بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 166

له حتى يمسي، وإن عاده مساءً كان له مثل ذلك حتى يصبح‌.[1]

«هر مؤمنى اگر مؤمن بيمارى را در اوّل صبح عيادت كند، هفتاد هزار فرشته او را مشايعت مى‌كنند و زمانى كه در نزد او نشست، رحمت الهى وجود او را فرا مى‌گيرد و فرشتگان الهى براى او آمرزش مى‌طلبند تا شب فرا رسد، و اگر در شب عيادت كند باز هم همين حالت‌براى او خواهد بود تا صبح شود.»

5- عيسى بن عبداللَّه قمى در حديثى مى‌گويد؛ از امام صادق‌عليه السلام شنيدم كه مى‌گفت:

«ثلاثة دعوتهم مستجابة: الحاج، والغازي، والمريض فلا تغيظوه ولا تضجروه»[2]

«دعاى سه نفر اجابت مى‌شود: حاجى، جنگجو (مجاهد) وبيمار، پس بيمار را خشمگين نسازيد و خسته و رنجيده‌نگردانيد.»

6- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«لا عيادة في وجع العين، ولا تكون عيادة في أقل من ثلاثة أيام، فإذا وجبت فيوم ويوم لا، فإذا طالت العلّة ترك المريض وعياله»[3]

«چشم دردى عيادت ندارد، و در بيمارى كمتر از سه روز هم عيادت لازم نيست و زمانى كه عيادت لازم باشد بايد يكروز در ميان‌انجام شود واگر بيمارى طول كشيد، بيمار به خانواده‌اش واگذاشته شود.»

7- ابو حمزه ثمالى از امام باقرعليه السلام نقل مى‌كند كه:

«حضرت على‌عليه السلام فرمود: كسى كه به بدنش دردى برسد بايد خود را تعويذ (در پناه خدا) كند و بگويد: أعوذ بعزّةاللَّه من قدرته على الأشياء، اعيذ نفسي بجبّار السماء، اعيذ نفسي بمن لا يضرّ مع اسمه سمّ ولا داء، اعيذ نفسي بالذي اسمه بركة و شفاء ...

وقتى اين دعا را بخواند، هيچ درد و المى به او آسيب نمى‌رساند.[4]

8- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«ما اشتكى أحد من المؤمنين شكاية قطّ فقال بإخلاص نيّة ومسح موضع العلّة ويقول:

(وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌوَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَاراً) إلّا عوفي من تلك العلّة أيّة علّة كانت، ومصداق ذلك في الآية حيث يقول: (شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ).[5]

«هيچ مؤمنى نيست كه از بيمارى و درد در رنج باشد، و موضع درد را با دست مسح كرده و با اخلاص نيت اين آيه را بخواند: (وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا

[1]وسائل الشيعه، ج 2، باب 11، ابواب الاحتضار، ص 636، حديث 1.

[2]همان، باب 12، ص 637، حديث 2.

[3]همان، باب 13، ص 638، حديث 1.

[4]همان، باب 14، ص 639، حديث 1.

[5]همان، باب 14، ص 640، حديث 7.


صفحه 167

خَسَارا[1]) مگر اينكه از آن‌بيمارى، شفا مى‌يابد، هر بيمارى‌اى كه باشد، زيرا در اين آيه خداوند مى‌فرمايد:(شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌلِلْمُؤْمِنِينَ‌).»

9- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«تمام العيادة للمريض أن تضع يدك على ذراعه، وتعجّل القيام من عنده، فإنّ عيادة النوكى أشدّ على المريض من وجعه»[2]

«عيادت كامل بيمار اين است كه دست روى بازوى او بگذارى، وهرچه زودتر از نزد او بلند شوى، زيرا عيادت افراد احمق، براى‌بيمار از دردش، سخت‌تر و غير قابل تحمل‌تر است.»

