بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 125

مى‌تواند بااو نزديكى كند هر چند وضو هم نكرده باشد.

7- اقوى اين است كه مستحاضه متوسطه و كثيره مى‌تواند بدون غسل وارد مسجد شود و درمسجد توقّف كند، اگرچه احتياط مستحب آن است كه براى اين كار غسل را ترك نكند.

8- احتياط مستحب اين است كه اگر غسل نكرده باشد شوهرش با او نزديكى نكند و اقوى‌اين است كه نزديكى كردن جايز است ولى كراهت دارد و همين حكم جارى است نسبت به‌قرائت آيات‌سجده.

سوم- نفاس‌

نفاس چيست؟

نفاس خون زايمان است كه زن باردار با بيرون آمدن اوّلين جزء نوزاد از شكم يا در خلال ده‌روز بعداز آن مى‌بيند، البتّه در صورتيكه از نظر علمى هم احتمال داشته باشد كه خون زايمان‌باشد. نفاس، كمترين حدّ ندارد يعنى ممكن است فقط يك قطره باشد و حدّ اكثر آن ده روزمى‌باشد و اگر از ده روز تجاوز كند، نفاس نيست بلكه بنابر اقوى استحاضه است. خونى كه زن‌قبل‌از زايمان مى‌بيند نفاس نيست.

اين خون، «نفاس» ناميده شده چون به دنبال خارج شدن نَفْس (يعنى‌نَفْسِ انسان)، بيرون مى‌شود. زن دراين حالت «نفساء» ناميده مى‌شود.

احكام نفاس:

1- خون نفاس مانند خون حيض يك حقيقت خارجى و عينى شناخته شده ودر شناخت‌آن مى‌توان از نشانه‌هاى مختلف خارجى كه شرع هم ما را به بعضى از آنها رهنمون شده است، استفاده كرد.

2- خونى كه زن بعداز سقط كردن مى‌بيند نفاس است، و در صورت شك در سقط، لازم‌است در حدّ معمول و متعارف بررسى كند.

3- خونى كه قبل‌از بيرون آمدن اوّلين جزء نوزاد از شكم مادر، بيرون مى‌آيد نفاس نيست‌مگر اينكه يقين داشته باشد كه از نفاس است حتّى اگر اندكى قبل‌از ولادت باشد. واللَّه العالم.

4- نفاس از جهت حدّاقل، حدّ خاصّى ندارد و مى‌تواند حتّى براى چند لحظه‌اى كوتاه‌باشد.

5- اگر زن بعداز زايمان و يا در خلال ده روز بعداز زايمان، خون نبيند، نفاس ندارد.

6- اگر خون استمرار يابد و از ده روز هم تجاوز كند، چنانچه زن داراى عادت عدديّه‌


صفحه 126

در قاعدگى باشد، همان مقدار عادت را نفاس و بقيّه را استحاضه قرار دهد. امّا اگر عادت‌معيّنى نداشته باشد، ده روز را نفاس و باقى را استحاضه قرار دهد.

7- مبدء محاسبه ده روز نفاس از هنگام پايان يافتن زايمان است نه از هنگام شروع‌زايمان، اگرچه حكم نفاس از حين شروع زايمان بر او جارى مى‌گردد. مثال اين مسأله جائى‌است كه زايمان مدّت زيادى را دربرگيرد مثل اينكه سقط، تكّه تكّه و با فاصله زمانى خارج‌شود.

8- زنى كه دوقلو زايمان مى‌كند و در هنگام تولّد هريك از آنها خون مى‌بيند، هر دو خون‌نفاس مستقلّ محسوب مى‌شود و در مدّت فاصله بين دو نفاس، اگر جريان خون قطع شده‌باشد، پاك حساب مى‌شود.

9- اگر چند روز خون قطع شود، سپس دوباره قبل‌از پايان ده روز خون ببيند و جمعاً از ده‌روز تجاوز نكند، همگى نفاس محسوب مى‌شود مگر اينكه يقين پيدا كند كه خون ديگر است.

10- بعداز قطع شدن خون نفاس بايد غسل كند و وظايف شرعى خود را بجا آورد حتّى اگرخون قبل‌از انقضاى ايام عادت قطع شده باشد.

11- همه چيزهايى كه براى زن در روزهاى قاعدگى حرام است، براى زن در حال نفاس‌نيز حرام مى‌باشد كه عبارتنداز:

الف- عبادات مشروط به طهارت مانند نماز و روزه و طواف و اعتكاف.

