4- حاكم پيراسته
قرآن كريم:
1-(وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلكِن لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ* وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النّاسِ لَفَاسِقُونَ* أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ)[1].
«و اين كتاب [/ قرآن] را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مىكند، و حافظ و نگهبان آنهاست؛ پس برطبق احكامى كه خدا نازل كرده، در ميان آنها حكم كن و از هوى و هوسهاى آنان پيروى نكن؛ و از احكام الهى، روى مگردان. ما براى هر كدام از شما، آيين و طريقه روشنى قرار داديم؛ و اگر خدا مىخواست، و همه شما را امّت واحدى قرار مىداد؛ ولى خدا مىخواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد؛ (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد). پس در نيكيها بر يكديگر سبقت جوييد. بازگشت همه شما، به سوى خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف مىكرديد؛ به شما
[1]- سوره مائده، آيات 48- 50.
خبر خواهد داد.* و در ميان آنها [/ اهل كتاب]، طبق آنچه خداوند نازل كرده؛ داورى كن؛ و از هوسهاى آنان پيروى مكن؛ و از آنها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احكامى كه خدا بر تو نازل كرده، منحرف سازند. و اگر آنها (از حكم و داورى تو)، روى گردانند؛ بدان كه خداوند مىخواهد آنان را بخاطر پارهاى از گناهانشان مجازات كند، و بسيارى از مردم فاسقند* آيا آنها حكم جاهليّت را (از تو) مىخواهند؟! و چه كسى بهتر از خدا، براى قومى كه اهل يقين هستند، حكم مىكند؟»
2-(يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ)[1].
«اى داوود! ما تو را خليفه (و نماينده خود) در زمين قرار داديم؛ پس در ميان مردم بحق داورى كن، و از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف سازد؛ كسانى كه از راه خدا گمراه شوند، عذاب شديدى بخاطر فراموش كردن روز حساب دارند!.»
3-(وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَاتَدْخُلُوا مِن بَابٍ وَاحدٍ وَادْخُلُوا مِن أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنكُم مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا للَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ)[2].
«و (هنگامى كه مىخواستند حركت كنند، يعقوب) گفت:" فرزندان من از يك در وارد نشويد؛ بلكه از درهاى متفرّق وارد گرديد (تا توجّه مردم به سوى
[1]- سوره ص، آيه 26.
[2]- سوره يوسف، آيه 67.
شما جلب نشود) و (من با اين دستور،) نمىتوانم حادثهاى را كه از سوى خدا حتمى است، از شما دفع كنم. حكم و فرمان، تنها از آن خداست. بر او توكّل كردهام؛ و همه متوكّلان بايد براو توكّل كنند".»
رهيافت وحى:
يكى از كارهايى كه سلامت نظام اسلامى را به خطر مىاندازد، پيروى از خواست مردم، بويژه پيروى از خواست اسرافكاران و تجمّلگرايان و اعيان و اشراف مىباشد. از همين رو بايد كتاب الهى را معيارى براى حكم و داورى قرار دهيم.
احكام:
1- بر حاكم اسلامى واجب است كه از پيروى خواستها و هوا و هوسها برحذر باشد و بيم پراكندگى كسانى را كه به دنبال هوى و هوس خود هستند، را از دور خود به دل راه ندهد.
2- حاكم اسلامى براى پايدار ماندن بر راه حقّ، بايد بر خدا توكّل كند، و بداند كه در صورت عدم يارى خداوند، هر آن ممكن است در برابر خواستها و هوسها سقوط كرده و يارى خداوند را از دست داده و به سستى گرايد.
3- حاكمى كه خواستار اجراى احكام الهى و سرباز زدن از پرستش غير خدا است، بايد در جهت پاكسازى قانونها از جهل، مصلحت انديشى و تعصّب گام بر دارد و با مقاومت در برابر تأثيرات عوامل ياد شده، قوانين
را تنها بر حقّ استوار سازد.
4- براى عارى شدن احكام، داوريها، قانونگذاريها و فتاوى از شائبهى خواستها و هوسهايى چون (جهل، مصلحت انديشى و تعصّب)، حاكم بايد مستقل از اهرمهاى گوناگون فشار بوده، به آن عوامل ياد شده اعتماد نكند بلكه تنها با اتّكال و اعتماد به خداوند يكتا، عمل كند.
5- مؤمنان بايد با آگاهى كامل و آزادانه حكم خداوند را مورد پذيرش قرار دهند، و نبايد ضمانتهاى اجرائى مبتنى بر قدرت و ثروت را انتظار كشند. چون، ايندو منبع، معمولًا در دست نيروهاى فشار مورد بحث در سطرهاى قبل، قرار دارند، و اين نيروها با تكيه بر ايندو منبع، جهتگيريهاى نادرست خود را بر حكومت تحميل مىكنند.
