الحاق فرزند
سؤال (636) زنى گمان مىكرده كه يائسه شده است و اعمال يائسه را انجام مىداده است، او با شخصى اقدام به ازدواج منقطع نموده و بعد از اتمام مدت با دو شخص ديگر اقدام به ازدواج منقطع كرده است. بعد از اتمام اين سه ازدواج منقطع، حامل و باردار گرديده است. در اين فرض فرزند به كدام يك از اين سه مرد ملحق مىشود؟ آيا مىتوان در اين فرض به قرعه اكتفا نمود؟
خوئى (قدس سرّه): در فرض ذكر شده در سؤال چون علاقهى زوجيت مرد اول از اين زن قطع گرديده است فرزند به مرد اول ملحق نمىشود و اگر عقد مرد دوّم و سوّم هر دو در زمان عدّه زن از مرد اول بوده است هر دو عقد باطل مىباشد و نزديكى هردو مىشود وطى به شبهه، و در اين فرض فرزند بين اين دو مرد مردد مىشود و بايد در تعيين آن به قرعه مراجعه شود و اگر هر دو عقد بعد از تمام شدن عدّه بوده هر دو صحيح مىباشد و فرزند تعلق به مرد سوم دارد.
سؤال (637) مردى كه با زنى اقدام به ازدواج موقت نموده است و از اين امر خانوادهى زن اطلاع نداشتهاند، ولى اين مرد به زن دخول و نزديكى نكرده و فقط منى خودش را به روى شكم زن يا پشت او مىريخته و يقين داشته كه منى داخل فرج او يا به دهانهى فرج نرسيده است و بعد از سه ماه زن ادعا نموده است كه حامله شده، در اين فرض فرزند به چه كسى ملحق مىشود؟
بسمه تعالى: اگر شوهر اعتراف كند كه منى خود را به اطراف فرج ريخته است، فرزند شرعاً به او ملحق مىشود، والله العالم.
ب- اگر فرزند به اين مرد ملحق شود، آيا زن مىتواند آن را سقط كند، چون بقاى حمل باعث فتنه و خونريزى و كشته شدن زن مىشود؟
بسمه تعالى: سقط جايز نمىباشد و مىتواند اقدام به سفر از وطن خود نموده و در جاى ديگر زندگى نمايد تا فتنهاى محقق نشود، والله العالم.
ج- آيا در صورتى كه اين زن در معرض كشته شدن باشد به شكلى كه خطر كشته شدن او جدى باشد، حكم سقط تغيير نمىكند؟
بسمه تعالى: در فرض مذكور قبل از اينكه روح به جنين دميده شده باشد، مىتواند جنين را سقط نمايد و كسى كه آن را سقط مىكند بايد ديهاش را بدهد هرچند شخص اسقاط كننده پزشك باشد، والله العالم.
د- در صورتى كه فرزند به اين مرد ملحق نشود، اسقاط آن چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى: در حكم ذكر شده فرقى بين الحاق و عدم آن وجود ندارد، والله العالم.
سؤال (638) آيا مرد مىتواند فرزند متولد از زناى خود را به خود نسبت داده و او را فرزند خود بخواند؟ آيا براى از بين رفتن بىآبرويى و افتضاح اين عمل مىتواند به شكل قانونى براى او شناسنامه گرفته و آن را قانوناً فرزند خود بداند با توجه به اينكه فرزند، اگر بعد از بزرگ شدن بفهمد كه فرزند نامشروع بوده، مبتلا به مشكلات روحى و روانى بسيارى مىشود؟
بسمه تعالى: اين فرزند هر چند از راه زنا متولد شده، شرعاً فرزند شخص زناكار محسوب شده و مىتواند از جهت قانونى هم او را به خود ملحق نموده و براى او شناسنامه بگيرد، ولى اين فرزند از شخصى كه زنا كرده، ارث نمىبرد و اگر پدر خواست كه بعد از مرگش از اموال خود، چيزى به اين
فرزند برسد، مىتواند از ثلث مال خود براى او وصيت كند، والله العالم.
سؤال (639) من دوستى دارم كه مثل برادر من به من نزديك مىباشد، ولى در اين ايام مبتلا به مشكلى شده كه مىخواهد حكم شرعى آن را بداند. مشكل دوست من اين است كه او در هنگام نزديكى با همسرش به شكل غير اختيارى به فكر زن ديگرى مىافتد و اين عمل چند بار تكرار شده و اكنون همسر او باردار گرديده است. آيا نزديكى به كيفيتى كه گفته شد موجب حرام بودن نزديكى و تبعاً باعث حرام زاده بودن فرزند مىشود اين در حالى است كه اين رفيق من از بعضى از خطبا شنيده كه اين عمل مثل زنا مىشود و فرزند حلال زاده نمىشود؟
بسمه تعالى: بچهاى كه به اين كيفيت متولد شده، حلال زاده بوده و ملحق به پدرش مىشود. بله نزديكى با همسر با فكر و خيال زن ديگر مكروه مىباشد و آنچه كه از بعضى از خطبا شنيده، صحيح نمىباشد، والله العالم.