10- أبو زيد از يكى از دوستان امام جعفر بن محمدعليه السلام نقل مى‌كند كه گفت: يكى از دوستان امام صادق‌عليه السلام بيمار شده بود و ما كه‌با عده‌اى از دوستان آن حضرت بوديم و به منظور عيادت آن شخص بيمار از منزل خارج شديم و در مسير راه با امام صادق‌عليه السلام‌برخورديم. او به ما گفت: «كجا مى‌رويد؟» گفتيم: نزد فلانى براى عيادت او مى‌رويم. فرمود: «بايستيد.» پس ما ايستاديم، گفت: «آيا يكى از شما با خود سيبى يا گلابى يا بالنگى يا يك قاشق عطر يا قطعه‌اى از عود بخور به همراه‌داريد؟» گفتيم: چيزى نداريم. فرمود: «آيا نمى‌دانيد كه شخص مريض از هر چيزى كه براى او برده شود خوشحال‌مى‌شود؟»[3]

11- امام صادق‌عليه السلام از پدارنش‌عليهم السلام از پيامبر خداصلى الله عليه وآله در حديث مناهى نقل فرمود:

«ومن كفى ضريراً حاجته من حوائج الدنيا ومشى له فيها حتى يقضي اللَّه له حاجته أعطاه اللَّه براءة من النفاق وبراءة من النار وقضى له سبعين حاجة من‌حوائج الدنيا، ولا يزال يخوض في رحمة اللَّه حتى يرجع، ومن سعى لمريض في حاجة قضاها أو لم يقضها خرج من ذنوبه كيوم ولدته امّه. فقال رجل من الأنصار: بأبي أنت وامّي يا رسول اللَّه، فإن كان المريض من أهل بيته أوَليس أعظم أجراً إذا سعى في حاجة أهل بيته؟ قال: نعم»[4]

«كسى كه نيازى از نيازهاى دنيوى شخص بيمار ضعيفى را برآورده كند و براى رفع نياز او تلاش كند خداوند هم نياز او را برآورده‌سازد، خدا براى او برائتى از نفاق و برائتى از آتش جهنم را مى‌بخشد، وهفتاد نياز دنيايى او را برآورده مى‌گرداند و همچنان در رحمت الهى‌غوطه‌ور خواهد شد تا اينكه برگردد. و كسى كه براى رفع نياز بيمارى كوشش و تلاش كند چه برآورده گردد و يا نتواند، از گناهان خود مانندروزى كه از مادر متولد شده، پاك خواهد شد. مردى از انصار پرسيد، اى رسول خدا پدر ومادرم به فدايت اگر مريض‌

[1]سوره اسراء، آيه 82.

[2]وسائل الشيعه، ج 2، باب 15، ابواب احتضار، ص 642، حديث 3.

[3]همان، باب 17، ص 643، حديث 1.

[4]همان، باب 18، ص 643، حديث 1.


صفحه 168

از اهل بيت آن شخص‌باشد آيا پاداش او بيشتر خواهد بود؟ فرمود: بلى.»

12- على بن جعفر از برادرش امام موسى‌عليه السلام نقل مى‌كند:

«سألته عن الوباء يقع في الأرض هل يصلح للرجل أن يهرب منه؟ قال: يهرب منه ما لم يقع في مسجده الذي يصلّي فيه، فإذا وقع في أهل مسجده الذي‌يصلّي فيه فلا يصلح له الهرب منه»[1]

«از او درباره وبا پرسيدم كه آيا براى مرد شايسته است كه از آن فرار كند؟ فرمود: فرار كند تا زمانى كه در مسجدى كه در آن نمازمى‌خواند، سرايت نكرده باشد. پس اگر در ميان اهالى مسجدى كه او در آن نماز مى‌خواند سرايت كرده باشد، شايسته نيست كه فراركند.»

13- على بن ابوحمزه نقل مى‌كند: «به حضرت امام موسى كاظم‌عليه السلام گفتم: فدايت شوم آيا براى تب، دوايى نيافته‌ايد؟ فرمود: ما براى تب، دوايى جز دعا و آب سرد نيافتيم.»[2]

14- ابو اسامه شحام مى‌گويد؛ از امام صادق‌عليه السلام شنيدم كه مى‌گفت:

«ما اختار جدّنا رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله للحمى إلّا وزن عشرة دراهم سكر بماء بارد على الريق»[3]

«جدّ ما پيامبر خداصلى الله عليه وآله براى درمان تب، تنها به وزن ده درهم شكر با آب سرد، بصورت ناشتا ميل مى‌فرمود.»

15- امام موسى بن جعفرعليه السلام درباره مردى كه به آن حضرت شكايت كرد وگفت: من ده نفر عيال دارم كه همه آنها بيمار هستندچه كار كنم؟ فرمود:

«داوهم بالصدقة فليس شي‌ء أسرع إجابة من الصدقة ولا أجدى منفعة للمريض من الصدقة.[4]

«آنان را با صدقه مداوا كن، زيرا هيچ چيز از صدقه زودتر اجابت نمى‌شود و سودمندتر از صدقه براى بيمار چيزى نيست.»

