بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 186

با شكافتن شكم مادر و بخيه زدن آن پيش از دفن.

10- در روايات، مجموعه‌اى از آداب دفن وبعد از دفن ذكر شده كه شايسته است مؤمنين به آنها تعبّد و التزام داشته باشند و درمقام عمل رعايت نمايند.

احكام قبور

1- هتك حرمت ميّت جايز نيست، زيرا حرمت ميّت مؤمن مانند حرمت زنده او است. فقهاى بزرگوار ما فتوا داده‌اند كه نبش‌قبر ميّت حرام است يا بدين جهت كه هتك صاحب قبر حرام است يا بدين دليل كه فلسفه و حكمت دفن اقتضا مى‌كند كه قبر نبش‌نشود، زيرا حكمت دفن اين است كه تغييرات و دگرگونى‌هايى كه براى انسان بعد از مرگ پيش مى‌آيد، مخفى بماند و از پخش شدن‌بوى بد جلوگيرى شود و اگر نبش قبر جايز باشد، اين حكمت منتفى مى‌شود.

2- برخى از علما از حرمت نبش استثنا كرده‌اند جائى را كه اداى حقّى توقّف بر نبش داشته باشد مانند اينكه ميّت در زمين غصبى‌دفن شده باشد، و يا در كفن غصبى كفن شده باشد و يا اينكه اثبات جرمى بر رؤيت جسد دفن شده توقّف داشته باشد و يا اثبات حق‌شخص ديگرى بر ديدن جسد متوقّف باشد.

امّا اين نوع حقوق و مانند آن، در صورتى مقتضى جواز نبش است كه واقعاً مهمتر از حرمت ميّت باشد ولى اگر به عنوان مثال‌قيمت كفن يا زمين يا آن حق مورد اختلاف بسيار ناچيز باشد، اصل قسط و عدالت و اصل «لا ضرر ولا ضرار» و حكم‌حرمت نبش، ايجاب مى‌كند كه حق صاحب حق به طريقه ديگرى ادا شود هر چند او راضى هم نباشد، زيرا رضايت او در صورتى‌شرط است كه ضررى به ميّت نزند ونبش، موجب ستم بر ميّت و هتك حرمت او نگرددواللَّه العالم.

3- بايد مورد ديگرى هم از حرمت نبش استثنا شود و آن اينكه اگر اداى يك حق عمومى متوقّف بر نبش باشد مانند اينكه عبور ومرور وامر ترافيك به گونه‌اى اختلال پيدا كند كه موجب ضرر و زيان مردم شود و تنها راه حل هم اين باشد كه خيابانى از روى‌گورستان كشيده شود به اين ترتيب كه اگر اجساد را بعد از نبش قبر از آنجا به جاى ديگر نقل بدهند، ضرر رفع مى‌گردد. دراين صورت‌بعيد نيست كه نبش قبر جايز باشد اگر رفع ضرر، مهمتر از حرمت اموات بوده و از طريق ديگر امكان نداشته باشد.

4- در جايى كه ميّت بدون غسل يا كفن، دفن شده باشد، نبش قبر را جايز دانسته‌اند و اين در صورتى است كه موجب ضرر براى‌كسى نباشد، امّا اگر به طور مثال پس از چندين روز متوجّه شوند كه بدون غسل يا كفن، دفن گرديده و نبش قبر باعث بروز و شيوع‌بيمارى گردد، و


صفحه 187

يا اينكه به خاطر متغيّر شدن جسد، موجب هتك حرمت او شود، نبش قبر جايز نخواهد بود، امّا اگر ميّت بدون نماز دفن شده باشدبر روى قبر او بايد نمازگزارده شود.

5- گفته‌اند جايز است كه ميّت در تابوتى گذاشته شود و تابوت دفن گردد تا اگر بعداً بخواهند جسد را به سرزمين مقدّسى نقل‌دهند، تابوت را بدون نياز به نبش قبر انتقال دهند ولى اوْلى بلكه احوط ترك اين عمل است، زيرا مسلتزم يكى از دو محذور مى‌باشدچون يا به مسأله دفن اخلال شده است اگر گذاشتن در تابوت دفن محسوب نگردد و يا اينكه اگر دفن محسوب شود، نبش بعد از دفن‌صورت گرفته است كه حرام مى‌باشد. واللَّه العالم.

