حديث شريف:
1- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايند:
«العدل جُنَّة واقية، وجَنَّة باقية»[1].
«عدل پناهگاهى پاسدارنده و بهشتى ماندگار است.»
2- آنحضرت همچنين مىفرمايند:
«مَن عامل النّاس فلم يظلمهم، وحدّثهم فلم يكذبهم، ووعدهم فلم يخلفهم، فهو ممّن كملت مروّته، وظهرت عدالته، ووجبت اخوّته، وحرمت غيبته»[2].آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام شريعت پيرامون حيات طيبه - قم، چاپ: اول، 1386.
هركس با مردم داد و ستد و مراوده داشته باشد و بايشان ستم نورزد، و با مردم به گفتگو نشيند و به ايشان دروغ نگويد، و وعده كند و در وعده خود خلاف نكند، از كسانى است كه مروّت و مردانگيش كامل و عدالتش نمايان و برادرى با وى واجب و غيبت او حرام است.»
3- اميرمؤمنان على عليه السلام فرمودهاند:
«إنّ العدل ميزان اللَّه سبحانه الذي وضعه في الخلق، ونصبه لإقامة الحقّ
، فلا تخالفه في ميزانه، ولا تعارضه في سلطانه»[3].
«همانا عدل ميزان و سنجهاى است از سوى خدا كه خداوند آن را براى خلق
[1]- بحارالأنوار، ج 74، ص 166، باب 7، و غوالى اللالى، ج 1، ص 293.
[2]- بحارالأنوار، ج 67، باب 39، ص 1 و ج 72، ص 93، و وسائل الشيعه، ج 27، باب 41، ص 396، مؤسسه آل البيت، 1409 ه. ق.
[3]- همان، ص 99، فصل اول در معنى عدل.
قرارداده، و آن را براى برپا داشتن حقّ، منصوب كرده است، پس خدا را در ميزان و سنجهاش مخالفت نكن، و روياروى براهين و دلايلش نايست.»
4- و همچنين مىفرمايند:
«العدل حياة الأحكام»[1].
«عدل زندگى احكام است.»
رهيافت وحى:
حكمت بعثت پيامبران، برپايى قسط، و وسيله دستيابى بدان، كتاب آسمانى، وابزار آن، ميزان و سنجه، و جنگ افزار آن، آهن، و به پا دارندگانش نيز مجاهدان مىباشند.
و براى هر جامعهاى رسولى است كه ميان مردم آن جامعه به عدل و قسط داورى مىكند. خداوند به عدل و نيكى فرمان داده، و از فحشا و منكر و ستم، نهى كرده است، و همچنين مؤمنان را به قيامى هميشگى براى خدا، و گواهى دادن از روى عدالت فرمان مىدهد، همچنانكه ايشان را به قيامى كامل به عدالت، و شهادت دادن براى خدا نيز دستور داده است. همچنين از آيات الهى درمىيابيم كه حقّ همان امرى است كه بدان عدل به پا مىشود.
پس اگر حق هر انسانى داده شود، بيگمان عدل محقّق خواهد شد.
در واقع مفهوم عدل درونمايه رسالتهاى الهى را تشكيل مىدهد. خداوند همچنانكه به قسط و انصاف فرمان مىدهد، به عدل نيز فرمان مىدهد،
[1]- بحارالأنوار، ج 67، ص 99، فصل اول در معنى عدل.
از همين رو ما بايد با تمام توان خود راههاى تحقّق عدل و قسط را بپيماييم.
و اين راهها عبارتاند از:
احكام:
1- اينكه عد ل را جوهر رفتار شخصى خود، و محور روابط اجتماعى خويش و هدف تمدن اسلاميمان، قرار دهيم.
2- «اقامه قسط و انصاف» را از ويژگيهاى خود و از مسؤوليتهايى كه بر انجام آنها مداومت داريم، مانند نماز و روزه، قرار دهيم.
3- توان كافىاى براى رويارويى با مخالفان قسط و عدل را فراهم آوريم.
4- در عرصههاى گوناگون زندگى بايد قسط و عدل را برپا داريم، پس اگر با ستمى مواجه شديم، به مقابله با آن برخيزيم و عدالت و قسط را به جاى ستم نشانيم.
5- ولى ما به تنهايى بار «اقامه قسط» را بدوش نمىكشيم، بلكه بايد تلاش كنيم تا مردم نقش خود را در اين مورد ايفا كنند. چون، يكى از وظايف مؤمنان، به ويژه در عرصه اجتماعى، تلاش براى انجام كارهايى است كه خوشنودى پروردگار را به همراه دارند. از همين رو بر ماواجب است كه براى خدمت به جامعه و آموزش و تربيت مردم بكوشيم، تا قسط و عدل را خود در زندگيشان بپا دارند.
2- عدالت در عرصه سياست
قرآن كريم:
1-(وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ)[1].
«و كسانى كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده و نماز را برپا مىدارند و كارهايشان به صورت مشورت در ميان آنهاست و از آنچه به آنها روزى دادهايم انفاق مىكنند.»
2-(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِن حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)[2].
«به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [/ مردم] نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مىشدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب و در كارها، با آنان مشورت كن امّا هنگامى كه تصميم گرفتى، (قاطع باش و) بر خدا توكّل كن زيرا خداوند متوكّلان را دوست دارد.»
[1]- سوره شورى، آيه 38.
[2]- سوره آل عمران، آيه 159.
3-(وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ)[1].
