بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 86

گيرد. زيرا استفاده از سلاح نظام را سست وتبعيد ووادار كردن افراد به ترك سرزمين، پايه هاى تمدّن را لرزان مى كند.

3- جنايت كشتن فرزندان‌

خداى متعال مى فرمايد:

وَ كَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثيرٍ مِنَ الْمُشْرِكينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دينَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ «انعام، 137»

«همين گونه شركاى آنها «بتها»، قتل فرزندانشان را درنظرشان جلوه دادند، «كودكان خود را قربانى بتها مى كردند وافتخار مى نمودند» سرانجام آنها را به هلاكت افكندند، وآيين شان را بر آنان مشتبه ساختند. واگر خدا مى خواست، چنين نمى كرد، «زيرا مى توانست جلوى آنان را بگيرد، ولى اجبار سودى ندارد.» بنابراين، آنها وتهمتهايشان را به حال خود واگذار «وبه آنها اعتنا مكن»».

رهيافت وحى:

در واقع كشتن فرزندان يكى از زشت ترين گونه هاى ارتكاب قتل به شمار مى رود؛ نخست: از آن رو كه قاتل خود بايد در نقش حامى وولى قربانى ايفاى نقش كند وقربانى را از هر آسيبى نگهدارى كند، ودوم اينكه قربانى در اين گونه قتلها ضعيف است وتوان دفاع از خود را ندارد.

احكام:

1- بايد با اين فرهنگ زشت «يعنى كشتن فرزندان» كه در روزگار جاهليت نخستين درميان مردم رايج بود وتوسّط مردان وحى نابود شد، رويارويى كرد.

2- به نظر مى رسد «سقط جنين» نيز يكى از گونه هاى كشتن فرزندان است. زيرا فرزند در رحم مادر مراحل اوليّه حيات خود را سپرى مى كند. هنوز هم در بسيارى از كشورها جنايت سقط جنين رواج دارد وحتى صورتى قانونى نيز به خود گرفته است. از همين رو ما بايد با هر وسيله ممكن به رويارويى اين جنايت بپردازيم.


صفحه 87

اركان گناه‌

درآمد:

براى فراگير ساختن امنيت در شهرهاى ايمان مدار، بايد به هر شكل از انسانها حمايت شود وتنها در صورت اقامه دليلى قاطع، افراد مجرم شناخته شوند. در واقع يكى از سنّتها وقوانين الهى، اصل برائت انسان ومجرم نشمردن مردم به گناه ديگران وعدم مجازات افراد پيش از اتمام حجّت بر آنها است واين كه بى گناهان به جرم ديگران محكوم نشوند. بايد گفت اين سنّت از نمودهاى عدل الهى است.

زيرا خداوند متعال تنها در صورت اتمام حجّت، اهالى يك شهر نافرمان را نابود مى كند؛

ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهَا غَافِلُونَ «انعام، 131».

«اين به خاطر آن است كه پروردگارت هيچ گاه «مردم» شهرها وآبادى ها را به خاطر ستم هايشان در حال غفلت وبى خبرى هلاك نمى كند. «بلكه قبلا رسولانى براى آنها مى فرستد.»»

همچنين خداوند كسى را به خاطر گناه ديگرى مورد مؤاخذه قرار نمى دهد. وبدعت «اقدامهاى امنيّتى بازدارنده» را كه مستلزم قصاص قبل از جنايت است، رد مى كند.

1- آگاهى شرط مسؤوليت‌

خداى سبحان مى فرمايد:

ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهَا غَافِلُونَ «انعام، 131».

«اين به خاطر آن است كه پروردگارت هيچ گاه «مردم» شهرها وآباديها را به خاطر ستم هايشان در حال غفلت وبى خبرى هلاك نمى كند. «بلكه قبلا رسولانى براى آنها مى فرستد»».

رهيافت وحى:

شريعت الهى همچنانكه حكيمانه است، به رحمت ورأفت نيز آراسته است. از همين رو خداوند متعال تنها در صورت فرستادن پيامبرى هشدار دهنده، جوامع نافرمان را كيفر ميكند وهمچنين غافلان را تنها در صورت يادآورى وتذكار به كيفر مى رساند. از همين رو عذر نادان تا وقتى به مسئله آگاهى نيافته موجّه خواهد بود، به ويژه اگر در آن آگاهى قاصر باشد نه مقصّر، چرا كه آگاهى شرط مسؤوليت است.


