بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 604

25- اسلام دستور مى‌دهد هنگام مباشرت بايد به خداى توجه كرد واز شر شيطان بدو پناه برد. امير المؤمنين (ع) مى‌فرمايد: «هرگاه كسى از شما مباشرت كرد بايد بگويد:

بسم اللَّه وباللَّه اللهم جَنِّبْنِى الشيطانَ وَجَنِّبِ الشيطان ما رزقتنى.»

وسپس فرمود: «پس اگر خداوند كودكى به آن دو داد هرگز شيطان زيانى بدو نرساند.»[1]

26- اسلام توصيه مى‌كند پيش از مباشرت با زن حامله وضو گرفته شود. پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «اى على، هرگاه زنت باردار شد، با او نزديكى مكن مگر آن كه وضو داشته باشى.»[2]

27- اسلام از اينكه مرد براى مدتى با همسرش آميزش جنسى نداشته باشد، نهى كرده است، چه بسا اين كار موجب فساد وتباهى زن گردد.

امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «هركه چند زن داشته باشد، وبا آنهانزديكى نكند، ويكى از آنها زنا كند گناهش به گردن او خواهد بود.»[3]

28- اسلام نهى كرده از اين كه از پشت زنان با ايشان نزديكى گردد. پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «پشت زنان امت من بر مردان امت من حرام است.»[4]

29- اسلام مردان را به غيرت «يعنى احساس مسؤوليت نسبت به ناموس خود» دستور مى‌دهد، وزنان را از غيرت «يعنى رشك بردن وبدگمانى» نسبت به مردان خود باز مى‌دارد، وبه شكيبايى بر غيرت «وناموس‌پرستى» مردان دستورشان مى‌دهد. امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «خداوند غيور است وهر غيورى را دوست دارد واز غيرت اوست كه بدكاريها را- چه پيدا وچه پنهان- حرام كرده است.»[5]

امام (ع) در حديث ديگرى مى‌فرمايد: «خداوند جهاد را بر مردان وزنان واجب كرد. جهاد مرد آن است كه مال وخونش را بدهد ودر راه خدا كشته شود، وجهاد زن آن است كه بر آزار همسرش وغيرت او صبر كند.»[6]

[1]- همان، ص 96، باب 68، حديث 3. والكافى باب القول ج 5 ص 503.

[2]- همان، ص 189، باب 150، حديث 1. والفقيه همان ص 553.

[3]- همان، ص 100، باب 71، حديث 2. والكافى باب نوادر ج 5 ص 556.

[4]- وسائل الشيعه ج 14، ص 101، باب 72، حديث 2. والفقيه ج 3 باب النوادر ص 468.

[5]- همان، ص 108، باب 77، حديث 2.

[6]- همان، ص 111، باب 78، حديث 6. والفقيه همان باب حق الزوج ص 439.


صفحه 605

امير المؤمنين (ع) مى‌فرمايد: «غيرت زن كفر است وغيرت مرد ايمان»[1]آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام معاملات - قم، چاپ: اول، 1390.

- شرع براى مرد حقوق بسيارى را بر عهده زن نهاده است، تا او را از كامجويى ولذت طلبى در جاى ديگر مصون بدارد.

در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه فرمود: «زنى نزد پيامبر (ص) آمد وعرض كرد: يا رسول اللَّه، حق شوهر بر همسرچيست؟ فرمود: «بيش از آن است كه تصور مى‌كنيد.»

آن زن عرض كرد: بخشى از آن را به من بگوييد.

پيامبر (ص) فرمود: «زن حق ندارد جز با اجازه شوهرش روزه مستحبى بگيرد، يا از خانه بيرون رود. زن بايد بهترين عطر خود را بزند، وبهترين جامه خويش را بر تن كند وزيباترين آرايش خود را به‌كار برد وبام وشام، خويش را به شوهرش عرضه كند وحقوق مرد بر زن بيش از اينهاست.»[2]

در حديثى از پيامبر (ص) آمده است كه: «حلال نيست زنى بخوابد پيش از آن كه خود را بر شوهرش عرضه كند، جامه خود را از تن برگيرد، وزير روانداز مرد رود، وپوست خود را به پوست او بچسباند واگر چنين كند خود را به شوهرش عرضه داشته است.»[3]

