بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 169

فليس‌شي‌ء أبغض إليه من لقاء اللَّه واللَّه يبغض لقائه‌.[1]

«راوى گفت، گفتم: آيا كسى كه ملاقات خدا را دوست دارد خدا هم ملاقات او را دوست دارد، وكسى كه از ملاقات خدا كراهت ونفرت دارد خدا هم از ملاقات او كراهت دارد؟ گفت: بلى. گفتم: پس قسم به خدا ما از مرگ كراهت داريم. گفت: اينطور نيست كه شما فكرمى‌كنيد، حبّ و بغض در هنگام مشاهده مرگ معلوم مى‌شود. اگر انسان آنچه را دوست دارد ببيند، پس هيچ چيز براى او دوست داشتنى تر ازاين نيست كه به سوى خدا برود و خدا هم ملاقات او را دوست دارد و او هم در اين هنگام ملاقات خدا را دوست مى‌دارد، واگر برعكس ببيندآنچه را كه از آن كراهت دارد، در اين هنگام هيچ چيز براى او مبغوض‌تر از ملاقات خداوند نيست و خداوند هم ملاقات او را مبغوض‌مى‌دارد.»

2- ابو عبيده حذاء مى‌گويد: به امام باقرعليه السلام گفتم: سخنى برايم بگو كه از آن بهره‌مند شوم. آن حضرت فرمود:

«يا أبا عبيدة، أكثر ذكر الموت فإنّه لم يكثر إنسان ذكر الموت إلّا زهد في الدنيا.[2]

«اى ابوعبيده! مرگ را بسيار ياد كن، زيرا هر انسانى كه مرگ را زياد ياد كند در دنيا پارسايى را پيشه خود خواهد ساخت.»

3- ابو بصير مى‌گويد: امام صادق‌عليه السلام به من گفت:

«أما تحزن؟ أما تهتمّ؟ أما تألم؟ قلت: بلى واللَّه. قال: فإذا كان ذلك منك فاذكر الموت ووحدتك في قبرك، وسيلان عينك على خدّيك، وتقطّع‌أوصالك، وأكل الدود من لحمك، وبلائك، وانقطاعك عن الدنيا، فإنّ ذلك يحثّك على العمل، ويردعك عن كثير من الحرص على الدنيا.[3]

«آيا غمگين نمى‌شوى؟ آيا دردمند نمى‌شوى؟ گفتم: بلى به خدا قسم. گفت: اگر چنين شدى پس مرگ را به ياد آور، و تنهائى خودرا در قبر، و جارى شدن چشمهايت بر گونه‌هايت را، و جدا شدن اعضاى پيكرت را، و خوردن كرم گوشت بدنت را، و پوسيده و مندرس‌شدنت را، و بريده شدنت از دنيا را زيرا اين يادآورى‌ها تو را به عمل (نيك) تشويق مى‌كند و از حرص زياد به دنيا بازمى‌دارد.»

4- محمد به على بن الحسين مى‌گويد: قال‌عليه السلام:

«من عدّ غداً من أجله فقد أساء صحبة الموت»[4]

امام‌عليه السلام فرمود: «كسى كه فردا را از عمر خود بشمرد، همراهى مرگ را، بد برداشت كرده است.»

5- جابر بن عبداللَّه مى‌گويد:

[1]وسائل الشيعه، ج 2، باب 19، ابواب الاحتضار، ص 644، حديث 2.

[2]همان، باب 23، ص 648، حديث 1.

[3]همان، ص 650، حديث 7.

[4]همان، باب 24، ص 651، حديث 2.


صفحه 170

«قال رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله:

إنّ أخوف ما أخاف على امّتي الهوى، وطول الأمل، أمّا الهوى فإنّه يصدّ عن الحقّ، وأمّا طول الأمل فينسي الآخرة.[1]

«پيامبر خدا فرمود: ترسناكترين چيزى كه از براى امتم مى‌ترسم، هواى نفس وآرزوى دور و دراز است زيرا، هواى نفس انسان را ازحق باز مى‌دارد، و آرزوى طولانى موجب فراموشى آخرت مى‌شود.»

