مىيابد كه تمام حقوق و حرمتها را دربرمىگيرد، به گونهاى كه هركس شخصيّت و حرمت كسى را مورد تجاوز قرار دهد مىتوان وى را قصاص كرد:
(الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ)[1].
«ماه حرام، در برابر ماه حرام. (اگر دشمنان، احترام آن را شكستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد.) و تمام حرمت شكنيها، (قابل) قصاص است.»
1- قصاص نفس
قرآن كريم:
1-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَى بِالْأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَ لِكَ تَخْفِيفٌ مِن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَ لِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ* وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)[2].
«اى افرادى كه ايمان آوردهايد! حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن. پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود.
[1]- سوره بقره، آيه 194.
[2]- سوره بقره، آيات 178- 179.
(و حكم قصاص او، تبديل به خونبها گردد،) بايد از راه پسنديده پيروى كند؛ (و صاحب خون، حال پرداخت كننده ديه را در نظر بگيرد؛) و او [/ قاتل] نيز، به نيكى ديه را (به ولى مقتول) بپردازد؛ (و در آن مسامحه نكند.) اين، تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگار شما. و كسى كه بعداز آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت.* و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خرد شايد شما تقوا پيشه كنيد.»
2-(الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)[1].
«ماه حرام، در برابر ماه حرام. (اگر دشمنان، احترام آن را شكستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد.) و تمام حرمت شكنيها، (قابل) قصاص است. و (بطور كلّى) هركس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدّى كنيد. و از خدا بپرهيزيد (و زيادهروى ننماييد)؛ و بدانيد خدا با پرهيزگاران است.»
3-(وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَن قُتِلَ مُظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً فَلا يُسْرِف فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنصُوراً)[2].
«و كسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، نكشيد، جز بحق. و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى وليّش سلطه (و حق قصاص) قرار داديم؛ امّا در قتل اسراف نكند، چراكه او مورد حمايت است.»
[1]- سوره بقره، آيه 194.
[2]- سوره اسراء، آيه 33.
حديث شريف:
1- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديثى فرمودهاند:
«لو اجتمعت ربيعة ومضر على قتل مسلم لَقُدْتُهم به»[1].
«اگر تمام طوايف ربيعه و مضر براى كشتن مسلمانى هم آوا شوند، بىگمان ايشان را به آن قتل قصاص خواهم كرد.»
2- اميرمؤمنان عليه السلام فرمودهاند:
«ورثتُ عن رسول اللَّه كتابين؛ كتاب اللَّه وكتاب في قراب سيفي».
«از رسول خدا دو كتاب به ارث بردم؛ يكى كتاب خدا و ديگرى كتابى در نيام شمشيرم.»
پس پرسيده شد: اى اميرالمؤمنين، آن كتابى كه در نيام شمشيرتان قرار دارد چيست؟ امام عليه السلام فرمودند:
«مَن قَتَل غير قاتله وضَرَب غير ضاربه فعليه لعنة اللَّه»[2].
«هركس كسى را كه قاتل بكشد و يا كسى كه او را نزده بزند پس نفرين خدا بر وى باد.»
3- از حضرت امام باقر ويا حضرت امام صادق عليهما السلام روايت شده كه فرمودند:
[1]- مستدرك وسائل الشّيعه، كتاب القصاص، باب 2، ابواب القصاص في النفس، ح 3، ج 18، ص 211.
[2]- وسائل الشّيعه، ج 19، كتاب القصاص، باب 4، ابواب القصاص في النفس، ص 12، ح 9.
«لا يُقاد والد بولده، ويُقتَل الولد إذا قتل والده عمداً»[1].
«پدرى به واسطه كشتن فرزندش قصاص نمىشود، ولى اگر فرزندى پدر خود را عمداً بكشد، از او قصاص مىشود.»
4- اسماعيل بن فضل مىگويد: از حضرت ابا عبداللَّه عليه السلام درباره خون مجوس و يهود و نصارى پرسيدم كه آيا برايشان و بر قاتلانشان در صورتى كه به مسلمانان خيانت كنند، و به دشمنى آشكار با مسلمانان بپردازند، چيزى هست يا نه؟ آنحضرت فرمودند:
«لا، إلّاأن يكون متعوّداً لقتلهم»
. «نه، مگر اينكه به كشتن ايشان عادت كرده باشد»
پس اسماعيل ادامه مىدهد: سپس پرسيدم ايا مسلمان را بواسطه كشتن اهل ذمّه و اهل كتاب بايدكشت؟ امام عليه السلام فرمودند:
«لا، إلّاأن يكون معتاداً لذلك لا يدع قتلهم، فيُقتل وهو صاغر»[2].
«نه مگر اينكه به كشتن ايشان عادت كند و از كشتن ايشان دست بردار نباشد، كه بايد در حالى كه خوار شده او را كشت.»
[1]- وسائل الشّيعه، ج 19، كتاب القصاص، ابواب القصاص في النفس، باب 32، ص 77، ح 1.
[2]- همان، باب 47، ص 107، و الكافى، ج 7، ص 303، باب الرجل يقتل مملوكه.
