بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 67

عملكرد جاهلانه با پاسخى از سوى طرف مقابل همراه شود اين كشمكش سرانجام به يك فتنه بدل مى شود. از همين رو سلام كردن بر نادانان در واقع ضريب احساس امنيت را در جامعه بالا مى برد. در واقع مؤمن به تعبيرى نبايد در رويارويى با يك جهت گيرى جاهلانه سوزن را با جوالدوز پاسخ گويد، بلكه بايد با بردبارى وآرامش از آن گذر كند.

4- واضح است سلام كردن بر نادان به معنى پذيرش عملكرد او نيست، بلكه اين سلام بايد پس از روى گردانى وبرائت جويى از عملكرد ويا گفتار جاهلانه فرد نادان وواگذارى تمام مسؤوليت سخنان بيهوده وى به وى صورت پذيرد.

4- سلام بر پيامبران‌

خداى سبحان مى فرمايد:

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ «نمل، 59»

«بگو: «حمد مخصوص خداست، وسلام بر بندگان برگزيده اش» آيا خداوند بهتر است يا بتهايى كه همتاى او قرار مى دهند؟».

رهيافت وحى وحكم الهى:

ميان مؤمنان وفرستادگان واولياى الهى پيوندى نزديك برقرار است، چه ايشان وسيله فرود آمدن رحمت الهى والگوهايى از سوى خدا وشفاعت كنندگان در روز رستاخيزند، كه خداوند ايشان را با فروفرستادن درود بر ايشان تكريم كرده است. از همين رو خداوند احترام وبزرگداشت ايشان را بر مردم بلكه بر طبيعت نيز واجب ساخته است.

استحباب درود فرستادن بر پيامبران به ويژه پيامبراكرم (ص) را مى توان از مجموعه اى از آيات قرآنى استنباط كرد.

اين گونه است كه يك مؤمن واقعى با درود فرستادن بر پيامبر مكرّم اسلام (ص) واهل بيت پاك ومطهر ايشان وديگر فرستادگان الهى، ايشان را بزرگ مى دارد واحترام مى كند واز اين راه دوستى وايمان وپيروى خود را از مسير ايمانى آنها نشان مى دهد.


صفحه 68

حاكميّت حق‌

درآمد:

سامان دهى به روابط اجتماعى بر پايه حق، زيربناى ساخت آرمان شهر عدل مدار را تشكيل مى دهد. احكامى كه در كتاب خداوند آمده نيز همين خواسته را از سامان بخشى به شبكه روابط اجتماعى دنبال مى كنند. معمولًا مراد از «حكم» امر قضاوت وگاهى مراد از آن، امر تشريع وقانونگذارى است.

بنابراين هدف نهايى، حق است، ووسيله رسيدن جامعه به حق، پيامبر الهى است، كه بر اساس كتاب فرو فرستاده شده از جانب خداوند حكم مى كند.

احكام الهى را مى توان به سه بخش تقسيم كرد:

1- آنچه با درونمايه واصل دين پيوند خورده «مانند ولايت الهى وگرايش هاى سياسى» كه برنتابيدن آنها كفر محسوب مى شود.

2- آنچه كه با حكم كردن «قضاوت» در ميان مردم پيوند خورده «مانند قصاص» كه روى گردانى از آنها ظلم وستم محسوب مى شود.

3- آنچه كه با رفتار، كردار واخلاق پيوند خورده «مانند آنچه در انجيل مى يابيم» كه عمل نكردن به آنها موجب فسق مى شود.

واز آنجا كه پروردگار ما حق را بيان مى كند وبهترين جدا كننده «حق از باطل» مى باشد، حكم وفرمان تنها از آن اوست وتسليم دربرابر غير او جايز نيست.

1- حكم الهى‌

خداى متعال مى فرمايد:

أَ فَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِى حَكَماً وَ هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا وَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ «انعام، 114»

« (با اين حال)، آيا غير خدا را به داورى طلبم، در حالى كه اوست كه اين كتاب آسمانى را، كه همه چيز در آن آمده، به سوى شما فرستاده است، وكسانى كه به آنها كتاب آسمانى داده ايم مى دانند اين كتاب بحق از طرف پروردگارت نازل شده، بنابراين از ترديدكنندگان مباش».