آمادگى براى مرگ‌

حديث شريف:

1- از امام صادق‌عليه السلام نقل شده است:

«قال: قلت: أصلحك اللَّه من أحب لقاء اللَّه أحبّ اللَّه لقائه؟ ومن أبغض لقاء اللَّه أبغض اللَّه لقاءه؟ قال: نعم. قلت: فواللَّه إنّا لنكره الموت. قال: ليس ذلك‌حيث تذهب، إنّما ذلك عند المعاينة إذا رأى ما يحب فليس شي‌ء أحبّ إليه من أن يتقدّم واللَّه تعالى يحبّ لقائه وهو يحبّ لقاء اللَّه حينئذٍ، وإذا رأى ما يكره‌

[1]وسائل الشيعه، ج 2، باب 20، ابواب احتضار، ص 646، حديث 5.

[2]همان، باب 21، ص 647، حديث 2.

[3]همان، ص 648، حديث 7.

[4]همان، باب 22، ص 648، حديث 4.


صفحه 169

فليس‌شي‌ء أبغض إليه من لقاء اللَّه واللَّه يبغض لقائه‌.[1]

«راوى گفت، گفتم: آيا كسى كه ملاقات خدا را دوست دارد خدا هم ملاقات او را دوست دارد، وكسى كه از ملاقات خدا كراهت ونفرت دارد خدا هم از ملاقات او كراهت دارد؟ گفت: بلى. گفتم: پس قسم به خدا ما از مرگ كراهت داريم. گفت: اينطور نيست كه شما فكرمى‌كنيد، حبّ و بغض در هنگام مشاهده مرگ معلوم مى‌شود. اگر انسان آنچه را دوست دارد ببيند، پس هيچ چيز براى او دوست داشتنى تر ازاين نيست كه به سوى خدا برود و خدا هم ملاقات او را دوست دارد و او هم در اين هنگام ملاقات خدا را دوست مى‌دارد، واگر برعكس ببيندآنچه را كه از آن كراهت دارد، در اين هنگام هيچ چيز براى او مبغوض‌تر از ملاقات خداوند نيست و خداوند هم ملاقات او را مبغوض‌مى‌دارد.»

2- ابو عبيده حذاء مى‌گويد: به امام باقرعليه السلام گفتم: سخنى برايم بگو كه از آن بهره‌مند شوم. آن حضرت فرمود:

«يا أبا عبيدة، أكثر ذكر الموت فإنّه لم يكثر إنسان ذكر الموت إلّا زهد في الدنيا.[2]

«اى ابوعبيده! مرگ را بسيار ياد كن، زيرا هر انسانى كه مرگ را زياد ياد كند در دنيا پارسايى را پيشه خود خواهد ساخت.»

3- ابو بصير مى‌گويد: امام صادق‌عليه السلام به من گفت:

«أما تحزن؟ أما تهتمّ؟ أما تألم؟ قلت: بلى واللَّه. قال: فإذا كان ذلك منك فاذكر الموت ووحدتك في قبرك، وسيلان عينك على خدّيك، وتقطّع‌أوصالك، وأكل الدود من لحمك، وبلائك، وانقطاعك عن الدنيا، فإنّ ذلك يحثّك على العمل، ويردعك عن كثير من الحرص على الدنيا.[3]

«آيا غمگين نمى‌شوى؟ آيا دردمند نمى‌شوى؟ گفتم: بلى به خدا قسم. گفت: اگر چنين شدى پس مرگ را به ياد آور، و تنهائى خودرا در قبر، و جارى شدن چشمهايت بر گونه‌هايت را، و جدا شدن اعضاى پيكرت را، و خوردن كرم گوشت بدنت را، و پوسيده و مندرس‌شدنت را، و بريده شدنت از دنيا را زيرا اين يادآورى‌ها تو را به عمل (نيك) تشويق مى‌كند و از حرص زياد به دنيا بازمى‌دارد.»

4- محمد به على بن الحسين مى‌گويد: قال‌عليه السلام:

«من عدّ غداً من أجله فقد أساء صحبة الموت»[4]

امام‌عليه السلام فرمود: «كسى كه فردا را از عمر خود بشمرد، همراهى مرگ را، بد برداشت كرده است.»

5- جابر بن عبداللَّه مى‌گويد:

[1]وسائل الشيعه، ج 2، باب 19، ابواب الاحتضار، ص 644، حديث 2.

