و از نماز باز دارد. آياخوددارى خواهيد كرد؟»
از اين آيه الهام مىگيريم كه نماز نوعى از انواع ذكر و ياد خدا است وبيان آن بعداز «ذكر اللَّه»، از باب تأكيد بر اين نوعخاص از ذكر خدا، به عنوان برترين و كاملترين ذكر است.
نماز، تذكّر براى اهل تذكّر است:(وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ[1]
«در دوطرف روز و اوايل شب نماز را برپادار زيرا حسنات، سيّئات را از بين مىبرند. اين تذكرى است براى كسانى كه اهلذكرند.»
خداوند در جاى ديگر فرموده است:
(يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْتَعْلَمُونَ[2]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! زمانى كه روز جمعه نداى نماز داده مىشود، به ياد خداوند بشتابيد و معامله را رها كنيد. اگر شمابدانيد، اين براى شما بهتر است.»
احكام نماز
در اسلام ارزشها و آدابى وجود دارد كه مربوط به نماز و نيك برگزار كردن آن مىباشد. بارزترين آنها، مواظبت بر نماز، استمرار ومداومت بر آن است كه آيات شريفه قرآن را در اين رابطه تلاوت كرديم. احكام ديگرى نيز دارد كه در ضمن آيات ذيل مطالعه مىكنيم:
1- از احكام برپا داشتن نماز، آغاز كردن آن با طهارت است:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُمْوَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِن كُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا[3]
«اى كسانيكه ايمان آوردهايد! هنگاميكه به نماز مىايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد وسر و پاها را تا مفصل (برآمدگى پشت پا) مسح كنيد و اگر جنب باشيد خود را بشوييد ...»
2- يكى ديگر از احكام نماز، تسبيح خداوند است:
(وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا* هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ ...[4]
«صبح و شام، او را تسبيح گوييد* او كسى است كه بر شما درود و رحمت مىفرستد و فرشتگان او نيز ...»
[1]سوره هود، آيه 114.
[2]سوره جمعه، آيه 9.
[3]سوره مائده، آيه 6.
[4]سوره احزاب، آيات 43- 42.
3- از احكام ديگر، اعتدال و ميانه روى بين جهر و اخفات (بلند خواندن وآهسته خواندن) در نماز است:
(... وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبيلًا[1]
«... نمازت را زياد بلند يا خيلى آهسته نخوان و در ميان آن دو راهى معتدل برگزين.»
4- خداوند اوقات نماز را هم در آيه ذيل بيان كرده است:
(أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُوداً[2]
«نماز را از زوال خورشيد (ظهر) تا نهايت تاريكى شب (نيمه شب) برپادار وهمچنين قرآن فجر (نمازصبح) را چرا كه قرآن فجر، مشهود است.»
در اين آيه سه وقت، براى پنج نماز فريضه بيان شده است و اگر كسى براى پنج نماز پنج وقت قرار دهد كار خوبى خواهد بود. وقتاوّل، زوال خورشيد است (براى نماز ظهر و عصر). وقت سوم، تقارن فجر است (براى نماز صبح) و بين آن دودر هنگام تاريكى شب، وقت نماز مغرب وعشاء است.
5- قرآن، مسلمانان را براى شب زندهدارى و تهجّد و عبادت در نيمه شب دعوت نموده، در حاليكه آن را براى پيامبرصلى الله عليه وآله وپيشگامان امّت واجب كرده است. خداوند مىفرمايد:
(يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ* قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا[3]
«اى جامه به خود پيچيده!* شب را جز كمى بپاخيز.»
(وَمِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحمُوداً[4]
«و پاسى از شب را به عبادت بپرداز. اين يك وظيفه اضافى براى تو است. اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايشبرانگيزد.»
6- از احكام نماز، خشوع در نماز است:
(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ[5]
«به يقين مؤمنان رستگار شدند* همان كسانيكه در نماز خود خشوع دارند.»
7- نماز در مساجد و همراه با ساير مؤمنان، فضيلت بيشتر دارد:
[1]سوره اسراء، آيه 110.
[2]سوره اسراء، آيه 78.
[3]سوره مزّمل، آيات 2- 1.
[4]سوره اسراء، آيه 79.
[5]سوره مؤمنون، آيات 2- 1.
(وَأَقِيمُوا الْصَّلَاةَ وَآتُوا الْزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الْرَّاكِعِينَ[1]
«نماز را برپا داريد و زكات را ادا نماييد و همراه با ركوع كنندگان ركوع كنيد.»
