بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 148

7- نيز روايت مى‌كند كه امام‌عليه السلام فرمود:

«مسواك جزء وضو است.»[1]

8- محمد بن مروان از امام باقر عليه السلام نقل مى‌كند:

«پيامبر به على عليه السلام سفارش كرد: براى هر نماز مسواك بزن.»[2]

9- ونيز پيامبر اسلام فرمود:

«اگر براى امت من مشقت نمى‌داشت آنان را در هر نماز امر به مسواك زدن‌مى‌كردم.»[3]

10- عبد اللَّه بن ميمون قداح از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند:

«دو ركعت نماز با مسواك زدن بهتر از هفتاد ركعت نماز بدون مسواك‌است.»[4]

مسواك زدن در شب:

11- پيامبر خداصلى الله عليه وآله وقتى نماز عشا را مى‌خواند، امر مى‌كرد وسايل وضو ومسواك وسجاده را بالاى سرش بگذارند، پس آن مقدار كه خداوند مى‌خواست، مى‌خوابيد، سپس بلندمى‌شد ومسواك مى‌كرد ووضو مى‌گرفت وچهار ركعت نماز مى‌خواند. سپس مى‌خوابيد، بازهم بلند مى‌شد ومسواك مى‌كرد ووضو مى‌گرفت ونماز مى‌خواند. سپس فرمود:

(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ...[5]).

ودر آخر حديث فرمود:

«او هر بار كه از خوابش برمى‌خاست مسواك مى‌كرد.»[6]

راه قرآن را چگونه پاكيزه نگه مى‌دارى؟

12- امام صادق عليه السلام فرمود:

«پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: راه قرآن را پاكيزه كنيد. گفته شد: يا رسول اللَّه! راه قرآن‌چيست؟ فرمود: دهن‌هاى شما. گفته شد: با چه؟ فرمود: با مسواك.»[7]

[1]وسائل الشيعه، ج 1، باب 3، ابواب السواك، ص 354، حديث 3.

[2]همان، باب 5، ص 355، حديث 1.

[3]همان، حديث 3.

[4]همان، حديث 2.

[5]سوره احزاب، آيه 21.

[6]وسائل الشيعه، ج 1، باب 6، ابواب السواك، ص 356، حديث 1.

[7]همان، باب 7، ص 357، حديث 1.


صفحه 149

13- على عليه السلام فرمود:

«كمترين مسواك اين است كه با انگشتان خود بر دندانها بماليد.»[1]

14- محمد بن على بن الحسين مى‌گويد:

«امام صادق‌عليه السلام مسواك را قبل از دو سال از رحلتش ترك كرد، زيرا دندانهاى آن‌حضرت ضعيف شده بود.»[2]

15- ونيز روايت شده كه:

«مسواك كردن در حمام، موجب وباى دندان مى‌شود.»[3]

16- حسين بن ابى العلاء گفت: از امام صادق‌عليه السلام درباره مسواك زدن شخص روزه‌دارپرسيدم؟ پس فرمود:

«بلى، مسواك مى‌كند در هر وقتى از روز كه بخواهد.»[4]

3- احكام و آداب تخلّى‌

احكام تخلى (قضاى حاجت) از قبيل وجوب ستر عورت واحترام قبله ومحلّ تخلّى وكيفيت استنجا واستبرا را درسطور ذيل بيان مى‌كنيم:

الف- پوشاندن عورت:

1- عورت مرد، آلت ودو بيضه ودُبر (مقعد) است اما عورت زن جلو وعقب (قُبل ودُبر) او است نسبت به‌زنان. وبر مرد وزن واجب است كه عورت خود را از هر بيننده مميزى حتى ديوانه مميّز وطفل مميّز به هر شكل ممكن بپوشاند. معناى‌پوشاندن، مخفى كردن پوست اعضاى ياد شده است اما احوط اين است كه حجم اعضاى مذكور را نيز بپوشاند. وبر زن واجب است كه- علاوه بر آنچه گفته شد- همه بدن خود را- جز صورت و دو دست- از مردان نامَحرَم بپوشاند.

2- بر مسلمان حرام است كه به عورت مسلمان نگاه كند مگر اينكه از طريق ازدواج يا مالكيت براى او حلال شده باشد. احتياطا قتضا مى‌كند كه از عورت كافر هم چشم بپوشاند.

