على من سواهم»[1]
. «مسلمانان برادرند، خونشان همسنگ هم است، پستترينشان در بدگويى از ايشان تلاش مىكند، ايشان دستى هستند بر غير خودشان.»
2- اميرمؤمنان على عليه السلام در فرمان مبارك خود به مالك اشتر مىفرمايند:
«وَإِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً، أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً، فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفَاءِ، وَارْعَ ذِمَّتَكَ بِالْأَمَانَةِ، وَاجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ، فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرَائِض اللَّهِ شَيْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَيْهِ اجْتَماعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ، وَتَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظيمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ...»[2].
«و اگر ميان خود و دشمن پيمانى منعقد نمودى يا از طرف خود پناهندگى به او دادى، بهپيمان خود بطور كامل وفا كن، و با كمال امانت تعهّد پذيرش پناهندگى او را مراعات نما، و جان خود را در برابر عهدى كه بستهاى سپر كن، زيرا عموم مردم در هيچ يك از واجبات الهى با آن همه پراكندگى كه در خواستهها و نظريات خود دارند، مانند بزرگداشت وفا به پيمانها اتّفاق نظر ندارند.»
3- همچنين مىفرمايند:
«فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى وَهُوَ نَقِيُّ الرَّاحَةِ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِينَ وَأَمْوَالِهِمْ، سَلِيمُ اللِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ فَلْيَفْعَلْ»[3].
[1]- بحارالأنوار، ج 97، ص 46، باب العهد، والكافى، ج 1، ص 403، باب ما أمر النبيّ صلى الله عليه و آله.
[2]- نهج البلاغه، نامه 53 (صبحى صالح)، ص 676، اسلوب مواجهة الاعداء.
[3]- نهج البلاغة، خطبه 176، ص 376، س 8.
«هركس از شما بتواند خداى تعالى را ملاقات كند در حالى كه خيالش از خون و داراييهاى مسلمانان پاك باشد و آبروى ايشان از زبانش در امان باشد، پس انجام دهد.»
4- همچنين آنحضرت مىفرمايند:
«بِئْسَ الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ، الْعُدْوَانُ عَلَى الْعِبَادِ»[1].
«بدترين توشه براى روز رستاخيز، دشمنى با بندگان است.»
5- و مىفرمايند:
«الْمُؤْمِنُ لَايَغُشّ أخاهُ، وَلَا يَخُونَهُ، وَلَا يَخْذُلَهُ، وَلَا يَتَّهِمَهُ»[2].
«مؤمن برادرش را نه فريب مىدهد و نه به وى خيانت مىكند و نه خوارش مىكند و نه به وى تهمت مىزند.»
6- از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمودند:
«اجتنبوا الكبر، فإنّ العبد لا يزال يتكبّر حتّى يقول اللَّه عزّ وجلّ: اكتبوا عبدي هذا في الجبّارين»[3].
«از خود بزرگبينى و كبر دورى گزينيد، چراكه، بنده همچنان تكبّر مىورزد تا اينكه خداوند متعال مىفرمايد: اين بنده مرا در زمره جبّاران بنويسيد.»
[1]- مستدرك وسائل الشيعه، ج 12، باب 77، ص 97 و 102.
[2]- همان، ج 9، باب 119، ص 82. بحارالأنوار، ج 10، ص 100.
[3]- ميزان الحكمة، ج 8، ص 300، ح 16920.
رهيافت وحى:
مىتوان چكيده حكمت اسلامى در آرامش ميان مردم [امنيّتاجتماعى] را در دو امرِ شناخت و احترام متقابل بيان كرد. از همين رو اگر در جامعهاى هركس ديگران را به رسميّت بشناسد و به حقوقشان احترام گذارد، امنيّت و آرامش برقرار خواهد شد. در واقع نهادهاى مسؤول امنيّت در جوامع و قوانين حقوقى مورد استفاده آنها، اين رويه از امنيّت را نشانه رفتهاند.
حال به دو نكته دراين زمينه توجّه كنيد:
نخست- اينكه براى رسيدن به يك هدف مشروع بيش از يك راه پيشرو داريم، برخى امن و برخى پر خطر، كه انسان رستگار بيشترين تلاش خود را به كار مىكيرد تا به راههاى امن دست يابد، راههايى كه نه براى خود و نه براى ديگران خطرآفرين باشند.