[2]همان، باب 23، ص 648، حديث 1.

[3]همان، ص 650، حديث 7.

[4]همان، باب 24، ص 651، حديث 2.


صفحه 170

«قال رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله:

إنّ أخوف ما أخاف على امّتي الهوى، وطول الأمل، أمّا الهوى فإنّه يصدّ عن الحقّ، وأمّا طول الأمل فينسي الآخرة.[1]

«پيامبر خدا فرمود: ترسناكترين چيزى كه از براى امتم مى‌ترسم، هواى نفس وآرزوى دور و دراز است زيرا، هواى نفس انسان را ازحق باز مى‌دارد، و آرزوى طولانى موجب فراموشى آخرت مى‌شود.»

6- حماد بن عثمان از امام صادق‌عليه السلام روايت مى‌كند:

«ما من ميّت تحضره الوفاة إلّا ردّ اللَّه عليه من بصره وسمعه وعقله للوصية، أخذ الوصية أو ترك، وهي الراحة التي يقال لها: راحة الموت فهي حقّ على كل‌مسلم‌.[2]

«هيچ كس نيست كه لحظه مرگ و وفات او فرا رسد مگر اينكه خدا قدرت بينائى، شنوائى و عقل را براى وصيّت كردن به اوبرمى‌گرداند، چه وصيت كند يا نكند، وصيت همان چيزى است كه به آن «راحتى هنگام مرگ» گفته مى‌شود و يك حقّ واجب برهر مسلمانى است.»

7- ابو حمزه از بعضى از ائمه‌عليه السلام روايت مى‌كند:

«إنّ اللَّه تبارك وتعالى يقول:

ابن آدم! تطوّلت عليك بثلاثة: سترت عليك ما لو يعلم به أهلك ما واروك، وأوسعت عليك فاستقرضت منك فلم تقدّم‌خيراً، وجعلت لك نظرة عند موتك في ثلثك فلم تقدّم خيراً».[3]

«خداوند تبارك و تعالى مى‌گويد: اى فرزند آدم! درباره سه چيز به تو مهلت دادم (ولى تو از آن مهلت استفاده نكرده و قدرنعمت را ندانستى) عيبهايى را بر تو پوشاندم كه اگر خانواده‌ات از آنها مطلع مى‌شدند، تو را دفن نمى‌كردند. نعمت و مال به تو دادم و ازتو قرض خواستم پس هيچ كار خيرى براى آخرت خود از پيش نفرستادى، و در هنگام مرگت هم براى تو حقى در ثلث مالت قرار دادم باز هم‌هيچ كار خيرى براى خود نكردى.»

8- امام حسن عسكرى‌عليه السلام از پدرانش‌عليه السلام نقل مى‌كند:

«سأل الصادق‌عليه السلام عن بعض أهل مجلسه فقيل: عليل.

فقصده عائداً وجلس عند رأسه فوجده دنفاً فقال له: أحسن ظنّك باللَّه، فقال: امّا ظنّي باللَّه‌فحسن‌

..»[4]

«امام صادق‌عليه السلام از احوال برخى از اهل مجلسش پرسيد. گفته شد: بيمار است پس امام به قصد عيادت، نزد او رفت و بالاى سرش‌نشست و او را سخت بيمار ديد. پس به او گفت به خدا گمان نيكوداشته باش. آن مرد گفت: اما گمان من به خدا نيكو است.»

[1]وسائل الشيعه، ج 2، باب 24، ابواب احتضار، ص 651، حديث 5.

[2]همان، باب 29، ص 657، حديث 1.

[3]همان‌باب 30، ص 658، حديث 1.

[4]همان، باب 31، ص 658، حديث 1.


صفحه 171

9- امّ الفضل گفت:

«دخل رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله على رجل يعوده وهو شاك فتمنّى الموت فقال رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله: لا تتمنَّ الموت فإنّك إن تك محسناً تزداد إحساناً، وإن تك مسيئاًفتؤخر تستعتب فلا تتمنّوا الموت‌.[1]

«پيامبر خداصلى الله عليه وآله به قصد عيادت، بر مردى وارد شد. آن مرد كه از درد شكايت داشت، آرزوى مرگ، كرد. رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: آرزوى مرگ نكن، زيرا اگر تو نيكو كار باشى بر نيكوكارى‌ات افزوده خواهد شد، و اگر بدكار باشى و مرگت به تاخير بيفتد، مورد سرزنش‌قرار مى‌گيرى. پس آرزوى مرگ نكن.»