6- هم‌چنين گفته‌اند: جايز است همه قبر نقل داده شود مانند اينكه امروزه چند متر مكعّب از اطراف قبر را يكجا انتقال مى‌دهندتا قبر وآنچه در آن است، همگى يكجا در محل ديگرى منتقل شود. اين عمل هم در حال ضرورت جايز است مانند خوف از سيل ياتوسعه يك ساختمان ضرورى يا افتتاح يك راه و خيابان مورد نياز ومانند آن.

7- اگر باقى ماندن قبر موجب هتك ميّت شود مثل اينكه معلوم گردد ميّت در چاه فاضلاب دفن شده و يا اينكه قبر او در مسير يك‌راه عمومى قرار گرفته كه شايسته شخصى مانند او نيست، اقوى اين است كه نبش قبر به منظور انتقال جايز است، و اوْلى اين است كه‌در صورت امكان، انتقال به گونه‌اى صورت گيرد كه از نبش اجتناب شود.

8- وصيت كردن خود ميّت به نبش بنابر اقوى نافذ نيست (به آن عمل نمى‌شود)، زيرا حرمت نبش گاهى تنها از جهت‌هتك حرمت ميّت نيست تا با وصيّت خود او جايز شود.

9- اگر قبر به گونه‌اى مندرس شود و از بين برود كه ديگر، قبر ناميده نشود مگر به عنوان مجاز، خراب كردن آثار آن جايز است‌مگر اينكه به آن آثار، يك مصلحت شرعى تعلّق گرفته باشد مثل اينكه محل احترام مؤمنين و مركز عبادت و نمازها ودعاهاى آنان‌باشد مانند قبور اوليا و بندگان صالح خداكه خراب كردن آنها جايز نيست.

غسل مسّ ميّت:

1- سنّت شرعى بر اين جارى شده است كه كسى كه جسد ميّت را بعد از سرد شدن بدن و قبل از اتمام غسلهاى سه‌گانه مسّ كند، بايد غسل نمايد. امّا اگر ميّت را بجاى غسل، تيمّم داده باشند احتياط اين است كه در صورت مسّ، غسل ترك نشود، چه ميّت‌مسلمان باشد يا كافر، بزرگ باشد يا صغير حتى سقط در صورتى كه عرفاً انسان گفته شود.

2- اگر موى شخص زنده با مو يا بدن ميّت تماس حاصل كند يا اينكه دست شخص زنده به موى ميّت برسد، غسل ندارد، مگراينكه مردم آن را مسّ ميّت بشمارند مانند اينكه دستش را


صفحه 188

روى سر ميّت يا صورت يا دست او كه مو دارد بگذارد، زيرا عرف چنين حالتى را مسّ ميّت مى‌شمارد. امّا تماس با استخوان وناخن ودندان ميّت، بنابر احوط غسل دارد زيرا مسّ ميّت ناميده مى‌شود.

3- عضوى كه از بدن ميّت جدا شده است اگر استخوان داشته باشد، مسّ آن موجب غسل مى‌شود. امّا در حديثى وارد شده و آمده‌است كه مسّ استخوان بدون گوشت كه يك سال يا بيشتر از وفات ميّت بر آن گذشته باشد، غسل ندارد.

4- در موردى كه شك كند آيا موجب مسّ ميّت شده است يا نه، حكم به برائت مى‌شود وغسل واجب نيست و هم‌چنين است اگرشك كنى كه آيا قبل از وفاتش او را لمس كرده‌اى يا بعد از آن يا از پشت ساتر (پوشاننده) يا اينكه جسد را مسّ كرده‌اى ياموى اورا، غسل بر تو واجب نيست؛ آرى! اگر ندانى ميّتى را كه جسدش را مسّ كرده‌اى غسل داده شده بوده يا نه، غسل مسّ ميّت بر توواجب است.

5- اگر كودكى، ميّت را مسّ كند، بعد از بلوغ بايد غسل مسّ ميّت را انجام دهد، و گفته‌اند كه اگر مميّز باشد، غسلش مانند سايرعباداتش صحيح است واحوط اين است كه اگر مميّز نيست، ولىّ او به نيابت از او نيّت كند و سپس او را غسل دهد و همچنين است‌حكم مجنون.

6- كسى كه بر او غسل مسّ ميّت واجب شده است، نماز او و ساير عباداتى كه توقّف بر طهارت دارد، صحيح نيست مگر بعد ازانجام دادن غسل. امّا وضو بنابر اقوى بر او واجب نيست.

7- براى كسى كه اين غسل بر او واجب است، بنابر اقوى جايز است كه وارد مساجد شود وسوره‌هاى سجده را بخواند ولى احوطآن است كه ترك كند آن چيزهايى را كه ترك آنها بر جنب وحائض واجب است.