از آيات الهى درمىيابيم كه رهيافتن به راههاى امن (سبل السّلام) از چند راه محقّق مىشود: نخست، پيروى از خشنودى خداوند (مائده 15- 16)، (طه، 47). دوّم، از طريق جهاد در راه خدا (عنكبوت، 69). سوّم، بوسيله پرهيزكارى (طلاق، 2- 3).
دوّم- يكى از مؤلّفههاى گزينش راه امن، جستجوى راهى است كه با مصالح ديگران برخورد نداشته باشد و موجب شكسته شدن حرمت ديگران، آنچه از آن به تجاوز تعبير مىشود، نگردد. چه، دين، ستم بناحق را حرام شمرده است. در واقع خداوند انسان را آفريده و براى او كرامتى قرار داده (استقلال و آزادى)، و همچنين از سوى خود به او فضل كرده (مالكيّت). و حرمتى براى وى قايل شده است (شخصيّت). پس هركس،
كرامت، داراييها و يا حرمتهاى مردم را مورد تجاوز قرار دهد، ستم كرده است. از اين رهگذر مىتوان به پايههاى احكام شريعت دست يافت:
احكام:
1- زيادهخواهى در زمين و تلاش در راه به استضعاف كشيدن ديگران و تكبّر ورزيدن برايشان، جايز نمىباشد. هر مسلمان بايد با نفس خود تا ريشه كنى كامل خشم و نخوت و تعصّبهاى نابجا، جهاد كند.
2- مسلمانان بايد در برابر كسانى كه مىخواهند با عنوان قومگرايى يا ملّى گرانه و يا به نام دين و يا هر نام ديگرى از اين دست به ناحق بر فرجام ديگران دست اندازند، به مقابله پردازند، چراكه برقرارى امنيّت و آرامش جز به وسيله مقابله با ستم سياسى ميسّر نمىشود.
3- يكى از برجستهترين مؤلّفههاى امنيّت، وجوب حفظ جان وآبرو و حرمت قتل و زنا مىباشد. وجوب حفظ اندامها و توان آنها نيز درپى وجوب حفظ جان مىآيد. از همين رو كسى نمىتواند به يك «نفس محترم»، چه از راه قتل، چه از راه زخمى كردن، چه از راه رساندن ضررهايى همچون زدن سيلى، زدن با تازيانه و يا با عصا و يا حتّى ضرر رساندن از راه وارد كردن خراشى به آن، زيان رساند.
4- همچنين به بيمارى انداختن ديگران وباعث بيمارى ديگران شدن، چه آن بيمارى كشنده باشد، چه خطرناك و چه يك بيمارى آزاردهنده، حرام مىباشد. از همين رو كسانى كه به بيماريهاى واگيردار و خطرناكى (چون ايدز، طاعون و يا سل) مبتلا هستند در هر حال نبايد موجب انتشار
بيمارى خود در ميان مردم شوند. همچنين انتشار گازهاى سمّى كه بيماريهاى خطرناكى را در ميان مردم به همراه مىآورند، جايز نمىباشد.
5- حرمت آبرو و ناموس مردم همچون حرمت خون ايشان است، از همين رو تجاوز جنسى به هيچ كس جايز نيست، زنا و لواط از بدترين مصاديق تجاوز جنسى محسوب مىشوند، البتّه گونههاى ديگرى از اين تجاوز وجود دارد كه آنهانيز جايز نيستند. از جمله نگاه انداختن پنهانى به خانهديگران براى ديدن نواميس مردم و هتك حرمت ايشان (و هم چنين است ديدن عكسها و فيلمهاى خانوادگى مردمبدون اجازه آنها).
6- بر مؤمن واجب است كه نفس خويش را از ستم به حق ديگران باز دارد و در اين راه پايدارى از خود نشان دهد و همچنين اموال مردم را به ناحق نخورد، چه، تنها زمانى امنيّت اقتصادى برقرار خواهد شد كه مردم حقوق كوچك و بزرگ يكديگر را رعايت كنند. از اين رهگذر درمىيابيم كه:
الف- بر هر مسلمانى واجب است كه از ستم به ديگرى حتّى به اندازه خوردن مال كمى از او به شيوههايى مانند فريب، كمفروشى و يا زيان رساندن به وى در فروش و اعمالى از اين دست، خوددارى كند.