6- حماد بن عثمان از امام صادق‌عليه السلام روايت مى‌كند:

«ما من ميّت تحضره الوفاة إلّا ردّ اللَّه عليه من بصره وسمعه وعقله للوصية، أخذ الوصية أو ترك، وهي الراحة التي يقال لها: راحة الموت فهي حقّ على كل‌مسلم‌.[2]

«هيچ كس نيست كه لحظه مرگ و وفات او فرا رسد مگر اينكه خدا قدرت بينائى، شنوائى و عقل را براى وصيّت كردن به اوبرمى‌گرداند، چه وصيت كند يا نكند، وصيت همان چيزى است كه به آن «راحتى هنگام مرگ» گفته مى‌شود و يك حقّ واجب برهر مسلمانى است.»

7- ابو حمزه از بعضى از ائمه‌عليه السلام روايت مى‌كند:

«إنّ اللَّه تبارك وتعالى يقول:

ابن آدم! تطوّلت عليك بثلاثة: سترت عليك ما لو يعلم به أهلك ما واروك، وأوسعت عليك فاستقرضت منك فلم تقدّم‌خيراً، وجعلت لك نظرة عند موتك في ثلثك فلم تقدّم خيراً».[3]

«خداوند تبارك و تعالى مى‌گويد: اى فرزند آدم! درباره سه چيز به تو مهلت دادم (ولى تو از آن مهلت استفاده نكرده و قدرنعمت را ندانستى) عيبهايى را بر تو پوشاندم كه اگر خانواده‌ات از آنها مطلع مى‌شدند، تو را دفن نمى‌كردند. نعمت و مال به تو دادم و ازتو قرض خواستم پس هيچ كار خيرى براى آخرت خود از پيش نفرستادى، و در هنگام مرگت هم براى تو حقى در ثلث مالت قرار دادم باز هم‌هيچ كار خيرى براى خود نكردى.»

8- امام حسن عسكرى‌عليه السلام از پدرانش‌عليه السلام نقل مى‌كند:

«سأل الصادق‌عليه السلام عن بعض أهل مجلسه فقيل: عليل.

فقصده عائداً وجلس عند رأسه فوجده دنفاً فقال له: أحسن ظنّك باللَّه، فقال: امّا ظنّي باللَّه‌فحسن‌

..»[4]

«امام صادق‌عليه السلام از احوال برخى از اهل مجلسش پرسيد. گفته شد: بيمار است پس امام به قصد عيادت، نزد او رفت و بالاى سرش‌نشست و او را سخت بيمار ديد. پس به او گفت به خدا گمان نيكوداشته باش. آن مرد گفت: اما گمان من به خدا نيكو است.»

[1]وسائل الشيعه، ج 2، باب 24، ابواب احتضار، ص 651، حديث 5.

[2]همان، باب 29، ص 657، حديث 1.

[3]همان‌باب 30، ص 658، حديث 1.

[4]همان، باب 31، ص 658، حديث 1.


صفحه 171

9- امّ الفضل گفت:

«دخل رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله على رجل يعوده وهو شاك فتمنّى الموت فقال رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله: لا تتمنَّ الموت فإنّك إن تك محسناً تزداد إحساناً، وإن تك مسيئاًفتؤخر تستعتب فلا تتمنّوا الموت‌.[1]

«پيامبر خداصلى الله عليه وآله به قصد عيادت، بر مردى وارد شد. آن مرد كه از درد شكايت داشت، آرزوى مرگ، كرد. رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: آرزوى مرگ نكن، زيرا اگر تو نيكو كار باشى بر نيكوكارى‌ات افزوده خواهد شد، و اگر بدكار باشى و مرگت به تاخير بيفتد، مورد سرزنش‌قرار مى‌گيرى. پس آرزوى مرگ نكن.»

10- ابوالحسن واسطى روايت مى‌كند:

«قيل لأبي عبداللَّه‌عليه السلام: أترى هذا الخلق كلّهم من الناس؟ فقال: ألقِ منهم التارك للسواك، والمتربّع في الموضع الضيّق، والداخل فيما لا يعنيه، والمماري فيما لا علم له به، والمتمرّض من غير علّة، والمتشعّث من غير مصيبة.[2]

«به امام صادق‌عليه السلام گفته شد، آيا همه اين خلق را از مردم مى‌دانى؟ فرمود: آن كسى را كه مسواك زدن را ترك كند (از مردم‌حساب نكن) و همچنين كسى را كه در جاى تنگ چهارزانو مى‌نشيند و كسى را كه در مسايل غير مربوط به او وارد سخن مى‌شود و كسى‌را كه در مسايلى كه علم و آگاهى ندارد، به بحث و مجادله مى‌پردازد وكسى را كه بدون بيمارى خود را مريض نشان ميدهد و كسى را كه بدون مصيبت، خود را آشفته و پريشان جلوه‌مى‌دهد.»

