كودكى كه به حدّ بلوغ نرسيده، مجنون وكسى كه از روى اجبار جنايت كرده باشد نيز قصاص نمى شوند.
4- مشهور در ميان فقهاى ما اين است كه نمى توان دست سالم را در برابر دست از كار افتاده وفلج قطع كرد. همچنين اگر جانى بيمارى اى داشته باشد كه قصاص موجبات مرگ او را فراهم آورد، «به عنوان نمونه مبتلا به مرض قند باشد» نمى توان او را به واسطه جرح ويا قطع اعضاء قصاص كرد.
3- قصاص حرمت شكنى ها
قرآن كريم:
الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَ الْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ «بقره، 194».
«ماه حرام، دربرابر ماه حرام «اگر دشمنان، احترام آن را شكستند ودر آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد.» وتمام حرمت «شكنى» ها، «قابل» قصاص است. و «به طوركلى» هر كس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدى كنيد واز خدا بپرهيزيد «وزياده روى ننماييد» وبدانيد خدا با پرهيزگاران است».
رهيافت وحى:
هركس حقوقى دارد كه تجاوز به آنها بر ديگران حرام است. حال اگر كسى بدين حقوق تجاوز كرد صاحب حق مى تواند قصاص كند، چرا كه براى حرمتها «يا حقوق محترم مردم» قصاص پيش بينى شده است.
احكام:
1- هر امرى كه با سلامت وامنيت فردى مردم مرتبط باشد، حرمتى براى ايشان محسوب مى شود كه ديگران بايد آنرا محترم بدارند. از اين رو نمى توان جسم، دارايى ويا حيثيت واعتبار كسى را مورد تجاوز قرار داد.
- در اين صورت اگر كسى، از سوى فرد ديگرى مجروح شود، او حق دارد جانى را به تفصيلى كه در كتاب «قصاص» آمده قصاص كند.
- همچنين اگر داريى هاى كسى از سوى ديگرى به ناحق مورد دست اندازى قرار گيرد، زيان ديده مى تواند حقّ خود را از متجاوز بازپس گيرد.
- ونيز اگر كس ديگرى را از حق مالى معينى «مانند حق تقدم واولويت در خريد ويا فروش» محروم كند، او مى تواند قصاص ومعامله به مثل كند يا حق از دست رفته خود را بستاند.
- از سويى اگر حيثيت، آبرو واعتبار كسى توسط ديگرى مورد تعرّض قرار گيرد و با اين كار حرمت او هتك شود، بر نفر اوّل جايز است تا همانند او عمل كند، البته در صورتى كه مقابله به مثل به فعل حرام ديگرى همچون اشاعه فحشا يا زيان رساندن به ديگران منجر نشود. 2- اگر قصاص در حرمت شكنيها به زيان ديگران ويا فعل حرام ديگرى منجر شود، آن قصاص جايز نيست. به عنوان نمونه: اگر كسى پنهانى به درون خانه ديگرى نگاه كند وبه همسر ويا دختر وى نظر افكند، نمى توان در برابر اين عمل وى مقابله به مثل كرد، چرا كه نگاه كردن به زن نامحرم چه بدواً وچه از روى قصاص، جايز نيست.
3- در برخورد با حقوق وحرمتهاى جوامع نيز همچون حقوق افراد عمل مى شود. لذا نمى توان از جامعه اى هتك حرمت كرد. حرمت ماه حرام در نزد عرب پيش از اسلام وهمچنين حرمت بيت الحرام از اين دست حرمتهاى اجتماعى مى باشند. البته اگر خود جوامع بدواً اين حرمتها را مورد هتك قرار دهند، مى توان در برابر ايشان به مقابله به مثل پرداخت وايشان را قصاص كرد.
4- از آيه فوق برمى آيد اگر قصاص كردن در حرمت شكنيها منجر به هتك حرمت طرف مقابل شود، جايز است. به عنوان نمونه:
- اگردولتى احترام به سفارت وكارگزاران سفارت دولت ديگرى را كه يكى از قوانين روابط سياسى است، نقض كند، دولت دوم مى تواند مقابله به مثل كند.