صفحه 189

احكام نماز


صفحه 190

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 191

نماز، شعار ايمان‌.[1]

(الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ* أُوْلئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌوَرِزْقٌ كَرِيمٌ‌[2](.

«آنها كه نماز را برپا مى‌دارند؛ و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم، انفاق مى‌كنند* مؤمنان حقيقى آنها هستند، براى آنان درجاتى نزدپروردگارشان است، و براى آنها آمرزش وروزى كريمانه‌اى است.»

ايمان آن است كه در دل مؤمن، با «ترس و بيم»، در خرد او، با «يقين»، در عمل او، با «توكّل»، در عبادت او، با «نما» ز، در اقتصاد و معيشت او، با «انفاق»، تجلّى مى‌يابد. اگر ما درمورد صفاتى كه در آغاز سوره انفال ذكر شده، تأمّل و دقّت كنيم، درمى‌يابيم كه اين صفات ما را از ظاهر و مفهوم ايمان، به حقايق آن‌هدايت مى‌كند؛ حقايقى كه در واقعيت زندگى ما تجلّى مى‌يابد و ما را از تاريكى‌هاى خويشتن به سوى نور حق (شناخت‌خداوند، ياد او، آيات و احكام او) رهنمون مى‌سازد. بدين ترتيب ايمان در «توكّل به خدا»، «نماز براى‌خدا» و «انفاق بر بندگان خدا» تجلّى مى‌يابد.

ولى، حقايق ايمان به چه چيز كامل مى‌گردد؟ مگر نه اين است كه با نماز كامل مى‌شود؟ بياييد با هم به سخنان رسول خداصلى الله عليه وآله‌گوش جان بسپاريم.

حضرت مى‌فرمايد:

«من أسبغ وضوءه، وأحسن صلاته، وأدّى زكاته، وكفّ غضبه، وسجن لسانه، واستغفر لذنبه، وأدّى النصيحة لأهل بيت نبيّه، فقد استكمل حقائق‌الإيمان، وأبواب الجنّة مفتّحة له».[3]

«كسى كه وضوى خود را به طور كامل‌انجام دهد، و نمازش را نيكو برپا دارد، وزكاتش را پرداخت كند، و از خشمش جلوگيرى‌نمايد، و زبانش را به بند كشد، وبراى گناهش، آمرزش بطلبد وبراى اهل‌بيت پيامبر خود، صادق و مخلص باشد، حقايق ايمان را تكميل‌كرده است و دروازه‌هاى بهشت براى‌

[1]اين قسمت، از جلد چهارم كتاب «التشريع الاسلامى» نوشته مؤلّف، برگرفته شده و به خاطر اهمّيت موضوعى آن در اين‌جا درج گرديده است.

[2]سوره انفال، آيات 4- 3.

[3]بحارالانوار، ج 79، ص 218، حديث 35.


صفحه 192

او گشوده است.»

نماز، حلقه وصل و ارتباط بين قلب بنده و نور خداوند است. نماز معراجى است كه مؤمن‌به وسيله آن به سوى عرش خداوند، صعود مى‌كند و به گفته حضرت على‌عليه السلام:

«لو يعلم المصلّي ما يغشاه من جلال اللَّه، ما سرّه أن يرفع رأسه من السجود.[1]

«اگر نمازگزار بداند آنچه را كه از جلال و شكوه خداوند، او را فرا مى‌گيرد، هرگز خوش نمى‌دارد سر از سجده بلند كند.»

نماز رمز بندگى انسان براى خداوند و تسليم بودن او در برابر امر خداوند، در همه صحنه‌هاى زندگى است. لذا اوّلين عملى كه به آن‌نگاه مى‌شود و مورد بررسى قرار مى‌گيرد، نماز است.

على‌عليه السلام مى‌فرمايد:

«پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:

إنّ عمود الدين الصلاة، وهي أوّل ما ينظر فيه من عمل ابن آدم، فإن صحّت نظر في عمله، وإن لم تصحّ لم ينظر في بقيّةعمله‌.[2]

«به يقين، نماز ستون دين است و اوّلين چيزى از اعمال فرزند آدم است كه مورد بررسى قرار مى‌گيرد، پس اگر صحيح و درست‌بود، پرونده اعمال او مورد ملاحظه وبررسى قرار مى‌گيرد و گرنه از ملاحظه بقيّه اعمال او صرف نظر مى‌شود.»

