3- آنچه كه با رفتار، كردار و اخلاق پيوند خورده (مانند آنچه در انجيل مىيابيم) كه عمل نكردن به آنها موجب پيوستن به فاسقان مىشود.
و از آنجا كه پروردگار ما حق رابيان مىكند در حاليكه بهترين جدا كننده (حق از باطل) مىباشد، حكم و فرمان تنها از آن اوست و تسليم در برابر غير او جايز نمىباشد.
1- حكم الهى
قرآن كريم:
1-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ)[1].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! به پيمانها (و قراردادها) وفا كنيد.
چهارپايان (و جنين آنها) براى شما حلال شده است؛ مگر آنچه بر شما خوانده مىشود (و استثنا خواهد شد). و به هنگام احرام، صيد را حلال نشمريد. خداوند هرچه بخواهد (و مصلحت باشد) حكم مىكند.»
2-(وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِنْدَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذلِكَ وَمَا أُوْلئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ)[2].
«چگونه تو را به داورى مىطلبند؟! در حالى كه تورات نزد ايشان است؛
[1]- سوره مائده، آيه 1.
[2]- سوره مائده، آيه 43.
و در آن، حكم خدا هست. (وانگهى) پساز داورى خواستن از حكم تو، (چرا) روى مىگردانند آنها مؤمن نيستند.»
3-(أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِن رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ)[1].
« (با اين حال،) آيا غير خدا را به داورى طلبم! در حالى كه اوست كه اين كتاب آسمانى را، كه همه چيز در آن آمده، به سوى شما فرستاده است؛ و كسانى كه به آنها كتاب آسمانى دادهايم مىدانند اين كتاب، بحق از طرف پروردگارت نازل شده، بنابراين از ترديدكنندگان مباش.»
4-(إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنا وَأَطَعْنَا وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)[2].
«سخن مؤمنان، هنگامى كه بسوى خدا و رسولش دعوت شوند تا ميان آنان داورى كند، تنها اين است كه مىگويند:" شنيديم و اطاعت كرديم" و اينها همان رستگاران واقعى هستند.»
5-(وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ)[3].
«در هر چيز اختلاف كنيد، داوريش با خداست؛ اين است خداوند، پروردگار من، بر او توكّل كردهام و به سوى او بازمىگردم.»
[1]- سوره انعام، آيه 114.
[2]- سوره نور، آيه 51.
[3]- سوره شورى، آيه 10.
رهيافت وحى:
حكم (چه به معناى قانونگذارى و چه به معناى قضاوت) از آن خداوند است و از سوى وى فروفرستاده مىشود. در واقع انسانها از رهگذر پيامهاى پيامبران به احكام عدل مدار پروردگار دسترسى پيدا مىكنند. خرد بشرى تنها مىتواند اصول احكام الهى را دريابد، از همين رو انسان نمىتواند در دريافت احكام الهى مستقلّ از پيامبرانى كه كتابهاى آسمانى را بر انسانها مىخوانند عمل كند. اين امر احكامى چند را بر مؤمنان واجب مىكند:
احكام:
1- واجب است در هر مسئلهاى به دنبال حكم الهى آن باشيم، و جايز نيست به بهانه اينكه مثلًا فلان مسئله در حيطه احكام الهى نمىباشد از جستجوى حكم الهى در آن باره باز بمانيم. البتّه امكان دارد مسئلهاى مجمل باشد، كه دراين صورت بايد حكم آن را از اصول عمومى فقه، و محكمات و مسائل آشكار فقه استنباط كرد، و اگر در حلّ آن مسئله ترديد كرديم بايد از «اهل ذكر» در آن باره پرسش كنيم.
2- هر فردى بايد خود را چه از نظر روحى، روانى و چه از نظر عملكرد تسليم احكام شريعت كند و نبايد اين تسليم موجب دلگيرى او شود. در واقع ندانستن علّت و سبب احكام نبايد موجب انكار آنها شود.
به عنوان نمونه، انكار حكم حرمت صيد و شكار در حال احرام و يا در مسجدالحرام آن هم بخاطر ندانستن علّت و سبب آن جايز نمىباشد.
3- نه افراط و تفريط در احكام جايز مىباشد و نه مىتوان احكام را متناسب با خرد آزاد و بىقيد و بند بشرى و يا متناسب با عقول تنگنظر و درونگرا تفسير كرد.[1]
4- در اختلافات، اگر حكم الهى تبيين شود كسى نمىتواند (از ترس مخالفت حكم الهى با مصالح شخصى و يا هوى و هوسش) از آن روى برگرداند، بلكه بايد به حكم الهى گوش فرا داده، از آن اطاعت كند.
2- حاكم حقيقى كيست؟
قرآن كريم
(إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدىً وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِن كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلًا وَمَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ)[2].
«ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت و نور بود؛
[1]- گاهى رويگردانى از احكام دين واضح و آشكار نيست، و اين رويگردانى بگونهاى غير مستقيم اعمال مىشود. تأويل و يا تفسير احكامى كه ناهمخوان و نامتناسب با ذهنيّت شخصى ما مىباشد، از اين جمله است. به عنوان نمونه دستهاى از مسلمانان نوشيدن انواع مسكرات را مجاز شمردند به اين بهانه كه اين شرابها از نوع حرام آن نيست و يا به قمار و عشقبازى دختركان و... پرداختند و هر آنچه در قرآن آمده را متناسب با هوى و هوس خود تأويل كردند، و بدينسان از حدود احكام الهى منحرف گشتند.