صفحه 69

رهيافت وحى:

حكم «چه در زمينه قانونگذارى وتشريع وچه در زمينه قضاوت» از آن خداوند است واز سوى وى فرو فرستاده مى شود. در واقع انسانها از رهگذر پيامهاى پيامبران به احكام عدل مدار پروردگار دسترسى پيدا مى كنند. عليرغم اين كه خرد بشرى شايد بتواند اصول احكام الهى را دريابد، اما انسان نمى تواند در دريافت احكام الهى مستقل از پيامبرانى كه كتابهاى آسمانى را بر انسانها تلاوت مى كنند عمل كند. اين امر احكامى چند را بر مؤمنان واجب مى كند:

احكام:

1- واجب است در هر مسئله اى به دنبال حكم الهى آن باشيم، وجايز نيست به اين بهانه كه مثلا فلان مسئله در حيطه احكام الهى نيست از جستجوى حكم الهى در آن باره باز بمانيم. البته امكان دارد مسئله اى مجمل باشد، كه در اين صورت بايد حكم آن را از اصول كلّى فقه ومحكمات روشن وحى استنباط كرد واگر حلّ آن مسئله بر ما مشتبه گرديد بايد به «اهل ذكر» در آن باره رجوع كنيم.

2- هر فردى بايد خود را چه از نظر روحى- روانى وچه از نظر عملكرد، تسليم احكام شريعت كند ونبايد در دل خود از آن احكام احساس ناراحتى كند. در واقع ندانستن علّت وسبب احكام نبايد موجب انكار آنها شود. به عنوان نمونه بگويد: چرا شكار در حال احرام ويا درحَرَم الهى جايز نيست؟

3- افراط وتفريط، هر دو در احكام جايز نيست، همچنين نمى توان احكام را متناسب با خرد به اصطلاح آزاد وبى قيد وبند بشرى ويا متناسب با عقول تنگ نظر ودرون گرا تفسير كرد.[1]

[1]- گاهى رويگردانى از احكام دين، واضح وآشكار نيست واين رويگردانى به گونه اى غير مستقيم اعمال مى شود.

تأويل ويا تفسير احكامى كه به گونه اى ناهمخوان ونا متناسب با ذهنيّت فرد است، مى توان از مصاديق رويگردانى از احكام تلقى كرد. به عنوان نمونه دسته اى از مسلمانان صدر اسلام به نوشيدن انواع مسكرات به اين بهانه كه اين شرابها از نوع حرام آن نيست ادامه دادند و نيز به قماربازى وعشق بازى با دختركان وهرآنچه در قرآن آمده بود را متناسب با هوى وهوس خود تأويل وتفسير نمودند، وبدين دليل، از حدود احكام الهى منحرف گشتند.


صفحه 70

4- در اختلافات، اگر فرد مسلمان به سوى حكم خداوند «براى حل اختلاف» دعوت شود، جايز نيست «از ترس مخالفت حكم خداوند با منافع شخصى ويا هوى وهوسش» از آن روى برتابد، بلكه بايد به حكم خداوند گوش فرا داده، از آن اطاعت كند.

2- حاكم حقيقى كيست؟

خداى متعال مى فرمايد:

إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ كَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِى ثَمَناً قَلِيلًا وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ «مائده، 44».

«ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت ونور بود، وپيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مى كردند، و «همچنين» علما ودانشمندان به اين كتاب كه به ايشان سپرده شده وبرآن گواه بودند، داورى مى نمودند. بنابراين «بخاطر داورى بر طبق آيات الهى» از مردم نهراسيد واز من بترسيد وآيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد وآنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى كنند، كافرند».