31- حقوق ووظايف زن وشوهر طرفينى است، وهر كدام از آنها ديگرى را به خشم آورد عذاب خداوندى از آن او خواهد بود. درحديثى از پيامبر (ص)، آداب رفتار زن وشوهر بيان شده است: «اگر زنى شوهرش را بيازارد نماز وكارهاى نيك او پذيرفته نيست، مگر آن كه شوهر خود را راضى كند، واگر چنين نكند حتى در صورتى‌كه عمرش را روزه بگيرد وشب زنده دارى كند وبرده‌ها آزاد نمايد واموالش را در راه خدا انفاق كند باز نخستين كسى خواهد بود كه به‌آتش در مى‌آيد». سپس حضرت رسول (ص) فرمود: «مرد نيز همين كيفر را خواهد داشت اگر زنش را بيازارد وبدو ستم كند، وهر كس بر بداخلاقى زنش شكيبايى كند وآن را به روز جزا واگذارد، خداوند براى هر بار صبر پاداشى بدو دهد مانند پاداشى كه خداوند به حضرت ايوب (ع) در صبر بر مصيبتش عنايت كرد.»[4]

[1]- همان، ج 14، ص 111، باب 78، حديث 8. بحارج 100 باب 4 ص 252.

[2]- همان، ص 112، باب 79، حديث 2. والكافى همان باب حق الروج ص 508.

[3]- همان، ص 126، باب 91، حديث 5.

[4]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 116، باب 82، حديث 1، حديث مفصل است وما تنهاقسمتى از آن را آورده‌ايم.


صفحه 606

حتى شايسته نيست طولانى شدن نماز زن، توجيه كننده خوددارى زن از اهميت دادن به شوهر وپاسخ به تمايلات او باشد.

پيامبر (ص) به زنان مؤمن چنين تعليم مى‌دهد: «نماز خود راطولانى نكنيد تا شوهرانتان را بازداريد.»[1]

32- پيامبر (ص) بسيار مردان را به زنان توصيه مى‌كرد ومى فرمود: «بيشتر اهل بهشت زنان مستضعف هستند كه خداوند ضعف آنها رادانسته وبر آنها رحم كرده است.»[2]

نيز پيامبر (ص) مى‌فرمايد: «بهترين شما بهترين شماست براى‌خانواده‌اش، ومن بهترين شما هستم نسبت به خانواده‌ام.»[3]در جاى‌ديگرى پيامبر اكرم (ص) فرموده:

«نفرين باد ونفرين بر كسى كه نانخور خود را تباه سازد.»[4]

امير المؤمنين (ع) در نامه‌اى به پسرش امام حسن (ع) مى‌فرمايد: «كارى را به زن مسپار كه از مسائل شخصى او فزون باشد، كه اين براى وضع او بهتر، وبراى خيال او خشنود كننده‌تر، وبراى زيبايى او ماندنى‌تر است، زيرا زن گل است نه قهرمان.»[5]

پيامبر (ص) كارها را ميان صديقه كبرى فاطمة زهرا سلام اللَّه عليها وهمسرش امام على (ع) تقسيم مى‌كرد وكارهاى داخل خانه را به فاطمه مى‌سپرد وكارهاى بيرون خانه را به على‌[6].

[1]- همان، ص 117، باب 83، حديث 1. الكافى ج 5 باب كراهيه ان تمنع النساء ص 508.

[2]- همان، ص 119، باب 86، حديث 4. الفقيه ج 3 ص 468.

[3]- همان، ص 122، باب 88، حديث 8. ومكارم الاخلاق فى حق الزوج ص 216.

[4]- همان، ص 22 باب 88 حديث 6. والفقيه همان ص 555.

[5]- همان، ص 120، باب 87، حديث 1، حديث مفصلتر از اين است. 7- وسائل الشيعه، ص 123، باب 89، حديث 1. الكافى همان باب اكرم الزوجه ص 510.

[6]- همان ص 123 باب 87 حديث 1 ومستدرك الوسائل ج 13 باب 17 ص 48.


صفحه 607

فصل نهم: طلاق‌

مقدمه‌

طلاق به معناى جدايى بين زوجين بر اساس‌شرايط واحكام شرعى است.

