بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 63

صلح وآرامش هدف مؤمنان‌

درآمد:

قلب مؤمنان با آرامش سامان مى يابد. مگر نه اينكه مؤمنان ديگران را به رسميت مى شناسند وبه حقوقشان احترام مى گذارند؟ مگر نه اينكه صلح وآرامش «وامنيت كامل» نمودى است از شناسايى حقوق ديگران؟

زبان يك مؤمن پيام رسان صادق دلش است، از اين رو درود او نيز، آنگاه كه درون خانه مى شود ويا با مؤمن ديگرى ملاقات ويا خداحافظى مى كند توأم با سلام وسلامتى است. بر فرستادگان الهى وبندگان پيراسته خداوند نيز سلام ودرود مى فرستد، وحتى هنگام برخورد با نادانان نيز سخنان خود را به سلام ودرود مى آرايد. حتّى پرداختن به جنگ وجهاد توسط مؤمنان تنها براى تحقّق صلح وآرامش واشاعه آن در جهان، صورت مى پذيرد.

1- صلح پيش از جنگ‌

خداوند سبحان مى فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً «نساء، 94»

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه در راه خدا گام مى زنيد «وبه سفرى براى جهاد مى رويد»، تحقيق كنيد وبه خاطر اين كه سرمايه ناپايدار دنيا «وغنايمى» به دست آوريد، به كسى كه اظهار صلح واسلام مى كند نگوييد:" مسلمان نيستى" زيرا غنيمت هاى فراوانى «براى شما» نزد خداست. شما قبلا چنين بوديد وخداوند بر شما منت نهاد «وهدايت شديد». پس، «به شكرانه اين نعمت بزرگ»، تحقيق كنيد خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است».

رهيافت وحى:

بالاترين هدف از جنگيدن، تحصيل خشنودى پروردگار متعال است، نه دستيابى به اهداف مادى. بر اين مبنا به پاره اى از احكام شرع دست مى يابيم:


صفحه 64

احكام:

1- مجاهدان در راه خدا بايد پيش از هر اقدام جنگى درباره درستى يا نادرستى آن به تحقيق بپردازند.

2- اين امر ضرورت سامان بخشيدن به يك سيستم اطلاعات عملياتى در سپاه اسلام را براى مطمئن شدن از قصد جنگ افروزى دشمنان بيش از پيش نشان مى دهد، زيرا بدون بهره مندى از چنين سيستمى امكان دارد سپاه اسلام در چنبره جنگى مبتنى بر اطلاعات نادرست گرفتار آيد.

3- بايد گفت هدف اساسى از جنگ در اسلام، همانا انتشار صلح وآرامش در زمين است، از همين رو اگر طرف مقابل، صلح را بپذيرد نمى توان به خاطر دستيابى به غنايم ويا انتقام گيرى ويا نابودى دشمن ومانند اينها به جنگ با ايشان ادامه داد.

2- آرامش در خانه وخانواده‌

خداى متعال مى فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ «نور، 27»

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد در خانه هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد وبر اهل آن خانه سلام كنيد، اين براى شما بهتر است، شايد متذكر شويد».

رهيافت وحى:

خانه، حريمى دارد كه بايد حرمت آن را نگاه داشت. از سويى حق صاحب خانه است كه در خانه خود احساس امنيت كند. از متون ونصوص، احكامى را در زمينه استحكام بخشيدن به اين حق استنباط مى كنيم، كه عبارتند از:

احكام:

1- جايز نيست سرزده، از پشت خانه ها ويا از روى ديوارها وحفاظها وارد خانه ها شد، چرا كه صاحب خانه در خانه خود نيازمند احساس امنيت است‌


صفحه 65

ونبايد اين احساس امنيت وآرامش را از وى سلب كرد. چه صاحب خانه معمولًا تنها مراقب درب خانه ويا محلّ ورودى متعارف خانه است ونمى تواند تمام منفذهاى اطراف خانه را زير نظر بگيرد.

