زياد شده و از طرف رهبران شريعت (يعنى پيامبر عظيم الشأن و امامان معصوم) پاسخها با بيان نشانهها و علايم ارائه گرديده است، ولى به اين نكته نيز اشاره رفته كه اينپديده يك حقيقت شناخته شده بوده و جاى خفا و ابهام ندارد، و اين نشان مىدهد كهشناخت اين پديده، موكولبه عرف است و امارات و نشانههايى را كه شريعت بيان داشته غالباً جنبه ارشادى دارد، چنانكه در حديث منقول از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله خطاب به زنان آمده است: «اگر خون، خون حيض باشد، رنگ آن سياه و شناخته شده است و اگر چنين باشد، نمازبجانياور.»[1]
چهارم- از آنجا كه قاعدگى يك پديده طبيعى است، پس زنى كه از نظر بهداشتى ازسلامتى كامل برخوردار باشد، اين عادت را مىبيند بر خلاف ساير خونها مانند: استحاضه يانفاسيا خون بكارت يا خون زخمها و لذا خونى كه زن مىبيند، اساساً، حيض محسوب مىشودمگر در حالات استثنائى كه نتوان آن را حيض تلقّى كرد.
پنجم- گاهى علايم و نشانه هايى كه در شرع، يا در عرف و يا به وسيله متخصّصان، مشخّص شده با يكديگر همخوانى پيدا نمىكند يا در ميان آنها تعارض ديده مىشود (مانندتعارض علايم هر پديده طبيعى ديگر) دراين صورت بايد به عرف مراجعه شود تإ؛ خخغطعلامت نزديكتر و نشانه موثقتر به حسب شرايط مختلف مربوط به موضوع بدست آيد، چنانكه مشروح آن در آينده خواهد آمد.
ششم- نشانههايى هم وجود دارد كه زن از طريق آنها مىتواند قاعدگى خود را تشخيصدهد كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
الف- چون عادت ماهيانه در هر چهار هفته يكبار اتّفاق مىافتد، پس آن عادتى است باوقت معيّن و يا با مقدار و وقت معيّن.
ب- قاعدگى معمولًا با مجموعهاى از حالات خاصّى همراه است كه زن با احساس آنحالات آگاهى مىيابد كه وارد عادت ماهيانه خود شده است، مانند تغيير مزاج، تمايل بهگريه، احساس ناراحتى و گاهى هم درد در ناحيه شكم واحساس خستگى و حتّى سرگيجه.[2]
البتّه هر زنى در آغاز قاعدگى، حالت خاصّ خود را دارد، كه به وسيله آن، به سرعتو به آسانى مىتواند قاعدگى خود را تشخيص دهد.
[1]«إذا كان دم الحيض فإنّه أسود يُعرف، فإذا كان كذلك فأمسكي عن الصلاة».
[2]دكتر فريدرك كهن مىگويد: برخى از زنان از علايم فيزيكى و روانى مىتوانند نزديك شدن قاعدگى خود را تشخيص دهند. ازجمله اين علايم است: دردهاى شديد در شكم، خستگى، سنگين شدن بالاى چشمها، اسهال، گلوگير شدن، استفراغ، سرگيجه، بيهوش، ناخوشى وهذيان. دكتر وان ديولين مىگويد: احساس گرفتگى و خستگى يك امر طبيعى در هر زن است وگاهى دردسر شديد نيز همراه آن مىشود، آب دهان زياد مىگردد، كبد بزرگ مىشود، زن اشتهاى به غذا را از دست مىدهد ودستگاه هاضمه او نيز اختلال پيدا مىكند. (الزواج المثالى، ص 100 وما بعد
ج- چون اين خون، صفات خاصّى دارد مانند سياهى يا سرخى شديد و سوزش و فشار، با ديدن اين صفات نيز مىتوان خون قاعدگى را از غير آن باز شناخت.[1]
د- چون خون حيض تنها بعداز بلوغ و قبلاز يائسگى ديده مىشود (زيرا اين خونمربوطبه مسأله حاملگى است) و چون معمولًا كمتر از سه روز پياپى و بيشتر از ده روز نيست (مگر در صورت مختلّ شدن سلامتى زن كه در آن صورت خون استحاضه خواهدبود) شريعت، اين ويژگيها را از علايم و نشانههاى قاعدگى قرار داده است.
جزئيات اين مسائل را مشروحاً يادآور خواهيم شد.
احكام حيض
شرايط حيض:
قاعدگى تنها با وجود شرايط ذيل تحقّق مىيابد:
1- بيرون آمدن خون بعداز كامل كردن سنّ نُه سال باشد.