«و هرگاه دو گروه از مؤمنان باهم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد، و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد، و هرگاه بازگشت (و زمينه صلح فراهم شد)، در ميان آن دو به عدالت صلح برقرار سازيد، و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مىدارد.»
4-(لَايَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ)[2].
«خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمىكند، چراكه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد.»
حديث شريف:
از اميرالمؤمنين امام على عليه السلام در باب عدل رواياتى به شرح ذيل به ما رسيده:
1-
«العدل قوام الرعيّة، وجمال الولاة»[3].
[1]- سوره حجرات، آيه 9.
[2]- سوره ممتحنه، آيه 8.
[3]- غررالحكم، ص 340، حديث 7757.
«عدل قوام رعيّت و زيبايى واليان است.»
2-
«الرعية لايصلحها الا العدل»[1].
«رعيت را بغير از عدل اصلاح نمىتواند.»
3- همچنين آنحضرت در نامه مبارك خويش به مالك اشتر اينگونه مىفرمايند:
«وَلْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ، وَأَعَمُّهَا فِيالْعَدْلِ»[2].
«بايد محبوبترين كارها نزد تو امورى باشند كه با حقّ و عدالت موافقتراند.»
4-
«العدل فضيلة السلطان»[3].
«عدل فضيلت حاكم است.»
5-
«عدل السلطان خير من خصب الزمان»[4].
«عدالت حاكم بهتر از حاصلخيزى زمان است.»
6-
«فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ، وَأَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِكَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَيَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ.
وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا، أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ
[1]- غررالحكم، ص 340، حديث 7754.
[2]- نهج البلاغه، نامه 53، (صبحى صالح)، ص 653.
[3]- غررالحكم، ص 217، حديث 7729.
[4]- بحارالأنوار، ج 75، ص 10، تتمه باب 15 مواعظ امير المؤمنين.
وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ»[1]
. «اگر رعايا حقّ حكومت را ادا كنند، و حكومت نيز حقّ رعايا را مراعات كند، حقّ در ميان ايشان قوى و نيرومند خواهد شد، و جادههاى دين صاف و بىدست انداز مىگردد، نشانه و علامتهاى عدالت اعتدال مىپذيرد و راه و رسمها درست در مجراى خويش به كار مىافتد؛ بدين ترتيب زمان شايسته مىشود، به بقاء دولت اميدوار بايد بود و دشمنان مأيوس خواهند شد. امّا آنگاه كه رعيّت بر والى خويش چيره گردد و يا رئيس حكومت بر رعايا اجحاف نمايد نظام برهم مىخورد و نشانههاى ستم و جور آشكار خواهد گرديد.»
7- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايند:
«أوّل من يدخل النّار أمير متسلّط لم يعدل، وذو ثروة من المال لم يعط المال حقّه، وفقير فخور»[2].
«نخستين كسانى كه وارد آتش مىشوند عبارتاند از؛ امير نيرومند و چيره است كه بر مبناى عدالت عمل نمىكند، و ثروتمندى كه حقّ مال خود را نمىپردازد، و فقيرى كه تكبّر مىروزد.»
8- امام موسى كاظم عليه السلام در تفسير اين آيه كه:(اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا)[3]فرمودهاند:
«ليس يحييها بالقطر، ولكن يبعث اللَّه رجالًا فيحيون العدل، فَتُحيى الأرض
[1]- نهج البلاغه، خطبه 216، (صبحى صالح)، ص 501.
[2]- بحارالانوار، ج 66، ص 393، باب 38 و ج 69، ص 126، باب 100.
[3]- سوره حديد، آيه 17.
لإحياء العدل. ولَإقامة الحدّ فيه، أنفع في الأرض من القطر أربعين صباحاً»[1].
«مقصود اين نيست كه باران مىبارد و زمين سبز مىشود بلكه مراد آن است كه خداوند مردانى را برمىگزيند كه زنده مىكنند زمين را بعدل پس زمين با زنده شدن عدل، زنده مىشود. و اقامه حدود خداوند بر روى زمين سودش بيشتر است از آنكه چهل شبانه روز باران ببارد.»
رهيافت وحى:
شالوده حكومت اسلامى بر مبناى حقّ- كه در عدالت نمايان مىگردد- و ميانه روى بين هرج و مرج و استبداد، استوار مىباشد. از سويى براى رهايى يافتن از وضعيّت هرج و مرج مىبايست ولايت الهى حاكميّت يابد، و از سوى ديگر براى گذر از وضعيّت استبدادى بايد نظام مشورتى (شورى) ايجاد شود.
عدالت خداوند متعال در عرصه سياسى نيز پديدار مىشود؛ بدينگونه كه همه گروهها، حتى در هنگام وقوع جنگ بين آنها، از حقوق عادلانه خود برخوردار شوند و ستم يكى از گروهها بر ديگرى جايز نيست. درباره روابط مسلمانان با ديگران نيز همينگونه است؛ به هنگام صلح با غير مسلمانان بايد بديشان نيكى كرده، حقوق ايشان را ادا كنيم، و در زمان وقوع جنگ نمىتوان به ايشان تجاوز كرد، مگرا ينكه خود، مسلمانان را مورد تجاوز قرار داده باشند، كه البتّه دراين صورت نيز، تجاوز متقابل، نبايد فراتر از حدّ تجاوز غير مسلمانان رود.
[1]- تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 173، و وسائل، ج 28، ص 12، باب 1.