احكام احتضار

1- ميت بر زندگان حق دارد كه آنچه را شرع دستور داده است درباره او انجام دهند مانند: رو به قبله كردن، غسل دادن، نماز بر او خواندن، كفن و دفن كردن، واگر همگى در انجام امور فوق كوتاهى كنند، گناه كرده‌اند و اگربعضى انجام دهند از ديگران ساقط مى‌شود.

2- ولىّ ميت در انجام دادن امور فوق، بر ديگران اولويت دارد و بر ديگران لازم است كه از ولى ميت اجازه بگيرند، و اگر او به‌انجام احكام ميت اقدام نكرد و به ديگران هم اجازه نداد، حق او ساقط مى‌شود، و بنابر احتياط- در اين صورت- از نزديكترين كسى‌كه بعد از او، بر ميت ولايت دارد، اجازه گرفته شود و بهتر اين است كه از حاكم شرع هم اجازه بگيرند.

3- شوهر نسبت به همسرش اولويّت دارد، و پس از او ديگر اولياء بر حسب مراتب ارث، پس‌پدر و مادر و فرزندان بر برادران و اجداد مقدم هستند و برادران واجداد هم بر عموها و دايى‌ها مقدم مى‌باشند، و اولياى مذكر- در هرطبقه- مقدم بر اولياى مؤنث هستند، و كسى كه‌

[1]وسائل الشيعه، ج 2، باب 32، ابواب الاحتضار، ص 659، حديث 1.

[2]همان، باب 33، ص 660، حديث 1.


صفحه 172

خويشاوندى او نسبت به ميّت از ناحيه پدر ومادر مى‌باشد، مقدم است بر آن كس كه‌فقط از ناحيه پدر نسبت دارد وآن كس كه فقط از ناحيه پدر منسوب مى‌باشد، مقدم است بر آن كسى كه تنها از ناحيه مادر نسبت‌دارد.

4- اگر تنها اولياى مؤنث موجود باشند، براى احتياط از حاكم شرع هم بايد اجازه گرفته شود، هر چند بنابر اقوى، اجازه آنان‌كفايت مى‌كند.

5- فرزند ميت در امر ولايت او، نسبت به مادر ميّت اولويّت دارد، وبنابر احتياط از مادر هم اجازه گرفته شود.

6- اگر در يك طبقه از ورثه بيش از چند نفر ولايت داشته باشند بايد از همه آنان اجازه گرفته شود.

7- بنابر احتياط ميت را به گونه‌اى رو به قبله بخوابانند كه اگر بنشيند، رو به قبله شود، و اگر انسان بداند كه مرگش فرا رسيده، بنابر احتياط بايد به همين صورت دراز بكشد. و بنابر احتياط مستحب، ميت به همين حالت بماند تا اينكه به اجراى احكام ميّت‌شروع شود. و مستحب است كه در موقع غسل دادن هم به همين حالت گذاشته شود، اما بعد از اتمام غسل و كفن، بهتر آن است كه به‌كيفيتى گذاشته شود كه در حال نماز خواندن بر او، گذاشته مى‌شود.

8- مستحب است شهادتين و ولايت ائمه معصومين‌عليه السلام و ساير عقائد حقه را به محتضر تلقين كنند، و مستحب است كه شخص‌در حال احتضار هم با زبان خود يا حداقل با قلب خود، سخنان تلقين كننده را تكرار كند و همچنين مستحب است كلمات فرج و سايرجملات مذكور در روايات را نيز به او تلقين كنند. كلمات فَرَج چنين است:

«لا إله إلّا اللَّه الحليم الكريم، لاإله إلّا اللَّهُ العليّ العظيم. سبحان اللَّه ربّ السماوات السبع والأرضين السبع، وما فيهنّ، وما بينهنّ، وربّ العرش العظيم، والحمد للَّه ربّ العالمين‌».

