و خودبزرگبينى) دور باشد، آرامش و امنيّت بر ديگر ابعاد زندگى وى، سايه افكن خواهند شد.
احكام:
1- بر ما لازم است كه براى كاشت بذر محبّت و آرامش در دلها و پرورش روح اعتماد و فروتنى و زدودن خشم و نخوت و پليديها از روانها كوشا باشيم.
2- براى دستيابى بدين امر بايد به اصلاح روشهاى تربيتى، بويژه در مدارس از جمله مدارس ابتدائى، و همچنين اصلاح روشهاى فرهنگى در روابط والدين با فرزندانشان بپردازيم.
3- مادران، در صورتيكه خود با فرهنگ باشند، نقش برتر را در فرهنگ سازى فرزندان، بانرمخويى و سخنان نيك، ايفا مىكنند، امّا همانگونه كه مىدانيم زنان در كشورهاى ما از مدّتها پيش و تا به امروز ناديده انگاشته شدهاند، از همين رو جامعه بايد ايجاد دورههاى تربيتى ويژه زنان، و يا برگذارى درسهايى ويژه روشهاى درست تربيت در دانشگاهها و مراكز آموزشى را از مهمترين وظايف خود بداند.
4- از سويى مجامع دينى، مراكز خيريّه و جنبشهاى سازمان يافته مىبايست با جدّيت در انديشه تربيت نسلهاى آينده باشند. اين مراكز مىبايست مصالح عمومى را بر منافع زودگذر سياسى مقدّم دارند، و اعضاى خود را بر پايه كينه توزى و تعصّب و منفى نگرى تربيت نكنند، چراكه در آنصورت نه تنها به اعضاى خود ستم روا داشتهاند بلكه جامعه
را به تباهى كشانيده و بذرهاى فتنه را در ميان مردم خواهند كاشت.
5- همچنين بر گروههاى دينى و مراجع اسلامى و حوزههاى علميّه است كه مراقب جهت گيريهاى خود باشند؛ نبايد مسائل خصوصى را بر مسائل عمومى امّت ترجيح دهند و از آن رهگذر فضايى از بدگمانى و تشويش بوجود آورند، و در آن فضا آرامش و سكينه ايمانى از روانها رخت بر بندد، بلكه اين نهادها بايد در يگانه ساختن صفوف مؤمنين و نزديك ساختن آنها به يكديگر كوشا باشند.
6- يكى از والاترين صفات نيكو رضامندى و رسيدن به مقام تسليم در برابر قضا و قدر الهى مىباشد. از همين رو دست اندركاران امور فرهنگى و تربيتى بايد به پرورش اين ويژگى در جامعه اهتمام ورزند، تا آرامش و سكينه به روانها راه يابد و به استقرار امنيّت و آرامش در جامعه هرچه بيشتر كمك شود.
7- انسان- براى برخوردار شدن از رضامندى- بايد امور دنيوى خود را با امور دنيوى فرو دستتر از خويش بسنجد. چه، اين امر وى را به آنچه دارد خشنودتر، و از نظر روان سپاسگزارتر و بىنيازتر مىسازد.
8- بر ماست كه حبُ و دوست داشتن خداوند را به عنوان پايهاى بنيادين براى تربيت مردم قرار دهيم، تا مردم در امنيت و آرامش زندگى كنند. چه، دست يافتن به محبّت الهى، درجهاى والا محسوب مىشود، چرا كه حبُ و دوستى- به نظر مىآيد- آرمانى والا براى روان باشد و كششى به سوى بالا، و در جهت آگاهى عميق نسبت به حقيقت و درك آن عمل كند.
2- امنيّت و آرام گام برداشتن (يا روش متعادل)
قرآن كريم:
1-(وَعِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً* وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِيَاماً)[1].
«بندگان (خاصّ خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بىتكبّر بر زمين راه مىروند و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نا بخردانه گويند)، به آنها سلام مىگويند (و با بىاعتنايى و بزرگوارى مىگذرند* كسانى كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مىكنند.»