طلاق- ذاتاً- جايز است، اما كراهت بسيار زيادى دارد. در حديث شريفى از حضرت امام صادق (ع) آمده است كه رسول خدا (ص) فرمودند:

«مَا مِنْ شَىْ‌ءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَيْتٍ يُعْمَرُ بِالنِّكَاحِ وَ مَا مِنْ شَىْ‌ءٍ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَيْتٍ يُخْرَبُ فِى الْإِسْلَامِ بِالْفُرْقَةِ يَعْنِى الطَّلَاقَ».[1]

«هيچ چيزى نزد خدا محبوبتر از خانه‌اى كه با ازدواج آباد شود نيست، وهيچ چيزى نزدخدا مبغوضتر «منفورتر» از خانه‌اى كه با جدايى «يعنى طلاق» خراب شود وجودندارد».

واز امام صادق (ع) نيز روايت شده است كه:

«مَا مِنْ شَىْ‌ءٍ مِمَّا أَحَلَّهُ اللَّهُ أَبْغَضَ إِلَيْهِ مِنَ الطَّلَاقِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ الْمِطْلَاقَ الذَّوَّاقَ»

[2]و[3].

«هيچ چيزى از آنچه خدا آنرا حلال كرده، منفورتر از طلاق نيست، وخداوند عز وجل از شخص هوسبازى كه زياد طلاق مى‌دهد نفرت دارد».

اسلام به تداوم رشته ازدواج بين زوجين ونگهدارى كيان خانواده اهتمام وافرى دارد.

شايسته است كه مرد، به عنوان مسؤول وسرپرست خانواد، در حل‌مشكلات بوجود آمده بين او وهمسرش به بهترين صورت بكوشد وتمام راههاى محافظت از رابطه زناشويى را در پيش گيرد.

[1]- وسائل الشيعة ج 15، ص 266، ابواب مقدمات الطلاق، الباب 1، ح 1.

[2]- همان ج 15، ص 267، ح 5. والكافى ج 6، ص 54.

[3]- المِطلاق الذّوّاق: يعنى مردى كه بخاطر هوسبازى، كامجويى ولذت خواهى بطور مكرر ازدواج مى كند وسپس طلاق مى دهد.


صفحه 608

اما اگر اختلافات ومشكلات پيش آمده جدى وخطرناك شده وحل درونى آنها توسط خود زوجين غير ممكن بود، به گونه‌اى كه ترس از ايجاد جدايى بين دونفر باشد- بنابر تذكر قرآن- شايسته است كه قبل از فكر طلاق براى حل مشكل به نزديكان دو طرف مراجعه شود، وافراد خانواده مرد نماينده‌اى وخانواده زن نماينده‌اى ديگر به عنوان دو داور از ميان خود انتخاب كنند تا اسباب اختلاف وجدايى را بررسى كرده در باره راههاى حل مشكل وآشتى وتوافق با يكديگر گفتگو كنند وهنگامى كه دو داور به راه حلى رسيدند كه زوجين را راضى مى‌كند اقدامات عملى را در پيش گيرند، البته وقتى كه زوجين به بقاى كيان خانواده وعدم جدايى راغب باشند، از راه حل پيشنهادى استقبال خواهند كرد وهمه چيز به حالت طبيعى باز خواهد گشت، خداوند سبحان مى‌فرمايد:

وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً خَبِيراً[1]

«واگر از جدايى وشكاف ميان آن دو «همسر» بيم داشته باشيد، يك داور ازخانواده شوهر، ويك داور از خانواده زن انتخاب كنيد «تا به كار آنان رسيدگى‌كنند». اگر اين دو داور، تصميم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنهاكمك مى‌كند؛ زيرا خداوند، دانا وآگاه است «واز نيّات همه، باخبر است.»

بنابراين روى آوردن سريع به طلاق، بدون تأمل ودرنگ وبدون امتحان راههاى ديگرى كه از وقوع آنچه احاديث شريف آن را منفورترين حلال‌دانسته‌اند جلوگيرى كند، در شريعت اسلامى امرى نكوهيده است.