- ويا اگر هواپيماهاى جنگى كشورى ديوار صوتى كشور ديگرى را بشكنند ويا ناوهاى ايشان از مرزهاى قانونى كشور دوم عبور كنند، كشور دوم مى تواند به همين گونه عمل كند.
اگر دولتى بر كالاهاى تجارى كشور ديگرى عوارض وماليات گمركى وضع كند، دولت دوم مى تواند مقابله به مثل كند.
- همچنين در صورت جعل نشان ها وعلايم تجارى كشورى توسّط كشورى ديگر، كشور اول مى تواند به آنچه قصاص تلقّى مى شود عمل كند. اينها همه به اين خاطر است كه «تمام حرمت شكنيها قابل قصاص است».
حرمت جان
درآمد:
حق حيات يكى از بنيادى ترين حقوق انسانها است. در واقع اين حق، ارزشى ايمانى است كه از اصل احترام به ديگران وبه رسميت شناختن تمام حقوق مردم سرچشمه مى گيرد. از اين رهگذر است كه قرآن كريم حرمت جان انسان را از بزرگترين حقوق دانسته است.
در واقع ارتكاب قتل جنايتى معمولى نيست، چرا كه اولًا مخالف با فطرت بشرى است، ثانياً از مصاديق ستم تلقّى مى شود. زيرا كه فرد قاتل حقّ حيات را از يك انسان سلب مى كند.
از اين رو خداوند متعال براى حفاظت از جان مردم وبزرگداشت ارزش حيات، براى اولياى مقتولى كه به ستم كشته شده است اختياراتى قرار داده وممنوعيت قتل نفس را به عنوان پيمانى اجتماعى مقرر نموده، همچنانكه قصاص را نيز تضمين كننده حيات اجتماعى دانسته است.
1- ارزش حيات
خداى سبحان مى فرمايد:
مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِى إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً وَ لَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِى الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ «مائده، 32»
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام معاملات - قم، چاپ: اول، 1390.
به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته وهر كس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است. ورسولان ما دلايل روشن براى بنى اسرائيل آوردند، اما بسيارى از آنها، پس از آن در روى زمين، تعدى واسراف كردند».
رهيافت وحى
برخوردارى از ويژگيهاى رفتارى ناپسند، مانند خودبزرگ بينى وهمچنين حسد، در واقع حيات وزندگى انسانى را به خطر مى اندازد، از اين رو مؤمنان بايد در جهت
پيراستگى روان خود از اين صفات ناپسند بكوشند، همچنانكه جامعه ايمانى نيز به نوبه خود بايد در جهت پيراستگى روانها از رسوبات اخلاقى اى چون تعصّب وخودخواهى گام بردارد، تا ريشه هاى تباهى وجنايت در جامعه خشكانده شود. بايد گفت بنياد تربيت سالم بر پرهيزگارى بنا مى شود، اينكه بدانيم تنها معيار پذيرش فرمانبريهاى مردم در نزد خدا وتنها سنجه بهروزى در دنيا بيگمان پرهيزگارى است، واينكه بدانيم هماوردى وسبقت جويى در نيكيها از رهگذر تقوى، بهتر از نزاع وهماوردى منفى با يكديگر مى باشد.
احكام:
1- جايز نيست كسى تنها به خيال اينكه ديگرى نسبت به وى خيال شومى در سر مى پروراند، او را بكشد ويا آزارى به وى رساند. اين در حالى است كه بسيارى از جرائم در پى چنين ترسها وخيالهايى واقع مى شوند. حال آنكه اگر جهانيان همگى به گفته فرزند حضرت آدم به برادر خود مبنى بر اينكه «هرگز به قتل برادرش دست نخواهد گشاد» پاى بندند، بيگمان ميزان جرايم در جوامع به نسبت چشمگيرى كاهش خواهد يافت. البته بايد گفت اين امر به هيچ وجه به معنى منع دفاع از خود ويا تسليم شدن در برابر قاتلان وجنايتكاران نيست.