سؤال (640) مردى كه زنش را طلاق داده و بعد از مدتى از طلاق زن باردار شده و ادعا مىكند كه شوهر من در بين عدّه به من رجوع نموده و شوهر هم اين امر را انكار مىكند، با توجه به اين مسئله جواب سؤالات زير را مرقوم فرمائيد؟
الف- حكم شرعى اين فرزند چيست؟ آيا بر مرد طلاق دهنده ملحق مىشود؟
ب- از چه زمانى حداقل مدت حمل محاسبه مىشود؟ از زمان طلاق يا هنگام تمام شدن عدّه؟
ج- آيا زن در اثناء عدّه شوهردار حساب مىشود يا خير؟
الف- بسمه تعالى: اگر ثابت شود كه شوهر در عدّه رجوع نموده و در آن زمان به زن دخول نموده و يا اينكه منى خود را بر روى او ريخته، فرزند به اين مرد ملحق مىشود و همچنين اگر رجوع شوهر ثابت نشود، ولى شوهر از جلو نزديكى كرده و يا اينكه منى خود را در اطراف فرج زن ريخته و زن باردار شده و بچهدار شده و مدت باردارى كمتر از زمان اقل حمل نباشد، در اين فرض دوم هم فرزند به مرد ملحق مىشود و در غير اين موارد بچه به مرد ملحق نمىشود.
ب- مدت اقل حمل از زمان دخول به زن و يا انزال در اطراف فرج زن محسوب مىگردد.
ج- زن در اثناء عدّه طلاق رجعى شوهردار محسوب مىشود، ولى در زمان عدّهى طلاق بائن شوهردار محسوب نمىشود و به شكل كلى فرزند به شوهر ملحق نمىشود، مگر در صورتى كه مرد به او دخول نموده و يا اينكه منى خود را در اطراف فرج زن ريخته باشد و زمانى هم كه گذشته، امكان الحاق فرزند در آن زمان به مرد ممكن باشد، والله العالم.
نام گذارى فرزند
سؤال (641) آيا هنگام نامگذارى فرزند، وجهى براى اولويت پدر در نامگذارى فرزند وجود دارد؟ آيا مىتوان گفت كه اسمگذارى حق پدر و مادر هر دو مىباشد و در صورت تنازع كدام يك مقدم مىباشد؟
بسمه تعالى: نامگذارى حق پدر مىباشد، والله العالم.
ختنه نمودن دختران
سؤال (642) ختنهى دختران چه حكمى دارد؟ آيا مستحب مىباشد؟
بسمه تعالى: ختنه نمودن دختر واجب نمىباشد، والله العالم.
هديههايى كه براى بچهها مىآورند
سؤال (643) هنگامى كه مادر فرزند را وضع حمل مىكند، هدايايى به خانهى مادر آورده مىشود كه بعضى از آن هدايا معلوم است كه براى مادر آورده شده و بعضى ديگر جهت نوزاد داده شده است. اگر بعضى از هدايا معلوم نباشد كه به مادر هديه شده يا به فرزند، حكم شرعى اين قبيل هدايا چيست؟ آيا ملك مادر است يا فرزند؟
خوئى (قدس سرّه): اين هدايا به مادر داده مىشود، والله العالم.
سؤال (644) هنگام تولد نوزاد هدايايى براى پدر و مادر آورده مىشود كه بعضى از آنها معلوم است كه به فرزند هديه شده، ولى بعضى از هدايا مثل پول معلوم نيست كه مال مادر است يا نوزاد؟ آيا اين هدايا به مادر داده شود يا براى نوزاد نگهدارى شود؟
بسمه تعالى: پول را اگر پدر براى فرزند قبض نموده، ملك فرزند مىشود و اگر فرزند در مواردى نياز به مخارج ضرورى داشت، پدر مىتواند آن را در مخارج فرزند خرج كند و اگر پدر پول را براى خودش گرفته، مالك پول شده و اگر پول را مادر گرفته مىتواند آن را با اجازهى پدر بچه و يا با اجازهى كسى كه آن پول را داده، آن را براى خودش بردارد، والله العالم.
احكام شير دادن
سؤال (645) مقدار و زمان شرعى شير دادن را كه نبايد از آن بيشتر و يا كمتر باشد، بيان نمائيد؟
بسمه تعالى: زمانى كه شير دادن اثر شرعى ودليل شرعى دارد دو سال كامل مىباشد، ولى شير دادن بچه بعد از دو سال هم مانعى ندارد، چنانچه اگر كمتر از دو سال هم شير دهد، همچنين مانعى ندارد، والله العالم.
سؤال (646) آيا شير دادن به مدت دو سال بر مادر واجب است؟
خوئى (قدس سرّه): واجب نمىباشد، والله العالم.