2- پيش از وارد شدن به خانه ها به اهل خانه آشنايى داد، به گونه اى كه اهالى خانه دريابند چه كسى بر ايشان وارد مى شود. مى توان اين كار را از راه در زدن يا زنگ زدن يا صدا كردن يا تماس تلفنى وديگر اعمالى از اين دست انجام داد، زيرا امكان دارد كه صاحبان خانه در شرايطى باشند كه براى پذيرايى از كسانى كه وارد مى شوند، نياز به زمان بيشترى داشته باشند.

3- همچنين براى ورود به خانه بايد اجازه گرفت، كه يكى از مصاديق آن سلام كردن ودرود فرستادن بر اهل خانه است. از همين رو اگر اهل خانه اجازه ورود را به كسى كه قصد وارد شدن دارد ندهند، آن شخص بايد بى درنگ بازگردد.

4- يكى از آداب ورود به خانه درود فرستادن است، حال چه از طريق سلام كردن وچه از راههاى ديگرى كه بزرگداشت وتكريم اهل خانه را دربر داشته باشد. حتى اگر فردى كه وارد خانه مى شود نيازمند به اجازه گرفتن نباشد، مثلا خود از اهل خانه باشد بهتر است اين كار را انجام دهد.

5- يكى ديگر از آداب خانه اين است كه كسانى كه با اهل خانه در منزل زندگى مى كنند بايد پيش از ورود به اتاقهايى كه اهل خانه دراوقات استراحت لباسهاى خود را در آن اتاقها براى راحتى وآسايش از تن بيرون مى كنند «مانند اتاق خواب»، اجازه بگيرند. هرچند اين حكم شامل كودكان ناآگاه به امور جنسى زنان، تا وقتى كه به بلوغ نرسيده اند، نمى شود.

3- سلام، درود مؤمنان‌

خداى متعال مى فرمايد:

وَ إِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ الأنعام، 54


صفحه 66

«هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، به آنها بگو: «سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را برخود فرض كرده، هركس از شما كار بدى از روى نادانى كند، سپس توبه واصلاح «وجبران» نمايد، «مشمول رحمت خدا مى شود چرا كه» او آمرزنده ومهربان است»».

رهيافت وحى:

مؤمنان با يكديگر به يك زندگى همراه با صلح وآرامش مى پردازند ودشمنى، كينه توزى وتعصّب در ميان ايشان ديده نمى شود. ايشان هرگاه به هم مى رسند به يكديگر سلام مى كنند وهرگاه يكديگر را بدرود گويند با سلام وسلامت خواهى از يكديگر جدا مى شوند.

بلكه ايشان دربرخورد با نادانان نيز با سلام ودرود از آنان جدا مى شوند. با اينكه سلام كردن مؤمنان در اين مورد از جدايى ودورى از آنان حكايت دارد ولى فرد مسلمان هيچ نظر شومى را درباره طرف مقابل در دل نمى پروراند.

از آنچه گذشت در مى يابيم كه:

احكام:

1- مستحب است مؤمنان به هر كس كه مى رسند چه كوچك وچه بزرگ سلام كنند، تا اين سلام نمادى باشد براى روابط مثبت وبرگرفته از احترام متقابل به حقوق يكديگر وبه رسميت شناختن يكديگر وهميارى ميان مؤمنان.

2- سلام وسلامت خواهى در وقت جدايى از يكديگر نيز گونه اى سلام محسوب مى شود، چه همانگونه كه مؤمنان وقتى با يكديگر ديدار مى كنند، براى حاكم كردن جوّى امن وآرام براى گفتگو وهميارى نياز به سلام كردن دارند، در هنگام جدايى نيز براى نشان دادن اطمينان واحساس آرامشى كه حتى در غياب يكديگر نسبت به هم دارند، نيازمند سلام وسلامت خواهى هستند.

3- بايد نادانى را با سكوت پاسخ گفت تا آرامش وامنيت در جامعه فراگير شود، چه اگر عملكرد جاهلانه، تنها از يك طرف سرزند واز سوى طرف ديگر با واكنشى مشابه همراه نشود، بى نتيجه خواهد ماند، در غير اينصورت اگر


صفحه 67

عملكرد جاهلانه با پاسخى از سوى طرف مقابل همراه شود اين كشمكش سرانجام به يك فتنه بدل مى شود. از همين رو سلام كردن بر نادانان در واقع ضريب احساس امنيت را در جامعه بالا مى برد. در واقع مؤمن به تعبيرى نبايد در رويارويى با يك جهت گيرى جاهلانه سوزن را با جوالدوز پاسخ گويد، بلكه بايد با بردبارى وآرامش از آن گذر كند.