ب- دست زدن به نوشته قرآن و نامها و صفات خداوند و همچنين بنابر احوط نامهاى‌پيامبران و ائمّه‌عليهم السلام.

ج- قرائت آيات سجده واجب و بلكه بنابر احوط تلاوت سوره‌هاى سجده را نيز ترك كند.

د- توقّف در مساجد و گذاشتن چيزى در آن.

ه- عبور از مسجدالحرام و مسجد نبوى شريف.

و- نزديكى با زن در فرج هر چند با داخل كردن تا ختنه‌گاه و بدون بيرون آمدن منى باشد، امّا ساير استمتاعات مانند بوسيدن و ملاعبه و غيره جايز است.

ز- بر شوهر مستحبّ است كه كفّاره بدهد اگر جماع كرده باشد و گفته شده كه كفّاره‌واجب است و اين قول احوط است.

ح- طلاق و ظهار زن نيز دراين حالت باطل است مگر با شرايطى كه در احكام طلاق گفته‌مى‌شود.

12- غسل نفاس مانند غسل جنابت است و از وضو نيز كفايت مى‌كند.


صفحه 127

عرض الصورة


صفحه 128

عرض الصورة


صفحه 129

عرض الصورة


صفحه 130

فصل پنجم- پاكيزگى و آرايش‌

1- آداب طهارت و آرايش‌

قرآن كريم:

1-(يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ ...[1].

«اى فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود برداريد ...»

2-(... إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ‌[2].

«... خداوند توبه كنندگان را دوست دارد و پاكى جويان را (نيز) دوست‌دارد.»

3-(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ ...[3].

«بگو چه كسى زينت‌هاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده، حرام كرده‌است؟ ...»

از آيات قرآن كريم چنين الهام مى‌گيريم كه پاكيزگى وآرايش، از ارزشهاى وحى است كه‌شخص مؤمن به آن، اهتمام مى‌ورزد. مؤمن همان سان كه به طهارت روح وزبان وعملش‌مى‌پردازد، پاكيزگى بدن، جامه، خانه وشهر خود را نيز پاس مى‌دارد. مؤمن، پاكيزه، زيبا، جذاب ودلپسند است. او با آرايش كردن مو وريش وجامه خود، زيبايى را دوست مى‌دارد. موهاى اضافى را از خود مى‌زدايد، بدنش را با كرمهاى پاك وخوشبو، معطر مى‌گرداند وهمچنين به خضاب ورنگ كردن مو- در صورت نياز- اهتمام مى‌ورزد وبدين سان پاكيزگى وآرايش ازهر درى وارد زندگى مؤمن مى‌شود.

در روايات اسلامى به تفصيل درباره پاكيزگى وآرايش سخن گفته شده وما هم موفق شديم‌كه يك فصل را براى آن اختصاص بدهيم ولى از آنجا كه احكام آرايش وبسيارى از احكام‌پاكيزگى، از آداب وسنن شمرده مى‌شوند، ما در اين جا به نقل متن برخى از روايات، بدون‌شرح و تفصيل، اكتفا كرده‌ايم، زيرا متن روايات، مؤثرتر، رساتر واز نظر بيان فصيح‌ترمى‌باشد.

[1]سوره اعراف، آيه 31.

[2]سوره بقره، آيه 222.

[3]سوره اعراف، آيه 32.


صفحه 131

چون عرف ورسم جامعه در مورد وسايل، ابزار وروش نظافت، زيباسازى وآرايش، متغير ومتحول است، لذا شخص مؤمن بايد از امر عمومى خداوند در قرآن درباره آرايش‌وپاكيزگى استفاده كرده وبه نظافت وطهارت بشتابد بدون اينكه وارد شدن نصّ خاصىّ را درمورد هر وسيله وابزار جديد، انتظار داشته باشد. به عنوان مثال نظافت خيابانها، منازل، ماشينها، حفاظت هوا، آب و همه محيطزيست از آلودگى، ودور ساختن كارخانه‌هاووسايل نقليه‌اى كه موجب آلودگى هوا و آلودگى صدا مى‌شوند، از شهرها ومناطق مسكونى‌و ... همه اينها از مصاديق طهارت ونظافت مورد نظر شرع، مى‌باشد.