2- بيرون آمدن خون قبلاز سنّ يائسگى باشد.
3- مدّت ديدن خون كمتر از سه روز نباشد.
4- مدّت ديدن خون بيشتر از ده روز نباشد.
5- بيرون آمدن خون در طول سه روز استمرار عرفى داشته باشد.
6- مدّت فاصله بين دو حيض كمتر از ده روز نباشد.
7- صفات و علايم خون حيض را داشته باشد يا به گونهاى باشد كه بتوان آن را خونقاعدگىبه شمار آورد. چنانكه مشروح آن بيان خواهد شد.
هريك از شرايط بالا احكام و فروعى دارد كه در سطور بعدى بيان مىگردد.
شرط اوّل- رسيدن به سنّ نُه سالگى
شرط اوّل تحقّق حيض اين است كه بعداز كامل كردن سنّ نه سالگى ديده شود امّا اگر قبلازآن خون ببيند حكم حيض را ندارد. فروع مسأله به شرح ذيل است:
الف- آنچه را دختر قبل از كامل كردن نُه سال قمرى[2]ببيند، حيض نيست مگر اينكه خونبه گونهاى باشد كه اطمينان حاصل شود كه حيض است. دراين صورت خود حيض، نشانهو
[1]اين صفات را بعداً بيان مىكنيم.
[2]در حدود هشت سال و نُه ماه به تقويم شمسى يا ميلادى.
علامت بلوغ به شمار مىآيد.
ب- مقصود از بلوغ دراينجا پديدار شدن يكى از نشانههاى بلوغ دختر است كه قبلًا درباب احكام بلوغ ذكر شده است.
ج- اگر دختر شك كند كه بالغ شده يا نه حكم به عدم بلوغ مىشود تا اين كه بلوغ ثابتشود، و به واسطه يكى از نشانههاى بلوغ كه قبلًا در باب احكام بلوغ يادآورى شده است، به تحقّق آناطمينان حاصل شود.
شرط دوّم- قبلاز سنّ يائسگى
شرط دوّم اين است كه ديدن خون قبلاز رسيدن به سنّ يائسگى باشد. فروع مسأله بدينشرح است:
الف- يائسگى از حقايق خارجى است كه علايم و نشانههاى فراوانى دارد كه از جمله آنهاسنّ است و همچنين باردار نشدن. البتّه سنّ مخصوص بايد با مراعات شرايط ويژه زنان باشدكه زنان همسان او يا متخصّصان و اهل خبره آن را مىدانند.
ب- گاهى سنّ يائسگى براى زن قريشى[1]و برخى ديگر از قبايل عربى به شصت سال هممىرسد در حاليكه براى ديگران اين سنّ، 45 سالگى است و گاهى به 55 سال هم مىرسد.[2]ولى سنّ يائسه شدن به حسب طبيعت و مزاجهاى زنان وهمچنين شرايط محيط و آب و هوا، تفاوت پيدا مىكند.
ج- خونى كه زن بعداز سنّ يائسه شدن ببيند، حيض محسوب نمىشود، بلكه يا ازجراحت است يا استحاضه و يا مانند آن.
[1]قريشى كسى است كه از طرف پدر به نضر بن كنانه برسد، چنانكه در نسب پيامبر گرامى اسلام چنين آمده است: محمّد بن عبداللَّهبن عبدالمطّلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف (مغيره) بن قصى (زيد) بن كلاب بن مرّه بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانه (قريش) بن خزيمة بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان. (الاصطلاحات، ص 107
[2]روايات دراين زمينه اختلاف دارد ولى همه اينها ارشادى و براى بيان يك واقعيّت خارجى است. خداوند براى يائسه در مورد طلاقحكم خاصّى قرار داده و فرموده است: وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ [سوره طلاق، آيه 4] با تحقيقى كه درباره حالاتزنان به عمل آمده روشن شده كه سنّ يائسگى بين زنان متفاوت است و پزشكان مىگويند: تفاوت اين امر به تفاوت محيطها ومزاجها برمىگردد. دكتر كهن مىگويد: سنّ يائسه شدن در مناطق معتدل معمولًا بين 45 و 60 سالگى است و دكتر ريولين مىگويد: مدّت فعاليّت جنسى در زنان تا 50 يا 45 سالگى ادامه مىيابد و در سن 50 سالگى اين فعاليّت قطع مىشود و به ندرت تا 55 سالگىادامه مىيابد.) الزواج المثالى، ص 66.
شرط سوم- كمتر از سه روز نباشد
شرط سوم اين است كه مدّت ديدن خون از سه روز كمتر نباشد.
