شير عامل سرايت است.»[7]
[1]- همان، ص 180، باب 72، حديث 1. الكافى همان، ص 41 والتهذيب ج 7 باب 36 ص 418.
[2]- همان، ص 184، باب 75، حديث 1. والكافى ج 6 باب من يكره لنبه ص 44 والتهذيب ج 8 باب 5 ص 108.
[3]- همان، ج 15، ص 185، باب 76، حديث 1.
[4]- همان، ص 187، باب 77، حديث 1.
[5]- وسائل الشيعه ج 15، ص 187، باب 78، حديث 1.
[6]- همان، ص 188، باب 78، حديث 2. بحار الانوار ج 100 باب 11 ص 323.
[7]- همان، ص 189، باب 79، حديث 2. والكافى همان ص 44 والفقيه ج 3 باب الرضاع ص 478.
آداب واحكام اسلام در تربيت كودكان
1- اسلام، خير وخوبى نسبت به فرزندان را توصيه مىكند ودستور مىدهد آنها را دوست بدارند وبه وعدههايى كه به آنها مىدهند وفا كنند. در حديثى از پيامبر (ص) رسيده است: «كودكان را دوست بداريد وبرآنها رحم گيريد، وهرگاه چيزى به آنها وعده كرديد به وعده خود وفا كنيد، كه آنها گمان مىكنند شما روزى آنها را مىدهيد.»[1]
ودر حديثى از امام صادق (ع) پيرامون پاداش كسى كه فرزندان خود را دوست دارد آمده است: «خداوند بنده خود را به سبب محبت فراوان او نسبت به فرزندش مورد رحمت قرار مى دهد.»[2]
2- از موارد مهرورزى نسبت به كودكان بوسيدن آنها است كه پيامبر به آن تشويق كرده است واين هنگامى بود كه مردى نزد حضرت آمد وعرض كرد: من هرگز فرزندم را نبوسيدهام، وچون رفت پيامبر (ص) فرمود: «اين مرد نزد من از اهالى دوزخ است.»[3]ودر حديث ديگرى از پيامبر (ص) نقل شده است: «هر كه فرزند خود را ببوسد خداوند حسنهاى براى او بنويسد.»[4]
3- چنين است برابرى ميان كودكان وعدم تمايز ميان آنها، پيامبر (ص) مردى را ديد كه يكى از دو پسرش را مىبوسد وديگرى را رها مىكند، پيامبر (ص) به او فرمود: «چرا ميان آن دو برابرى بر قرارنمىكنى؟»[5]
4- از دوستى به كودكان است اداى حقوق آنها كه شرع آنها را به تفصيل بيان كرده است. مردى خدمت پيامبر (ص) رسيد وعرض كرد: يا رسول اللَّه حق فرزند من بر من چيست؟ پيامبر (ص) فرمود: «نام نيك بر او نهى، وخوب تربيتش كنى، واو را در جايگاه «اجتماعى» پسنديدهاى قرار دهى.»[6]
[1]- همان، ج 15، ص 201، باب 88، حديث 3. والفقيه همان ص 483 والتهذيب ج 8 باب 5 ص 113.
[2]- همان، ص 201، باب 88، حديث 4. والفقيه ج 3 باب فضل الاولاد ص 482 وبحار ج 101 باب 2 ص 91.
[3]- همان، ص 202، باب 89، حديث 1. والتهذيب ج 8 باب 5 ص 113.
[4]- همان، ص 202، باب 89، حديث 2. والكافى ج 6 باب برالاولاد ص 49.
[5]- همان، ص 204، باب 91، حديث 3. والفقيه همان ص 483 ومستدرك ج 15 باب 67 ص 172.
[6]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 198، باب 86، حديث 1. التهذيب همان ص 111 والكافى همان ص 48.