10- ابوالحسن واسطى روايت مى‌كند:

«قيل لأبي عبداللَّه‌عليه السلام: أترى هذا الخلق كلّهم من الناس؟ فقال: ألقِ منهم التارك للسواك، والمتربّع في الموضع الضيّق، والداخل فيما لا يعنيه، والمماري فيما لا علم له به، والمتمرّض من غير علّة، والمتشعّث من غير مصيبة.[2]

«به امام صادق‌عليه السلام گفته شد، آيا همه اين خلق را از مردم مى‌دانى؟ فرمود: آن كسى را كه مسواك زدن را ترك كند (از مردم‌حساب نكن) و همچنين كسى را كه در جاى تنگ چهارزانو مى‌نشيند و كسى را كه در مسايل غير مربوط به او وارد سخن مى‌شود و كسى‌را كه در مسايلى كه علم و آگاهى ندارد، به بحث و مجادله مى‌پردازد وكسى را كه بدون بيمارى خود را مريض نشان ميدهد و كسى را كه بدون مصيبت، خود را آشفته و پريشان جلوه‌مى‌دهد.»

احكام احتضار

1- ميت بر زندگان حق دارد كه آنچه را شرع دستور داده است درباره او انجام دهند مانند: رو به قبله كردن، غسل دادن، نماز بر او خواندن، كفن و دفن كردن، واگر همگى در انجام امور فوق كوتاهى كنند، گناه كرده‌اند و اگربعضى انجام دهند از ديگران ساقط مى‌شود.

2- ولىّ ميت در انجام دادن امور فوق، بر ديگران اولويت دارد و بر ديگران لازم است كه از ولى ميت اجازه بگيرند، و اگر او به‌انجام احكام ميت اقدام نكرد و به ديگران هم اجازه نداد، حق او ساقط مى‌شود، و بنابر احتياط- در اين صورت- از نزديكترين كسى‌كه بعد از او، بر ميت ولايت دارد، اجازه گرفته شود و بهتر اين است كه از حاكم شرع هم اجازه بگيرند.

3- شوهر نسبت به همسرش اولويّت دارد، و پس از او ديگر اولياء بر حسب مراتب ارث، پس‌پدر و مادر و فرزندان بر برادران و اجداد مقدم هستند و برادران واجداد هم بر عموها و دايى‌ها مقدم مى‌باشند، و اولياى مذكر- در هرطبقه- مقدم بر اولياى مؤنث هستند، و كسى كه‌

[1]وسائل الشيعه، ج 2، باب 32، ابواب الاحتضار، ص 659، حديث 1.

[2]همان، باب 33، ص 660، حديث 1.


صفحه 172

خويشاوندى او نسبت به ميّت از ناحيه پدر ومادر مى‌باشد، مقدم است بر آن كس كه‌فقط از ناحيه پدر نسبت دارد وآن كس كه فقط از ناحيه پدر منسوب مى‌باشد، مقدم است بر آن كسى كه تنها از ناحيه مادر نسبت‌دارد.

4- اگر تنها اولياى مؤنث موجود باشند، براى احتياط از حاكم شرع هم بايد اجازه گرفته شود، هر چند بنابر اقوى، اجازه آنان‌كفايت مى‌كند.

5- فرزند ميت در امر ولايت او، نسبت به مادر ميّت اولويّت دارد، وبنابر احتياط از مادر هم اجازه گرفته شود.

6- اگر در يك طبقه از ورثه بيش از چند نفر ولايت داشته باشند بايد از همه آنان اجازه گرفته شود.

7- بنابر احتياط ميت را به گونه‌اى رو به قبله بخوابانند كه اگر بنشيند، رو به قبله شود، و اگر انسان بداند كه مرگش فرا رسيده، بنابر احتياط بايد به همين صورت دراز بكشد. و بنابر احتياط مستحب، ميت به همين حالت بماند تا اينكه به اجراى احكام ميّت‌شروع شود. و مستحب است كه در موقع غسل دادن هم به همين حالت گذاشته شود، اما بعد از اتمام غسل و كفن، بهتر آن است كه به‌كيفيتى گذاشته شود كه در حال نماز خواندن بر او، گذاشته مى‌شود.