و اگر جان دادن براى محتضر دشوار شد، او را به محلى كه در آنجا نماز مى‌خوانده، انتقال دهند تا دشوارى جان دادن بر او آسان‌شود و همچنين، در همان حال سوره صافات و سوره يس وآية الكرسى تلاوت گردد.

9- پس از قبض روح، چشمان او بسته و دهن او، به هم گذاشته شود وچانه‌اش بسته گردد ودستها و پاهايش را دراز كنند وجامه‌اى بر او كشيده شود و شايسته است خبر وفات او به مؤمنين اعلام شود تا در ثواب تشييع اشتراك نمايند.

10- اگر در شب بميرد، در انتظار روز نباشند و اگر در روز فوت كرد منتظر شب نشوند و بلكه اگر در اول صبح فوت كرد بهتر اين‌است كه تا بعداز ظهر در آرامگاهش دفن شود.

11- اگر به مرگ او يقين حاصل نشده باشد، بايد انتظار بكشند تا فوت او ثابت بشود، و


صفحه 173

اگر در تاخير دفن او مصلحتى مهمتروجود داشته باشد، در حدود همان مصلحت به تاخير انداخته شود.

12- اوْلى اين است كه در حال جان دادن، به بدن ميت دست نزنند وچيز سنگينى مانند آهن وغيره بر شكمش قرار ندهند. ومكروه است كه شخص جنب يا حايض در هنگام احتضار در نزد ميت حضور داشته باشد و همچنين كراهت دارد كه ميت را بعد ازوفات تنها بگذارند، زيرا ممكن است شيطان با او بازى كند.

2- احكام وفات‌

غسل ميّت:

1- بر همه مسلمين واجب است كه مردگان خود را غسل بدهند و بين پيروان مذاهب مختلف اسلامى هيچ فرقى وجود ندارد، واطفال مسلمانان هم در حكم خود آنان است، حتى آن طفلى كه با شبهه يا زنا از پدر مسلمان زاده شده باشد. ديوانه مسلمان نيز حكم‌مسلمان را دارد.

2- غسل دادن مردگان كفار وكسى‌كه در حكم آنان است مانند غُلات، نواصب وخوارج وهمچنين اطفال و ديوانگان آنان جايزنيست.

3- طفلى كه در دار الاسلام پيدا مى‌شود، به مسلمانان ملحق مى‌شود وهمچنين اسير مسلمان اما طفلى كه در دارالكفر پيدامى‌شود، حكم به كفر او مى‌شود.

4- بچه سقط شده اگر خلقت او كامل باشد و به چهار ماه رسيده باشد، در غسل و كفن و دفن، حكم بزرگسال را دارد، ولى نمازخواندن بر او، واجب نيست و اگر كمتر از چهارماه باشد، در پارچه‌اى پيچيده شده و دفن مى‌گردد.

5- غسل دهنده در غسل ميت قصد قربت مى‌كند و اگر قبل از شروع به غسل نيت كرده باشد، براى همه غسلهاى سه گانه كفايت‌مى‌كند ولى اگر در هر غسل تجديد نيت كند به احتياط نزديكتر است، و اگر غسل دهنده بيش از يك نفر باشد، بر همگى واجب است‌نيّت كنند، مگر اينكه برخى از آنها غسل دهنده و برخى ديگر كمك كننده باشند كه در اين صورت بر كمك كننده، نيت واجب‌نيست، اگر چه بهتر است كه نيت كند.

6- غسل دهنده ميت بايد از نظر جنسيت همانند او باشد. مذكر را مذكر و مؤنث را هم تنها مؤنث غسل مى‌دهد. البته طفلى كه‌هنوز به پنج سال نرسيده از اين حكم استثنا شده است، و برخى‌سه ساله گفته‌اند واين مطابق احتياط است مخصوصاً در صورتى كه همانند جنسيتى هم‌


صفحه 174

وجود داشته باشد. همچنين شوهر هم‌مى‌تواند همسرش را غسل دهد و زن هم ميتواند شوهرش را غسل دهد مخصوصاً در صورت فقدان مماثل و احتياط مستحب آن است‌كه در اين صورت، غسل دادن از روى لباس و بدون نظر به عورت انجام شود.