فروع مسأله:
الف- كمترين مدّت حيض سه روز است و آنچه كمتر از آن باشد حيض نيست. پس اگر زنخونى را با مشخّصات حيض ولى براى يك يا دو روز ببيند، نبايد آن را حيض قرار دهد.[1]
ب- معيار در استمرار قاعدگى براى مدّت سه روز، اين است كه در عرف گفته شود كهخون قطع نشده است، و لذا توقّف آن براى مدّت اندك، قطع قاعدگى به شمار نمىرود.
ج- اگر زن در ظهر روز اوّل خون ببيند و تا ظهر روز چهارم ادامه يابد، مدّت سه روزكامل شده است.
د- گاهى ممكن است كمترين مدّت قاعدگى، در شرايطى ويژه، يك يا دو روز هم باشد، مانند برخى حالات باردارى، چنانكه در روايت اسحاق بن عمّار از امام صادقعليه السلام آمده استكه: اگر زن باردار يك يا دو روز خون ببيند، در صورتى كه اوصاف خون حيض را داشتهباشد، نماز را ترك كند.[2]و عليرغم اينكه به اين روايت عمل نشده، ولى مفاد آن موافق حقايقپزشكى است، و نيز از بعضى زنها هم نقل مىشود كه در دوران باردارى، خون قاعدگى را به مدّت كمتر از سهروز و به طور منظّم مىبينند، پس در چنين مواردى، اگر يقين حاصل شود كه خونِ ديده شده، خون قاعدگى است، نبايد احتياط ترك شود.
شرط چهارم- از ده روز بيشتر نشود
شرط چهارم اين است كه مدّت ديدن خون از ده روز تجاوز نكند.
فروع مسأله بشرح ذيل است:
الف- آنچه را زن در مدّت بيشتر از ده روز مىبيند، در ايّام بعداز دهم، حيض محسوبنمىشود هر چند مشخّصات حيض را هم داشته باشد.
ب- اگر صاحب عادت عدديه، بيش از ده روز خون ببيند (مثل اينكه عادت او پنجروز باشد امّا استثناءً پانزده روز خون ببيند) آن مقدار اضافه بر عادت (يعنى- دراين مثال- ده روز)
[1]دكتر كهن مىگويد: مدّت حيض معمولًا بين دو و شش روز است ولى پاكى كامل تنها در روز سوم حاصل مىشود و همين امر سببشده كه مدّت حيض غالباً سه روز قرار داده شود و شايد به همين جهت است كه طبق روايات قبلى حدّاقلّ حيض در شريعت هم سهروز قرار داده شده است. (الزواج المثالى، ص 62
[2]وسائل الشيعه، ج 2، ص 553.
استحاضه است امّا اگر كلًا ده روز يا كمتر از آن خون ببيند، بايد همه آن را (هر چندبيشتر از روزهاى عادتش باشد) حيض قرار دهد.
آنچه گفته شد در صورت شك است امّا اگر از راههاى ديگر يقين به تعداد روزهاى قاعدگىخود داشته باشد، مطابق همان يقين بايد عمل كند.
شرط پنجم- استمرار خون
شرط پنجم اين است كه خارج شدن خون به مدّت سه روز استمرار عرفى داشته باشد:
1- از آنجا كه خون حيض به طور مستمر جريان ندارد بلكه گاهى براى چند ساعت، توقّفپيدا مىكند، آن روزهايى كه زن هر چند بصورت پراكنده خون ديده، از قاعدگى او محسوبمىشود.
2- گاهى بعداز سه روز اوّل، براى يك روز بيرون آمدن خون قطع مىگردد[1]، سپس دوبارهجريان مىيابد، دراين صورت چنانچه زن بداند كه خون بعدى ادامه خون قبلى است، حيضحساب مىشود.
3- گاهى هم ممكن است قاعدگى زن دچار اضطراب شود، بدينسان كه يك روز خون ببين (دمثلًا اوّل ماه) سپس پاك شود، پس از آن دو روز ديگر (مثلًا ششم وهفتمماه) خون ببيند كه جمعاً سه روز يعنى كمترين مدّت حيض شود، او در روزهايى كهخون ديده حايض محسوب مىشود به شرطى كه اين روزها در ضمن همين ده روز يعنى از اوّل تادهم ماه باشد.
امّا در روزهايى كه پاك بوده اوْلى اين است كه غسل كند و نماز بگزارد.
امّا بعد از سپرى شدن ده روز، اگر دوباره خون ببيند بايد به وظايف استحاضه عمل كندزيرا اين خون را بعداز ده روز ديده است.