صفحه 88

جهل مردم نسبت به قانون ويا دين، پيش از برحذر داشتن آنها وهشداردادن به ايشان ورسانيدن پيام دين به ايشان، معذور است. امّا اين امر از سويى مسؤوليت علما ودانشمندان دينى را نيز دوچندان مى كند. از همين رو علماى دين بايد به انذار مردم ورسانيدن احكام شريعت به ايشان اقدام كنند كه در اينصورت با رسيدن هشدارهاى لازم به مردم جهل كسى بر وى بخشيده نخواهد شد.

2- اصل برائت انسان‌

خداى متعال مى فرمايد:

أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى* وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى «نجم، 38- 39».

«كه هيچ كس بار گناه ديگرى را بردوش نمى گيرد- واينكه انسان بهره اى جز سعى وكوشش او خود ندارد».

رهيافت وحى:

سخن از برائت متهم پيش از اثبات جرم وسخن از اينكه هر كس مسؤوليت عملكرد خود را تنها خود به عهده مى گيرد واينكه نمى توان گناه كسى را بر دوش ديگرى انداخت، مگر اينكه نفر دوم خود كوتاهى كرده باشد كه بايد گناه آن را به اندازه كوتاهى اش به گردن گيرد، درپى سخن از مسؤوليت انسان وحد ومرز آن خواهد آمد.

احكام:

1- هيچ كس گناه ديگرى را به عهده نمى گيرد. از اين رو بايد گفت مجازات هاى دسته جمعى اى كه توسّط نظامهاى ستم پيشه صورت مى گيرد نامشروع هستند. برخى از اين مجازاتها عبارتند از:

الف: تحريم اقتصادى تمام ملّت، براى واداشتن فرزندان آن ملت بر مخالفت با نظام حاكم در آن كشور.

ب: تحت تعقيب قرار دادن خويشان يك متّهم به جرم نزديكى با وى.

2- تا زمانى كه جرم فرد مظنونى بر مبناى احكام قضايى درستى ثابت نشده باشد، نمى توان جرمى را به وى نسبت داد.

3-


صفحه 89

اركان گناه يا جرم چيست؟[1]

الف: بيگمان، وقتى به فعلى، گناه «يا جُرم» گفته مى شود كه از سوى شريعت گناه محسوب شده باشد، اما انجام عملى كه از گناه بودن آن آگاهى نداريم، گناه شمرده نمى شود. همان گونه كه پيش از اين نيز مشروط بودن گناه را به آگاهى پيشينى فاعل به گناه بودن آن فعل، ياد آور شده بوديم. در واقع تنها در اين صورت است كه مى توانيم فاعل را گناهكار بدانيم.

ب: وجود قصد وخواست واراده معطوف به انجام گناه نيز يكى از شرط هاى تحقّق گناه است. آنچه از شريعت آسان ما برمى آيد اين است كه نمى توان مُكره «كسى كه به كارى مجبور شود»، مضطر «آن كه ناچار به انجام كارى شود» وآنانكه براى قصدشان نمى توان اعتبارى قايل شد (همچون مجنون وكودك وكسى كه در خواب بسر مى برد) را به خاطر اعمالشان مؤاخذه كرد.

ج: يكى ديگر از اركان گناه آن است كه گناه از سوى خود شخص ونه كس ديگرى صادر شود. بنابراين نمى توان كسى را به سبب عملكرد فرد ديگرى گنهكار «ويا مجرم» شمرد، هرچند دوست ويا خويش فرد گنهكار باشد.

د: گناه مى بايست در جهان خارج به وقوع بپيوندد واراده كننده گناهى كه به هر دليلى به انجام گناه موفّق نشود، گناهكار يا مجرم محسوب نمى شود، زيرا قصد ونيّتى كه به فعليّت منجر نشود، تأثيرى ندارد.

[1]- قوانين بشرى براى جرم سه عنصر در نظر مى گيرند: عنصر قانونى، عنصر مادّى وعنصر روانى يا معنوى. عنصر قانونى همان ويژگى نامشروع بودن عمل است (در اينجا حرمت شرعى)، عنصر روانى يا معنوى همان اراده وقصد انجام جرم است وعنصر مادّى از انجام فعل، پيامد مجرمانه، وپيوند سببى ميان آندو تشكيل مى شود.