7- براى محارم جايز است كه در صورت فقدان مماثل، محارم خود را غسل بدهند، مانند مادر كه پسرش را غسل مى‌دهد، يابرادر كه خواهرش را غسل مى‌دهد، و احتياط آن است كه در صورت وجود مماثل از اين عمل اجتناب كنند واگر غسل دادند، احوطآن است كه از روى لباس انجام شود.

8- خنثى اگر محرم نداشته باشد جايز است كه هر يك از دو جنس زن يا مرد، او را از روى لباس غسل بدهد.

9- اگر مماثل ميت، منحصر به اهل كتاب باشد، جايز است كه يكى از آنان در ابتدا غسل كند و بعد به غسل دادن ميت مسلمان‌بپردازد، و دراين مورد احوط آن است كه نيّت غسل ميت را مسلمانى كه دستور غسل مى‌دهد به عهده بگيرد و در صورت ضرورت، شخص مخالف در عقيده نيز مى‌تواند ميت مؤمن را غسل دهد.

10- در صورتيكه مماثل وجود نداشته باشد، غير مماثل مى‌تواند از روى لباس بر بدن ميت آب بريزد و سپس او را كفن كرده و دفن‌نمايد.

11- علاوه بر مماثلت كه از آن سخن گفته شد، فقها شرط كرده‌اند كه شخص غسل دهنده، بالغ و عاقل و مؤمن و بر انجام دادن‌غسل به صورت صحيح قدرت داشته باشد. شرط بلوغ موافق احتياط است.

كسانى كه از غسل دادن استثنا شده‌اند:

1- شهيدى كه در راه خدا كشته شود، غسل ندارد، بلكه در لباسش كفن مى‌شود و سپس بر او نماز خوانده شده و به خاك سپرده‌مى‌شود، و تنها در صورتى كه لباس از تن او بيرون آورده شده باشد، كفن مى‌شود. جامه شهيد از بدنش بيرون آورده نمى‌شود مگركفش، و كمربند در صورتيكه از چرم باشد.

2- از شرايط سقوط غسل از شهيد اين است كه در ميدان جنگ به شهادت رسيده باشد، اما اگر مسلمانان، پيكر او را وقتى تحويل‌گرفته باشند كه رمق حيات داشته و بعد جان داده است، غسل از او ساقط نمى‌شود و حكم ديگران را دارد.

3- كسى كه با اجراى حدّ يا قصاص كشته مى‌شود، قبل از آن به او دستور داده مى‌شود كه غسل و كفن و حنوط انجام دهد و زمانى‌كه كشته شد، بر او نماز خوانده مى‌شود و سپس دفن مى‌گردد.


صفحه 175

4- كسى كه جنازه شهيد يا كسى را كه غسل بر او قبل از كشته شدنش واجب است، مس كند يعنى جايى از بدنش با جايى از بدن اوتماس پيدا كند، غسل مس ميت بر او واجب نيست.

5- قسمتى از بدن ميّت، اگر قلب جزء آن باشد، مانند ميت حساب مى‌شود وغسل و كفن ونماز دارد و بعد هم به خاك سپرده‌مى‌شود و از كفن، پيراهن وسرتاسرى كفايت مى‌كند واحتياط اين است كه لنگ هم اضافه شود.

6- اگر در آن قسمت از بدن، سينه وجود نداشته باشد ولى استخوان داشته باشد، غسل داده مى‌شود و سپس در پارچه‌اى گذاشته‌شده و دفن مى‌گردد، اما اگر استخوان هم نداشته باشد، بنابر احتياط در پارچه‌اى پيچيده شده و سپس دفن مى‌گردد.

ميت چگونه غسل داده مى‌شود؟

1- ميت با سه نوع آب غسل داده ميشود، اول با آب سدر، بعد با آب كافور وسپس با آب خالص و رعايت ترتيب مذكور لازم‌است.

2- غسل ميت مانند غسل جنابت است، از سر شروع مى‌شود و بعد طرف راست و بعد هم طرف چپ شسته مى‌شود و احوط آن‌است كه به صورت ارتماسى غسل داده نشود و احتياط مستحب آن است كه همه بدن ميت قبل از شروع غسل دادن، از نجاسات تطهيرشود، ولى تطهير هر عضو بدن ميت قبل از غُسل دادن آن، واجب است.