2-(وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوَاماً)[2].
«و كسانى كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مىنمايد و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو، حداعتدالى دارند.»
3-(قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ)[3].
[1]- سوره فرقان، آيات 63 و 64.
[2]- سوره فرقان، آيه 67.
[3]- سوره اعراف، آيه 33.
«بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده است، و (همچنين) گناه و ستم به ناحقّ را، و اينكه چيزى را كه خداوند دليلى براى آن نازل نكرده، شريك او قرار دهيد، و به خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمىدانيد.»
4-(يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ)[1].
«اى فرزندان آدم! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براى شما بازگو كنند، (از آنها پيروى كنيد،) كسانى كه پرهيزگارى پيشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خويش و ديگران بكوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك مىشوند.»
5-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ)[2].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! همواره براى خدا قيام كنيد، و از روى عدالت، گواهى دهيد. دشمنى با جمعيّتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت كنيد، كه به پرهيزگارى نزديكتر است. و از (معصيت) خدا بپرهيزيد، كه خداوند از آنچه انجام مىدهيد، با خبر است.»
[1]- سوره اعراف، آيه 35.
[2]- سوره مائده، آيه 8.
حديث شريف:
1- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«المُنبَتّ لا أرضاً قطع، ولا ظهراً أبقى»[1]
. «سوارى كه بيش از توان خود و مركبش در راه سرعت گيرد، نه راهى خواهد پيمود و نه مركبش باقى خواهد ماند.»
2- اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:
«الَيمِينُ وَالشِّمَالُ مَضَلَّةٌ، وَالطَّرِيقُ الوُسْطَى هِيَ الجَادَّةُ، عَلَيْهَا بَاقي الكِتَابِ وَآثَارُ النُّبُوَّةِ»[2]
. «به راست و چپ رفتن گمراهى است، و راه ميانه همان راه صحيح است، كه كتاب خدا و آثار نبوّت بر آن باقى ماندهاند.»
3- و همچنين مىفرمايد:
«أَلَا وَإِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَإِسْرَافٌ، وَهُوَ يَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِي الدُّنْيَا وَيَضَعُهُ فِي الآخِرَةِ»[3]
. «آگاه باشيد، كه عطاى مال در غير موردش زيادروى و اسراف است، ممكن است اين كار، مقام بخشنده را در دنيا بالا ببرد، امُا در آخرت پايين مىآورد.»
4- همچنين مىفرمايد:
[1]- بحارالأنوار، ج 68، ص 218 و 211، باب 66. الكافي، ج 2، باب الاقتصاد، ص 82.
[2]- نهج البلاغه، خطبه 16، ص 52 ناشر دارالحديث، چاپ اوّل، 1424 ه. ق.
[3]- همان، خطبه 268.
«كُنْ سَمَحاً وَلَا تَكُنْ مُبَذِّراً، وَكُنْ مُقَدِّراً وَلَا تَكُنْ مُقَتِّراً»[1]
. «بخشنده نه اسرافگر و حسابگر باش نه سختگير.»
5- همچنين آنحضرت به هنگام سخن از ويژگيهاى پرهيزكاران مىفرمايد:
«بَعِيداً فُحْشُهُ، لَيِّناً قَوْلُهُ»[2]
. «از گفتن سخن ناشايست دورى مىگزيند، گفتارش نرم و معتدل است.»
6- همچنين در ويژگيهاى اهل تقوى مىفرمايد:
«وَتَنَكَّبَ الَمخَالِجَ عَنْوَضَحِ السَّبِيلِ، وَسَلَكَ أَقْصَدَ المَسَالِكِ إِلَى النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ
؛ وَلَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلَاتُ الْغُرُورِ، وَلَمْ تَعْمَ عَلَيْهِ مُشْتَبِهَاتُ الْأُمُورِ»[3].
