بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 20

3- از جنبه‌اى، جزء رفتارهاى مثبت اجتماعى است، كه انسان با برخوردارى از آن به حقوق ديگران در تمام ابعاد احترام مى‌گذارد.

4- همچنين آرمان مدنى والايى است كه مردم را به جامعه توحيدى مى‌رساند، كه در آن، مردم يكديگر را به خدايى نمى‌گيرند.

5- به علاوه، گونه‌اى پيراستگى فرهنگى است، كه دروغ و دروغ بستن به خداوند و رويگردانى از حق، در آن راه ندارد.

در واقع امنيّت بدين مفهوم، رويه برجسته ايمان را تشكيل مى‌دهد. از همين روست كه دو واژه‌ى ايمان و امنيّت كاربرد مشابهى دارند. مؤمن كسى است كه به ديگران امان مى‌دهد و به هر حقّى گردن مى‌نهد. ايمان، انسان را به پذيرش هر حقى براى هر شيئ، از جمله؛ حقّ خداوند متعال، حقّ خلق خدا، حقّ خويش و حقوق ديگران و... فرامى‌خواند، و از اين رهگذر تمام اين حقوق «حرمت» نام مى‌گيرند. چون كه مؤمنان آن حقوق را محترم مى‌شمرند و آنها را به رسميّت مى‌شناسند و از تجاوز به آنها پرهيز مى‌كنند. دراين صورت اگر آزادى از سوى من فراهم آيد بدين معنى است كه از سوى شما نيز فراهم آمده است. بديگر سخن به رسميّت شناختن حقّ شما در اظهار نظر توسّط من بدين معنى است كه من از جانب خود به شما آزادى بيان داده‌ام. در واقع اينگونه، ارزشهاى والاى دينى؛ يعنى امنيّت، عدل و آزادى، با يكديگر در مى‌آميزند؛ از سويى امنيّت، بدون اداى حقوق محقّق نخواهد شد، و از سويى ديگر، اداى حقوق، آزادى مردم را فراهم مى‌آورد. دراين بخش حوزه‌هاى گوناگون امنيّت را مورد بررسى قرار مى‌دهيم:


صفحه 21

1- امنيّت؛ آرامش روانى‌

قرآن كريم:

1-(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى‌ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَايُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)[1].

«خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‌اند وعده مى‌دهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد، و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده، پا برجا و ريشه‌دار خواهد ساخت، و ترسشان را به امنيّت و آرامش مبدّل مى‌كند، آنچنان كه تنها مرا مى‌پرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت. و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند.»

2-(إِذْ يُغْشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِنَ السَّماءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى‌ قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ)[2].

«و (يادآوريد) هنگامى را كه خواب سبكى كه مايه آرامش از سوى خدا بود، شما را فراگرفت، و آبى از آسمان برايتان فرستاد، تا شما را با آن پاك‌

[1]- سوره نور، آيه 55.

[2]- سوره انفال، آيه 11.


صفحه 22

كند، و پليدى شيطان را از شما دور سازد، و دلهايتان را محكم، و گامها را با آن استوار دارد.»

3-(وَعِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً)[1].

«بندگان (خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بى‌تكبّر بر زمين راه مى‌روند، و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مى‌گويند (و با بى‌اعتنايى و بزرگوارى مى‌گذرند).»

4-(وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَالَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ)[2].

«چگونه من از بتهاى شما بترسم؟ در حالى كه شما از اين نمى‌ترسيد كه براى خدا، همتايى قرار داده‌ايد كه هيچ‌گونه دليلى درباره آن، بر شما نازل نكرده است (راست بگوييد) كدام يك از اين دو دسته (بت‌پرستان و خداپرستان)، شايسته‌تر به ايمنى (از مجازات) هستند اگر مى‌دانيد؟* (آرى،) آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى تنها از آن آنهاست، و آنها هدايت يافتگانند.»

5-(إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ‌

[1]- سوره فرقان، آيه 63.

[2]- سوره انعام، آيات 81 و 82.


صفحه 23

سَكِينَتَهُ عَلَى‌ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى‌ وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيماً)[1].

« (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه كافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليّت داشتند، و (در مقابل،) خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش ومؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر كس شايسته‌تر و اهل آن بودند، و خداوند به همه چيز دانا است.»

6-(هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَللَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ والْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً)[2].