رهيافت وحى:
عدالت، بالاترين هدف جامعه است، كه امنيّت ابزار رسيدن بدان را فراهم مىآورد. از آيه كريمه ذكر شده درمىيابيم كه؛ قصاص، زندگى وهمچنين پرهيزگارى را درپى خواهد داشت، كه حيات و زندگى نيز همچون پرهيزگارى با سلامت و امنيّت عمومى و اجتماعى پيوند خورده است.
احكام:
1- بخاطر اينكه قصاص به منزلهى ابزارى براى رسيدن به عدالت تلقّى شود، به اندازه جرم بايد قصاص كنيم. از همين رو كشتن افراد ديگرى بجز فرد جنايتكار جايز نمىباشد چون زيادهروى در قتل محسوب مىشود.
2- در صورتى كه جمعى مشتركاً كسى را بكشند، مىتوان تمام آنها را قصاص كرد. چراكه تمام آنها قاتل به شمار مىآيند (مىتوانيد تفاصيل بيشتر را در باب قصاص فقه بيابيد.)
3- بخشيدن قاتل جايز است، اين بخشش مىتواند بلاعوض و براى رضاى خداوند و از روى جوانمردى صورت پذيرد، و مىتوان قصاص را به ديه تبديل كرد.
4- فقها برخى از شروط قصاص را اينگونه ذكر مىكنند:
نخست: برابرى در آزادى، چون، فرد آزاد هيچگاه در قبال كشتن بندهاى كشته نمىشود.
دوّم: برابرى در دين، چون، فرد مسلمان به واسطه كشتن يك كافر نبايد كشته شود، مگر اينكه حاكم تشخيص دهد با قصاص نكردن مسلمانى كه كافرى را كشته است، فساد و تباهى فراگير خواهد شد و امنيّت از ميان خواهد رفت، كه دراين صورت مىتوان قصاص كرد.
همچنين مسلمانى كه به قتل اهل ذمّه و يا بندگان خوگرفته باشد را بايد قصاص كرد.
سوّم: قاتل نبايد پدر مقتول باشد، چون، كشتن فرزند توسّط پدر قصاص ندارد.
چهارم: سلامت عقل؛ پس نمىتوان مجانين را قصاص كرد.
پنجم: بلوغ؛ پس كودكانى را كه به حدّ بلوغ نرسيدهاند نمىتوان، قصاص كرد.
2- قصاص اندامها
قرآن كريم:
(وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)[1].
«و بر آنها [/ بنىاسرائيل] در آن [/ تورات]، مقرّر داشتيم كه جان در
[1]- سوره مائده، آيه 45.
مقابل جان، چشم در مقابل چشم، و بينى در برابر بينى، و گوش در مقابل گوش، و دندان در برابر دندان مىباشد، و هر زخمى، قصاص دارد؛ و اگر كسى آن را ببخشد (و از قصاص، صرف نظر كند)، كفّاره (گناهان) او محسوب مىشود، و هركس به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگر است.»
حديث شريف:
1- امام صادق عليه السلام فرمودند:
«قضى أمير المؤمنين عليه السلام فيما كان من جراحات الجسد أنَّ فيها القصاص
، أو يقبل المجروح دية الجراحة فيعطاها»[1].
«اميرالمؤمنين عليه السلام درباره زخمهاى بدن به لزوم قصاص و يا پذيرش فرد زخمى به گرفتن ديه، و دادن آن به وى قضاوت كردند.»
2- ابو بصير روايت كرده است كه از حضرت صادق عليه السلام درباره شكستن عمدى دندان و بازو و اينكه آيا دربرابر اين عمل بايد ديه گرفت و يا قصاص كرد پرسيدم. پس آنحضرت فرمودند:
«بايد قصاص كرد.»
من ادامه دادم: اگر ديه را دو برابر كردند چطور؟ ايشان فرمودند:
«إن أرضوه بما شاء فهو له»[2].
[1]- وسائل الشّيعه، ج 19، باب 13، ص 132، ح 1، (20 جلدى) و ج 29، ص 176 (29 جلدى).
[2]- همان، ح 4.
«اگر وى را به آنچه خواستار شود راضى گردانند پس براى اوست آنچه خواسته.»
رهيافت وحى:
همچنانكه نفس قصاص دارد، براى زخمها و اندامها نيز قصاص پيشبينى شده است. به عنوان نمونه اگر دست و پاى كسى را قطع كنند و يا سر كسى را بشكنند و يا به گونهاى ديگر وى را مجروح سازند، فرد مجروح مىتواند فرد جانى را قصاص كند.
احكام:
1- كسى كه عمداً يكى از اندامهاى ديگرى را قطع كند و يا ديگرى را زخمى كند، قصاص مىشود.
2- فرد زيان ديده مىتواند بىدرنگ و بدون در نظر گرفتن شرطى، جانى را مورد عفو قرار دهد، و يا اينكه قصاص را به ديه تبديل كند.
3- شروط قصاص در اينجا همچون شروط قصاص نفس است.
بنابراين مسلمان به واسطه زخمى كردن و يا قطع عضو ذمّى و همچنين پدر بواسطه جرح و يا قطع عضو فرزند، قصاص نمىشوند. كودكى كه به حدّ بلوغ نرسيده، مجنون و كسى كه به جرح و يا قطع عضو مجبور شده باشد (مكره) نيز قصاص، نمىشوند.
4- مشهور در ميان فقهاى ما اين است كه نمىتوان دست سالم را در