المقدرة، فإنّ ذلك أقنع لك بما قُسم لك، وأحرى أن تستوجب الزيادة من ربّك. واعلم إنّ العمل الدائم القليل على اليقين أفضل عند اللَّه من العمل الكثير على غير يقين. واعلم أنّه لا ورع أنفع من تجنّب محارم اللَّه، والكفّ عن أذى المؤمنين واغتيابهم، ولا عيش أهنأ من حسن الخُلق، ولا مال أنفع من القنوع باليسير المجزئ، ولا جهل أضرّ من العُجب»[1]
. «اى حمران! به فرودستان خود بنگر، و به بالادستان خود در توانمندى نگاه مكن. زيرا اين كار، تو را به آنچه قسمت شده خشنود مىسازد و سزاوارتر از آن است كه در خور فزونى از پروردگار خود شوى. و بدان كه عمل اندك و هميشگى همراه با يقين، نزد خداوند بهتر از عمل زياد بىيقين مىباشد. و بدان كه هيچ پرهيزكارىاى سودمندتر از دورى كردن از محارم خدا، و دست كشيدن از آزار مؤمنان و غيبت كردن ايشان نيست، و هيچ زندگىاى گواراتر از حسن خُلق نمىباشد، و هيچ دارايىاى سودمندتر از قناعت كردن به اندك و كافى نمىباشد، و هيچ نادانىاى زيانبارتر از عُجب نيست.»
6- همچنين در حديث مأثورى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:
«حبّ اللَّه إذا أضاء على سرّ عبد أخلاه عن كلّ شاغل، وكلّ ذكر سوى اللَّه عنده ظلمة. والمحبّ أخلص النّاس سرّاً للَّه
، وأصدقهم قولًا، وأوفاهم عهداً
، وأزكاهم عملًا، وأصفاهم ذكراً، وأعبدهم نفساً، تتباهى الملائكة عند مناجاته وتفتخر برؤيته، وبه يعمر اللَّه تعالى بلاده، وبكرامته يكرم عباده. يعطيهم إذا
[1]- بحارالأنوار، ج 67، باب 52 اليقين والصبر، ص 173.
سألوا بحقّه، ويدفع عنهم البلايا برحمته، فلو علم الخلق ما محلّه عند اللَّه
، ومنزلته لديه، ما تقرّبوا إلى اللَّه إلّابتراب قدميه»[1]
. «محبّت الهى اگر نهانخانه دل بندهاى را روشن سازد، آن را از تمام دل مشغوليها تهى مىسازد، و هر يادى جز ياد خدا نزد او تاريكى خواهد بود.
و يك دوستدار خدا، در نهان خود، پيراستهترين مردم است نزد خدا، و همچنين راستگوترين و وفادارترين ايشان نسبت به عهد و پيمان خويش است، و عمل او از همه مردم پاكتر و ذكر او از تمام ايشان زلالتر و روان او از همه پرستشگرتر مىباشد، فرشتگان به هنگام مناجاتش مباهات مىكنند و به ديدارش فخر مىفروشند، و به خاطر او خداوند متعال سرزمينهاى خويش را آباد مىسازد، و به خاطر كرامت وى بندگان خود را اكرام مىكند. اگر به حقّ وى سؤالى كنند خداوند برايشان مىدهد، و بلاها را به وسيله رحمت خود از ايشان دور مىكند، پس اگر خلق به جايگاه و منزلت او نزد خدا پىمىبردند، به خدا نزديكى نمىجستند مگر به واسطه خاك پاى وى.»
رهيافت وحى:
ايمان به خدا و اطمينان به وى و همچنين توكّل بر او و پرهيز از سرپيچى از او و بر حذر بودن از كيفر او و خويشتندارى در برابر محارمش... همه و همه موجب فراهم آمدن امنيّت، آرامش و رضامندى مىشوند. بديگر سخن هرگاه دل به ايمان آرامش يابد و از خشم و نخوت پاك گردد، وبا عشق و رضامندى آباد شود، و از آفت گناهان قلبى (همچون كينهورزى، حسد
[1]- بحارالأنوار، ج 67، باب 43، ص 23، ح 23.
و خودبزرگبينى) دور باشد، آرامش و امنيّت بر ديگر ابعاد زندگى وى، سايه افكن خواهند شد.