8- يكى ديگر از احكام نماز، پرداختن فورى به نماز جمعه است به مجردى كه اذان آن گفته شود، و تعطيل كردن تجارت ودادوستد در آن هنگام:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْتَعْلَمُونَ[2]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! زمانى كه در روز جمعه براى نماز ندا داده شود، به ياد خدا بشتابيد و دادوستد را رها كنيد. اگربدانيد اين براى شما بهتر است.»
نماز منافق، كف زدن است
نماز، خود يك ميزان و معيار است. با نماز مىتوانيم مؤمن را از منافق باز شناسيم. كسى كه در نماز خود خشوع دارد و مراقبنماز مىباشد وتقوا پيشه مىسازد و انفاق و احسان مىكند، او نماز گزار و مؤمن واقعى است. امّا كسى كه دادوستد و تجارت، او را ازنماز غافل مىسازد و اگر هم به نماز بپردازد، با بىحالى و تنبلى نماز مىخواند، در واقع منافق است.
قرآن مجيد دراين مورد چنين مىگويد:
(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ* الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ* الَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ* وَيَمْنَعُونَالْمَاعُونَ[3]
«واى بر نمازگزارانى* كه در نماز خود سهلانگارى مىكنند* همان كسانيكه ريا مىكنند* وديگران را از وسايل ضرورى زندگىمنع مىنمايند.»
(...وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالى...[4]
«نماز را به جا نمىآورند مگر با كسالت.»
اين در حالى است كه مؤمنان با شتاب به سوى نماز مىروند و براى انجام آن كوشش دارند امّا منافقان، نماز را بجا نمىآورند مگر باحالت كسالت و تنبلى. از همين رو نماز، معيار شناخت مؤمن از منافق و ملاك شناخت درجات مؤمنين است.
در حديث منقول از هارون بن خارجه آمده است كه: براى امام صادقعليه السلام مردى از اصحاب
[1]سوره بقره، آيه 43.
[2]سوره جمعه، آيه 9.آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام عبادات - قم، چاپ: دوم، 1381.
[3]سوره ماعون، آيات 7- 4.
[4]سوره نساء، آيه 142.
خود را نام بردم و او را ستودم. امامعليه السلام به من فرمود: كيف كانت صلاته؟[1]
«نماز او چگونه است؟»
امّا نماز مشركان و نيايش آنان در خانه خدا، سوت زدن و كف زدن است. خداوند درباره آنها مىفرمايد:
(وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً[2]
«نمازشان نزد خانه خدا چيزى جز سوت كشيدن و كف زدن نبود.»
عيّاشى از امام صادقعليه السلام در تفسير اين آيه و معناى «مكاءً و تصدية» نقل مىكند كه امام فرمود: التصفير والتصفيق[3]
«سوت كشيدن و كف زدن».
سعيد بن جبير مىگويد: كانت قريش تعارض النبي في الطواف يستهزؤون ويصفّرون ويصفّقون فنزلت هذه الآية[4]
«قريش در هنگام طواف با پيامبرصلى الله عليه وآله معارضه مىكردند، مسخره و استهزاء مىنمودند، سوت مىكشيدند و دست مىزدند و لذااين آيه نازل شد.»
كافران، نماز را به باد مسخره مىگرفتند، عليرغم اينكه هر انسان سالمى، به شخصى كه با پروردگارش مناجات مىكند احتراممىگذارد، وبه حكم عقل وفطرت، عمل او را تعالى و ارتقاى روح مىشمارد.
(وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُواً وَلَعِباً[5]
«آنها هنگاميكه شما به نماز فرامىخوانيد، آن را به مسخره و بازى مىگيرند.»
كسانى كه نماز را ضايع مىسازند!
امّا كسانى كه نماز را ضايع و تباه مىسازند يا آن را ترك مىكنند، جزايشان اين است كه مناعت نفس را از دست مىدهند، ونمىتوانند خويشتن را از شهوات باز دارند. خداوند مىفرمايد:
[1]وسائل الشيعه، ج 3، ص 21.
[2]سوره انفال، آيه 35.
[3]تفسير الميزان، ج 9، ص 86.
[4]تفسير الميزان، ج 9، ص 85.
[5]سوره مائده، آيه 58.
(فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ[1]
«امّا پساز آنان، فرزندان ناشايستهاى روى كار آمدند كه نماز را تباه كردند و از شهوات پيروى نمودند.»