صفحه 90

حفظ وپاس دارى‌

درآمد:

انسان بايد حرمتها وحقوق خود را پاس دارد ونفس خود را از شهوتهاى گناه آلود وتجاوز وداراييهاى خود را از ولخرجى واتلاف نگهدارد. چه بسا اوّلين چيزى كه بايد پاس داشت فرج، به ويژه براى زنان «چرا كه آسيب پذيرترند» وپس از آن نفس ودر آخر داراييها باشد.

از اين رو بايد گفت محافظت از حرمتها وحقوق هركس وظيفه اى مشترك ميان خود وديگران است. به عبارت ديگر، همچنانكه ديگران بايد حقوق هر فرد را پاس دارند هر كس خود نيز بايد ديگران را از تجاوز به حقوق خود باز دارد.

همچنين هركس بايد از حدود واحكام خداوند وسوگندهاى خود وهمچنين از امانتها نگهدارى كند.

1- دفاع مشروع‌

خداى متعال مى فرمايد:

وَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْىُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ* وَ جَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ «شورى، 39- 40».

«وكسانى كه هرگاه ستمى به آنها رسد، «تسليم ظلم نمى شوند و» يارى مى طلبند- كيفر بدى، مجازاتى است همانند آن، وهر كس عفو واصلاح كند، پاداش او با خداست، خداوند ظالمان را دوست ندارد».

رهيافت وحى:

زندگى ارزشمند است، ونگهدارى ومحافظت از آن، چه زندگى خود وچه زندگى قابل احترام ديگران باشد، واجب است. يكى از راههاى اين محافظت ونگهدارى، دفاع مشروع از زندگى وكرامت آن است. از اين رهگذر است كه محافظت از جان، ناموس، آبرو، كرامت وديگر حرمتهاى انسانى، در فقه جايز وبلكه واجب شمرده شده است.


صفحه 91

احكام:

1- دفاع از جان وديگر حرمتهاى انسانى شامل آبرو، ناموس، داراييها وحقوق، جايز است، واگر شخص مدافع در اثناى دفاع، خود آسيبى ببيند در نزد خدا پاداش خواهد داشت واگر كشته شود، شهيد از دنيا خواهد رفت. از سويى در صورت آسيب ديدن فرد متجاوز نيز مسؤوليتى به گردن فرد مدافع نخواهد بود، همچنين اگر متجاوز كشته شود، گناهكار از دنيا خواهد رفت.

2- دفاع مشروع تنها يك حقّ جايز نيست، بلكه گاهى واجب مى شود وآن در زمانى است كه به اشاعه صلح وفراگيرى آرامش كمك كند وبه فراهم آمدن امنيت اجتماعى بينجامد. البته اين مسأله به موشكافى بيشترى نياز دارد كه مى توان جزئيات بيشتر آن را در ابواب قضاء وحدود فقه نگاه كرد.

3- دفاع از آبرو وناموس نيز در صورت عدم احتمال كشته شدن واجب است، امّا در صورت امكان كشته شدن، ادلّه اى كه به دفاع از جان، مال وآبرو وناموس فرا مى خوانند وكشته شده در راه دفاع از جان، مال و آبرو را شهيد محسوب مى كنند، بر جايز بودن اين كار دلالت دارند.

4- به هنگام تجاوز به مال ودارايى، واگذاشتن مال در صورت احتمال كشته شدن، بهتر از دفاع است، هر چند دفاع در اين وضعيت نيز جايز است.

5- انسان خردمند ميزان سود وزيان را مى سنجد وبر اساس حكمت عمل ميكند، بر همين اساس گاهى ميزان ترس از كشته شدن، كم وميزان اموال در معرض خطر زياد است، كه در اين صورت دفاع بهتر است، اما در شرايط معكوس، چشم پوشى از مال بهتر مى نمايد، مگر اينكه در چنين شرايطى دفاع از مال مصلحتى امنيتى ويا مصلحت مهمّ ديگرى را دربر داشته باشد.

6- اگر كسى، ديگرى را در حال انجام فعل حرامى با همسر، دختر ويا يكى ديگر از محارم خود بيابد، حق دارد دفاع كند، هرچند به كشته شدن طرف مقابل منجر شود، چرا كه خون چنين فردى حلال است، وتجاوز به ناموس، نزد


صفحه 92

مسلمانان در زمره تجاوز به آبرو وشرف كه با تجاوز به جان برابرى مى كند، به شمار مى رود.

