ماه نمىشود، اكنون تكليف زن از جهت روزه و نماز در ايام مسافرتى به تهران چيست؟
خوئى (قدس سرّه): اگر قصد اقامت ده روز متوالى را در تهران نداشته باشند و هيچكدام منزلى در تهران نداشته باشند كه در آن لا اقل شش ماه با قصد و نيت ساكن شوند، تكليف زن آن است كه نماز را شكسته بخواند.
تبريزى (قدس سرّه): اگر تهران وطن اصلى زن بوده و از آنجا اعراض نكرده است، بايد نماز را تمام بخواند، اما مرد بايد در صورتى كه قصد ده روز نكرده، نماز را شكسته بخواند.
سؤال (230) شخصى كه با زنى در بغداد ازدواج نموده و خود مرد ساكن بصره مىباشد، زن همراه شوهرش به بصره آمده و ساكن شده، آيا هنگام مسافرت به بغداد نمازش شكسته مىشود؟ اين در حالى است كه وقتى از غالب زنان سؤال مىشود كه آيا از وطن اصلى اعراض كردهاند، مىگويند ما با شوهرانمان زندگى كرده و هر كجا آنها بروند ما هم مىرويم. آيا اين گفته اعراض محسوب مىشود؟
خوئى (قدس سرّه): آنچه كه در سؤال آمده، كفايت در اعراض مىكند.
تبريزى (قدس سرّه): مجرد اين گفته و آنچه در سؤال آمده، كفايت در اعراض نمىكند، بلكه بايد بداند كه ديگر به وطن سابق خود به نحو استقرار و توطن برنمىگردد، هر چند برگشت به مدت چند ماه در سال باشد چه به اذن شوهر و چه بدون اذن او.
سؤال (231) اگر زنى با مردى ازدواج كند كه اهل وطن او نمىباشد، اين زن با شوهرش به شهر ديگرى رفته، ولى مىخواهد در آينده دوباره به وطن خود برگردد، چون شوهرش هم همين قصد را دارد، اكنون اگر زن به وطن اصلى خود جهت ديدار با خانوادهاش مىآيد، بايد نماز را تمام بخواند؟
خوئى (قدس سرّه): در اين مسئله چون زن از وطن اصلى خود اعراض ننموده، نمازش در آنجا تمام است، والله العالم.
سؤال (232) شخصى كه از وطن اصلى خود اعراض ننموده، بايد نمازش را در وطن تمام بخواند و اگر ازدواج نموده و در شهر ديگرى زندگى مىكند، بايد در وطن اصلى خود نماز را تمام بخواند، اكنون سؤال اين است كه زوجهى او هم مىتواند در وطن اصلى شوهر نماز را تمام بخواند؟
خوئى (قدس سرّه): نماز را بايد در صورتى كه ده روز در آنجا نمىماند، شكسته بخواند، والله العالم.
سؤال (233) كسى كه در محل كارش منزلى دارد كه در آنجا ساكن است، اگر همسر و فرزندانش با او مسافرت نمايند و به محل كار او وارد شوند و اين مسافرت زياد باشد، وظيفهى آنها در نماز چيست؟ نماز را تمام بخوانند يا شكسته؟ آيا بين مدت كوتاه و طولانى فرقى وجود دارد؟
خوئى (قدس سرّه): خانوادهى او بايد نماز را شكسته خوانده و روزه را افطار نمايند، والله العالم.
سؤال (234) اگر مردى از اهالى بغداد مشغول كار در يك شركت در بغداد باشد، شركت به او منزلى براى سكونت در بغداد داده است و همسر او هم با او در همان منزل زندگى مىكند، آنها هر هفته دو روز به نجف بر مىگردند.
1- آيا بغداد وطن شرعى اين شخص محسوب مىگردد؟
خوئى (قدس سرّه): بغداد مقرّ او محسوب مىشود.