گاهى هم ترك نماز، شخص را به تكذيب دين و دورشدن از صراط مستقيم مىكشاند:
(فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى* وَلكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى[2]
«او هرگز ايمان نياورد و نماز نخواند* بلكه تكذيب كرد و رويگردان شد.»
گاهى هم او مانع راه خدامى شود و مؤمنان را از نمازگزاردن باز مىدارد:
(أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى* عَبْداً إِذَا صَلَّى[3]
«آيا كسى كه نهى مىكند* بندهاى را بههنگامى كه نماز مىخواند (مستحق عذابالهى نيست؟).»
آيا كار تارك نماز به همين جا ختم مىشود؟ هرگز. تارك عمدى نماز، كافر است.
از پيامبر خداصلى الله عليه وآله روايت شده است:
«من ترك الصلاة متعمّداً فقد كفر.[4]
«كسى كه عامدانه نماز را ترك كند، كافر شده است.»
زيرا حدّ فاصل بين اسلام حقيقى و كفر، نماز است. پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمايد:
«بين العبد وبين الكفر ترك الصلاة.[5]
«فاصله بين بنده و كفر، ترك نماز است.»
فرجام كار چنين كسانى، آتش سوزان دوزخ است و در آنجا است كه با حسرت و تأسّف اعتراف مىكنند كه نماز را ترك كردهاند وبه دنبال آن، هر كار نيك و احسانى را نيز ترك كردهاند امّا ديگر سودى ندارد وسرنوشت آنان جهنّم است، آنجا كه خداوندمىفرمايد:
(كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ* إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ* فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ* عَنِ الْمُجْرِمِينَ* مَا سَلَكَكُمْ فِيسَقَرَ* قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ* وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ* وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضينَ* وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِالدِّينِ[6]
«هر كس در گرو اعمال خويش است* مگر اصحاب يمين* كه در باغهاى بهشتند و سؤال مىكنند*
[1]سوره مريم، آيه 59.
[2]سوره قيامت، آيات 32- 31.
[3]سوره علق، آيات 10- 9.
[4]المحجّة البيضاء، ج 1، ص 301.
[5]نهج الفصاحة، حديث 1098.
[6]سوره مدّثّر، آيات 46- 38.
از مجرمان* چه چيز شما رإچخبه دوزخ وارد ساخت؟* مىگويند: مااز نمازگزاران نبوديم* واطعام مستمند نمىكرديم* و پيوسته با اهل باطل همنشين وهمصدا بوديم* و همواره روز جزا را انكار مىكرديم.»
حضرت صادق (ع) چنين نماز خواند
حماد بن عيسى روايت مىكند كه امام صادقعليه السلام روزى به من گفت: اى حمّاد! آيا مىتوانى نيكو نماز بگزارى؟ گفتم: آقاى من! من كتاب حريز را درباره نماز حفظ كردهام. فرمود: اشكال ندارد. برخيز نماز بگزار.
پس من در مقابل ايشان و رو به قبله ايستادم و نماز را آغاز كردم و ركوع كردم وسجده كردم.
امامعليه السلام فرمود: اى حمّاد! نيكو نماز نمىگزارى. براى مرد چه زشت است كه 60 يا 70 سال از عمر او سپرى شود امّا نتواند يكنماز را با شرايط و حدود كامل آن بجا آورد؟
حمّاد مىگويد: در خودم احساس خوارى نمودم. پس گفتم: فدايت گردم، نماز را به من بياموز.
امام صادقعليه السلام راست ورو به قبله ايستاد. همه دستانش را به سوى رانهايش رها كرد، انگشتانش را بهم چسبانده بود، قدمهايشرا بهم نزديك ساخت تا آنجا كه بين دو قدم ايشان، سه انگشت باز فاصله بود. همه انگشتان پاهايش را رو به قبله قرار داد. پاهاىخود را از قبله منحرف نمىساخت. با خشوع و تذلّل و زارى نماز را آغاز كرد. «اللَّهُ اكْبَر» گفت وسپس سوره حمد و قلهو اللَّه احد را با ترتيل قرائت كرد، و بعد براى لحظهاى، به اندازهاى كه تنفّس كند، در حال ايستاده درنگ كرد وسپس در حاليكههنوز ايستاده بود، «اللَّهُ اكْبَر» گفت.