چنانكه آراستن خيابانها به درخت وگل، وتزيين مساجد به باغ و گياههاى خوشبو، وآراستن شهرها به كمربندها وفضاهاى سبز وجنگلهاى مصنوعى و ... همه اينها از زينت‌هايى‌است كه وحى به آن دستور داده وآن را در جهت استفاده مؤمنين قرار داده است. همچنين‌استفاده از وسايل آرايش وزيبايى براى زنان نيز- در چهارچوب احكام شرع- از مصاديق زينت‌محسوب مى‌شود.

سنت شريف، افقهاى وسيعى را در برابر ديدگان ما گشوده تا ميزان اهتمام اسلام به پاكى‌وآرايش را درك كنيم وبر خواننده گرامى است كه به احاديث منقول از پيامبر اسلام‌صلى الله عليه وآله واهل‌بيت اوعليهم السلام تأمل نمايد تا دريابد چگونه بايد پاك وپاكيزه زندگى كند و چگونه بايد به امورنظافت وآرايش در بدن ولباس خود اهميت بدهد، همان گونه كه به عبادت وتوبه كه موجب‌طهارت روح مى‌شود، اهميت مى‌دهد.

حديث شريف:

حمام دواست:

1- محمد بن على بن الحسين فرمود: رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«درد سه تا، دارو هم سه تاست. اما درد پس خون وصفرا وبلغم است. اما داروى‌خون، حجامت، وداروى بلغم، حمام وداروى صفرا، راه رفتن است.»[1]

2- سليمان جعفرى از ابو الحسن‌عليه السلام نقل مى‌كند:

«يك روز در ميان، حمام كردن گوشت بدن را زياد مى‌كند اما عادت هر روزه آن، چربى دو كليه را آب مى‌كند.»[2]

3- معاويه بن عمار از امام صادق‌عليه السلام نقل مى‌كند:

[1]وسائل الشيعه، ج 1، باب 1، ابواب آداب الحمام، ص 361، حديث 3.

[2]همان، باب 2، ص 362، حديث 1.


صفحه 132

«سه چيز چاق، وسه چيز لاغر مى‌كند. امّا سه چيزى كه چاق مى‌كند: مداومت‌استحمام، بوييدن بوى خوش وپوشيدن لباسهاى نرم است. وامّا سه چيزى كه لاغر مى‌كند: اعتياد به خوردن تخم مرغ وماهى وشكوفه خرما است.»

صدوق مى‌گويد: «مداومت حمام بدين معنى است كه يكروز در ميان حمام كند اماحمام هر روزه باعث كم شدن گوشت بدن مى‌شود.»[1]

كراهت حمام كردن بدون لُنگ:

4- حسن بن على بن شعبه در (تحف‌العقول) از پيامبر اكرم‌صلى الله عليه وآله نقل مى‌كند كه‌حضرت فرمود:

«اى على! از ورود به حمام بدون لُنگ اجتناب كن. هم بيننده وهم ديده شده ملعون‌است، ملعون.»[2]

مقدار واجب در ستر عورت:

5- ابويحيى واسطى‌از بعضى‌از اصحابش، از ابوالحسن ماضى عليه السلام نقل مى‌كند كه:

«عورت دو چيز است: جلو وعقب (قُبُل ودُبُر) اما عقب، بين دو كَفَل (سُرين) مستور است پس اگر خود آلت ودو بيضه را بپوشانى، عورت را ستركرده‌اى.»[3]

مقدار مستحب در ستر عورت:

6- بشير نبال مى‌گويد: از امام باقرعليه السلام درباره حمام سؤال كردم، امام فرمود:

«مى‌خواهى حمام كنى؟» گفتم: بلى. پس امر كرد آب را گرم كنند، بعد واردحمام شد ولُنگ بست از هر دو زانو تا ناف را پوشاند- تا اينكه او مى‌گويد- پس فرمود: «اين چنين عمل كن.»[4]

7- امام صادق‌عليه السلام مى‌فرمايد:

«رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: كسى كه ايمان به خدا وروز قيامت دارد، وارد حمام‌نمى‌شود مگربا لُنگ.»[5]

[1]وسائل الشيعه، ج 1، باب 2، ابواب آداب الحمّام، ص 363، حديث 4.

[2]همان، باب 3، ص 364، حديث 5. (از ظاهر حديث پيدا است كه منظور حمام‌هاى عمومى است كه غير از شخص، كسان ديگر هم هستند. پس حمام‌هاى انفرادى‌وخصوصى را شامل نمى‌شود.

[3]همان، باب 4، ص 365، حديث 2.

[4]همان، باب 5، ص 365، حديث 1.

[5]همان، باب 9، ص 368، حديث 5.