خود هستند، پس هر فردى از انسانها، لازم است كه كمك به مردم چنين مناطقى را مورد اهتمام قرار داده، و به گونههاى مختلف، در كمك رسانى به آنها سهيم شود، و به سازمانهاى بشر دوستانهاى كه امروزه فعاليّت مىكنند (همچون سازمان صليب سرخ جهانى و هلال احمر) اكتفا نكند، چون اين سازمانها تاكنون نتوانستهاند خلأ فزاينده موجود در امر كمك رسانى به چنين مناطقى را به خوبى پر كنند.
ه- كارگزاران جهان اسلام مىبايست در سرزمينهاى خود مجدّانه به دنبال ايجاد امنيّت غذايى باشند، چون، تأمين غذا از ضروريّات اوّليّه زندگى مىباشد، و سهلانگارى در آن خطرى بزرگ را متوجّه حيات بشرى و درپى آن امنيّت و استقلال جوامع خواهد ساخت.
2- اصل حلّيّت غذاها
قرآن كريم:
1-(الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوْتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ...)[1].
«امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده؛ و (همچنين) طعام اهل كتاب، براى شما حلال است؛ و طعام شما براى آنها حلال؛...»
2-(قُل لَاأَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)[2].
«بگو:" در آنچه بر من وحى شده، هيچ غذاى حرامى نمىيابم؛ بجز اينكه مردار باشد، يا خونى كه (از بدن حيوان) بيرون ريخته، يا گوشت خوك- كه اينها همه پليدند- يا حيوانى كه به گناه، هنگام سربريدن، نام غير خدا (/ نام بتها) بر آن برده شده است." امّا كسى كه مضطرّ (به خوردن اين محرّمات) شود، بىآنكه خواهان لذّت باشد و يا زيادهروى كند (گناهى بر او نيست)،؛ زيرا پروردگارت، آمرزنده مهربان است.»
3-(أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعَاً لَكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدَ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُماً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ)[3].
[1]- سوره مائده، آيه 5.
[2]- سوره انعام، آيه 145.
[3]- سوره مائده، آيه 96.
«صيد دريا و طعام آن براى شما و كاروانيان حلال است؛ تا (در حال احرام) از آن بهرهمند شويد؛ ولى مادام كه محرم هستيد، شكار صحرا براى شما حرام است؛ و از (نافرمانى) خدايى كه به سوى او محشور مىشويد، بترسيد!»
4-(كُلُّ الطَّعامِ كَانَ حِلّاً لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ)[1].
«همه غذاها (ى پاك) بر بنىاسرائيل حلال بود، جز آنچه اسرائيل (يعقوب)، پيشاز نزول تورات، برخود تحريم كرده بود؛ (مانند گوشت شتر كه براى او ضرر داشت.) بگو:" اگر راست مىگوييد تورات را بياوريد و بخوانيد (اين نسبتهايى كه به پيامبران پيشين مىدهيد، حتّى در تورات تحريف شده شما نيست).»
5-(وَقَالُوا هذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لَايَطْعَمُهَا إِلَّا مَن نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لَايَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ)[2].
«و گفتند:" اين قسمت از چهارپايان و زراعت (كه مخصوص بتهاست، براى همه) ممنوع است؛ و جز كسانى كه ما بخواهيم- به گمان آنها- نبايد از آن بخورند. و (اينها) چهارپايانى است كه سوار شدن بر آنها (بر ما) حرام شده است." و (نيز) چهارپايانى (بود) كه (هنگام ذبح،) نام خدا را بر آن نمىبردند، و به خدا دروغ مىبستند؛ (و مىگفتند:" اين احكام، همه از ناحيه اوست." (بزودى (خدا) كيفر افتراهاى آنها را مىدهد.»
[1]- سوره آل عمران، آيه 93.
[2]- سوره انعام، آيه 138.