1- شرايط

هنگامى كه پيوند زوجيت بين مرد وزن بر طبق احكام شرعى مندرج در باب نكاح منعقد شد، گسسته ومنحل نمى‌شود مگر بر حسب شرايط واحكام معينى كه خود شرع آن را مقرر كرده، ومسلّم است كه هدف از اين شرايط واحكام، حفظ ونگهدارى اين پيوند از جدايى به هر نحو ممكن وجلوگيرى از راههاى بازى با اين پيوند مقدس به خاطر هواهاى نفسانى وخودخواهيها است.

[1]- نساء، 35.


صفحه 609

ما در ابتدا شرايط مطلِّق «طلاق دهنده» ومطلَّقَه «طلاق شونده»[1]وطلاق را بيان مى‌كنيم:

2- شرايط مطلِّق:

مطلِّق بايد شرايط عمومى اهليّت يعنى بلوغ، عقل، اختيار وقصد را داشته باشد.

الف: بنابراين انجام طلاق از سوى كودك نابالغ صحيح نيست، همچنين است نسبت به ديوانه وكسى كه مجبور به طلاق شده ونيز كسى كه صيغه طلاق را بدون قصد وقوع حقيقى آن واز روى بذله گويى وشوخى، يا بطور سهوى ويا در حالت خواب تلفظ مى‌كند.

ب: مست وكسى كه به سبب استعمال مواد مخدر ومانند آن هوش خود را ازدست داده، طلاقشان صحيح نيست. همچنين است هر كسى كه عقلش زايل وقدرتش در تمييز وشناخت خير وشر به هر دليل از بين رفته باشد.

3- شرايط مطلَّقه‌

زوجه‌اى كه طلاق دادن او در نظر است شرايطى دارد:

الف: بايد همسر دائمى باشد، بنابراين براى همسر موقت «يعنى عقد متعه» طلاق‌نيست.

ب: در صورت حاضر بودن زوج با زوجه در يك شهر واحد، بايد زوجه ازحيض ونفاس پاك باشد.

جيم: بايد زن در دوره پاكى از حيض ونفاس باشد كه زوج با او در آن دوره نزديكى نكرده باشد.

اكنون توجه شما را به بيان جزئيات اين شرايط جلب مى‌كنيم:

اول: شرط طهارت از حيض منحصراً نسبت به زوجه‌اى كه به او دخول شده وحامله هم نيست مى‌باشد، اما طلاق زوجه قبل از دخول صحيح است، حتى اگر در حالت حيض باشد، وهمچنين است طلاق دادن زن حامله در حالت حيض‌[2].

[1]- چون در زبان فارسى براى دو واژه مطلق (مرد طلاق دهنده) ومطلقه (زن‌طلاق گيرنده) معادل مناسبى نيافتيم واستفاده از دو معادل فارسى داخل پرانتزنيز خالى از اشكال و در همه جا مناسب ودقيق نيست، فلذا همان‌دو واژه مطلق ومطلقه را كه كاملًا رسا وواضح است، مى‌آوريم تا ابهام‌واشكالى باقى نماند.- مترجم‌

[2]- اجتماع حيض با حامله بودن به رغم ندرت، ممكن است.


صفحه 610

دوم: اگر زوج از زوجه دور باشد بنابر آنچه به مبانى فقهى نزديكتر است، طلاق دادن اوصحيح است، حتى اگر زن در حالت حيض يا نفاس باشد، چه مرد توانايى به دست آوردن خبر از حال زن را داشته باشد يا نه.

سوم: اگر زوج از زوجه در همان دوره پاكى از حيض ونفاس كه با او نزديكى كرده دور شود، بنابر احتياط بايد منتظر باشد تا زوجه در خلال اين مدت بر حسب معمول به دوره پاكى ديگر منتقل شود، وسپس او را طلاق دهد، اگر چه بنابر آنچه به قواعد فقهى نزديكتر است طلاق غايب مطلقاً صحيح است.

چهارم: زوجى كه در شهر زوجه حاضر است، اگر اطلاع از حال زوجه از جهت پاك بودن يا نبودن او برايش ممكن نيست، حكم او حكم زوج غائب است.

پنجم: طلاق دادن زوجه يائسه، نابالغ‌[1]وحامله در دوره پاكى از حيض پس از نزديكى كردن با وى جايز است.