شرط ششم- كمترين فاصله بين دو حيض
شرط ششم اين است كه فاصله بين دو حيض، كمتر از ده روز نباشد:
1- كمترين روزهاى پاكى كه بين دو قاعدگى فاصله مىافتد ده روز است امّا بيشترين مدّتفاصله، حدّ معيّنى ندارد.
2- روزهايى كه در بين مدّت يك حيض فاصله مىافتد، و جريان خون در آن روزها قطع
[1]دكتر وان ديولين مىگويد: زن در روزهاى نخست، بيشترين مقدار خون را از دست مىدهد سپس به تدريج كم مىشود تا اينكه بهخونابه تبديل مىشود و سپس به تدريج خشك مىگردد واتّفاق مىافتد كه بعداز سه روز، براى يك يا چند روز جريان خونقطع مىشود، سپس دوباره براى چند روز ديگر جريان مىيابد.
مىشود، پاكى مستقلّ محسوب نمىشود هر چند حكم كنيم كه زن دراين روزها پاك است وبايد نماز بخواند.
شرط هفتم- مشخّصات خون قاعدگى
شرط هفتم اين است كه خون، مشخّصات و علايم خون حيض را داشته باشد:
1- چنانكه در حديث آمده است، خون حيض چيز مخفى و پوشيدهاى نيست وچونحيض از شؤونات ويژه بانوان است، غالباً هر زنى، حيض خود را بدون نياز به هيچ علامت ونشانهاى مىفهمد.
2- ولى در حالات اشتباه و اضطراب، خون حيض را غالباً با اوصاف ويژه آن كه در سنّتشريف بيان شده است، مىتوان شناخت.
اوصاف خون حيض عبارتنداز:
الف- خون حيض غالباً رنگ سرخ تند دارد و گاهى هم سياه است.
ب- بيشتر اوقات غليظ است.
ج- با گرمى خارج مىشود.
د- غالباً همراه با سوزش است.
ه- غالباً با قوّت و فشار بيرون مىآيد.
اقسام عادتهاى ماهيانه
زنها از جهت عادت ماهيانه بر دو قسم هستند:
اوّل- كسانى كه عادت معيّنى دارند.[1]
دوّم- كسانى كه عادت معيّنى ندارند.
امّا قسم اوّل يعنى آنان كه داراى عادت هستند بر سه قسم مىباشند:
1- كسانى كه عادت وقتيه و عدديه دارند.
2- كسانى كه عادت عدديه دارند.
3- كسانى كه عادت وقتيه دارند.
[1]براساس پزشكى جديد، عادت ماهانه غالباً طبق حسابهاى قمرى نظم پيدا مىكند. دكتر كهن مىگويد: بدن زن در هر ماه قمرى يكتخمك پديد مىآورد كه با دقّت تمام مسير خود را طى مىكند. زن بالغ در هر 28 روز يك تخمك مىگذارد كه مقدارى معيّن ازخون نيز همراه آن است و همين وظيفه بنام حيض يا عادت ماهانه شناخته مىشود. پس حيات جنسى زن در هر ماه قمرى داراىچهار مرحله است و هر مرحله يك هفته را در برمىگيرد. حياتنا الجنسيه، ص 58
امّا قسم دوّم يعنى آنان كه عادت معيّنى ندارند نيز بر سه قسم مىباشند:
1- مبتدئه. 2- مضطربه. 3- ناسيه.
هريك از اين اقسام ششگانه، احكام خاصّى دارند. تعريف هر كدام و احكام و فروعمسائل هر قسم را به ترتيب ذكر مىكنيم.
زنانى كه عادت معيّنى دارند
كسانى كه عادت معيّنى دارند به سه دسته تقسيم مىشوند:
الف- كسى كه عادت وقتيّه دارد:
زنى است كه حدّاقلّ دوماه پشتسرهم در وقت معيّن خون حيض ببيند مثلًا در دوماهقمرى پشتسرهم در روز پنجم هر ماه خون ديده باشد كه بدين ترتيب داراى عادت وقتيّهمىشود.
اين زن اگر عادت او منظّم شود، طبق عادت خود عمل مىكند امّا اگر قبلاز ايّام عادت خودخون ببيند و تا ايّام عادت ادامه يابد و مجموع آن از ده روز كمتر باشد، چنانچه خون در همهمدّت با يك صفت بوده و ادامه حيض او تا همه اين مدّت احتمال برود، مجموع آن ايّام حيضحساب مىشود.