5- حكم فقهاى عادل
قرآن كريم:
1-(إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُن لِلْخَائِنِينَ خَصِيماً)[1].
«ما اين كتاب را بحقّ بر تو نازل كرديم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى؛ و از كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى.»
[1]- سوره نساء، آيه 105.
2-(سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَاؤوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ)[1].
«آنها بسيار به سخنان تو گوش مىدهند تا آن را تكذيب كنند؛ مال حرام فراوان مىخورند؛ پس اگر نزد تو آمدند، در ميان آنان داورى كن، يا (اگر صلاح دانستى) آنها را بحال خود واگذار. و اگر از آنان صرف نظر كنى، به تو هيچ زيانى نمىرسانند؛ و اگر ميان آنها داورى كنى، با عدالت داورى كن، كه خدا عادلان را دوست دارد.»
3-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا* أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُروا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيداً)[2].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالامر [/ اوصياى پيامبر] را. و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد. اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است* آيا
[1]- سوره مائده، آيه 42.
[2]- سوره نساء، آيات 59- 60.
نديدى كسانى را كه گمان مىكنند به آنچه (از كتابهاى آسمانى كه) بر تو و به آنچه پيش از تو نازل شده، ايمان آوردهاند، ولى مىخواهند براى داورى نزد طاغوت و حكّام باطل بروند!؟ با اينكه به آنها دستور داده شده كه به طاغوت كافر شوند. امّا شيطان مىخواهد آنان را گمراه كند، و به بيراهههاى دور دستى بيفكند.»
4-(فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَاقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلكِن لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ)[1].
« (صالح) از آنها روى برتافت؛ و گفت:" اى قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم، و شرط خيرخواهى را انجام دادم، ولى (چه كنم كه) شما خيرخواهان را دوست نداريد".»
احكام:
الف- مهمترين ويژگيهاى حاكم اسلامى دو مورد زير است:
1- شناخت حكم الهى تا اينكه در ميان مردم بدان حكم كند.
2- به حق داورى كردن و حمايت نكردن از خائنان و گردن نهادن به حق از طريق اجراى قسط و احقاق حقّ مردم.
ب- برخوردارى از اين دو ويژگى و ديگر ويژگيهاى آمده در متون كتاب و سنّت و به اجرا گذاشتن آنها در عرصه جهان بيرون، ما را به حكم فقيهان درستكار و عادل نزديكتر مىساز. امّا از سويى نبايد اين حكم را- به
[1]- سوره اعراف، آيه 79.
نوبه خود- با افزودن پارهاى از امورى كه دليل شرعىاى براى آنها نداريم، از نو سامان بخشيم. از اين رو مىتوان مهمترين ويژگيهاى حاكم الهى را اينگونه برشمرد:
1- گسستن از خواستههاى نفسانى.
2- فرانخواندن مردم به خود.
3- دورى گزيدن از تمام مراتب خودسرى، خودخواهى و تعصّب.
4- زياده نخواستن و بلندى نطلبيدن براى خود زير لواى حكومت الهى و تجاوز نكردن از احكام شريعت و دست اندازى نكردن به حقوق مردم. كه در غير اينصورت حاكم به طاغوتى كه به جاى خداوند مورد پرستش قرار مىگيرد، بدل مىشود.
ج- مؤمنان بايد ميان حاكمان بر حق و حاكمان به ناحق تفاوت قايل شوند و از كسى كه به پرستش خداوند فرامىخواند پيروى كنند و از كسى كه مردم را به پرستش خودش مىخواند روى گردانند، چون، خداوند به ما فرمان داده كه از طاغوتيان و سركشان فرمان نبريم و داورى از ايشان نخواهيم.
قصاص، امنيّت و عدالت
درآمد:
ارزش قصاص با ارزشهاى عدالت و امنيّت پيوند خورده است. چون، براى برقرار ساختن امنيّت بايد متجاوزان را از تجاوز بازداشت. البتّه بايد حقوق جانيان را نيز محترم شمرد و ايشان را به اندازه جنايتشان، نه بيشتر، قصاص كرد.
در واقع قصاص، زندگى اجتماعى را تضمين مىكند، چراكه در ارتكاب يك جنايت تنها اين قربانى مستقيم جرم نيست كه زيان مىبيند، بلكه احساس امنيّت اجتماعى نيز به شدّت آسيب مىبيند.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)[1].
«و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خرد شايد شما تقوا پيشه كنيد.»
از سويى قصاص تنها به ارتكاب قتل محدود نمىشود، بلكه شامل جراحتهاى اعضاى بدن نيز مىشود. در واقع امر قصاص چنان گسترش
[1]- سوره بقره، آيه 179.