حديث شريف:
1- محمّد بن مسلم و زراره از حضرت امام باقر عليه السلام درباره خوردن گوشت الاغهاى اهلى پرسش كردند. آنحضرت نيز در پاسخ فرمودند:
«نهى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله عن أكلها يوم خيبر، وإنّما نهى عن أكلها في ذلك الوقت لأنّها كانت حمولة النّاس، وإنّما الحرام ما حرَّم اللَّه في القرآن»[1].
«رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز خيبر از خوردن آن نهى كردند، و اين در آن زمان به اين خاطر بود كه آن (- الاغ)، حيوان باربر مردم محسوب مىشد، حال آنكه بيگمان، حرام، آن است كه خداوند در قرآن آن را حرام كرده است و غير آن حرام نمىباشد.»
2- حضرت امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«سُئل أبي عن لحوم الحمر الأهلية فقال: نهى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله عن أكلها لأنّها كانت حمولة النّاس يومئذٍ، وإنّما الحرام ما حرّم اللَّه في القرآن (وإلّا فلا)»[2].
«از پدرم درباره گوشت خر اهلى سؤال شد، پس فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله خوردن آن را نهى كرد، چراكه در آن روز، وسيلهاى باربرى مردم محسوب مىشد، حال آنكه، بيگمان، حرام، آن است كه خداوند در قرآن حرام كرده و جز آن، حرام نمىباشد.»
رهيافت وحى
[1]- وسائل الشّيعه، ج 16، كتاب الأطعمة والأشربة، باب الأطعمة المحرّمة، باب 4، ص 322، ح 1 (20 جلدى)، و همان، ج 24، باب 4، ص 117، (29 جلدى).
[2]- همان، ص 324، ح 7، (20 جلدى) و همان 119 (29 جلدى).
شريعت اسلام شريعتى اسان گير است، كه خداوند بوسيله آن خرد بشرى را از زنجيرهاى دست و پاگير رهايى بخشيده و مردم را از قيد و بندها آزاد ساخته، و آزادگى فطرى را به ايشان باز گردانيده است. يكى از نمودهاى آسانى شريعت، اصل عمومى حلّيّت مىباشد كه بر مبناى آن هر چيزى تا زمانى كه نصّ قاطعى در حرمتش وارد نشده باشد، حلال قلمداد مىشود، و هر چيزى تا نجاستش به دليلى، آشكار نشده باشد، طاهر و پاك محسوب مىشود. اصل حلّيّت مواد غذاييى خداوند آنرا به ما ارزانى داشته، تا زمانى كه نصّ آشكارى در مورد آن وارد نشده باشد، به راستى كه اين اصل اصلى بسيار سودمند مىباشد.
احكام:
مىتوان از آيات كريمهاى كه يادآور شديم پارهاى احكام كلّى را استنباط كرد:
1- خداوند اجازه داده تا انسان هر آنچه را كه روى زمين يافت مىشود مورد استفاده خود قرار دهد، و انسانها نمىتوانند اين استفاده را بر خود و يا ديگران حرام كنند، و حركت و فعاليّت بشرى را اسير قيد و بند سازند.
2- هر روزى پاكيزهاى، حلال مىباشد. در واقع دين، تنها آنچه را كه حرمتش در نصوص و متون ويژه تعيين شده يا بدان اشاره شده، حرام مىشمرد.
3- خداوند متعال، تنها خوردنيهايى را كه در آيات قرآن حرام شمرده
شدهاند، حرام كرده، و به جز آنها، تمام خوراكيها حلال و پاكيزه مىباشند. در واقع اگر در احاديث و سنّت خوردن برخى چيزها حرام دانسته شده، اين حرمت، حرمتى تنزيهى مىباشد، نه تشريعى، بديگر سخن از حرمت در اينجا كراهت استفاده مىشود نه حرمت، البتّه علما دراين نكته با يكديگر اختلاف دارند، اكنون به تشريح اين بينشهاى سهگانه مىپردازيم:
الف: بهرهبردارى از آنچه در زمين قرار دارد
قرآن كريم:
1-(الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِن نَبَاتٍ شَتَّى)[1].