4- واضح است سلام كردن بر نادان به معنى پذيرش عملكرد او نيست، بلكه اين سلام بايد پس از روى گردانى وبرائت جويى از عملكرد ويا گفتار جاهلانه فرد نادان وواگذارى تمام مسؤوليت سخنان بيهوده وى به وى صورت پذيرد.

4- سلام بر پيامبران‌

خداى سبحان مى فرمايد:

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ «نمل، 59»

«بگو: «حمد مخصوص خداست، وسلام بر بندگان برگزيده اش» آيا خداوند بهتر است يا بتهايى كه همتاى او قرار مى دهند؟».

رهيافت وحى وحكم الهى:

ميان مؤمنان وفرستادگان واولياى الهى پيوندى نزديك برقرار است، چه ايشان وسيله فرود آمدن رحمت الهى والگوهايى از سوى خدا وشفاعت كنندگان در روز رستاخيزند، كه خداوند ايشان را با فروفرستادن درود بر ايشان تكريم كرده است. از همين رو خداوند احترام وبزرگداشت ايشان را بر مردم بلكه بر طبيعت نيز واجب ساخته است.

استحباب درود فرستادن بر پيامبران به ويژه پيامبراكرم (ص) را مى توان از مجموعه اى از آيات قرآنى استنباط كرد.

اين گونه است كه يك مؤمن واقعى با درود فرستادن بر پيامبر مكرّم اسلام (ص) واهل بيت پاك ومطهر ايشان وديگر فرستادگان الهى، ايشان را بزرگ مى دارد واحترام مى كند واز اين راه دوستى وايمان وپيروى خود را از مسير ايمانى آنها نشان مى دهد.


صفحه 68

حاكميّت حق‌

درآمد:

سامان دهى به روابط اجتماعى بر پايه حق، زيربناى ساخت آرمان شهر عدل مدار را تشكيل مى دهد. احكامى كه در كتاب خداوند آمده نيز همين خواسته را از سامان بخشى به شبكه روابط اجتماعى دنبال مى كنند. معمولًا مراد از «حكم» امر قضاوت وگاهى مراد از آن، امر تشريع وقانونگذارى است.

بنابراين هدف نهايى، حق است، ووسيله رسيدن جامعه به حق، پيامبر الهى است، كه بر اساس كتاب فرو فرستاده شده از جانب خداوند حكم مى كند.

احكام الهى را مى توان به سه بخش تقسيم كرد:

1- آنچه با درونمايه واصل دين پيوند خورده «مانند ولايت الهى وگرايش هاى سياسى» كه برنتابيدن آنها كفر محسوب مى شود.

2- آنچه كه با حكم كردن «قضاوت» در ميان مردم پيوند خورده «مانند قصاص» كه روى گردانى از آنها ظلم وستم محسوب مى شود.

3- آنچه كه با رفتار، كردار واخلاق پيوند خورده «مانند آنچه در انجيل مى يابيم» كه عمل نكردن به آنها موجب فسق مى شود.

واز آنجا كه پروردگار ما حق را بيان مى كند وبهترين جدا كننده «حق از باطل» مى باشد، حكم وفرمان تنها از آن اوست وتسليم دربرابر غير او جايز نيست.

1- حكم الهى‌

خداى متعال مى فرمايد:

أَ فَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِى حَكَماً وَ هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا وَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ «انعام، 114»

« (با اين حال)، آيا غير خدا را به داورى طلبم، در حالى كه اوست كه اين كتاب آسمانى را، كه همه چيز در آن آمده، به سوى شما فرستاده است، وكسانى كه به آنها كتاب آسمانى داده ايم مى دانند اين كتاب بحق از طرف پروردگارت نازل شده، بنابراين از ترديدكنندگان مباش».


