بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 25

احكام تقليد و بلوغ‌

تقليد چيست؟

1- اسلام آخرين دين الهى و آئين كامل و جامعى است كه همه ابعاد زندگى انسان يعنى: عقيده، اخلاق، عبادت، رفتارهاى فردى و اجتماعى و روابط انسان با همه عالم هستى رافرامى‌گيرد.

2- كسى كه اسلام را به عنوان دين خود برگزيند، بايد برنامه‌هاى آن را به طور كامل درهمه قلمروهاى زندگى خود بپذيرد و همه رفتار و عملكرد خويش را مطابق با احكام شريعت‌تنظيم نمايد.

3- انجام چنين تكليفى از مسلمان بالغ مى‌طلبد كه بايد نسبت به آن مقدار از احكام‌شريعت كه احتياج به آن دارد، شناخت پيدا كند تا بتواند آن را در زندگى خود اجرا نمايد.

4- شناخت احكام شريعت هم به وسيله يكى از دو راه زير بدست مى‌آيد:

الف- اينكه انسان شخصاً احكام را از منابع اصلى آن يعنى: قرآن، سنّت، اجماع و عقل، استنباط و استخراج كند (اين عمل از نظر فقهى، اجتهاد ناميده مى‌شود) و سپس به‌آنها عمل نمايد. چنين كارى به طور طبيعى بسيار سخت و با مشقّت است و وقت زياد و تلاش‌و كوشش فراوان مى‌طلبد كه براى هر كسى ميسّر نيست.

ب- اينكه انسان از كسى ديگر كه مورد اعتماد او بوده و احكام شرعى را با اجتهاد واستنباط خود، از منابع آن بدست آورده است، پيروى نمايد و اين همان چيزى است كه ما آن را «تقليد»[1]مى‌ناميم.

پس تقليد عبارت است از عمل كردن مطابق قول و نظر مجتهد جامع‌الشرايط. (شرايط مورد نظر را در سطور بعدى ذكر خواهيم كرد.)

[1]منظور از تقليد، پيروى كوركورانه و بدون درك و آگاهى از اعمال و رفتار ديگران نيست زيرا چنين تقليدى از نظر عقل و شرع‌نكوهيده است. مقصود از تقليد در فقه ما، پيروى آگاهانه از دانشمند وكارشناسى است كه از صلاحيتها و شرايط خاص موردقبول عقل و شرع، برخوردار مى‌باشد و انسان‌به او اطمينان دارد و از روى آگاهى و اطمينان، او را رهبر و الگوى خود در زندگى قرار مى‌دهد.


صفحه 26

5- بنابراين اكثر افراد بالغ براى آشنا شدن با احكام شريعت، از مجتهدان تقليد مى‌كنند و درزندگى خود به آنان اقتدا مى‌نمايند و آنان را پيشوا و رهبر خود قرار مى‌دهند و در همه شؤون‌زندگى به دنبال آنان حركت مى‌كنند.

با اين روش كه هم خرد آن را تأييد مى‌كند و هم فطرت، شخص مسلمان مى‌تواند اطمينان‌پيدا كند كه زندگى او به طور كلّى مطابق با شيوه و روش مطلوب اسلامى، سير مى‌كند.

احكام تقليد:

6- اگر انسان بدون اجتهاد يا تقليد از مجتهد عمل كند، عمل او باطل مى‌باشد در صورتيكه‌موافق با حكم واقعى كه از او خواسته شده انجام نشده باشد، يا وظيفه او براساس نظر مجتهدى‌كه اكنون از او تقليد مى‌كند، مطابقت نداشته باشد.

7- مشهور بين فقهاى قديم و جديد ما اين است كه تقليد ابتدائى‌[1]از مجتهدى كه از دنيارفته جايز نيست.

اين نظر موافق احتياط است مخصوصاً در مسائلى كه گمان مى‌رود تحوّل فقه، عرصه‌هاى اجتهاد مجتهد زنده را نسبت به مجتهد مرحوم، متكامل‌تر و گسترده‌تر ساخته‌است.

اعلميّت:

8- اقوى اين است كه تقليد از مجتهد اعلم واجب نيست بلكه اولى اين است از مجتهدى كه‌از نظر تقوا و علم و توانايى و كارآيى از همه برتر است تقليد شود.

9- اقوى اين است كه عدول و انتقال از تقليد مجتهد زنده به تقليد از مجتهد زنده ديگرجايز است چه مجتهد دوّم اعلم باشد يا نباشد.

10- اگر مجتهدى كه از او تقليد مى‌كند، در مسأله خاصّى، فتوا[2]نداشته باشد، جايزاست كه در آن مسأله به مجتهد ديگر رجوع كند.