7- اگر كسى پنهانى به گروه ويا خانواده اى نظر افكند وزنان نامحرم آنها را نظاره گر شود، آنها حق دارند وى را از اين كار بازدارند، ودر صورت پافشارى وى بر اين كار، حق دارند مثلًا با پرتاب چيزى به سوى او، وى را از اين كار بازدارند، هرچند اين پرتاب به آسيب فرد مجرم بينجامد.

البته اين نگاه بايد نگاه به نامحرم باشد تا در خور چنين كيفرى شود، اما در صورت خالى بودن خانه ويا در امان بودن زنان از نگاه ديگران ومانند اينها، وضع به گونه اى ديگر رقم مى خورد.

8- خانه حرمتى دارد كه بايد از آن دفاع كرد، هرچند كه هتك حرمتهايى چون نگاه كردن به خانه ويا داخل شدن بدان، به هتك حرمتهاى بزرگترى چون تجاوز به جان ومال وآبرو منجر نشود. حال پرسش اينجاست كه مرز دفاع از حرمت خانه وحرمتهاى مشابه آن تا به كجاست؟ آيا مى توان دفاع را تا حدّ كشته شدن يكى از دو طرف در نظر گرفت؟ پاسخ اين پرسش دو وجه دارد ومسأله نيازمند موشكافى بيشترى است.

9- اگر كسى در معرض دشنام كس ديگرى قرار گيرد، مى تواند به مقتضاى آيه كريمه‌[1]، واكنش نشان دهد. امّا در صورتى كه اين واكنش، كار خلاف شرعى همچون اشاعه بديها ويا دشنام به كسان ديگرى همچون پدران واجداد طرف مقابل را دربر داشته باشد، جايز نيست.

2- دفاع از حرمت ديگران‌

خداى متعال مى فرمايد:

وَ مَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً «نساء، 75».

[1]- اشاره به آيه 194 سوره بقره.


صفحه 93

«چرا در راه خدا، و «در راه» مردان وزنان وكودكانى كه «به دست ستمگران» تضعيف شده اند، پيكار نمى كنيد؟ همان افراد «ستمديده اى» كه مى گويند:" پروردگارا مارا از اين شهر «مكه»، كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر واز طرف خود، براى ما سرپرستى قرار ده واز جانب خود، يار وياورى براى ما تعيين فرما"».

رهيافت وحى:

دفاع از جان، مال وناموس وبه طور كلّى حرمتها وحقوق قطعى ديگران، همچون دفاع از حرمتها وحقوق خود جايز وحتى واجب است. آيات قرآن به برپايى قسط در جامعه ودفاع از عدالت، امر مى كنند وبر لزوم يارى مظلومان وجلوگيرى از ظلم ظالمان به هر وسيله ممكن نيز دلالت دارند.

احكام:

1- جلوگيرى از ستم مستكبران به فرودستان هرچند به زور اسلحه باشد، واجب است. حال ظالم ومظلوم هر كه مى خواهند باشند.

2- جان، مال وآبرو وناموس مردم از حرمتهاى الهى هستند كه بايد بزرگشان داشت. از برجسته ترين نمودهاى اين بزرگداشت، دفاع از اين حرمتهاست. در واقع اين حرمتها در زمره حدود الهى به شمار مى آيند كه حفظ آنها بر همگى الزامى است.

3- اسلام به نهى از منكر امر مى كند، هرچند اين نهى از منكر «با توجه به شروط آمده در شرع» مستلزم استفاده از زور باشد. در واقع تجاوز به حرمتها وحقوق از بزرگترين منكراتى محسوب مى شوند كه بايد از آنها جلوگيرى به عمل آيد. اگر مؤمنان به اين دستور الهى درست ومخلصانه عمل كنند، حاكميت امنيت وآرامش دركشورهاى اسلامى به سادگى ميسّر خواهد شد.

3- دژهاى استوار

خداى متعال مى فرمايد:

إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْقَانِتِينَ وَ الْقَانِتَاتِ وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقَاتِ وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِرَاتِ وَ الْخَاشِعِينَ وَ الْخَاشِعَاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقَاتِ‌