رهيافت وحى:

حكم، حكم خداوند است، ولى چه كسى جانشين خدا «خليفة الله» بر روى زمين است كه حكم خدا را اجرا كند؟ هركس خداوند او را جانشين ساخته، خليفه الله خواهد بود. اين جانشينان عبارتند از:

الف: پيامبران؛ كه به خاطر تسليم كامل در برابر خداوند به جانشينى خدا رسيده اند «همانگونه كه حضرت ابراهيم وفرزندانش عليهم السلام وهمچنين حضرت داود (ع) وپيامبرانى كه در ميان بنى اسرائيل بر مبناى تورات حكم مى كردند، جملگى تسليم امر الهى بودند.»

ب: علما ودانشمندانى كه بر مبناى چهار شرط زير بر اساس كتاب الهى داورى مى كنند:


صفحه 71

1- سپرده شدن كتاب خداوند به ايشان «كه پاسدارى از كتاب الهى، تفقّه در دين وشناخت حرام وحلال دين را براى ايشان درپى دارد.»

2- گواه بودن ايشان بر كتاب الهى «بدينصورت كه به كتاب الهى عمل كنند وپاسدار عمل شدن به كتاب الهى در جامعه باشند وامر به معروف ونهى ازمنكر پيشه كنند.»

3- آيات الهى را به بهاى ناچيز نفروشند «وكتاب خداوند را با امور پست دنيايى معاوضه نكنند ودر برابر ثروتمندان كرنش نكنند.»

4- از كسى «از صاحبان سلطه ونفوذ» جز خداوند هراس به دل راه ندهند.

در واقع اين چهار شرط در كلمه تقوى وحقايق نمود يافته آن در حاكم فراهم مى آيند.

3- فراگيرى احكام‌

خداوند سبحان مى فرمايد:

إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ كَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِى ثَمَناً قَلِيلًا وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ «مائده، 44».

«ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت ونور بود، وپيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مى كردند، و «همچنين» علما ودانشمندان به اين كتاب كه به ايشان سپرده شده وبرآن گواه بودند، داورى مى نمودند. بنابراين «بخاطر داورى بر طبق آيات الهى» از مردم نهراسيد واز من بترسيد وآيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد وآنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى كنند، كافرند».

رهيافت وحى:

به نظر مى رسد مخالفت با فرمان الهى در زمينه حقوق، ستم، ودر زمينه رفتار وكردار، فسق ودر زمينه اصول ومسايل پايه اى دين «تولّى وتبرى»، كفر باشد.


صفحه 72

احكام:

1- بى گمان اقامه عدل وداد در جامعه مستلزم اجراى كامل احكام الهى درباب حقوق انسانى است، برخى از اين حقوق عبارتند از:

الف: احترام به مردم.

ب: قصاص ظالم (هركس كه باشد) براى مظلوم (هركس كه باشد).

ج: عدم سازش دراحكام شرعى در زمينه حقوق كوچك وبزرگ انسانها «همچون حقّ آزادى، حقّ مالكيت، حقّ بخشش ستمگر براى ستمديده وحقّ برابرى در قضاوت».

2- سامان دهى به جامعه اى سالم ودور از انحراف وكژروى وفساد، با نهادينه كردن ورع وپرهيز از محارم الهى وبه كارگيرى پندها ومواعظ پيامبران عليهم السلام وجانشينان ايشان صورت مى پذيرد.

3- بى گمان ساختن بناى باشكوه تمدّن اسلامى تنها با چنگ زدن به احكام دين در عرصه سياست، شامل ولايت پذيرى اولياء الهى وتبرّى جستن از دشمنان خداوند امكان پذير خواهد بود.

4- حاكم پيراسته‌

خداى متعال مى فرمايد:

وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ «مائده، 48»

«واين كتاب «قرآن» را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مى كند، وحافظ ونگهبان آنهاست، پس بر طبق احكامى كه خدا نازل كرده، در ميان آنها حكم كن از هوى وهوسهاى آنان پيروى نكن».