8- مستحب است شهادتين و ولايت ائمه معصومين‌عليه السلام و ساير عقائد حقه را به محتضر تلقين كنند، و مستحب است كه شخص‌در حال احتضار هم با زبان خود يا حداقل با قلب خود، سخنان تلقين كننده را تكرار كند و همچنين مستحب است كلمات فرج و سايرجملات مذكور در روايات را نيز به او تلقين كنند. كلمات فَرَج چنين است:

«لا إله إلّا اللَّه الحليم الكريم، لاإله إلّا اللَّهُ العليّ العظيم. سبحان اللَّه ربّ السماوات السبع والأرضين السبع، وما فيهنّ، وما بينهنّ، وربّ العرش العظيم، والحمد للَّه ربّ العالمين‌».

و اگر جان دادن براى محتضر دشوار شد، او را به محلى كه در آنجا نماز مى‌خوانده، انتقال دهند تا دشوارى جان دادن بر او آسان‌شود و همچنين، در همان حال سوره صافات و سوره يس وآية الكرسى تلاوت گردد.

9- پس از قبض روح، چشمان او بسته و دهن او، به هم گذاشته شود وچانه‌اش بسته گردد ودستها و پاهايش را دراز كنند وجامه‌اى بر او كشيده شود و شايسته است خبر وفات او به مؤمنين اعلام شود تا در ثواب تشييع اشتراك نمايند.

10- اگر در شب بميرد، در انتظار روز نباشند و اگر در روز فوت كرد منتظر شب نشوند و بلكه اگر در اول صبح فوت كرد بهتر اين‌است كه تا بعداز ظهر در آرامگاهش دفن شود.

11- اگر به مرگ او يقين حاصل نشده باشد، بايد انتظار بكشند تا فوت او ثابت بشود، و


صفحه 173

اگر در تاخير دفن او مصلحتى مهمتروجود داشته باشد، در حدود همان مصلحت به تاخير انداخته شود.

12- اوْلى اين است كه در حال جان دادن، به بدن ميت دست نزنند وچيز سنگينى مانند آهن وغيره بر شكمش قرار ندهند. ومكروه است كه شخص جنب يا حايض در هنگام احتضار در نزد ميت حضور داشته باشد و همچنين كراهت دارد كه ميت را بعد ازوفات تنها بگذارند، زيرا ممكن است شيطان با او بازى كند.

2- احكام وفات‌

غسل ميّت:

1- بر همه مسلمين واجب است كه مردگان خود را غسل بدهند و بين پيروان مذاهب مختلف اسلامى هيچ فرقى وجود ندارد، واطفال مسلمانان هم در حكم خود آنان است، حتى آن طفلى كه با شبهه يا زنا از پدر مسلمان زاده شده باشد. ديوانه مسلمان نيز حكم‌مسلمان را دارد.

2- غسل دادن مردگان كفار وكسى‌كه در حكم آنان است مانند غُلات، نواصب وخوارج وهمچنين اطفال و ديوانگان آنان جايزنيست.

3- طفلى كه در دار الاسلام پيدا مى‌شود، به مسلمانان ملحق مى‌شود وهمچنين اسير مسلمان اما طفلى كه در دارالكفر پيدامى‌شود، حكم به كفر او مى‌شود.

4- بچه سقط شده اگر خلقت او كامل باشد و به چهار ماه رسيده باشد، در غسل و كفن و دفن، حكم بزرگسال را دارد، ولى نمازخواندن بر او، واجب نيست و اگر كمتر از چهارماه باشد، در پارچه‌اى پيچيده شده و دفن مى‌گردد.

5- غسل دهنده در غسل ميت قصد قربت مى‌كند و اگر قبل از شروع به غسل نيت كرده باشد، براى همه غسلهاى سه گانه كفايت‌مى‌كند ولى اگر در هر غسل تجديد نيت كند به احتياط نزديكتر است، و اگر غسل دهنده بيش از يك نفر باشد، بر همگى واجب است‌نيّت كنند، مگر اينكه برخى از آنها غسل دهنده و برخى ديگر كمك كننده باشند كه در اين صورت بر كمك كننده، نيت واجب‌نيست، اگر چه بهتر است كه نيت كند.

6- غسل دهنده ميت بايد از نظر جنسيت همانند او باشد. مذكر را مذكر و مؤنث را هم تنها مؤنث غسل مى‌دهد. البته طفلى كه‌هنوز به پنج سال نرسيده از اين حكم استثنا شده است، و برخى‌سه ساله گفته‌اند واين مطابق احتياط است مخصوصاً در صورتى كه همانند جنسيتى هم‌