تبريزى (قدس سرّه): اگر مىداند كه در بغداد به مدت ده سال يا بيشتر مىماند، بغداد حكم وطن را داشته و نيازى به قصد اقامهى ده روز ندارد، ولى اگر براى شغل در بغداد بوده و مدت آن را نمىداند، اگر مىخواهد نماز را تمام بخواند، بايد قصد اقامه كند. اين در صورتى است كه هر هفته يك
بار به نجف بر نگردد و در اين صورت چون سفر او شغلى مىباشد بايد در راه و در محل شغل نماز را تمام بخواند، ولى بغداد وطن او نمىشود.
2- حكم نماز همسر اين شخص چيست؟
خوئى (قدس سرّه): حكم شوهر را دارد.
3- اگر بغداد وطن زن محسوب نشود، ولى زن در نزد شوهر مشغول كار شده و شغلش آشپزى و شستشو باشد، نمازش تمام است؟
خوئى (قدس سرّه): احتياجى به شغل ندارد بلكه چنانچه گفته شد، بغداد مقر آن زن محسوب مىشود.
تبريزى (قدس سرّه): اگر قصد ماندن ده سال يا بيشتر از آن را با همسرش ندارد، بايد قصد اقامه نموده و در غير اين صورت نمازش قصر است، مگر در صورتى كه زن و شوهر هر دو شغل داشته، هرچند كار زن خدمت به شوهر باشد و شغل او متوقف بر اين باشد كه هفتهاى يك بار به نجف رجوع نمايد. در اين صورت اين زن از كسانى است كه شغلش در سفر بوده و بايد مانند شوهرش نماز را در مسير رفت و برگشت و محل كار تمام بخواند.
سؤال (235) زنى كه همراه شوهر خود به محل كار او مىرود و مسافت شرعيه را طى مىكند، ولى در محل كار شوهرش شغلى ندارد و منظور او از سفر فقط نزديك بودن به شوهر مىباشد، آيا حكم نماز او در محل كار شوهر تمام است يا شكسته؟
خوئى (قدس سرّه): زن حكم همسر را ندارد، مگر زمانى كه مانند شوهرش در محل كار او شغلى داشته باشد.
سؤال (236) كسى كه شغل او مسافرت مىباشد و همسر او هم هر روز همراه او به سفر مىرود، ولى سفر زن به خاطر شغل يا كمك به همسر نمىباشد. آيا
نماز اين زن شكسته است يا تمام؟ اگر وظيفهى او نماز شكسته باشد، وظيفهى روزهى او چگونه است؟ آيا واجب است در ماه رمضان در محلى قصد ده روز نموده و يا اينكه اصلًا مسافرت نكند؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض مورد سؤال زن بايد نماز را شكسته خوانده و روزه هم نمىتواند بگيرد و واجب است كه زن در محلى قصد اقامه نموده و يا اينكه با شوهرش سفر نكند، بلكه مىتواند به سفر با شوهر ادامه داده و در وقت ديگرى غير از ماه رمضان روزههاى خود را قضا نمايد.
تبريزى (قدس سرّه): اگر سفر زن به جهت خدمت به شوهرش باشد، بايد نماز را تمام بخواند.
سؤال (237) زنى كه در هنگام ازدواج تصميم گرفته، از وطن خود اعراض نمايد و خود را تابع وطن زوج قرار دهد، ولى چند سالى است كه به وطن اصلى خود تردد نموده و مسافرت مىكند با توجه به اينكه اين زن قصد برگشتن به محل اصلى خود را ندارد، مگر وقتى كه از شوهرش جدا شود، آيا اين قصد اولى زن اعراض محسوب مىگردد و بايد نمازهاى خود را در وطن اصلى شكسته بخواند؟
خوئى (قدس سرّه): اگر زن اطمينان دارد كه زندگى او ادامه پيدا خواهد كرد و طلاق و جدايى از همسر محض احتمال مىباشد، اين قصد او منافاتى با اعراض نداشته و سفر او به وطن اصلى براى ديدن خانوادهاش و يا كار ديگر موجب شكسته شدن نمازش مىشود.