پيامبر در اين باره الگوى مسلمانان است، در روايت آمده است كه حضرت (ص) نماز ظهر را با مردم گزارد ودو ركعت پايانى را سبك برگزار كرد، چون پيامبر فارغ شد مردم گفتند: آيا در نماز چيزى پيشآمد؟ فرمود: «چه چيزى؟» گفتند دو ركعت پايانى نماز را سبك برگزار فرموديد، پيامبر فرمود: «آيا گريه كودك را نشنيديد؟»[1]
5- نيكى پدر به پسر در آينده به صورت نيكى پسر به پدر بازتاب مىيابد. پيامبر (ص) فرمود: «خداوند بر كسى رحم كند كه فرزندش را در نيكى رساندن به او يارى رساند» گفتند: چگونه فرزند را در نيكى رساندن به خودش يارى رساند؟ فرمود: «آنچه را براى او مقدور است از او مىپذيرد، واز آنچه براى او مقدور نيست در مىگذرد، واو راخسته نمىكند، واو را در شرمندگى نيافكند».[2]
6- اسلام براى تربيت، سه مرحله مقرر كرده است وهر مرحله هفت سال است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «بچه هفت سال بازى مىكند، وهفت سال سواد وقرآن مىآموزد، وهفت سال حلال وحرام را مىآموزد.»[3]
ونيز مىفرمايد: «بگذار فرزندت به شش سالگى برسد وسپس هفت سال او را نزد خود نگهدار وچنان كه مىخواهى او را ادب كن، اگر پذيرفت وشايستگى يافت چه بهتر، والا او را رها كن.»[4]
ونيز پيامبر (ص) مىفرمايد: «كودك، هفت سال ارباب است وهفت سال بنده وهفت سال وزير، اگر در بيست ويك سالگى دراخلاق ورفتار رضايت بخش بود چه بهتر، والّا رها مىشود وتو نزد خداوند معذورى.»[5]
7- اسلام بر والدين ضرورى دانسته تا علمدين «فرهنگ وشريعت» را به كودكان خود بياموزند. امير المؤمنين در وصيتى براى امام حسن- كه بهترين الگوى تربيت شايسته است- مىفرمايد: «... قلب نوجوان همچون زمين خالى است، آنچه در آن افكنده شود مىپذيرد، ولذا پيش از آن كه قلبت سختگردد وانديشهات مشغول شود، به ادب كردن تو اقدام كردم.»[6]
[1]- همان، ص 198، باب 86، حديث 3. ومستدرك ج 6 باب 53 ص 503.
[2]- همان، ص 199، باب 86، حديث 8. والكافى همان ص 50 والتهذيب همان ص 113.
[3]- همان، ص 194، باب 83، حديث 1. والكافى ج 6 باب تاديب الولد ص 47.
[4]- همان، ج 15، ص 193، باب 82، حديث 2. الكافى همان ص 46 والتهذيب ج 8 باب 5 ص 111.
[5]- همان، ص 195، باب 83، حديث 7. وبحار ج 101 باب 2 ص 95 ومكارم الاخلاق فى فضل الاولاد ص 222.
[6]- نهج البلاغه بخش نامه ها، نامه 31 وصيت امام به فرزندش امام مجتبى.
فصل هشتم: سنّتها وآداب ازدواج
1- آغاز زندگى زناشويى
در حديثى منقول از زرارة بن اعين به نقل از امام صادق (ع) آمده است كه حضرت (ع) آغاز آفرينش وچگونگى خلق حوا را براىآدم عليهما السلام وايجاد مودت ورحمت ميان آن دو را تشريح مىكند، درضمن اين حديث آمده است:
«آدم گفت: پروردگارا اينآفريده نيكو چيستكه نزديكى ونگريستن به او موجب آرامش وانس من است؟ خداوند فرمود: اين كنيز منحوّاست، آيا دوست دارى كه با تو باشد تا با او انس بگيرى، وبا تو همسخن شود، وپيرو تو باشد؟ آدم عرض كرد: آرى بار خدايا، وبدين سان- تا من زنده هستم- تو را حمد وسپاس مىگذارم. خداوند فرمود: او را از من خواستگارى كن كه كنيز من است، واو نيز شايستگى همسرى تو را دارد، وخداوند در دل حضرت آدم شهوت افكند وپيش از آن آگاهيهاى لازم را نسبت به همه چيز به آدم داد. پسآدم گفت: بار خدايا من او را از تو خواستگارى مىكنم، خشنودى تو در چيست؟ خداوند عزوجل فرمود: خشنودى من در اين است كه نشانهها واحكام دينم را به او بياموزى.»[1]
2- ازدواج، ضرورت گريز ناپذير
گروهى را مىبينيم كه هنگام برخورد با فاجعهاى چون ازدست دادن عزيزى، يا زيان مالى، يا از دست دادن وطن، از ازدواج سرباز مىزنند. هرگز چنين نيست، بلكه ازدواج پيش از آنكه شهوت باشد يك مسؤوليت است، وآدمى بايد در هر حال مسؤوليت خويش را ادا كند.
[1]- وسائلالشيعه، ج 14، ص 2، ابواب مقدمات النكاح وآدابه، باب 1، حديث 1. والفقيه ج 3 باب النكاح ص 379.