[1]وسائل الشيعه، ج 1، باب 9، ابواب السواك، ص 359، حديث 3.

[2]همان، باب 10، ص 359، حديث 1.

[3]همان، باب 11، ص 359، حديث 2.

[4]همان، باب 12، ص 360، حديث 1.


صفحه 150

3- غيراز از قُبُل ودُبُر، جزء عورتى كه پوشاندن آن واجب باشد نيست، اين حكم درباره زن نسبت به زنان ومردان مَحرَمَش، وهمچنين درباره مرد نسبت به مردان ومحارمش جارى است. بلى مستحب است كه ما بين ناف وزانو را بپوشاند ولى واجب نيست‌وحتى پوشاندن باسن و ران هم واجب نيست.

4- نگاه كردن به عورت از طريق آيينه، يا آب صاف، بلكه حتى از طريق پخش مستقيم تلويزيون وهر جا كه نگاه كردن شمرده‌شود، جايز نيست واحتياط واجب اقتضا مى‌كند كه‌به عكسها وفيلمهايى كه عورتهاى مردم را آشكار مى‌سازند، نگاه نشود.

ب- احترام قبله:

1- به خاطر احترام به قبله اسلام، شرع نهى كرده است از اينكه انسان در هنگام قضاى حاجت، رو يا پشت به قبله كند، اگرچه‌عورت را از قبله، منحرف كرده باشد واحتياط اقتضا مى‌كند كه اگر رو به غير قبله نشسته باشد، عورت خود را به سوى قبله منحرف‌نكند.

2- در حرمت رو به قبله كردن، فرق بين ساختمانها وبيابانها نيست. بلى اگر جهت قبله را نداند واجب نيست به اين حكم، مقيّدبماند. وهمچنين واجب نيست طفل وديوانه را مجبوربه رعايت اين حكم كند اگرچه بهتر اين است كه آنان هم وادار به رعايت شوند.

3- ترك رو به قبله كردن با انحراف عرفى از قبله تحقق مى‌يابد وانحراف از قبله در حدّ تشريق (رو به شرق كردن) ياتغريب (رو به غرب كردن) در مناطقى مانند كشورهاى ما، واجب نيست.

4- در مواقع ضرورت اين حكم ساقط مى‌شود مانند قضاى حاجت در دستشويى هواپيما، يا در حالات بيمارى، يا براى اجتناب ازبيننده محترم ومانند آن. اما اگر كسى از باب اضطرار، مجبور شود كه يا رو به قبله كند يا پشت به قبله، بهتر اين است كه پشت به‌قبله كردن را برگزيند.

5- تقيّد به اين حكم در هنگام استبرا واستنجا واجب نيست.

ج- محلّ تخلّى:

تخلى (قضاى حاجت) در ملك غير بدون اذن وهمچنين در دستشويى‌هاى شخصى وخصوصى يا دستشويى‌هاى عمومى‌بدون پرداخت قيمت، در صورتيكه استفاده از آن قيمت مشخّصى داشته باشد، حرام است. و همچنين در راهها و اماكن عمومى واراضى مملوكه ودر گورستانها، در صورتيكه هتك حرمت مردگان محسوب شود و همچنين در مكانهايى كه باعث اذيت وآزار ديگران شود، جايز نيست‌


صفحه 151

د- چگونه بايد استنجا كرد؟

تطهير مخرج ادرار ومدفوع، براى نماز وهر چيزى كه در آن طهارت بدن شرط است مانند طواف، واجب مى‌باشد ومنظور ازاستنجا هم همين است اما جزئيات مسأله:

1- واجب است مخرج ادرار دوبار شسته شود واما سه بار بهتر است. برطرف كردن نجاست‌به وسيله‌اى غير از آب در صورت توان كفايت نمى‌كند. اما مخرج مدفوع تا آنجا كه پاك شود بايد شسته شود ودر اين صورت به باقى‌ماندن بو يا رنگ- اگر از نجاست اثر آشكارى باقى نمانده باشد- اعتنا نمى‌شود، وجايز است سه بار با سنگ، يا كهنه، يا كاغذ، يادستمال كاغذى، يا سه طرف يك سنگ، يا تكه‌هايى از يك سنگ، يا يك كهنه و يا غيره مسح شود، واگر با سه بار پاك نشود پس‌بيشتر مسح كند، واگر اول مسح كند وبعد با آب بشويد كاملتر خواهد بود. استفاده از اشياى مورد احترام مانند كاغذى كه بر آن اسم‌خداوند يا انبيا ويا ائمه‌عليهم السلام نوشته شده باشد وهمچنين استفاده از استخوان وسرگين حيوانات در استنجا جايز نيست واگر از آنهااستفاده كند، گناه كرده ولى محلّ نجاست، پاك مى‌شود.

2- استنجا با مسح سنگ وكهنه، مشروط به اين است كه مدفوع از محل متداول، تجاوز نكرده واطراف را آلوده نكرده باشد وگرنه‌بايد مخرج مدفوع واطراف آلوده آن، از باب احتياطبا آب شسته شود، وهمچنين شرط است كه آن وسيله مسح كننده بايد پاك باشد.

3- سنگ يا كهنه مسح كننده، اگر نمناك باشد اشكال ندارد. امّا با چيزى كه رطوبت سرايت كننده داشته باشد، مانند گِل يا كهنه‌خيس، بنابر احتياط مستحب نبايد استنجا كرد.

4- استنجا با مسح سنگ و كهنه و غيره در مورد مدفوع است امّا خون و ادرار اگر به محل مدفوع برسد بايد با آب شسته شود.

5- اگر بعداز خارج شدن از دستشويى، شك كند كه خود را شسته است يا نه، چون معمولًا خود را مى‌شويد به اين شك اعتنانمى‌شود.

6- ماليدن محل ادرار واجب نيست مگر در صورتيكه شك كند چيزى مانع از تطهير در محل وجود داشته باشد كه در اين حال‌بنابر احتياط بايد بمالد.

ه- استبراء:

1- در شرع مقدّس، بر مرد تأكيد شده كه بعد از ادرار، استبرا كند تا باقيمانده قطرات ادرار از مجراى آن خارج شود واگر چنين‌كند وبعد رطوبتى خارج شود ونداند كه ادرار است يا مذى‌و ودى، حكم به طهارت مى‌شود ووضو بر او واجب نيست.

2- حقيقت استبرا اين است كه كارى كند كه مجرا، از بقاياى ادرار پاك شود همچون فشار


صفحه 152

دادن آلت. فشار دادن هم از نزديك مقعد تا ختنه گاه، يكبار يا دو يا سه بار انجام شود، وچون مردم در انجام اين كار، متفاوت‌هستند، در شرع هم روش واحدى بيان نشده است ولى برخى از فقها گفته‌اند:

در كيفيت استبراء، بهتر اين است كه صبر كند تا جريان ادرار قطع شود سپس مخرج مدفوع را تطهير كند بعد انگشت وسطى دست‌چپ را بر مخرج مدفوع قرار دهد وسه بار تا بيخ آلت مسح كند وفشار دهد، سپس انگشت شست را بالاى آلت وانگشت سبابه را درزير آن قرار دهد وبا قوّت به سمت سر آلت سه بار بكشد، بعد هم سر آلت را سه بار فشار دهد.»[1]

شايد اين، كاملترين كيفيت استبراء باشد، به ويژه اگر «نحنحه» را هم به آن اضافه كنيم يعنى انسان بر خود فشار آوردتا همه ادرارى كه در مجرا قرار دارد خارج شود.

3- اگر بعد از استبرا رطوبتى خارج شود وشك كند كه آيا ادرار است يا نه؟ حكم به طهارت مى‌شود.

4- براى زن استبرا لازم نيست، بلكه رطوبت مشتبه، محكوم به طهارت است مگر اينكه بداند كه ادرار است، و اوْلى اين است كه‌زن هم استبراء كند با هر روشى كه مجرا را از بقاياى ادرار پاك كند، از قبيل فشار وارد كردن بر خود وفشردن محلّ ومانند آن.

5- اگر با ملاعبه ويا بعد از گذشت مدت زيادى از ادرار كردن به گونه‌اى كه بدانى مجرا از ادرار پاك بوده است، رطوبتى خارج‌شود، حتى در صورت استبراء نكردن هم حكم به نجاست آن رطوبت نمى‌شود.

[1]العروة الوثقى، جزء اوّل، فصل استبرا.


صفحه 153

فصل ششم- آداب بيمارى و احكام وفات‌

ما و مرگ:

انسان از آغاز تولد و تا آخرين لحظه عمر بر ضد مرگ مبارزه مى‌كند، امّا مرگ هميشه وپيوسته او را دنبال مى‌نمايد و هيچ‌كس‌نمى‌تواند از چنگ آن رهايى يابد.

سؤال اصلى اين است كه آيا مرگ حق است؟ و اگر چنين است پس چرا براى هيچ كسى خوشايند نبوده و هيچ فردى حاضر نيست‌تسليم مرگ شود؟ امّا اگر مرگ باطل است و حقيقت ندارد چرا هيچ شخصى نمى‌تواند از مرگ نجات يافته وراهى براى گريز پيداكند؟

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در يك سخن زيبا به اين سؤال، پاسخ داده است. آن‌حضرت مى‌فرمايد

: «ما رَأَيُت حَقّاً أَشْبَه بِالْباطِلِ مِنَ‌الْمَوْتِ»

«هيچ حقّى را شبيه‌تر به باطل مانند مرگ نديدم.»

بنابراين با مرگ چگونه بايد برخورد كنيم؟ و در برابر اين پديده چه موضعى بايد داشته باشيم؟ آيا از نظر ذهنى و عملى تسليم‌مرگ شويم يا از آن غافل بوده وفراموشش كنيم تا به طور ناگهانى از راه رسيده و ما را بربايد؟ آيا در برابر مرگ به مبارزه برخيزيم ويا منكر آن شويم تا زمانى كه اجل فرا رسد وبه طور يقينى، حقيقت مرگ ثابت شود و پس از فوت فرصت، به آن ايمان و اعتقاد پيداكنيم؟

هر گروهى از انسانها، به يكى از راههاى فوق گرويده است، اما همه اين باورها وراهكارها باطل و بى‌پايه است، زيرا تسليم‌شدن در برابر مرگ موجب مى‌شود كه بخشى از حيات را از دست بدهيم. آيا مگر زندگى يك پيكار جدّى در برابر مرگ نيست؟ شريعت الهى ما را از انداختن جان خود به هلاكت منع كرده و حتى از آرزو كردن مرگ هم نهى نموده است.

پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: «هيچ‌كس از شما نبايد آرزوى مرگ كند زيرا نمى‌داند براى خود از پيش چه فرستاده است.»[1]

امّا فراموش كردن مرگ يا منكر شدن آن، يكنوع خود فريبى است. مگر كسى كه آمدن شب‌

[1]ميزان الحكمه، ج 9، ص 256، حديث 18921.


صفحه 154

وتاريكى را فراموش كرده آيا واقعاً براى آن آمادگى مى‌گيرد؟ آيا كسى كه درد خود را فراموش كرده است، به درمان آن مى‌پردازد؟

اما مبارزه و مقاومت در برابر مرگ هم هيچ سودى ندارد مگر به ميزانى بسيار اندك.

بنابراين در برابر اين پديده چه بايد كرد؟ پديده‌اى كه هر روز به ديدار ما مى‌آيد و عزيزان ما را مى‌ربايد و ما نمى‌توانيم در برابرآن كمترين مقاومت از خود نشان بدهيم.

خداوند متعال مى‌فرمايد:

(فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ* وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ* وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلكِن لَا تُبْصِرُونَ* فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ‌غَيْرَ مَدِينِينَ* تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ‌[1]

«پس چرا هنگامى كه جان به‌گلوگاه مى‌رسد (توانائى بازگرداندن آن را نداريد)* وشما در اين حال نظاره مى‌كني (دوكارى از دست‌تان ساخته نيست)* و ما از شما به او نزديكتريم، ولى نمى‌بينيد* اگر هرگز (در برابر اعمالتان) جزا داده نمى‌شويد* پس آن روح را بازگردانيد اگر راست مى‌گوئيد!».

در آيه ديگر آمده است:

(قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ‌تَعْمَلُونَ‌[2]

«بگو: اين مرگى كه از آن فرار مى‌كنيد سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد، سپس به سوى كسى كه داناى پنهان و آشكار است‌بازگردانده مى‌شويد، آنگاه شما را از آنچه انجام مى‌داديد خبر مى‌دهد.»

آنچه به‌طور جدى براى‌انسان مفيد مى‌باشد، ياد آور شدن مرگ وكار كردن براى زندگى است. شايد اين سخن، بتواند موضع آيين‌اسلام را در قبال مرگ، براى ما بيان كند. پس بايد به انسان گفت: اى انسان تو كه هميشه به سوى خدا در حال حركت و تكاپو هستى‌و سرانجام هم خدا را ملاقات مى‌كنى، پس بايد ملاقات پروردگارت را غايت و هدف قرار دهى و از كوشش وتلاش توأم با رنج وزحمت، به عنوان يك وسيله استفاده نمايى و مرگ را پلى به سوى آخرت خود قرار دهى وبراى زندگى اخروى خود توشه‌اى از پيش‌بفرستى تا فردا جزء كسانى نباشى كه مى‌گويند:

(... يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي‌[3]

«اى كاش. براى اين زندگى‌ام چيزى پيش فرستاده بودم.»

تنها با يادآورى مرگ و لقاى خداوند و آمادگى براى آن دو است كه مى‌توانى از كسانى باشى كه خداوند سبحان درباره آنان‌مى‌گويد

[1]سوره واقعه، آيات 83- 87.

[2]سوره جمعه، آيه 8.

[3]سوره فجر، آيه 24.


صفحه 155

(يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً* فَادْخُلِي فِي عِبَادِي* وَادْخُلِي‌جَنَّتِي‌[1]

«تو اى روح آرام يافته! به سوى پروردگارت بازگرد در حاليكه هم تو از او خوشنودى و هم او از تو خوشنود است پس، در سلك‌بندگانم درآى و در بهشتم وارد شو!.»

مرگ صرفاً يك نوع سفر است و مرحله بعد از مرگ، بسيار بزرگتر از مرگ است. و با تذكّر هميشگى مرگ است كه انسان براى‌دوره بعد از آن كار و تلاش مى‌كند. و با يادآورى مرگ است كه انسان ارزش زندگى دنيوى را مى‌فهمد، و درك مى‌كند كه اين فرصت، بازگشت ناپذير و غير قابل تعويض است، و تنها در اين حالت است كه او در حيات دنيوى خود بدون تضييع وقت و از دست دادن‌فرصت، كار و تلاش مى‌كند، شبها را- جز اندكى- به عبادت و نماز مى‌پردازد؛ در سحرگاهان از خداى خود آمرزش مى‌طلبد؛ از مساكين و ايتام و فقرا دست‌گيرى به عمل مى‌آورد. امّا كسى كه مرگ را فراموش‌كند، او چنان خواهد بود كه خداوند مى‌فرمايد:

(كَلَّا بَلْ لَا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ* وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ* وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَمّاً* وَتُحِبُّونَ الْمَالَ‌حُبّاً جَمّاً* كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكّاً دَكّاً* وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفّاً صَفّاً* وَجِاْى‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ‌الذِّكْرَى‌[2]

«چنان نيست (كه شما مى‌پنداريد)، شما يتيمان را گرامى نمى‌داريد* ويكديگر را بر اطعام مستمندان تشويق‌نمى‌كنيد* و ميراث را (از راه مشروع و نامشروع) جمع كرده مى‌خوريد* و مال وثروت را بسيار دوست داريد (و به خاطرآن گناهان زيادى مرتكب مى‌شويد)* چنان نيست (كه آنها مى‌پندارند)! در آن هنگام كه زمين سخت در هم كوبيده شود* و فرمان پرودگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند* و در آن روز جهنّم را حاضر مى‌كنند. در آن روز انسان متذكر مى‌شود، اما اين تذكر چه سودى براى او خواهد داشت؟»

يادآورى مرگ، زندگى را براى تو آسانتر مى‌گرداند، بلكه تو را مسلّط بر زندگى قرار مى‌دهد زيرا زندگى در دنيا، تنها يك مرحله‌و يك دوره‌اى كوتاه از مسير طولانى ماست. پس چرا در از دست دادن آن متأسف شويم؟ و چرا از آنچه كه از امور دنيايى به ما داده‌شده، دچار غرور ونخوت گرديم؟ و چرا طالبان دنيا اين همه بى‌تابى و نگرانى پيدا مى‌كنند و اگر دنيا را از دست بدهند، بى‌قرار وبيمناك مى‌شوند و اگر هم بدست بياورند، حريص و بخيل مى‌گردند؟

مجموعه فضيلتها، آداب خير و صفات نيك، در وجود كسانيكه به مرگ ايمان دارند

[1]سوره فجر، آيات 27- 30.

[2]سوره فجر، آيات 17- 23.