سؤال (238) در صورتى كه در مسئلهى قبلى اعراض صدق كند، آيا مىتواند با اجازهى شوهر در وطن سابق خود شش ماه زندگى نموده تا دوباره وطن سابق او وطن اتخاذى او محسوب شود، چنانچه در وطن اتخاذى سكونت شش ماه را كافى مىدانيد؟
خوئى (قدس سرّه): بله در صورتى كه در وطن سابق شش ماه در ملك خودش، هرچند ملكيت به شكل شراكت با غير باشد، سكونت كند تا زمانى كه آن ملك در ملكيت زن باقى است، نماز تمام و روزهاش هر وقت به آنجا رجوع نمايد، صحيح مىباشد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): وطن شرعى به شكلى كه در سؤال ذكر شده، در نزد ما صحيح نمىباشد و سكونت 6 ماه در وطن اصلى چنانچه در سؤال گفته شده، فايدهاى ندارد، بلكه بايد قصد توطن كند و يا اينكه قصد ماندن در آنجا را داشته، به مدتى كه در آن مدت ديگر حكم مسافرت در آن شهر را نداشته باشد، بلكه بنابر وطن شرعى فرض مسئله از موارد اعراض از وطن اتخاذى حساب نمىشود تا در آن ملكيت و بقاء شش ماه معتبر باشد.
سؤال (239) در صورتى كه مكلف از وطن خود قصد اعراض نموده، ولى آن را عملى نكرده است مانند زن كه بعد از ازدواج از وطن خود مهاجرت نموده، ولى با اجازهى شوهرش به محل اصلى خود تردد مىكند، آيا اين قصد زوجه اعراض محسوب مىشود و در صورت صدق اعراض، آيا اقامت 6 ماه در محل اصلى او كفايت براى صدق وطن اتخاذى مىكند؟
خوئى (قدس سرّه): به صرف قصد بودن با شوهر، در وطن شوهر، در صورتى كه به وطن اصلى خودش تردد دارد، اعراض محقق نمىشود، و اگر تردد هم نداشته باشد، اعراض محقق نمىشود، بلكه بايد زن قصد كند از وطن خود مهاجرت نموده و وطن اصلى خود را مانند ساير شهرهاى ديگر بداند و به نحو كلى مادامى كه قصد دارد، اگر روزى وطن جديد را ترك كرده، دوباره در وطن سابق خود زندگى نمايد، اعراض از وطن سابق محقق نشده است.
سؤال (240) آيا زن تابع شوهر خود در وطن موقت او مانند وطن اصلى كه فعلًا در
آن ساكن نمىباشد محسوب مىگردد؟ آيا زنى كه هنوز عروسى نكرده و به خانهى شوهر براى زندگى نرفته، اگر به وطن شوهر براى ديدن او برود، تابع شوهر محسوب مىگردد؟
خوئى (قدس سرّه): وطن شوهر اثرى براى زن در موارد ذكر شده در سؤال ندارد، بلكه در فرض و سؤال آخر قطعاً اثرى ندارد و زن بايد نماز را شكسته بخواند.
سؤال (241) آيا زن در محل زندگى شوهر تابع شوهر محسوب مىشود و اگر زن به وطن شوهر مسافرت كرده و قصد 10 روز نكند و داراى منزل مسكونى و ملكى هم در وطن شوهر نباشد، به عنوان مثال اگر زنى كه وطن او بيروت بوده و به وطن شوهرش كه در بقاع مىباشد، مىرود و مدت 5 روز مىماند، آيا نمازش در بقاع شكسته است يا تمام؟ آيا مىتواند در بقاع روزه بگيرد؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض مورد سؤال، زن تابع شوهر نبوده و بايد نمازش را در صورت عدم قصد ده روز شكسته بخواند و سكونت زن در شهر شوهر به مدت شش ماه فايدهاى در تحقق وطن شرعى ندارد، بلكه بايد زن شش ماه پى در پى در ملك شخصى خودش سكونت داشته باشد.
تبريزى (قدس سرّه): در فرض سؤال اگر قصد اقامت ده روز در وطن شوهر نمايد نمازش تمام است و در غير اين صورت نمازش شكسته مىباشد.