رهيافت وحى:

يكى از كارهايى كه سلامت نظام اسلامى كه بايد كتاب الهى را معيارى براى حكمرانى قرار دهد- را به خطر مى اندازد، پيروى از هوس هاى مردم، به ويژه پيروى از هوسهاى اسرافكاران وتجمّل گرايان واعيان واشراف است.


صفحه 73

احكام:

1- حاكم اسلامى بايد از پيروى هوى وهوسها برحذر باشد وبيم پراكندگى كسانى را كه به دنبال هوى وهوس خود هستند، از اطراف خود به دل راه ندهد.

2- حاكم اسلامى براى پايدار ماندن در راه حق، بايد به خدا توكّل كند، وبايد بداند كه در صورت عدم يارى خداوند، هرآن ممكن است در برابر هوسها سر فرود آرد ويارى خداوند را از دست بدهد وبه ضعف وسستى گرايد.

3- حاكمى كه خواستار اجراى احكام الهى وسر باز زدن از پرستش غير خدا باشد، بايد در صدد پاكسازى قانونها از جهل، مصلحت انديشى وتعصّب برآيد وبا مقاومت دربرابر تأثيرات عوامل ياد شده، قوانين را تنها بر حق استوار سازد.

4- براى عارى شدن احكام، داوريها، قانونگذاريها وفتاوى از شائبه خواسته ها وهوسهايى چون جهل، مصلحت انديشى وتعصّب، حاكم بايد مستقل از اهرمهاى گوناگون فشار وتنها با اتكال واعتماد به خداوند يكتا عمل كند، ومراكز فشار را مورد اعتماد قرار ندهد.

5- مؤمنان بايد با نهايت آگاهى وآزاد انديشى حكم خداوند را مورد بپذيرند، ونبايد ضمانتهاى اجرايى مبتنى بر قدرت وثروت را انتظار كشند، زيرا اين دو منبع معمولًا دردست نيروهاى فشار مورد بحث در سطرهاى قبل قرار دارند واين نيروها با تكيه بر اين دو منبع، جهت گيريهاى نادرست خود را بر حكومت تحميل مى كنند.

5- حكم فقيهان عادل‌

خداى متعال مى فرمايد:

إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَ لَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيماً «نساء، 105».

«ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم، تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى، واز كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى».


صفحه 74

احكام:

الف: مهمترين ويژگيهاى حاكم اسلامى عبارتند از:

1- شناخت حكم الهى براى اينكه در ميان مردم بدان حكم كند.

2- به حق فرمان راندن وبه حق داورى كردن وحمايت نكردن از خائنان وگردن نهادن به حق از طريق اجراى قسط واحقاق حقّ مردم.

ب: برخوردارى از اين ويژگيها وديگر ويژگيهاى آمده در متون كتاب وسنّت وبه اجرا گذاشتن آنها در عرصه جهان بيرون ما را به حكم فقيهان درستكار وعادل نزديكتر مى سازد. اما از سويى نبايد اين حكم را به نوبه خود- با افزودن پاره اى از امورى كه دليل شرعى اى براى آنها نداريم، از نو سامان بخشيم. از اين رو مى توان مهمترين ويژگيهاى حاكم الهى را اينگونه برشمرد:

1- گسستن از خواسته هاى نفسانى.

2- فرا نخواندن مردم به خود.

3- دورى گزيدن از تمام مراتب خودمحورى، خودخواهى وتعصّب.

4- زياده نخواستن وبلندى نطلبيدن براى خود تحت لواى حكومت الهى وتجاوز نكردن از احكام الهى وحقوق مردم. كه در غير اينصورت حاكم به طاغوتى بدل مى گردد كه به جاى خدا پرستش مى شود.

ج: مؤمنان بايد ميان حاكمان برحق وحاكمان به ناحق تفاوت قايل شوند واز كسى كه به پرستش خداوند فرا مى خواند پيروى كنند واز كسى كه مردم را به پرستش خودش مى خواند روى گردانند زيرا خداوند به ما فرمان داده كه از طاغوتيان وسركشان فرمان نبريم وداورى از ايشان نخواهيم.