احكام:
1- بر ما لازم است كه براى كاشت بذر محبّت و آرامش در دلها و پرورش روح اعتماد و فروتنى و زدودن خشم و نخوت و پليديها از روانها كوشا باشيم.
2- براى دستيابى بدين امر بايد به اصلاح روشهاى تربيتى، بويژه در مدارس از جمله مدارس ابتدائى، و همچنين اصلاح روشهاى فرهنگى در روابط والدين با فرزندانشان بپردازيم.
3- مادران، در صورتيكه خود با فرهنگ باشند، نقش برتر را در فرهنگ سازى فرزندان، بانرمخويى و سخنان نيك، ايفا مىكنند، امّا همانگونه كه مىدانيم زنان در كشورهاى ما از مدّتها پيش و تا به امروز ناديده انگاشته شدهاند، از همين رو جامعه بايد ايجاد دورههاى تربيتى ويژه زنان، و يا برگذارى درسهايى ويژه روشهاى درست تربيت در دانشگاهها و مراكز آموزشى را از مهمترين وظايف خود بداند.
4- از سويى مجامع دينى، مراكز خيريّه و جنبشهاى سازمان يافته مىبايست با جدّيت در انديشه تربيت نسلهاى آينده باشند. اين مراكز مىبايست مصالح عمومى را بر منافع زودگذر سياسى مقدّم دارند، و اعضاى خود را بر پايه كينه توزى و تعصّب و منفى نگرى تربيت نكنند، چراكه در آنصورت نه تنها به اعضاى خود ستم روا داشتهاند بلكه جامعه
را به تباهى كشانيده و بذرهاى فتنه را در ميان مردم خواهند كاشت.
5- همچنين بر گروههاى دينى و مراجع اسلامى و حوزههاى علميّه است كه مراقب جهت گيريهاى خود باشند؛ نبايد مسائل خصوصى را بر مسائل عمومى امّت ترجيح دهند و از آن رهگذر فضايى از بدگمانى و تشويش بوجود آورند، و در آن فضا آرامش و سكينه ايمانى از روانها رخت بر بندد، بلكه اين نهادها بايد در يگانه ساختن صفوف مؤمنين و نزديك ساختن آنها به يكديگر كوشا باشند.
6- يكى از والاترين صفات نيكو رضامندى و رسيدن به مقام تسليم در برابر قضا و قدر الهى مىباشد. از همين رو دست اندركاران امور فرهنگى و تربيتى بايد به پرورش اين ويژگى در جامعه اهتمام ورزند، تا آرامش و سكينه به روانها راه يابد و به استقرار امنيّت و آرامش در جامعه هرچه بيشتر كمك شود.
7- انسان- براى برخوردار شدن از رضامندى- بايد امور دنيوى خود را با امور دنيوى فرو دستتر از خويش بسنجد. چه، اين امر وى را به آنچه دارد خشنودتر، و از نظر روان سپاسگزارتر و بىنيازتر مىسازد.
8- بر ماست كه حبُ و دوست داشتن خداوند را به عنوان پايهاى بنيادين براى تربيت مردم قرار دهيم، تا مردم در امنيت و آرامش زندگى كنند. چه، دست يافتن به محبّت الهى، درجهاى والا محسوب مىشود، چرا كه حبُ و دوستى- به نظر مىآيد- آرمانى والا براى روان باشد و كششى به سوى بالا، و در جهت آگاهى عميق نسبت به حقيقت و درك آن عمل كند.
2- امنيّت و آرام گام برداشتن (يا روش متعادل)
قرآن كريم:
1-(وَعِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً* وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِيَاماً)[1].
«بندگان (خاصّ خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بىتكبّر بر زمين راه مىروند و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نا بخردانه گويند)، به آنها سلام مىگويند (و با بىاعتنايى و بزرگوارى مىگذرند* كسانى كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مىكنند.»
2-(وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوَاماً)[2].
«و كسانى كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مىنمايد و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو، حداعتدالى دارند.»
3-(قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ)[3].
[1]- سوره فرقان، آيات 63 و 64.
[2]- سوره فرقان، آيه 67.
[3]- سوره اعراف، آيه 33.
«بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده است، و (همچنين) گناه و ستم به ناحقّ را، و اينكه چيزى را كه خداوند دليلى براى آن نازل نكرده، شريك او قرار دهيد، و به خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمىدانيد.»
4-(يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ)[1].
«اى فرزندان آدم! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براى شما بازگو كنند، (از آنها پيروى كنيد،) كسانى كه پرهيزگارى پيشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خويش و ديگران بكوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك مىشوند.»
5-(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ)[2].
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! همواره براى خدا قيام كنيد، و از روى عدالت، گواهى دهيد. دشمنى با جمعيّتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت كنيد، كه به پرهيزگارى نزديكتر است. و از (معصيت) خدا بپرهيزيد، كه خداوند از آنچه انجام مىدهيد، با خبر است.»
[1]- سوره اعراف، آيه 35.
[2]- سوره مائده، آيه 8.
حديث شريف:
1- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«المُنبَتّ لا أرضاً قطع، ولا ظهراً أبقى»[1]
. «سوارى كه بيش از توان خود و مركبش در راه سرعت گيرد، نه راهى خواهد پيمود و نه مركبش باقى خواهد ماند.»
2- اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:
«الَيمِينُ وَالشِّمَالُ مَضَلَّةٌ، وَالطَّرِيقُ الوُسْطَى هِيَ الجَادَّةُ، عَلَيْهَا بَاقي الكِتَابِ وَآثَارُ النُّبُوَّةِ»[2]
. «به راست و چپ رفتن گمراهى است، و راه ميانه همان راه صحيح است، كه كتاب خدا و آثار نبوّت بر آن باقى ماندهاند.»
3- و همچنين مىفرمايد:
«أَلَا وَإِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَإِسْرَافٌ، وَهُوَ يَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِي الدُّنْيَا وَيَضَعُهُ فِي الآخِرَةِ»[3]
. «آگاه باشيد، كه عطاى مال در غير موردش زيادروى و اسراف است، ممكن است اين كار، مقام بخشنده را در دنيا بالا ببرد، امُا در آخرت پايين مىآورد.»
4- همچنين مىفرمايد:
[1]- بحارالأنوار، ج 68، ص 218 و 211، باب 66. الكافي، ج 2، باب الاقتصاد، ص 82.
[2]- نهج البلاغه، خطبه 16، ص 52 ناشر دارالحديث، چاپ اوّل، 1424 ه. ق.
[3]- همان، خطبه 268.
«كُنْ سَمَحاً وَلَا تَكُنْ مُبَذِّراً، وَكُنْ مُقَدِّراً وَلَا تَكُنْ مُقَتِّراً»[1]
. «بخشنده نه اسرافگر و حسابگر باش نه سختگير.»
5- همچنين آنحضرت به هنگام سخن از ويژگيهاى پرهيزكاران مىفرمايد:
«بَعِيداً فُحْشُهُ، لَيِّناً قَوْلُهُ»[2]
. «از گفتن سخن ناشايست دورى مىگزيند، گفتارش نرم و معتدل است.»
6- همچنين در ويژگيهاى اهل تقوى مىفرمايد:
«وَتَنَكَّبَ الَمخَالِجَ عَنْوَضَحِ السَّبِيلِ، وَسَلَكَ أَقْصَدَ المَسَالِكِ إِلَى النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ
؛ وَلَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلَاتُ الْغُرُورِ، وَلَمْ تَعْمَ عَلَيْهِ مُشْتَبِهَاتُ الْأُمُورِ»[3].
«و از موانع راه روشن هدايت، كنارهگيرى كند و براى رسيدن به روش مطلوب به سوى حيات ابدى معتدلترين راهها را برگزيند و عوامل كبر و غرور كه او را از حقّ و حقيقت دور مىسازد، از راه راست منحرفش نكند. امور مشكوك و مشتبه او را سرگردان نسازد.»
7- همچين مىفرمايد:
«فَلَا تَكُونُوا أَ نْصَابَ الْفِتَنِ، وَأَعْلَامَ الْبِدَعِ»[4]
. «پس سعى كنيد كه شما پرچم فتنههاو نشانههاى بدعت نباشيد.»
[1]- نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 33.
[2]- همان، خطبه 193، فراز 22، ص 458.
[3]- همان، خطبه 83، ص 5- 144.
[4]- همان، خطبه 151، ص 309.