«او كسى است كه آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند، لشكريان آسمانها و زمين از آن خداست، و خداوند دانا و حكيم است.»

حديث شريف:

1- امام صادق عليه السلام فرموده‌اند:

«إنّ روح‌الإيمان واحدة خرجت من عند واحد، ويتفرّق في‌أبدان شتّى، فعليه ائتلفت وبه تحابّت، وسيخرج من شتّى ويعود واحداً، ويرجع إلى عند واحد»[3]

. «همانا روح ايمان يگانه است و از نزد (خداوند) يگانه‌اى بيرون آمده و بين‌

[1]- سوره فتح، آيه 26.

[2]- سوره فتح، آيه 4.

[3]- بحارالانوار، ج 66، باب 33 السكينة وروح الإيمان، ص 193، بيروت، مؤسّسه الوفاء، 1404 ه. ق.


صفحه 24

بدنهاى متعدّدى تقسيم شده. پس (انسانها) براساس آن گردهم مى‌آيند و براساس ان يكديگر را دوست مى‌دارند، و سپس (آن روح) از جايگاههاى متعدّد خارج شده و دوباره يگانه مى‌شود و به نزد يگانه‌اى باز مى‌گردد.»

2- آن حضرت همچنين در روايت ديگرى فرموده‌اند:

«من صحّة يقين المرء المسلم ألّايُرضي النّاس بسخط اللَّه، ولا يلومهم على ما لم يؤته اللَّه. فإنّ الرزق لا يسوقه حرص حريص، ولا يردّه كراهية كاره. ولو أنّ أحدكم فرّ من رزقه كما يفرّ من الموت، لأدركه رزقه كما يدركه الموت».

«از نشانه‌هاى راستى يقين يك مسلمان اين است كه رضايت مردم را با خشم خدا جلب نكند، و ايشان را بر آنچه خداوند بدو ارزانى نداشته ملامت نكند. چرا كه روزى را نه آزِ آزمندى گسيل مى‌دارد و نه ناخشنودىِ ناخشنودى مانع مى‌شود. بگونه‌اى كه اگر كسى از شما از روزيش همانگونه كه از مرگ مى‌گريزد، بگريزد، همانگونه كه مرگ او را فراخواهد رسيد بى‌گمان روزيش نيز فراخواهد رسيد.»

سپس فرمودند:

«إنّ اللَّه- بعدله وقسطه- جعل الروح والراحة في اليقين والرضا، وجعل الهمّ والحزن في الشكّ والسخط»[1].

«همانا خداوند- با عدل و انصاف خود- راحتى و آسايش را در يقين و رضامندى، و رنج و اندوه را در شك و ناخشنودى قرار داده است.»

[1]- بحارالأنوار، ج 67، باب 52 اليقين والصبر على الشدائد، ص 143. الكافي، ج 2، باب فضل اليقين، ص 57، 8 جلدى، چاپ دار الكتب الإسلاميّه، 1365 ه. ش.


صفحه 25

3- از اميرمؤمنان على عليه السلام روايت شده كه فرمودند:

«لا يجد عبد طعم الإيمان حتّى يعلم أنّ ما أصابه لم يكن ليخطئه، وأنّ ما أخطأه لم يكن ليصيبه، وأنّ الضارّ النافع هو اللَّه عزّ وجلّ»[1]

. «هيچ بنده‌اى مزه ايمان را نمى‌چشد مگر اينكه بداند آنچه به او مى‌رسد چنان نبوده است، كه از او تخطّى كند و آنچه به او نرسيده، چنان نبوده است كه به او برسد. و تنها زيان رسان و سودرسان خداوند عزّ وجلّ است.»

4- از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:

«ما من شي‌ء إلّاوله حدّ»

. «هر چيزى حدّى دارد.»

پس‌از آن‌حضرت پرسيده شد: حدّ يقين‌چيست؟ آن‌حضرت فرمودند:

«أن لا تخاف (مع اللَّه) شيئاً»[2]

. «اينكه (همراه خدا) از چيزى نترسى.»

5- هشام بن سالم روايت مى‌كند كه امام صادق عليه السلام را شنيده كه به حمران بن أعين مى‌فرمود:

«يا حمران‌

؛ انظر إلى من هو دونك، ولا تنظر إلى من هو فوقك في‌

[1]- بحارالأنوار، ج 67، باب 52 اليقين والصبر، ص 154. الكافى، ج 2، باب فضل اليقين، ص 57، ح 7.