نماز، چارچوب ياد خداوند بزرگ، زبان سخن گفتن مستقيم بين انسان وخداوند، ستون دين، محور احكام دين، هنگامه‌گواهى دادن به حق وشعار برپا داشتن قسط و عدالت است.

امام محمّدباقر مى‌فرمايد:

«الصلاة عمود الدين، ومثلها كمثل عمود الفسطاط، إذا ثبت العمود ثبتت الأوتاد والأطناب، وإذا مال العمود وانكسر لم يثبت وتد ولا طنب‌.[3]

«نماز ستون دين است. مثل نماز، مثل ستون خيمه است. اگر ستون ثابت و پابرجا باشد، ميخ‌ها و طناب‌ها نيز ثابت و پابرجاخواهند بود، و اگر ستون كج شود يا بشكند، ميخ و طنابى هم پابرجا نخواهد ماند.»

برپاداشتن نماز، رمز مدنيّت ايمان است. خداوند سبحان فرموده است:(وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ أَن تَبَوَّءَالِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتاً وَاجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ‌[4](.

«به موسى و برادرش وحى كرديم كه: براى قوم خود، خانه‌هايى در سرزمين مصر انتخاب كنيد

[1]بحارالانوار، ج 82، ص 37. الخصال، ج 2، ص 167.

[2]الخصال، ج 2، ص 227.

[3]بحار الانوار، ج 79، ص 218، حديث 36.

[4]سوره يونس، آيه 87.


صفحه 193

وخانه‌هايتان را مقابل يكديگر (و متمركز) قرار دهيد و نماز را برپا داريد وبه مؤمنان بشارت ده.»

بدين سان خداوند، مؤمنان را به جهت نماز و عبادت‌شان، نويد وبشارت مى‌دهد؛ نويد پيروزى و رستگارى.

امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«للمصلّي ثلاث خصال:

إذا قام في صلاته يتناثر عليه البرّ من أعنان السماء إلى مفرق رأسه، وتحفّ به الملائكة من تحت قدميه إلى أعنان السماء، وملك‌ينادي: أيّها المصلّي لو تعلم من تناجي ما انفتلت‌.[1]

«براى نمازگزار سه خصوصيّت است: زمانى كه او به نماز مى‌ايستد، از آفاق آسمان تا فرق سرش، نيكويى بر او افشانده مى‌شود، و فرشتگان از زير قدمهايش تا آفاق آسمان به گِرد او مى‌چرخند و طواف مى‌كنند، و فرشته‌اى فرياد مى‌زند: اى نمازگزار! اگر بدانى كه با كه‌مناجات مى‌كنى، هرگز از او روبر نمى‌تابانى.»

نشانه ايمان‌

نماز، نشانه ايمان و توشه مؤمن براى روز قيامت است. گوش فرادهيم كه خداوند عزّ وجلّ خطاب به پيامبرش چه مى‌فرمايد:

(قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَيُنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلَانِيَةً مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَاخِلالٌ ([2]

«به بندگان من كه ايمان آورده‌اند بگو نماز را برپا دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم، پنهان وآشكار، انفاق كنند، پيش از آنكه‌روزى فرارسد كه نه در آن خريد وفروش است و نه دوستى.»

از امام صادق‌عليه السلام نيز چنين روايت شده است:

«يؤتى بشيخ يوم القيامة فيدفع إليه كتابه، ظاهره ممّا يلي الناس لا يرى إلّا مساوئ فيطول ذلك عليه فيقول: يا ربّ! أتأمر بي إلى النار؟ فيقول الجبّارجلّ‌جلاله: يا شيخ أنا استحي أن اعذّبك وقد كنت تصلّي في دار الدنيا، اذهبوا بعبدي إلى الجنّة.[3]

«روز قيامت، پيرمردى در محضر خدا آورده مى‌شود و كارنامه اعمالش به او داده مى‌شود، در ظاهر آن كه به سوى مردم است جزبدى ديده نمى‌شود، و اين بر او سخت وگران تمام مى‌شود. پس مى‌گويد: پروردگارا! آيا دستور مى‌دهى به آتش شوم؟ خداوند مى‌فرمايد: اى پيرمرد! من خجالت مى‌كشم كه تو را عذاب كنم در حاليكه تو در دنيا نماز بجا مى‌آوردى. بنده‌ام را به بهشت ببريد.»

[1]بحارالانوار، ج 79، ص 215، حديث 30.

[2]سوره ابراهيم، آيه 31.

[3]بحارالانوار، ج 79، ص 204، حديث 4.