سؤال (647) در صورتى كه مادر مبتلا به مرض ايدز باشد و شير دادن بچه براى او خطر جدى داشته باشد، آيا وظيفهى شير دادن به مدت دو سال براى اين مادر ثابت است؟
بسمه تعالى: در صورتى كه خوف ضرر براى بچه باشد، مادر بايد در صورت وجود شخصى كه به بچه شير مىدهد، از شير دادن خوددارى كند، والله العالم.
احكام حضانت
سؤال (648) در صورتى كه بچه نزد مادرى باشد كه به خاطر مريضى مادر اطمينانى به سالم ماندن بچه در نزد او نمىباشد، آيا پدر مىتواند اين بچه را از مادرش بگيرد و نزد خود نگه دارد، با توجه به اينكه سن بچه يك سال و نيم مىباشد و بچه هم شيرخوار مىباشد؟
بسمه تعالى: اگر پدر به وجه معتبرى بداند كه ماندن فرزند در نزد مادر براى پسر بچه، صلاح او نبوده و بچه داراى امنيت نباشد، مىتواند او را از مادر بگيرد، والله العالم.
سؤال (649) اگر مرد و زن بعد از طلاق تصميم بگيرند كه فرزندان نزد مادرشان باشند، آيا عمل به اين تصميم واجب است؟ آيا پدر مىتواند به اين تصميم عمل نكند و بچه را از مادرشان جدا كند و اگر اين تصميم لازم الاجرا باشد، پس ولايت پدر كجا مىرود؟
بسمه تعالى: اگر اين تصميم را در ضمن عقد لازمى شرط كرده باشند، نمىتوانند بر خلاف آن عمل نمايند، والله العالم.
سؤال (650) اگر مرد با همسرش تصميم بگيرند كه فرزندان بعد از طلاق نزد مادرشان باشند، هر چند مادرشان ازدواج كند، آيا اين تصميم براى مرد لازم الاجرا بوده و پدر نمىتواند بعد از تصميم فرزندان را نزد خود برگرداند؟
بسمه تعالى: اگر اين تصميم به شكل مصالحه بر حق شوهر و يا به شكل شرط در عقد لازم باشد، صلح و شرط نافذ بوده و بايد مرد به آن عمل كرده و ملتزم باشد و در غير اين صورت وجوب التزام ندارد، والله العالم.
حكم فرزند پذيرى
سؤال (651) زنى كه مدت طولانى از ازدواج او گذشته و صاحب فرزند نگشته، آيا زن ديگرى مىتواند برادرش را به عنوان فرزند به اين زن بدهد؟
خوئى (قدس سرّه): اين عمل جايز نمىباشد، والله العالم.
تبريزى (قدس سرّه): هيچ اثر شرعى بر اين عمل مترتب نمىشود و نمىتواند برادر آن زن را فرزند خود بداند، والله العالم.
اسقاط جنين و ديهى آن
سؤال (652) در چه مواردى سقط جنين جايز مىباشد؟
خوئى (قدس سرّه): در صورتى كه هنوز روح در فرزند دميده نشده و حمل جنين باعث ضرر باشد به شكلى كه مادر نتواند جنين را حمل نمايد، مىتواند آن را ساقط كند. ولى اگر بعد از ولوج و دميدن روح باشد، اگر بقاء جنين باعث مردن مادر شود، مىتواند آن را ساقط نمايد، ولى غير مادر حق اين عمل را بنابر احتياط ندارد و اگر بقاء جنين باعث هلاك و مرگ مادر نشود، حق اسقاط ندارد، والله العالم.
سؤال (653) آيا زن مىتواند جنين خود را بدون سبب و فقط به خاطر مشكل بودن تربيت او ساقط نمايد؟
بسمه تعالى: در فرض مذكور اسقاط جايز نمىباشد، والله العالم.
سؤال (654) در رسالهى منهاج الصالحين ج 2 مسئلهى 1379 فرموده ايد: اسقاط جنين و حمل هر چند به شكل نطفه باشد، جايز نمىباشد، معناى نطفه را بيان فرمائيد؟
خوئى (قدس سرّه): نطفه همان منى است و معناى حمل بودن يعنى به شكلى شود كه مبدأ پيدايش انسان باشد و اين حالت در زمانى است كه منى در ديواره رحم مستقر شده و شروع به رشد مىكند و بعد از مدتى علقه مىگردد، والله العالم.
سؤال (655) اگر باقى ماندن جنين در رحم زن حامل و باردار، باعث مرگ او شود و به عبارت ديگر زنده ماندن فرزند متوقف بر مرگ مادر و زنده ماندن مادر متوقف بر از بين رفتن جنين باشد. در اين فرض مادر مىتواند جنين را اسقاط نمايد. آيا اشخاص ديگرى غير از مادر مىتوانند عمل اسقاط را