سؤال (242) زنى كه از وطن خود به منطقهى ديگرى مهاجرت نموده است و قبل از ازدواج در يكى از شهرهاى آن منطقه زندگى كرده، سپس بعد از ازدواج به اتفاق شوهرش در شهر ديگرى ساكن گرديده است، آيا بايد در هر دو شهر نماز را تمام بخواند با توجه به اينكه اين زن قصد اقامت دايم در شهر دوم را نداشته و قصد دارد در صورت امكان با شوهرش دوباره به وطن
قبلى رجوع نمايند؟
بسمه تعالى: اگر اطمينان داشته كه در شهر دوم مدت مديدى مثل ده سال يا بيشتر مىماند، وظيفهى او تمام خواندن نماز در هر دو شهر مىباشد، والله العالم.
قضاى نماز
سؤال (243) دخترى كه مدتها در سجدهى نماز روى دست را به زمين مىگذاشته و اعتقاد داشته كه اين شكل از سجده صحيح مىباشد، البته اين كار در حالى بوده كه وقت نماز تنگ و در مقام تقيه هم نبوده است، آيا اين دختر بايد نمازهايى را كه به اين شكل خوانده، قضا كند؟
بسمه تعالى: بايد بنابر احتياط همهى نمازهايى را كه به اين شكل خوانده، قضا نمايد و اين اخلال به شرط سجود بوده، نه به خود سجده، به همين جهت بايد اين احتياط را انجام داده و مراعات كند، والله العالم.
سؤال (244) يكى از خواهران مدت ده سال بعد از سن تكليف نماز نخوانده است با توجه به اينكه مىدانسته نماز واجب است و الآن مىخواهد نمازهايش را قضا نمايد، ولى كيفيت قضاى آنها و مقدار واجب را نمىداند، به چه شكلى بايد آنها را قضا نمايد؟
بسمه تعالى: بايد آنچه از نمازهايى را كه نخوانده قضا نموده و اگر مقدار آن را نمىداند بقدر متيقن اكتفا كند، والله العالم.
سؤال (245) يكى از خواهران مؤمنه مقدار نمازهايى را كه نخوانده، نمىداند. آيا مىتواند مدتى نماز قضا بخواند تا اطمينان به خوانده شدن همهى آنها پيدا كند؟
بسمه تعالى: اگر عدد نمازهايى را كه نخوانده نمىداند، بايد آنچه را كه يقين به نخواندن آنها دارد، قضا نمايد، والله العالم.
سؤال (246) من دخترى هستم كه 16 سال از عمر من مىگذرد براى من سؤالاتى پيش مىآيد كه خجالت مىكشم از خانوادهام بپرسم و تا به حال مواظبت چندانى نسبت به نمازهاى واجب خود نداشتهام، اكنون مىخواهم بدانم كه چگونه بايد اين نمازها را قضا نموده و چه كار كنم كه ديگر در نزد خدا مسئول نباشم؟
بسمه تعالى: بايد نمازهايى را كه يقين دارى از تو فوت شده و نخواندهاى، قضا نمايى و آنچه را كه شك در فوت شدن آن دارى، لازم نيست قضا نمائى، والله العالم.
سؤال (247) وظيفهى دخترى كه بالغ شده، ولى احكام وضو و نماز را به شكل صحيح ياد نگرفته است و به همين جهت نمازهاى خود را باطل خوانده چيست، آيا واجب است كه آنها را اعاده كند؟ و اگر واجب است به چه كيفيت بايد قضا نمايد؟ آيا نسبت به روزه و يا غير آن تخفيفى وجود دارد؟
بسمه تعالى: اگر نمازى كه خوانده باطل بوده، هرچند به خاطر باطل بودن وضوى آن، بايد آن نمازها را قضا نموده، هرچند به شكل تدريجى، و بايد احكامى كه به آنها مبتلا مىشود، كه از همهى آنها مهمتر احكام نماز، وضو و غسل مىباشد، ياد بگيرد. اما روزهى او اگر باطل بوده، بايد قضا نموده، ولى كفاره ندارد، والله العالم.
سؤال (248) آيا دختر باكره بايد قضاى نماز پدرش را در صورت مرگ او قضا نمايد و چرا اين حكم در مادر، در صورت مرگ او نمىباشد؟
بسمه تعالى: بر دختر واجب نيست كه نمازهاى قضاى پدر و يا مادر را در صورت مرگ آنان قضا نمايد، بلكه وجوب قضا بر عهدهى پسر بزرگ آن