ششم: طلاق دادن زن مسترابه «زنى كه در سن حيض است اما به خاطر سببى طبيعى ويا بجهت مرض، حيض نمى‌شود» در دوره پاكى از حيض ونفاس پس از گذشت سه ماه از آخرين بارى كه همسرش با او نزديكى كرده صحيح‌است.

هفتم: وقتى كه زن از عادت ماهانه يا نفاس پاك شود طلاق دادنش صحيح است حتى اگر پيش از غسل كردن باشد.

هشتم: طلاق نسبت به همسر موقت «متعه» واقع نمى‌شود، چرا كه جدايى بين آن دو بعد از تمام شدن مدت ويا بخشيدن بقيه مدت به همسر توسط شوهر واقع مى‌شود وبا اين امر جدا مى‌شوند ونيازى به طلاق نيست ومشروط به هيچيك از شرايط مذكور نيز نخواهد بود.

4- شرايط طلاق‌

در صحت طلاق امور ذيل شرط است:

اول: جارى كردن طلاق با عبارت انشائى صريح ونه با عبارت اخبارى يا كنايه‌اى، بنابراين عبارت صحيح طلاق شامل كلمه «طالق» همراه با عبارت ديگرى مانند ضمير،

[1]- لازم است اشاره كنيم كه نزديكى با زوجه صغير (نابالغ) همانگونه كه‌در احكام نكاح گذشت، حرام است.


صفحه 611

اشاره، يا نامى كه زوجه را معين مى‌كند است، بنابراين مى‌گويد «أنتِ طالق» «تو طلاق داده شده‌اى» يا «هذه‌طالق» «اين طلاق داده شد» وبه او اشاره مى‌كند يا مى‌گويد «فلانة طالق» «فلانى طلاق داده شده» ونامش را ببرد، يا هر لفظ ديگرى كه مطلقه را معين ومشخّص كند.

اما عبارتهاى خبرى مثل اين گفته «أنتِ مطلقة» «تو مطلقه هستى» يا «طلقتُ زوجتى» «همسرم را طلاق دادم»، يا كنايه‌هايى مثل «برو نزدخانواده‌ات» يا «من رابطه اى با تو ندارم» وشبيه به اين، صحيح نبوده وطلاق با آن واقع نمى‌شود.

دوم: مشهور فقهاى متأخر آن است كه گفتن عبارت طلاق، براى كسيكه توانايى آنرا دارد، بايد به زبان عربى باشد، حال آنكه از دلايل شرعى چنين‌حكمى مگر درباره عرب زبانان برنمى‌آيد، هر چند بنابر احتياط واجب مى‌بايست به دليل اهتمام زياد شريعت به امر خانواده، به قول مشهور علما عمل نمود.

سوم: شرط ديگر تلفظ عبارت طلاق براى كسى است كه قادر به بيان آن مى‌باشد، طلاق دادن با اشاره ويا نوشتار كفايت نمى‌كند، اين رأى مشهور بين فقها است وموافق احتياط وجوبى است، هرچند در اينجا روايتى در جواز طلاق دادن به وسيله نوشتن همراه با قصد وبا حضور شهود وفراهم آمدن ساير شرايط، نسبت به شخصى كه از همسرش غائب است وجود دارد.

اما طلاق دادن كسى كه از سخن گفتن ناتوان است «مانند فرد لال» بانوشتن يا اشاره اشكالى ندارد.

چهارم: عدم تعليق طلاق به شرطى، مثل اين گفته كه: «اگر فرزندم از سفر بازگردد تو طلاق داده مى‌شوى» يا «اگر از خانه بدون اجازه من خارج شوى طلاق‌داده مى‌شوى» كه طلاق در اينجا چون معلَّق به شرط مى باشد، باطل است.

پنجم: شهادت دو نفر بر طلاق، كه در شهادت طلاق امور ذيل شرط است:

الف: دو نفر شاهد طلاق را بشنوند يا ببينند «اگر كه طلاق با اشاره ويا به صورت نوشتارى باشد» وتفاوتى ندارد كه شنيدن با درخواست مطلِّق باشد يا بدون درخواست وى.

ب: دو نفر شاهد، بايد عادل باشند.