ب- كسى كه عادت عدديّه دارد:
زنى است كه شماره روزهاى قاعدگى او در دوبار پشتسرهم به يك اندازه باشد ولى تاريخديدن آن دوخون يكى نباشد مثلًا در دوبار پشتسرهم، هفت روز خون ديده است ولى در باراوّل از اوّل ماه و بار دوّم از وسط يا آخر ماه.
دارنده عادت عدديّه، چنانچه به تعداد روزهاى عادت خود خون ببيند، طبق عادت خودعمل مىكند ولى اگر بيشتر از روزهاى عادت خود خون ببيند و از ده روز تجاوز نكند، مجموعآن روزها نيز حيض محسوب مىشود.
دارنده عادت عدديّه اگر خونى ببيند كه مشخّصات حيض را نداشته باشد، در صورتيكهعلامت ديگرى بر حيض بودن داشته باشد مثل تغيير حالات روحى و جسمى او و احتمالنداشتن منبع ديگر براى خون- مانند دمل، يا زخم و يا استحاضه- بايد آن را حيض حسابكند.
امّا اگر همه نشانهها منتفى باشد و احتمال برود كه به خاطر بيمارى مزاجى استحاضهباشديا از جهت زخم و مانند آن، خونريزى كرده باشد، اقرب اين است كه او همچنان پاكمىباشد.
ج- كسى كه عادت وقتيّه و عدديّه دارد:
زنى است كه دوماه پشتسرهم در تاريخ معيّن حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او همدر هر ماه يك اندازه باشد مثل اينكه دوماه پشتسرهم از پنجم تا يازدهم ماه خون ببيند.
مسائل مربوط به اين قسم از زنان بشرح ذيل است:
1- اگر دارنده عادت وقتيّه و عدديّه، در وقت عادت خود خون ببيند ولى به اندازه شمارهروزهاى عادتش نباشد بلكه يا بيشتر يا كمتر از آن باشد و بعداز قطع شدن خون، دوباره در غيروقت عادت خود، به تعداد روزهاى عادت خود خون ببيند، چنانچه خون اوّل با مشخّصاتحيض بوده و پاكى واقع بين هر دو، ده روز يا بيشتر بوده باشد، هر دوى آنها حيض است. امّااگر مدّت پاكى ده روز نباشد بلكه كمتر از آن باشد، عادت وقتيّه بر غير آن مقدّم داشته مىشودمگر اينكه از راه نشانههاى ديگر به خلاف آن يقين پيدا كند يعنى خون اوّل كه در وقت عادتبوده حيض حساب مىشود نه خون دوّم مگر اينكه بر خلاف آن يقين حاصل شود.
2- اگر دارنده عادت وقتيّه و عدديه، به اندازه شماره روزهاى عادتش خون ببيند ولى دروقت عادتش نباشد، چه قبلاز آن باشد يا بعداز آن، و در وقت عادتش و به اندازه روزهاىعادتش هم خون ببيند بايد روزهاى عادت وقتيه وعدديه خود را حيض قرار دهد و آن خونديگر را استحاضه، مگر اينكه از علايم ديگر بفهمد كه عادتش تغيير يافته است مثل اينكهخون در روزهاى عادت، مشخّصات حيض را نداشته باشد ولى خون ديگر واجد آن مشخّصاتباشد وحالت عمومى او هم در ايّام عادت، طبيعى باشد ولى در ايام ديگر، حالات حائض راپيدا كندويا نشانههاى ديگرى كه دلالت كند عادت او تغيير يافته است، دراين صورت طبق هميننشانهها بايد عمل كند و خون روزهاى عادت قبلى خود را استحاضه قرار دهد.
در يك كلام اينكه: عادت هميشه يك نشانه شاخص براى متمايز نمودن خون حيض ازديگر خونهاست، ولى گاهى هم نمىتواند در مقابل ساير نشانهها اگر همگى برخلاف آنباشد، مقاومت كند.
3- در صورت تعارض وقت و عدد نزد دارنده عادت وقتيه و عدديه، وقت مقدّم است. مثلاينكه در وقت عادتش، كمتر يا بيشتر از شماره روزهاى عادتش خون ببيند، سپس در غيروقت عادتش بازهم خون ببيند ولى به اندازه شماره روزهاى عادت باشد، وقت مقدّم شمردهمىشود و او بايد خونى را كه در وقت عادت خود ديده، حيض قرار دهد.
چند مسأله:
1- دارنده عادت وقتيّه چه عادت عدديّه هم داشته باشد يا نه، به صرف ديدن خون دروقت عادت بايد عبادت را ترك كند و اگر به فاصله يك يا دو روز قبل يا بعداز تاريخ عادت،