3- سدر و كافور به اندازه‌اى در آب ريخته شود كه آب سدر يا كافور ناميده شود و آب هم از مطلق بودن خارج نگردد (يعنى‌آب مضاف نشود).

4- در هر سه غسل، آب به اندازه‌اى كه همه اعضاى بدن را فرا گيرد، كفايت مى‌كند و روايت شده كه پيامبر اسلام‌صلى الله عليه وآله به حضرت‌على‌عليه السلام وصيت كرده بود كه حضرت را با شش مشك آب، غسل بدهند.

5- اگر دست‌يابى به سدر يا كافور مقدور نباشد بنابر احتياط، بجاى آن دو، با آب خالص (بدون هيچگونه اضافه)، غسل داده شود، واگر آب به طور كلى در دسترس نباشد، غسل به تيمم بدل مى‌شود ويكبار تيمم كفايت مى‌كند و احوط سه بار است.

6- اگر خانواده ميت، به اندازه آنچه براى يكبار غسل دادن كفايت مى‌كند، آب داشته باشد، به همان مقدار اكتفا مى‌شود و آنان‌مخير هستند بين اضافه كردن سدر يا كافور به آب و يا عدم آن، و تيمم بدل از دو غسل ديگر واجب نيست ولى احتياط اين است كه‌تيمم هم بدهند.

7- اگر بترسند از اينكه با غسل دادن، گوشت بدن ميت متلاشى شود مانند اينكه او سوخته بوده‌يا در آب غرق شده باشد، پس اگر بدون ماليدن دست، ريختن آب امكان داشته باشد، انجام‌


صفحه 176

دهند وگرنه يكبار با خاك تيمّم بدهنداگر چه احتياط استحبابىِ اين است كه سه بار تيمم بدهند.

8- اگر كسى در حال احرام بميرد، نبايد كافور به بدن او برسد چون كافور بوى خوش است وبوى خوش ديگرى هم نبايد به بدن اوزده شود.

9- روش تيمم دادن ميت اين است كه كسى كه مباشر آن مى‌باشد دست خود را يك يا دو باربه زمين بزند سپس با دست خود بر مواضع تيمم از قبيل پيشانى وپشت دستان ميت مسح كند و بهتر اين است كه دست خود را بار دوم‌به زمين بزند و بعد بر پشت دستان ميت مسح كند.

احكام غسل ميت:

1- از شرايط غسل ميت اين است كه كسى كه مباشر غسل دادن است، نيت قربت كند و از همين رو جايز نيست كه براى غسل دادن‌درخواست اجرت نمايد، مگر در برابر بعضى از مقدماتى كه فراهم كرده يا در مقابل اينكه تنها او- نه غير او- بر انجام اين عمل‌مبادرت ورزيده است.

2- طاهر بودن آب غسل و همچنين طاهر بودن هر عضوى كه غسل داده مى‌شود، از شرايط صحت غسل ميت است بلكه احتياطاين است كه اعضاى بدن ميت قبل از شروع به غسل طاهر باشد.

3- واجب است در حد امكان، هر چيزى كه مانع رسيدن آب به بدن ميت مى‌شود، برطرف شود.

4- فقها گفته‌اند: هر چيزى كه مربوط به غسل است بايد مباح باشد مانند آب غسل و مكان غسل و محل ريختن آب و غيره. مراعات اين شرط موافق احتياط است همانطور كه در ساير طهارات هم يادآورى شد.

5- جايز است كه ميت از روى لباس غسل داده شود، و شايد بهتر اين باشد كه بر روى بدن ميت پارچه‌اى انداخته شود تا عيوب اواز ديد غسل دهنده وهمكارانش، پنهان بماند.

6- اگر ميت در حال جنابت يا حيض و مانند آن مرده باشد به غسل ميت به حسب معمول اكتفا مى‌شود و اضافه كردن غسل ديگربراى جنابت يا حيض واجب نيست.

7- واجب است غسل دهنده از نگاه كردن به عورت ميت خوددارى كند، ولى با نگاه كردن، غسل باطل نمى‌شود.

8- اگر خون يا چيز نجس ديگر از بدن ميت خارج شود، اعاده غسل واجب نيست مگر بنابر احتياط مستحب. البته تطهير بدن اوهر چند بعد از گذاشتن در قبر اگر حرج و مشقتى نداشته باشد، واجب است.