صفحه 69

رهيافت وحى:

حكم «چه در زمينه قانونگذارى وتشريع وچه در زمينه قضاوت» از آن خداوند است واز سوى وى فرو فرستاده مى شود. در واقع انسانها از رهگذر پيامهاى پيامبران به احكام عدل مدار پروردگار دسترسى پيدا مى كنند. عليرغم اين كه خرد بشرى شايد بتواند اصول احكام الهى را دريابد، اما انسان نمى تواند در دريافت احكام الهى مستقل از پيامبرانى كه كتابهاى آسمانى را بر انسانها تلاوت مى كنند عمل كند. اين امر احكامى چند را بر مؤمنان واجب مى كند:

احكام:

1- واجب است در هر مسئله اى به دنبال حكم الهى آن باشيم، وجايز نيست به اين بهانه كه مثلا فلان مسئله در حيطه احكام الهى نيست از جستجوى حكم الهى در آن باره باز بمانيم. البته امكان دارد مسئله اى مجمل باشد، كه در اين صورت بايد حكم آن را از اصول كلّى فقه ومحكمات روشن وحى استنباط كرد واگر حلّ آن مسئله بر ما مشتبه گرديد بايد به «اهل ذكر» در آن باره رجوع كنيم.

2- هر فردى بايد خود را چه از نظر روحى- روانى وچه از نظر عملكرد، تسليم احكام شريعت كند ونبايد در دل خود از آن احكام احساس ناراحتى كند. در واقع ندانستن علّت وسبب احكام نبايد موجب انكار آنها شود. به عنوان نمونه بگويد: چرا شكار در حال احرام ويا درحَرَم الهى جايز نيست؟

3- افراط وتفريط، هر دو در احكام جايز نيست، همچنين نمى توان احكام را متناسب با خرد به اصطلاح آزاد وبى قيد وبند بشرى ويا متناسب با عقول تنگ نظر ودرون گرا تفسير كرد.[1]

[1]- گاهى رويگردانى از احكام دين، واضح وآشكار نيست واين رويگردانى به گونه اى غير مستقيم اعمال مى شود.

تأويل ويا تفسير احكامى كه به گونه اى ناهمخوان ونا متناسب با ذهنيّت فرد است، مى توان از مصاديق رويگردانى از احكام تلقى كرد. به عنوان نمونه دسته اى از مسلمانان صدر اسلام به نوشيدن انواع مسكرات به اين بهانه كه اين شرابها از نوع حرام آن نيست ادامه دادند و نيز به قماربازى وعشق بازى با دختركان وهرآنچه در قرآن آمده بود را متناسب با هوى وهوس خود تأويل وتفسير نمودند، وبدين دليل، از حدود احكام الهى منحرف گشتند.


صفحه 70

4- در اختلافات، اگر فرد مسلمان به سوى حكم خداوند «براى حل اختلاف» دعوت شود، جايز نيست «از ترس مخالفت حكم خداوند با منافع شخصى ويا هوى وهوسش» از آن روى برتابد، بلكه بايد به حكم خداوند گوش فرا داده، از آن اطاعت كند.

2- حاكم حقيقى كيست؟

خداى متعال مى فرمايد:

إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ كَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِى ثَمَناً قَلِيلًا وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ «مائده، 44».

«ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت ونور بود، وپيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مى كردند، و «همچنين» علما ودانشمندان به اين كتاب كه به ايشان سپرده شده وبرآن گواه بودند، داورى مى نمودند. بنابراين «بخاطر داورى بر طبق آيات الهى» از مردم نهراسيد واز من بترسيد وآيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد وآنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى كنند، كافرند».

رهيافت وحى:

حكم، حكم خداوند است، ولى چه كسى جانشين خدا «خليفة الله» بر روى زمين است كه حكم خدا را اجرا كند؟ هركس خداوند او را جانشين ساخته، خليفه الله خواهد بود. اين جانشينان عبارتند از:

الف: پيامبران؛ كه به خاطر تسليم كامل در برابر خداوند به جانشينى خدا رسيده اند «همانگونه كه حضرت ابراهيم وفرزندانش عليهم السلام وهمچنين حضرت داود (ع) وپيامبرانى كه در ميان بنى اسرائيل بر مبناى تورات حكم مى كردند، جملگى تسليم امر الهى بودند.»

ب: علما ودانشمندانى كه بر مبناى چهار شرط زير بر اساس كتاب الهى داورى مى كنند: