بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 153

فصل ششم- آداب بيمارى و احكام وفات‌

ما و مرگ:

انسان از آغاز تولد و تا آخرين لحظه عمر بر ضد مرگ مبارزه مى‌كند، امّا مرگ هميشه وپيوسته او را دنبال مى‌نمايد و هيچ‌كس‌نمى‌تواند از چنگ آن رهايى يابد.

سؤال اصلى اين است كه آيا مرگ حق است؟ و اگر چنين است پس چرا براى هيچ كسى خوشايند نبوده و هيچ فردى حاضر نيست‌تسليم مرگ شود؟ امّا اگر مرگ باطل است و حقيقت ندارد چرا هيچ شخصى نمى‌تواند از مرگ نجات يافته وراهى براى گريز پيداكند؟

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در يك سخن زيبا به اين سؤال، پاسخ داده است. آن‌حضرت مى‌فرمايد

: «ما رَأَيُت حَقّاً أَشْبَه بِالْباطِلِ مِنَ‌الْمَوْتِ»

«هيچ حقّى را شبيه‌تر به باطل مانند مرگ نديدم.»

بنابراين با مرگ چگونه بايد برخورد كنيم؟ و در برابر اين پديده چه موضعى بايد داشته باشيم؟ آيا از نظر ذهنى و عملى تسليم‌مرگ شويم يا از آن غافل بوده وفراموشش كنيم تا به طور ناگهانى از راه رسيده و ما را بربايد؟ آيا در برابر مرگ به مبارزه برخيزيم ويا منكر آن شويم تا زمانى كه اجل فرا رسد وبه طور يقينى، حقيقت مرگ ثابت شود و پس از فوت فرصت، به آن ايمان و اعتقاد پيداكنيم؟

هر گروهى از انسانها، به يكى از راههاى فوق گرويده است، اما همه اين باورها وراهكارها باطل و بى‌پايه است، زيرا تسليم‌شدن در برابر مرگ موجب مى‌شود كه بخشى از حيات را از دست بدهيم. آيا مگر زندگى يك پيكار جدّى در برابر مرگ نيست؟ شريعت الهى ما را از انداختن جان خود به هلاكت منع كرده و حتى از آرزو كردن مرگ هم نهى نموده است.

پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: «هيچ‌كس از شما نبايد آرزوى مرگ كند زيرا نمى‌داند براى خود از پيش چه فرستاده است.»[1]

امّا فراموش كردن مرگ يا منكر شدن آن، يكنوع خود فريبى است. مگر كسى كه آمدن شب‌

[1]ميزان الحكمه، ج 9، ص 256، حديث 18921.


صفحه 154

وتاريكى را فراموش كرده آيا واقعاً براى آن آمادگى مى‌گيرد؟ آيا كسى كه درد خود را فراموش كرده است، به درمان آن مى‌پردازد؟

اما مبارزه و مقاومت در برابر مرگ هم هيچ سودى ندارد مگر به ميزانى بسيار اندك.

بنابراين در برابر اين پديده چه بايد كرد؟ پديده‌اى كه هر روز به ديدار ما مى‌آيد و عزيزان ما را مى‌ربايد و ما نمى‌توانيم در برابرآن كمترين مقاومت از خود نشان بدهيم.

خداوند متعال مى‌فرمايد:

(فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ* وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ* وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلكِن لَا تُبْصِرُونَ* فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ‌غَيْرَ مَدِينِينَ* تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ‌[1]

«پس چرا هنگامى كه جان به‌گلوگاه مى‌رسد (توانائى بازگرداندن آن را نداريد)* وشما در اين حال نظاره مى‌كني (دوكارى از دست‌تان ساخته نيست)* و ما از شما به او نزديكتريم، ولى نمى‌بينيد* اگر هرگز (در برابر اعمالتان) جزا داده نمى‌شويد* پس آن روح را بازگردانيد اگر راست مى‌گوئيد!».

در آيه ديگر آمده است:

(قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ‌تَعْمَلُونَ‌[2]

«بگو: اين مرگى كه از آن فرار مى‌كنيد سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد، سپس به سوى كسى كه داناى پنهان و آشكار است‌بازگردانده مى‌شويد، آنگاه شما را از آنچه انجام مى‌داديد خبر مى‌دهد.»

آنچه به‌طور جدى براى‌انسان مفيد مى‌باشد، ياد آور شدن مرگ وكار كردن براى زندگى است. شايد اين سخن، بتواند موضع آيين‌اسلام را در قبال مرگ، براى ما بيان كند. پس بايد به انسان گفت: اى انسان تو كه هميشه به سوى خدا در حال حركت و تكاپو هستى‌و سرانجام هم خدا را ملاقات مى‌كنى، پس بايد ملاقات پروردگارت را غايت و هدف قرار دهى و از كوشش وتلاش توأم با رنج وزحمت، به عنوان يك وسيله استفاده نمايى و مرگ را پلى به سوى آخرت خود قرار دهى وبراى زندگى اخروى خود توشه‌اى از پيش‌بفرستى تا فردا جزء كسانى نباشى كه مى‌گويند:

(... يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي‌[3]

«اى كاش. براى اين زندگى‌ام چيزى پيش فرستاده بودم.»

تنها با يادآورى مرگ و لقاى خداوند و آمادگى براى آن دو است كه مى‌توانى از كسانى باشى كه خداوند سبحان درباره آنان‌مى‌گويد

[1]سوره واقعه، آيات 83- 87.

[2]سوره جمعه، آيه 8.

[3]سوره فجر، آيه 24.


صفحه 155

(يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً* فَادْخُلِي فِي عِبَادِي* وَادْخُلِي‌جَنَّتِي‌[1]

«تو اى روح آرام يافته! به سوى پروردگارت بازگرد در حاليكه هم تو از او خوشنودى و هم او از تو خوشنود است پس، در سلك‌بندگانم درآى و در بهشتم وارد شو!.»

مرگ صرفاً يك نوع سفر است و مرحله بعد از مرگ، بسيار بزرگتر از مرگ است. و با تذكّر هميشگى مرگ است كه انسان براى‌دوره بعد از آن كار و تلاش مى‌كند. و با يادآورى مرگ است كه انسان ارزش زندگى دنيوى را مى‌فهمد، و درك مى‌كند كه اين فرصت، بازگشت ناپذير و غير قابل تعويض است، و تنها در اين حالت است كه او در حيات دنيوى خود بدون تضييع وقت و از دست دادن‌فرصت، كار و تلاش مى‌كند، شبها را- جز اندكى- به عبادت و نماز مى‌پردازد؛ در سحرگاهان از خداى خود آمرزش مى‌طلبد؛ از مساكين و ايتام و فقرا دست‌گيرى به عمل مى‌آورد. امّا كسى كه مرگ را فراموش‌كند، او چنان خواهد بود كه خداوند مى‌فرمايد:

(كَلَّا بَلْ لَا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ* وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ* وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَمّاً* وَتُحِبُّونَ الْمَالَ‌حُبّاً جَمّاً* كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكّاً دَكّاً* وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفّاً صَفّاً* وَجِاْى‌ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ‌الذِّكْرَى‌[2]

«چنان نيست (كه شما مى‌پنداريد)، شما يتيمان را گرامى نمى‌داريد* ويكديگر را بر اطعام مستمندان تشويق‌نمى‌كنيد* و ميراث را (از راه مشروع و نامشروع) جمع كرده مى‌خوريد* و مال وثروت را بسيار دوست داريد (و به خاطرآن گناهان زيادى مرتكب مى‌شويد)* چنان نيست (كه آنها مى‌پندارند)! در آن هنگام كه زمين سخت در هم كوبيده شود* و فرمان پرودگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند* و در آن روز جهنّم را حاضر مى‌كنند. در آن روز انسان متذكر مى‌شود، اما اين تذكر چه سودى براى او خواهد داشت؟»

يادآورى مرگ، زندگى را براى تو آسانتر مى‌گرداند، بلكه تو را مسلّط بر زندگى قرار مى‌دهد زيرا زندگى در دنيا، تنها يك مرحله‌و يك دوره‌اى كوتاه از مسير طولانى ماست. پس چرا در از دست دادن آن متأسف شويم؟ و چرا از آنچه كه از امور دنيايى به ما داده‌شده، دچار غرور ونخوت گرديم؟ و چرا طالبان دنيا اين همه بى‌تابى و نگرانى پيدا مى‌كنند و اگر دنيا را از دست بدهند، بى‌قرار وبيمناك مى‌شوند و اگر هم بدست بياورند، حريص و بخيل مى‌گردند؟

مجموعه فضيلتها، آداب خير و صفات نيك، در وجود كسانيكه به مرگ ايمان دارند

[1]سوره فجر، آيات 27- 30.

[2]سوره فجر، آيات 17- 23.


صفحه 156

وهميشه به ياد مرگ هستند، بيشتر ازديگران مشاهده مى‌شود، چنين كسانى در برخورد با دشمن، از مرگ نمى‌ترسند و از رويارويى با مشكلات، نمى‌هراسند واراده خود رااز دست نمى‌دهند و از انجام دادن عمل خير كوتاهى نمى‌كنند، و از شرارت و تجاوز و تعدى بر ديگران شديداً اجتناب و پرهيزمى‌نمايند.

ما كوشش مى‌كنيم كه از طريق بررسى «آداب بيمارى و احكام وفات» سفر آينده‌مان را متذكر شويم، سفرى كه ممكن‌است نزديك باشد و بسيار نزديكتر از آنچه تصور مى‌كنيم و چه بسا ممكن است اين كتاب به دست شما خواننده گرامى برسد و مؤلف‌آن از اين دنيا رحلت كرده باشد. مگر ما كتابهاى زيادى را نمى‌خوانيم از نويسندگانى كه بدرود حيات گفته‌اند؟

بنابراين بياييد بياد آوريم كه ما فرزندان اين دنيا نيستيم، و براى اين آفريده شده‌ايم كه از اين دنيا به سرمنزل دوّمى كوچ كنيم، به‌منزل آخرت كه در واقع منزل زندگى جاودانه است. از خداوند متعال مسألت مى‌كنيم كه ما را از خواب غفلت بيدار كند و ما را درجهت عمل براى روز لقاى پروردگار كمك نمايد.

انّه اكرم من سُئل و أجود من أعطى‌

1- آداب بيمارى و احكام احتضار

توبه؛ كى و چگونه؟

قرآن مجيد:

1- (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ‌عَلِيماً حَكِيماً* وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ‌كُفَّارٌ أُولئِكَ اعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِيماً.[1]

«پذيرش توبه از سوى خدا، تنها براى كسانى است كه كار بدى را از روى جهالت انجام مى‌دهند، سپس زود توبه مى‌كنند. خداوندتوبه چنين اشخاصى را مى‌پذيرد، و خدا دانا و حكيم است* براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى‌دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرامى‌رسد مى‌گويد: «الان توبه كردم» توبه نيست، و نه براى كسانى كه در حال كفر از دنيا مى‌روند، اينها كسانى هستند كه عذاب‌دردناكى بر ايشان فراهم كرده‌ايم.»

فقه آيه: از آيه فوق فهميده مى‌شود، بر شخص مؤمن لازم است تا هر موقع كه تحت تاثير

[1]سوره نساء، آيات 17- 18.


صفحه 157

وسوسه‌هاى شيطانى قرار گرفت و از راه پروردگار دور شد، فوراً توبه كند و خداوند هم در اين صورت توبه او را مى‌پذيرد و نبايد توبه‌را تا دم مرگ به تأخير اندازد.

2-فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.[1]

«اما آن كس كه پس از ستم كردن، توبه و جبران نمايد، خداوند توبه او را مى‌پذيرد (زيرا) خداوند آمرزنده و مهربان‌است.»

(فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍفَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الْصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌[2]

« (امّا) وقتى كه ماههاى حرام پايان گرفت، مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد، و آنها را اسير سازيد، و محاصره‌كنيد، و در هر كمينگاه بر سر راه آنها بنشينيد. هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند، و زكات را بپردازند، آنها را رها سازيد، زيرا خداوندآمرزنده و مهربان است.»

فقه آيه: براى اينكه توبه تو پذيرفته شود، بايد به اصلاح خود بپردازى وآنچه را گناه، تباه ساخته است جبران نمايى. پس اگرنماز را بجا نياورده باشى يا زكات را پرداخت نكرده باشى و يا حق خدا، يا مردم را ادا نكرده باشى، بايد در هنگام توبه همه آن‌تباهيها را اصلاح و جبران كنى، و نماز را قضا و حقوق را ادا نمايى.

3-إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌[3]

«مگر آنها كه توبه و بازگشت كردند، و (اعمال بد خود را با اعمال نيك) اصلاح نمودند، (و آنچه را كتمان كرده‌بودند آشكار ساختند) من توبه آنها را مى‌پذيرم كه من توبه پذير و مهربانم.»

فقه آيه: اگر گناهى كه مرتكب شده‌اى، كتمان حقيقت‌باشد، بايد در موقع توبه، آن حقيقت كتمان شده را بيان نمايى و خود را ازهر نوع فساد وخطايى كه مرتكب شده‌اى، پيراسته سازى.

4-إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ للَّهِ فَأُولئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ‌أَجْراً عَظِيماً[4]

«مگر آنها كه توبه كنند و جبران و اصلاح نمايند و به دامن لطف خدا چنگ زنند و دين خود را براى خدا خالص كنند، آنها بامؤمنان خواهند بود و خداوند به افراد با ايمان، پاداش عظيمى خواهد داد.»

فقه آيه: علاوه بر اصلاح خويشتن در هنگام توبه، بر توبه كننده واجب است كه دين خود را براى خدا خالص گرداند و به خداوندتمسك جويد، و اين امكان ندارد جز اينكه از پيامبر

[1]سوره مائده، آيه 39.

[2]سوره توبه، آيه 5.

[3]سوره بقره، آيه 160.

[4]سوره نساء، آيه 146.


صفحه 158

خداواولى‌الامر اطاعت نمايد و در پرتو هدايت قرآن مجيد حركت كند. در غير اين صورت، اين توبه، توبه كسانى است كه از پيامبر خدادورى جسته‌اند و غير از خدا، و پيامبر و مؤمنان، كس ديگرى را دوست و همدم خود قرار داده‌اند.

5- (لَقَد تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِمَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ‌فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ‌[1]

«مسلماً خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر و مهاجرين و انصار كه در زمان عسرت ودشوارى و شدّت (در جنگ‌تبوك) از او پيروى كردند، نمود، بعد از آنكه نزديك بود دلهاى گروهى از آنها، از حق منحرف شود (و از ميدان جنگ‌بازگردند) پس خدا توبه آنها را پذيرفت كه او نسبت‌به آنها مهربان و رحيم است.»

فقه آيه: از اقسام توبه، جهاد و پيكار با دشمن و فرمانبردارى از پيامبرصلى الله عليه وآله در لحظات سخت و دشوار است. زيرا كسى كه‌عصيان مى‌كند و از اطاعت پيامبر سرپيچى مى‌نمايد و بعد توبه مى‌كند و سپس وقتى كه لحظه سخت و دشوارى فرا مى‌رسد، باز هم به‌عصيان و نافرمانى باز مى‌گردد، توبه او يك توبه واقعى و حقيقى نخواهد بود. مانند كسى كه در هنگام شهوت، زنا مى‌كند و پس ازفراغت توبه مى‌كند وسپس وقتى كه دوباره شهوت او طغيان مى‌كند باز هم زنا ميكند، چگونه مى‌توان توبه او را يك توبه صادق‌پنداشت؟

6- (فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌[2]

«پس آدم از پروردگارش كلماتى دريافت داشت (و با آنها توبه كرد) و خداوند توبه او را پذيرفت چرا كه خداوند توبه‌پذير و مهربان است.»

فقه آيه: وسيله پذيرش توبه، كلماتى است كه خداوند از فضل و لطف خود به بندگانش مى‌آموزد، مانند آن كلماتى كه حضرت‌آدم از پرودگارش دريافت كرد و آن كلمات عبارت بودند از: توسّل به حضرت پيامبر اسلام‌صلى الله عليه وآله و اهل بيت اوعليهم السلام.

7- (

فَأَمَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَعَسَى أَن يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ‌

[3](.

«اما كسى كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالحى انجام دهد، اميد است از رستگاران باشد.»

فقه آيه: توبه در صورتى وسيله فلاح و ابزار رستگارى مى‌باشد كه توأم با ايمان حقيقى وعمل صالح باشد

[1]سوره توبه، آيه 117.

[2]سوره بقره، آيه 37.

[3]سوره قصص، آيه 67.


صفحه 159

حديث شريف:

1- از امام صادق‌عليه السلام نقل شده است:

«لا يحفظ الدين إلّا بعصيان الهوى، ولا يبلغ الرضى إلّا بخيفة أو طاعة»[1]

«دين جز با سرپيچى از هواها و خواسته‌هاى نفسانى، حفظ نمى‌شود، و خوشنودى خداوند جز با خوف و خشيت يا اطاعت و فرمانبردارى از او بدست نمى‌آيد.»

2- از امير المؤمنين‌عليه السلام نقل شده است:

«المُقِرّ بالذنب تائب»[2]

«كسى كه به گناه خويش (در محضر خداوند) اعتراف مى‌كند، توبه كننده محسوب مى‌شود.»

3- از اميرالمؤمنين عليه السلام در نامه‌اى به اهالى مصر نقل شده است كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«من سرّته حسناته وساءته سيئاته فذلك المؤمن حقاً».[3]

«كسى كه حسنات و كارهاى نيكش او را خوشحال مى‌گرداند وكارهاى زشتش او را ناراحت مى‌سازد، او براستى يك شخص مؤمن‌مى‌باشد.»

4- از امام صادق‌عليه السلام نقل شده است:

«إنّ اللَّه يحبّ المقرّ التوّاب. قال: وكان رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله يتوب إلى اللَّه فى كل يوم سبعين مرة من غير ذنب، يقول: استغفر اللَّه وأتوب إليه‌

. قال: كان‌يقول:

أتوب الى اللَّه».[4]

«خداوند كسى را كه اعتراف به گناه و توبه مى‌كند، دوست مى‌دارد. فرمود: پيامبر خداصلى الله عليه وآله بدون اينكه گناه مرتكب شود، هر روزهفتاد بار توبه مى‌كرد و مى‌گفت: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَأَتُوبُ إِلَيْهِ و يا مى‌گفت: أَتُوبُ إِلَى اللَّهِ يعنى توبه مى‌كنم و به خدا باز مى‌گردم.»

5- از پيامبر اكرم‌صلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود:

«ألا انبّئكم بدائكم من دوائكم، داؤكم‌الذنوب ودواءكم الاستغفار.[5]

«همانا مى‌خواهم هم دردتان و هم دواى‌تان را براى شما باز گويم. درد شما گناهان است و دواى آن هم استغفار و طلب آمرزش ازخداوند.»

6- اميرمؤمنان على‌عليه السلام فرمود

[1]مستدرك الوسائل، ج 12، باب 81، ابواب جهاد النفس، ص 112، حديث 10.

[2]همان، باب 82، ص 116، حديث 3.

[3]همان، باب 83، ص 117، حديث 2.

[4]همان، باب 85، ص 119، حديث 2.

[5]همان، باب 85، ص 123، حديث 12.


صفحه 160

«ما من عبد يذنب إلّا أجّله اللَّه سبع ساعات، فإن تاب لم يكتب عليه ذنب».[1]

«هر بنده‌اى كه گناهى مرتكب مى‌شود، خداوند به او هفت ساعت مهلت مى‌دهد، پس اگر توبه كرد، گناهى در پرونده اعمال اونوشته نمى‌شود.»

7- محمد بن مسلم از امام باقرعليه السلام روايت مى‌كند:

«إنّ من أحب عباد اللَّه إلى اللَّه المفتن المحسن التوّاب‌.[2]

«محبوب‌ترين بندگان خدا نزد خدا، بنده شيداى نيكوكار توبه كننده است.»

8- پيامبر اسلام‌صلى الله عليه وآله فرمود:

«التائب إذا لم يستبن عليه‌أثر التوبة فليس بتائب، يرضي الخصماء، ويعيد الصلوات، ويتواضع بين‌الخلق، ويقي نفسه عن‌الشهوات، ويهزل رقبته‌بصيام النهار، ويصفِّر لونه بقيام الليل، ويخمص بطنه بقلّة الأكل، ويقوِّس ظهره من مخافة النار، ويذيب عظامه شوقاً إلى الجنة، ويرقّ قلبه من هول ملك‌الموت، ويجفّف جلده على بدنه بتفكّر الآخرة، فهذا أثر التوبة، وإذا رأيتم العبد على هذه الصفة فهو تائب ناصح لنفسه‌.[3]

«توبه كننده‌اى كه نشانه‌ها و آثار توبه در او ديده نشود، توبه كننده نيست. بايد طرف نزاع خود را راضى كند، نمازهاى فوت شده رااعاده نمايد، در ميان خلق بافروتنى رفتار نمايد، خود را از شهوات باز دارد، خود را با روزه دارى لاغر گرداند، رنگ رخش با نمازهاى‌شبانه زرد شود، با كم خورى شكمش را خالى نگهدارد، پشتش از ترس آتش جهنم كمانى شود، استخوانش را در اشتياق‌بهشت ذوب كند، قلبش را از هول فرشته مرگ رقيق گرداند و با تفكر درباره آخرت، پوستش را بر بدنش خشك سازد. اينها آثار توبه است واگر بنده را با اين‌اوصاف ديديد، او توبه كننده ناصح خويشتن است.»

9- از حضرت رسول اكرم‌صلى الله عليه وآله نقل شده كه به شمعون بن لاوى در ضمن حديثى گفت:

«وأمّا علامةالتائب فأربعة: النصيحة للَّه في عمله، وترك‌الباطل، ولزوم‌الحقّ، والحرص على الخير.[4]

«نشانه‌هاى توبه كننده (واقعى) چهار چيز است: اخلاص براى خدا در عملش، و ترك باطل، وملازمت حق و حرص‌و اشتياق به كار خير.»

احكام:

1- بر شخص مؤمن لازم است كه به طور هميشگى بياد آخرت باشد وبراى سفر طولانى گريز

[1]مستدرك الوسائل، ج 12، باب 85، ابواب جهاد النفس، 124، حديث 17.

[2]همان، باب 86، ص 126، حديث 6.

[3]همان، باب 87، ص 130، حديث 2.

[4]همان، باب 87، ص 137، حديث 7.