[2]- سوره مائده، آيه 44.
و پيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مىكردند؛ و (همچنين) علما و دانشمندان، به اين كتاب كه به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داورى مىنمودند. بنابراين (بخاطر داورى برطبق آيات الهى،) از مردم نهراسيد و از من بترسيد و آيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد. و آنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمىكنند، كافرند.»
رهيافت وحى:
حكم، حكم خداوند است و همه كس نمىتوانند جانشين خدا بر روى زمين باشند. بلكه هركسى كه خداوند او را جانشين ساخته، خليفة اللَّه و حاكم در روى زمين خواهد بود. اين جانشينان عبارتاند از:
الف- پيامبران؛ كه بخاطر تسليم كامل در برابر خداوند به جانشينى خدا رسيدند (بر همين اساس حضرت ابراهيم و فرزندانش عليهم السلام و همچنين حضرت داود عليه السلام و پيامبرانى كه در ميان بنىاسرائيل بر مبناى تورات حكم مىكردند، جملگى تسليم امر الهى بودند.)
ب- علما و دانشمندانى كه بر مبناى كتاب الهى داورى مىكنند، بر اساس چهار شرط زير:
1- سپرده شدن كتاب به ايشان (كه پاسدارى از كتاب الهى، تفقّه در دين و شناخت حرام و حلال دين را براى ايشان درپى دارد.)
2- گواه بودن ايشان بر كتاب الهى (بدينصورت كه به كتاب الهى عمل كنند و شاهد عمل شدن به كتاب الهى در جامعه باشند و امر به معروف و نهى
از منكر بيشه كنند.)
3- آيات الهى را به بهاى ناچيزى نفروشند (و كتاب خداوند را با زينتهاى دنيايى معاوضه نكنند و در برابر ثروتمندان كرنش نكنند.)
4- از كسى جز خداوند (از صاحبان نفوذ) هراس به دل راه ندهند.
در واقع اين چهار شرط در كلمه تقوى و حقايق نمود يافته آن در حاكم فراهم مىآيند.
3- فراگيرى احكام
قرآن كريم:
(إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدىً وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِن كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلًا وَمَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ* وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ* وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدىً وَنُورٌ وَمُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدىً وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ* وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَمَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ
فَأُوْلئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)[1].
«ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت و نور بود؛ و پيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مىكردند؛ و (همچنين) علما و دانشمندان، به اين كتاب كه به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داورى مىنمودند. بنابراين، (بخاطر داورى برطبق آيات الهى،) از مردم نهراسيد و از من بترسيد؛ و آيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد. و آنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمىكنند، كافرند.* و بر آنها [/ بنىاسرائيل] در آن [/ تورات]، مقرّر داشتيم كه جان در مقابل جان، و چشم در مقابل چشم، و بينى در برابر بينى، و گوش در مقابل گوش، و دندان در برابر دندان مىباشد؛ و هر زخمى، قصاص دارد، و اگر كسى آن را ببخشد (و از قصاص، صرف نظر كند)، كفّاره (گناهان) او محسوب مىشود؛ و هركس به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگر است.* و به دنبال آنها [/ پيامبران پيشين]، عيسى بن مريم را فرستاديم در حالى كه كتاب تورات را كه پيشاز او فرستاده شده بود تصديق داشت، و انجيل را به او داديم كه درآن، هدايت و نور بود، و (اين كتاب آسمانى نيز) تورات را، كه قبلاز آن بود، تصديق مىكرد، و هدايت و موعظهاى براى پرهيزگاران بود.* اهل انجيل [/ پيروان مسيح] نيز بايد به آنچه خداوند در آن نازل كرده حكم كنند و كسانى كه برطبق آنچه خدا نازل كرده حكم نمىكنند، فاسقند.»
[1]- سوره مائده، آيات 44- 47.
رهيافت وحى:
به نظر مىرسد مخالفت با فرمان الهى در زمينه حقوق، ستم، و در رفتار و كردار، فسق و در اصول و مسايل پايهاى (تولّى و تبرّى)، كفر تلقّى شود.
احكام:
1- بىگمان اقامه عدل و داد در جامعه وابسته اجراى كامل احكام الهى در حقوق انسانى مىباشد، برخى از اين حقوق عبارتاند از:
الف- احترام به مردم.
ب- قصاص از ظالم هر كسى كه باشد بخاطر مظلوم هر كس كه باشد.
ج- عدم سازش در احكام شرعى در مواردى كه با حقوق كوچك و بزرگ انسانها (همچون حقّ آزادى، حقّ مالكيّت، حقّ بخشش ستمگر براى ستم ديده و حقّ برابرى در قضاوت) پيوند خوردهاند.
د- سامان دهى جامعهاى سالم و بدور از انحراف و كجروى و فساد، كه با نهادينه كردن مفاهيمى چون ورع و پرهيز از محارم الهى و بكارگيرى پند پيامبران عليهم السلام و جانشينان ايشان كامل مىگردد.
3- بىگمان ساختن بناى با شكوه تمدّن اسلامى تنها با چنگ زدن به احكام دين در عرصه سياست، شامل ولايت پذيرى اولياء الهى و تبرّى از دشمنان خداوند، امكانپذير خواهد بود.