2- همانگونه كه دست زدن به كارهاى نيك وسبقت جويى وهماوردى در نيكيها امرى نيكو تلقّى مى شود، بايد از دست زدن به كارهاى نادرست وشوم جلوگيرى كرد. به ديگر سخن در آستانه وقوع امر شوم وناپسند، هيچگاه نبايد در انجام آن از ديگران سبقت جست. به عنوان نمونه اگر جنگى ناگزير از وقوع باشد نبايد آغاز كننده آن بود، ويا اگر قتلى ناگزير به وقوع خواهد پيوست نبايد دست به آن آلوده ساخت، زيرا قاتلان بار گناه خود وبار گناه كشتن به ناحق ديگران را تنها خود به دوش مى كشند.
3- مرحله پيش از تصميم گيرى براى ارتكاب جرم مرحله اى مهم است. از اين رو بايد تمام عزم واراده وتمام پيشينه هاى روحى- روانى ونيز تمام نيروى عقلانى خود را براى رويارويى با وسوسه هاى گمراه كننده شيطان وتلاشهاى
پيگير نفس امّاره براى گمراه ساختن ومنقاد كردن وجدان، در اين مرحله به كار گيريم.
از اين رو بايد به امورى چند اهتمام ورزيم كه عبارتند از:
الف: اشاعه فرهنگ احترام زندگى وحيات در جوامع به هر وسيله ممكن ومقابله با هر فرهنگ جاهلانه اى كه حيات بشرى را بى ارزش تلقى نموده وبراى زندگى انسانها حرمتى قائل نيست.
ب: برحذر داشتن مردم از پيامدهاى قتل وترساندن ايشان از زيانهايى كه در دنيا وآخرت گريبانگير قاتلان خواهد شد.
ج: جلوگيرى از نمايش فيلمهاى رايج جنايى كه صحنه هايى از قتل وكشتار را به نمايش مى گذارند واز اين رهگذر امر كشتن را امرى سهل وآسان وچه بسا مثبت مى نمايانند، همچنانكه روشهاى متفاوت قتل را نيز آموزش مى دهند.
د: جلوگيرى از انتشار ترانه ها، سرودها، شعرها ويا رمانهايى كه قتل وكشتن را تحسين مى كنند وحيات بشرى را به باد استهزاء مى گيرند.
ه-: آگاه ساختن مردم از ابعاد گوناگون جنايت يك قاتل، تا اين امر يك فرهنگ عمومى جامعه شود، تماماً بر خلاف چيزى كه امروزه در بسيارى از فيلمها وداستانهاى پليسى به نمايش در مى آيد وبا مشروعيت بخشى به عملكرد قاتلان دل هر بيننده اى را نسبت به آنان به ترحم وا مى دارد.
4- از آيه 32 سوره مائده واحاديث معتبرى كه در تفسير اين آيه وجود دارد درمى يابيم كه: ارزش زندگى بسيار بزرگ است. ومؤمنان بايد از هر راهى اين ارزش را پاس دارند.
حال در ذيل به پاره اى از احكام استنباط شده از اين مفاهيم توجّه كنيد:
نخست: مؤمنين بايد نظام بهداشت ودرمان ممتازى را در جامعه ايجاد كنند، نظامى كه با برنامه هايى چون واكسيناسيون فراگير دربرابر بيماريهاى واگيردار وخطرناك، سامان دهى يك نظام كنترل مرزها براى جلوگيرى از ورود بيماريها از مناطق آلوده به داخل كشور، ايجاد قرنطينه هايى براى بيماران مبتلا به بيماريهاى خطرناكى چون سل، ايدز ووبا، ايجاد نظامى براى كنترل مواد غذايى، ايجاد نظامى براى رسيدگى به امور
مادران وكودكان وبالاخره اهتمام به تغذيه درست وكامل، مردم را از شيوع ويروسها وميكروبها ايمن سازد. به علاوه بايد نظام بهداشتى درمانى متكاملى كه از سويى پزشكان وداروهاى مورد نياز را به موقع فراهم مى آورد واز سوى ديگر به ايجاد درمانگاهها و بيمارستانهايى با كادر پزشكى ممتاز مى پردازد، به وجود آيد.