سپس به ركوع رفت و هر دو كفّ دستش را به صورت باز و گشوده، بر روى زانوانش قرار داد، وزانوها را به سمت عقب، برگرداند، به گونهاى كه پشتش، راست و هموار شد چنانكه اگر قطرهاى آب يا روغن، بر پشت آنحضرت ريخته مىشد، به خاطرهموار بودن پشتش، ثابت بر سرجاى خود باقى مىماند. حضرت در حال ركوع، گردنش را كشيد و چشمانش را فروبست وسپس سهبار وبه ترتيل سُبْحانَ رَبِّي الْعَظيمِ وَبِحَمْدِهِ گفت. بعد راست ايستاد و چون به خوبى قرار يافت، سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ گفت و سپس درحاليكه ايستاده بود، تكبير گفت ودستانش را تا موازى صورتش بالا آورد.
سپس به سجده رفت و كفهاى دست خود را با انگشتان بهم چسبيده، بين هر دو زانو و برابر صورت به زمين گذاشت و سه بارسُبْحانَ رَبِّيَ الْأَعْلى وَبِحَمْدِهِ گفت وهيچ عضوى از بدنش را
روى عضو ديگر ننهاد و بر هشت استخوان بدن سجده كرد: پيشانى، دوكف دست، دو زانو و سر دوانگشت بزرگ پا. اين هفت مورد واجب است و بينى را از روى استحباب بر خاك گذاشت، كه (ارغام) ناميده مىشود.
سپس سر از سجده برداشت و چون به طور كامل نشست، «اللَّهُ اكْبَر» گفت وبعد بر روى ران چپ نشست و روى پاىراست را بر كف پاى چپ گذاشت و «اسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاتُوبُ الَيْهِ» گفت. سپس در حاليكه نشسته بود، تكبير گفت و بهسجده دوّم رفت و همان ذكرى را گفت كه در سجده اوّل گفته بود و در ركوع وسجود، هيچ چيزى از بدنش را بر چيزى تكيه نداده بود، و در حال سجده آرنجها را به زمين نچسبانده بود (و بازوها و آرنجها را از زمين و پهلو جدا نگاهداشته بود) ومانندپرندهاى بالدار مىنمود.
دو ركعت را به همين ترتيب بجا آورد و در حاليكه انگشتان دستش بهم چسبيده بود به تشهّد نشست، و چون از تشهّد فراغتيافت، سلام داد وبعد فرمود: اى حمّاد! چنين نماز بگزار، در هنگام نماز به جاى ديگر التفات نكن و با دست وانگشتانت بازى نكنو آب دهن به طرف راست يا چپ يا جلو نينداز.[1]
[1]مستدرك وسائل الشيعه، كتاب الصلاة، باب 1، ابواب افعال الصلاة، حديث 1. صاحب وسائل الشيعه نيز در همان كتاب و باب با اختلاف اندك در الفاظ، اين حديث را نقل كرده است.
فصل اوّل- مقدّمات نماز
اول- نمازهاى واجب و نافله
1- خداوند بر انسان پنج نماز را واجب كرده است:
الف- نمازهاى پنجگانه يوميّه.
ب- نماز آيات.[1]
ج- نماز طواف واجب.
د- نماز ميّت.
ه- قضاى نمازهاى فوت شده پدر و مادر بر پسر بزرگتر.
و- گاهى هم به خاطر تعهّدات شخصى مانند: نذر، عهد، قسم يا اجاره، نمازى بر انسان واجب مىشود.
2- نمازهاى يوميّه، پنج نماز است:
الف- نماز ظهر كه چهار ركعت است و نماز «وسطى» ناميده مىشود.
ب- نماز عصر؛ چهار ركعت.
ج- نماز مغرب؛ سه ركعت.
د- نماز عشاء؛ چهار ركعت.
ه- نماز صبح؛ دو ركعت.
3- در هنگام مسافرت واجب است كه نمازهاى چهار ركعتى، قصر شود يعنى دو ركعت خوانده شود. شرايط قصر نماز وچگونگى نماز مسافر در جاى خود شرح داده مىشود.
4- در روز جمعه هم، بجاى نماز ظهر، دو ركعت نماز جمعه با دو خطبه انجام مىشود كه شرايط و جزئيات آن در جاى خودبيان مىگردد.
5- از آنجا كه نماز وسيله تقرّب هر شخص پرهيزكار به خداوند است، و بهترين چيزى استكه مىتوان به وسيله آن به خداوند تقرّب جست، استحباب نفسى دارد يعنى به طور ابتدائى
[1]نماز آيات در موقع خورشيد گرفتگى (كسوف) يا ماه گرفتگى (خسوف) يا زلزله وساير حوادث طبيعى كه باعث خوف و ترس اكثريت مردممىشودواجب مىگردد. جزئيات آن در آينده بيان مىشود.