«همان خداوندى كه زمين را براى شما محل آسايش قرار داد؛ و راههايى در آن ايجاد كرد؛ و از آسمان، آبى فرستاد كه با آن، انواع گوناگون گياهان را (از خاك تيره) برآورديم.»
2-(الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنتُم مِنْهُ تُوقِدُونَ)[2].
«همان كسى كه براى شما از درخت سبز، آتش آفريد و شما بوسيله آن، آتش مىافروزيد.»
3-(هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِها وَكُلُوا مِن رِزْقِهِ وَإِلَيْهِ
[1]- سوره طه، آيه 53.
[2]- سوره يس، آيه 80.
النُّشُورُ)[1].
«او كسى است كه زمين را براى شما رام كرد، بر شانههاى آن راه برويد و از روزيهاى خداوند بخوريد؛ و بازگشت و اجتماع همه به سوى اوست.»
4-(وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّباً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ)[2].
«و از نعمتهاى حلال و پاكيزهاى كه خداوند به شما روزى داده است، بخوريد. و از (مخالفت) خداوندى كه به او ايمان داريد، بپرهيزيد.»
حديث شريف:
1- محمّد بن سنان از حضرت ابوالحسن عليه السلام درباره آب رودخانه پرسش كرد. پس امام فرمودند:
«إنّ المسلمين شركاء في الماء والنّار والكلأ»[3].
«همانا مسلمانان در آب و آتش و رستنىها شريكند.»
2- از اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام روايت شده كه فرمودند:
«لا يحلّ منع الملح والماء و النار»[4].
«منع ديگران از نمك و آب و آتش حلال نمىباشد.»
[1]- سوره ملك، آيه 15.
[2]- سوره مائده، آيه 88.
[3]- وسائل الشّيعه، ج 17، كتاب إحياء الموات، ص 331، باب 5، ح 1، (20 جلدى)، و همان، ج 25، ص 417، (29 جلدى) و من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 239.
[4]- قرب الاسناد، جزءاوّل، ص 64، تهران، انتشارات نينوى.
رهيافت وحى:
هركسى حقّ دارد از نعمتهاى زمينى كه خداوند متعال براى انسان فراهم آورده، بهرهبردارى كند، و به هر راهى كه خداوند بدون تفاوت گذاشتن ميان افراد بشر، براى انسانها قرار داده، برود، و آزادانه از آنچه در دل زمين ويا روى آن قرار دارد، و از آنچه خداوند در زمين به بندگان روزى داده، استفاده كند، همچنانكه انرژى بدست آمده از آتش نيز متعلّق به تمام انسانها مىباشد.
احكام:
1- جايز نيست دولت، جامعه، گروه، دسته و يا شخصى از افراد بشر مانع بهره مندى مردم از نعمتهاى زمين، شامل زمينهاى كشاورزى، آبهاى روان، چراگاهها و يا معادن آشكار و پنهان زمين، شود.
2- مردم مىتوانند هر قدر كه مىخواهند از منافع زمين بهرهمند شوند، بدان شرط كه ديگران را از اين منافع محروم نسازند، چون، منافع خدادادى زمين متعلّق به گروه خاصّى نيست، بلكه متعلّق به همه است.
3- جامعه مىتواند براى سامان بخشى به امر بهره مندى از طبيعت، قوانينى وضع كند، به شرطى كه در اين قوانين به دلايلى ديگر حقّى از كسى ضايع نشود. در واقع بايد در وضع چنين قوانينى به مقدار ضرورت بسنده كرد، چراكه ايجاد اخلال در آزاديهاى بنيادين انسان تنها به اندازه ضرورت، جايز مىباشد.
4- نمىتوان راههاى حركت انسانها در زمين را چه به قصد اقتصادى