[2]- همان، ص 180.


صفحه 26

المقدرة، فإنّ ذلك أقنع لك بما قُسم لك، وأحرى أن تستوجب الزيادة من ربّك. واعلم إنّ العمل الدائم القليل على اليقين أفضل عند اللَّه من العمل الكثير على غير يقين. واعلم أنّه لا ورع أنفع من تجنّب محارم اللَّه، والكفّ عن أذى المؤمنين واغتيابهم، ولا عيش أهنأ من حسن الخُلق، ولا مال أنفع من القنوع باليسير المجزئ، ولا جهل أضرّ من العُجب»[1]

. «اى حمران! به فرودستان خود بنگر، و به بالادستان خود در توانمندى نگاه مكن. زيرا اين كار، تو را به آنچه قسمت شده خشنود مى‌سازد و سزاوارتر از آن است كه در خور فزونى از پروردگار خود شوى. و بدان كه عمل اندك و هميشگى همراه با يقين، نزد خداوند بهتر از عمل زياد بى‌يقين مى‌باشد. و بدان كه هيچ پرهيزكارى‌اى سودمندتر از دورى كردن از محارم خدا، و دست كشيدن از آزار مؤمنان و غيبت كردن ايشان نيست، و هيچ زندگى‌اى گواراتر از حسن خُلق نمى‌باشد، و هيچ دارايى‌اى سودمندتر از قناعت كردن به اندك و كافى نمى‌باشد، و هيچ نادانى‌اى زيانبارتر از عُجب نيست.»

6- همچنين در حديث مأثورى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:

«حبّ اللَّه إذا أضاء على سرّ عبد أخلاه عن كلّ شاغل، وكلّ ذكر سوى اللَّه عنده ظلمة. والمحبّ أخلص النّاس سرّاً للَّه‌

، وأصدقهم قولًا، وأوفاهم عهداً

، وأزكاهم عملًا، وأصفاهم ذكراً، وأعبدهم نفساً، تتباهى الملائكة عند مناجاته وتفتخر برؤيته، وبه يعمر اللَّه تعالى بلاده، وبكرامته يكرم عباده. يعطيهم إذا

[1]- بحارالأنوار، ج 67، باب 52 اليقين والصبر، ص 173.


صفحه 27

سألوا بحقّه، ويدفع عنهم البلايا برحمته، فلو علم الخلق ما محلّه عند اللَّه‌

، ومنزلته لديه، ما تقرّبوا إلى اللَّه إلّابتراب قدميه»[1]

. «محبّت الهى اگر نهانخانه دل بنده‌اى را روشن سازد، آن را از تمام دل مشغوليها تهى مى‌سازد، و هر يادى جز ياد خدا نزد او تاريكى خواهد بود.

و يك دوستدار خدا، در نهان خود، پيراسته‌ترين مردم است نزد خدا، و همچنين راستگوترين و وفادارترين ايشان نسبت به عهد و پيمان خويش است، و عمل او از همه مردم پاك‌تر و ذكر او از تمام ايشان زلالتر و روان او از همه پرستشگرتر مى‌باشد، فرشتگان به هنگام مناجاتش مباهات مى‌كنند و به ديدارش فخر مى‌فروشند، و به خاطر او خداوند متعال سرزمينهاى خويش را آباد مى‌سازد، و به خاطر كرامت وى بندگان خود را اكرام مى‌كند. اگر به حقّ وى سؤالى كنند خداوند برايشان مى‌دهد، و بلاها را به وسيله رحمت خود از ايشان دور مى‌كند، پس اگر خلق به جايگاه و منزلت او نزد خدا پى‌مى‌بردند، به خدا نزديكى نمى‌جستند مگر به واسطه خاك پاى وى.»

رهيافت وحى:

ايمان به خدا و اطمينان به وى و همچنين توكّل بر او و پرهيز از سرپيچى از او و بر حذر بودن از كيفر او و خويشتندارى در برابر محارمش... همه و همه موجب فراهم آمدن امنيّت، آرامش و رضامندى مى‌شوند. بديگر سخن هرگاه دل به ايمان آرامش يابد و از خشم و نخوت پاك گردد، وبا عشق و رضامندى آباد شود، و از آفت گناهان قلبى (همچون كينه‌ورزى، حسد

[1]- بحارالأنوار، ج 67، باب 43، ص 23، ح 23.