دوم: مؤمنان بايد نظام راهنمايى ورانندگى قاطعى را به جهت محافظت مردم از پيامدهاى حوادث راه ايجاد كنند. نظامى كه همه راههاى درون شهرى وبرون شهرى را تحت نظر وكنترل دقيق قرار داده وكليه عوامل سلامتى وآسايش مردم را فراهم نمايد.
سوم: علاوه بر اين بايد سلامت مردم را از خطرات احتمالى دستاوردهاى صنعت وتكنولوژى همچون خطراتى كه كابلها واتصالات امر برق رسانى وابزارهاى برقى، مجارى گاز ووسايل گازسوز، شبكه مجارى آب وفاضلاب، دربردارند ايمن ساخت وهنگامى كه خطرى جدى جان وسلامتى مردم را تهديد مى كند بايد به سرعت وقاطعانه براى از ميان بردن ويا كاهش زيانهاى احتمالى وارد عمل شد.
چهارم: دولتها بايد قوانين مناسبى را به جهت ايمن ساختن امر ساخت وساز وايمنى ساختمانها وضع كنند. قانونگذاران بايد استوار ساختن پى ساختمانها، ضدّ زلزله كردن آنها «درمناطق زلزله خيز» وتعبيه كردن راههاى خروجى كافى براى استفاده در مواقع بروز حوادث غير مترقّبه «همچون آتش سوزى» وامورى از اين دست را كه سلامت وايمنى را ضمانت ميكنند، در مفادّ قوانين ومقرّراتى كه تصويب مى نمايند، مورد توجّه قرار دهند.
2- پيشگيرى از قتل
خداى متعال مى فرمايد:
وَ لَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً فَلَا يُسْرِفْ فِى الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُوراً «اسراء، 33».
«وكسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده نكشيد، جز به حق وآن كس كه مظلوم كشته شده، براى ولى اش سلطه «وحق قصاص» قرار داديم، اما در قتل اسراف نكند، چرا كه او مورد حمايت است».
رهيافت وحى:
براى محافظت از زندگى انسانها وپيشگيرى از ارتكاب قتل در جامعه، بايد به مردم اعلام شود كه قتل نفس از گناهان كبيره است وكيفر كسى كه مؤمنى را مى كشد دوزخ جاويد خواهد بود. همچنين جلوگيرى از ارتكاب قتل بايد يكى از اصول ثابت پيمان جوامع بشرى باشد. وقصاص عادلانه اى براى جنايت كاران در نظر گرفته شود، ومردم نبايد جنايت قاتل را كتمان كنند. در غير اينصورت ارتكاب قتل در ميان مردم به گونه اى پنهانى صورت خواهد پذيرفت.
احكام:
1- قتل نفس حرام است، مگر اين كه بر جواز شرعى آن دليل قاطعى وجود داشته باشد همچون قتل در قصاص نفس، يا قتل مفسدين فى الارض يا قتل در دفاع از خود در جنگها.
2- قتل نفس نه تنها حرام است، بلكه از گناهان كبيره اى است كه خداوند مرتكبان آن را به آتش جهنّم بيم داده است.
3- قتل مؤمن در روايات به دو گونه تقسيم شده است:
الف: كشتن مؤمن به خاطر دينش، كه كيفر آن آتش جاودان در آخرت وكيفر دنيوى آن قصاص يا ديه است.
ب: كشتن از روى خشم وغضب، بدون اينكه ديانت مقتول نقشى در قتل او داشته باشد، كه در اينصورت كيفر قاتل تنها قصاص يا ديه خواهد بود.
4- كيفر كسى كه مؤمنى را بكشد، در دنيا قصاص يا ديه مى باشد، كه به خاطر منع از ارتكاب قتل وضع شده است ودر آخرت عذاب وخوارى خواهد بود.
5- اسلام، پنهان كردن قاتلان وسرپوش گذاشتن بر كار آنها را به جهت فرار از دادگرى عادلانه حرام كرده است.
6- هر جامعه خواستار عزّت وايمان بايد در ميان فرزندان وگروههاى خود پيمانى ناگسستنى ببندد مبنى بر حمل نكردن اسلحه عليه يكديگر وتبعيد نكردن يكديگر از محل سكونت خود، هرچند اختلافها وتضاد مصالح ميان افراد بالا