«و از موانع راه روشن هدايت، كنارهگيرى كند و براى رسيدن به روش مطلوب به سوى حيات ابدى معتدلترين راهها را برگزيند و عوامل كبر و غرور كه او را از حقّ و حقيقت دور مىسازد، از راه راست منحرفش نكند. امور مشكوك و مشتبه او را سرگردان نسازد.»
7- همچين مىفرمايد:
«فَلَا تَكُونُوا أَ نْصَابَ الْفِتَنِ، وَأَعْلَامَ الْبِدَعِ»[4]
. «پس سعى كنيد كه شما پرچم فتنههاو نشانههاى بدعت نباشيد.»
[1]- نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 33.
[2]- همان، خطبه 193، فراز 22، ص 458.
[3]- همان، خطبه 83، ص 5- 144.
[4]- همان، خطبه 151، ص 309.
8- و درباره پرهيزكاران مىفرمايد:
«مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ، وَمَلْبَسُهُمُ الْاقْتِصَادُ»[1]
. «منطق آنان درست و صحيح، پوشاكشان بر مبناى ميانهروى و اقتصاد است.»
9- همچنين مىفرمايد:
«لَاعَقْلَ كالتَّدْبِيرِ»[2]
. «هيچ تعقّلى مانند دورانديشى نيست.»
رهيافت وحى:
در واقع امور مؤمنان بر پايه اعتدال پايهريزى شده ولى امور غافلان بر پايه افراط، از همين روست كه هوا و هوس، غافلان را به حركت وامىدارد.
چون غافلان همواره يا زيادهروى مىكنند يا كوتاهى، ولى مؤمنان بر راه راست پا برجايند، حال آنكه ديگران گاهى به راست و گاهى به چپ متمايل مىشوند. در واقع مؤمنان همواره از فروافتادن در چاه افراط و تفريط در امانند.
احكام:
1- مؤمن بايد پيش از قدم گذاشتن در هر كارى، به پيامدهاى آن، فكر كند، تا انديشهاش از حركتش، بصيرتش از گام نهادنش و تدبيرش
[1]- نهج البلاغه، خطبه 193، ص 454.
[2]- همان، كلمات قصار، شماره 113، ص 745.
از امورش و حسابگريش از ره در پيش گرفتنش پيشى گيرد، زيرا كه به آرامى گام نهادن (يعنى درپيش گرفتن روش متعادل در زندگى) كه رفتار يك مؤمن بدان مشخّص مىشود، وسيلهاى است كه وى را از سرانجام تندروى در امان مىدارد.
2- مؤمن بايد مهار خشم و رضامندى و حب و بغض و واكنشهاى خود را از طريق بخشش به دست گيرد. نبايد بخل او را از بخشش هر چند اندك باز دارد، چون محروم كردن، اندكتر از آن است. همانگونه كه اسراف، نبايد وى را به بخششهاى بىجا سوق دهد.
3- همچنين مؤمن مىبايست در افعال خود نيكو كار باشد، البتّه اين نيكوكارى نبايد به حال وى و كسانى كه نفقه ايشان بر وى واجب است زيان برساند. از همين رو نمىتوان به بهانه خدمت به جامعه، فرزندان خود را مورد غفلت قرار داد، همانطور كه نبايد تنها به فرزندان توجه كرد و جامعه را از نظر دور داشت. بلكه يك انسان مؤمن بايد با حكمت خويش بيت اين دو حالت تعادل ايجاد كند تا حيات فردى و اجتماعيش در امان باشد. زيرا كه در صورت كوتاهى در يك مورد و توجّه بيشتر به مورد ديگر امكان دارد موجب شود تا هر دو را از دست بدهد.
4- همچنين بر مؤمن واقعى است كه اعمال زشت را چه آشكار و چه پنهان رها كند و از نزديك شدن بدانها نيز پرهيز كند، زيرا كه اعمال زشت، وى را به چاه هلاكت مىافكنند. كارهاى زشت همانهايى هستند كه در شريعت يا تفصيلًا بيان شدهاند مانند (زنا) يا به صورت كلُى از آنها سخن به ميان آمده است مانند (زياده روى در دشمنى).