ب- همچنين است ستم به ديگران در شكل تجاوز به حقوق شرعى آنها كه عرف آنها را به رسميت شناخته، از جمله؛ حقّ پيشى گرفتن در مسجد و يا در راه، يا حقّ تقدّم در خريد و فروش، و يا حقّ برخوردارى از اولويّت در گرفتن وام از بانك و يا افتتاح اعتبار مالى و يا اولويّت در تدريس در حوزه و دانشگاه و يا حتّى حقّ اولويّت عبور بر مبناى قوانين
راهنمايى و رانندگى.
ج- همچنين تجاوز به حقوق مردم در شكل سلب آسايش كردن از آنها جايز نيست. ايجاد سر و صدايى كه در شب مزاحم ديگران مىشود، و يا ايجاد مزاحمت براى ديگران از طريق آلوده ساختن محيط زيستى ايشان، و يا تخريب بوستانها و باغهايى كه محلّ تفريح مردم مىباشند، و يا قطع درختان، كه خود موجب پاكى هوا مىشوند، و اعمالى از اين دست، از مصاديق سلب آسايش مردم محسوب مىشوند.[1]
7- حفظ حرمتهاى غير مادّى اشخاص نيز همچون حرمتهاى مادّى ايشان واجب است. از همين رو اعمالى چون اتهام ديگران، جريحهدار كردن كرامت آنها و همچنين از بين بردن شخصيت ايشان و يا منتشر ساختن بديها و رسواييهاى ايشان و نيز بدگمانى به مردم حرام مىباشند.
از جمله حرمتها (و يا حقوقى) كه دين مبين اسلام بر آن تأكيد كرده، وجوب جواب سلام ديگران مىباشد.
8- پايبندى به حرمتهايى كه با استقلال سياسى مردم پيوند خوردهاند، از جمله؛ حق انتخاب و آزادى بيان و آزادى سفر و اقامت و حقوقى از اين قبيل، نيز واجب مىباشند.
9- يكى ديگر از حقوق مؤمنان بر يكديگر، احترام و وفا به عهد و پيمان و وعدهها و همچنين پايبندى به وصيّت مىباشد.
[1]- تنها فقها و تنظيم كنندگان قوانين صلاحيّت تعريف تفصيلى حدود حقوق را دارا مىباشند، از همين رو ما در اينجا تنها به پارهاى از نمونهها اشاره كرديم، تا ابعاد حقوقى آنچه بر مردم رعايت آنها الزامى و واجب است، روشن شود.
10- بايد با كسانى كه به اشتباه امرى را دريافتهاند و از روى نادانى عجولانه قضاوت مىكنند، رفتارى بردبارانه و همراه با گذشت و اصلاح از خود نشان داد. چه، اين امر يكى از عوامل ايجاد امنيّت در جامعه مىباشد. از همين روست كه مؤمنان هرگاه بر سخن نابجايى گذر كنند كريمانه مىگذرند و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانهاى گويند)، به آنها سلام مىگويند (و با بىاعتنايى و بزرگوارى مىگذرند.)
5- توحيد و حاكميّت امنيّت و آرامش
قرآن كريم:
1-(وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَالَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ)[1].
«چگونه من از بتهاى شما بترسم؟! در حالى كه شما از اين نمىترسيد كه براى خدا، همتايى قرار دادهايد كه هيچگونه دليلى درباره آن، بر شما نازل نكرده است. (راست بگوييد) كدام يك از اين دو دسته (بتپرستان و خداپرستان)، شايستهتر به ايمنى (از مجازات) هستند اگر مىدانيد؟!* (آرى،) آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى
[1]- سوره انعام، آيات 81 و 82.
تنها از آن آنهاست، و آنها هدايت يافتگانند.»
2-(لَاإِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَاانفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)[1].
«در قبول دين، اكراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنابراين، كسى كه به طاغوت [/ بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.»
3-(وَكَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وِلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَافَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ)[2].
«همين گونه شركاى آنها [/ بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند، (كودكان خود را قربانى بتها مىكردند، و افتخار مىنمودند) سرانجام آنها را به هلاكت افكندند، و آيينشان را برآنان مشتبه ساختند. و اگر خدا مىخواست، چنين نمىكردند، (زيرا مىتوانست جلو آنان را بگيرد، ولى اجبار سودى ندارد.) بنابراين، آنها و تهمتهايشان را به حال خود واگذار (و به آنها اعتنا مكن).»
4-(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ)[3].
«كسانى كه گفتند: «پروردگار ما اللَّهاست»، سپس استقامت كردند،
[1]- سوره بقره، آيه 256.
[2]- سوره انعام، آيه 137.
[3]- سوره احقاف، آيه 13.