راههاى شناخت مجتهد:

11- انسان بايد قبل از تقليد كردن، درباره اجتهاد كسى كه مى‌خواهد از او تقليد كند، اطمينان پيدا نمايد و اين شناخت و اطمينان از راههاى زير بدست مى‌آيد:

[1]يعنى بعداز درگذشت‌او، از او تقليد كند امّا اگر قبل‌از درگذشت او، از او تقليد داشته باشد و اكنون بعداز وفات هم بخواهد به‌تقليد از او ادامه بدهد، اشكال ندارد.

[2]منظور از فتوا، نظر فقهى‌اى است كه مجتهد آن را درباره مسأله خاصّى، از منابع اصلى شريعت، استنباط واستخراج مى‌كند.


صفحه 27

الف- خود انسان به طور مستقيم بشناسد و يقين كند مثل اينكه از اهل علم و اهل خبره‌باشد بگونه‌اى كه بتواند مجتهد را از غير مجتهد كاملًا تشخيص بدهد.

ب- دو عالم خبره و عادل، اجتهاد كسى را گواهى نمايند.

ج- ظاهر اين است كه با خبر يك‌نفر ثقه و خبره نيز مى‌توان مجتهد را شناخت درصورتيكه خبر ثقه از نظر عقلا (عرف عام) موجب اعتماد و اطمينان شود.

د- شهرت و شياعى كه مفيد اطمينان عرفى مى‌شود، نيز از راههاى شناخت مجتهد است.

شرايط مرجع تقليد:

12- در جايز بودن تقليد از كسى، صرف قدرت او بر استنباط و اجتهاد، كفايت نمى‌كندبلكه بايد علاوه بر اجتهاد، شرايط ذيل را نيز داشته باشد:

- بالغ باشد.

- عاقل باشد.

- مؤمن باشد.

- عادل باشد.

- مرد باشد.

- زنده باشد.

- حلال زاده باشد.

13- اجتهاد مطلق يعنى اجتهاد در همه ابواب فقه شرط نيست بلكه از مجتهد متجزى (يعنى كسى كه در بعضى از احكام فقه مجتهد است نه در همه آن) در حدّ همان‌مقدار احكام شرعى‌اى كه استنباط كرده است، نيز مى‌توان تقليد كرد ولى مجتهد متجزى براى‌احراز مقام مرجعيّت عامّه صلاحيّت ندارد زيرا اين مقام نياز به اجتهاد در همه مسائل‌شرعى، دارد.

14- عدالت عبارت است از داشتن روح تقوا و روح ايمان، و نشانه وجود اين روح در انسان‌تمسّك جستن او به همه حدود و احكام خداوند مى‌باشد. از حسن ظاهر افراد كه در عرف‌كشف كننده واقع است، مى‌توان به عدالت شخص پى برد. از نشانه‌هاى عدالت مجتهد اين است‌كه نبايد جاه‌طلب و دنياپرست و فريفته ماديّات باشد.

15- اگر مجتهد يكى از شرايط ياد شده (مانند عقل يا عدالت) را از دست‌بدهد، بر مقلّد واجب است كه از او به مجتهد جامع‌الشرايط ديگرى عدول كند.

16- مكلّف بايد به فراغت ذمّه خود يقين پيدا كند يعنى يقين كند كه به آنچه از نظر شرع براو واجب بوده عمل كرده است. اين يقين گاهى از اين طريق حاصل مى‌شود كه خود مكلّف،


صفحه 28

جزئيات عبادات، شرايط، موانع و مقدّمات آنها و احكام عقدها، قراردادها و معاملات رابداند و گاهى هم از اين طريق كه از شخص ديگرى كه آگاه به احكام و در عمل مورد اطمينان‌است، تبعيّت نمايد مثل حاجى كه جزئيات اعمال حجّ و واجبات آن را از قبل نمى‌داند ولى ازراهنما يا روحانى كاروان پيروى مى‌كند.

17- بر غير مجتهد واجب است كه در واجبات و محرّمات از مجتهد تقليد كند امّا درمستحبّات و مكروهات، تقليد واجب نيست و همين كه شخص مؤمن اطمينان يابد كه عملى، واجب يا حرام نيست كفايت مى‌كند و دراين حال اگر به اميد ثواب عمل كند، كافى است‌وهمچنين رجوع به كتابهاى ادعيه و آداب كه علماى موثّق نوشته‌اند نيز كفايت مى‌كند.

امّا در امور عادى و معمولى، واجب است انسان به عدم مخالفت آن با شرع اطمينان پيداكند.

18- اگر از مجتهدى تقليد كند سپس در جامع‌الشرايط بودن او شك نمايد، چنانچه شك‌او در بقا و ادامه شرايط باشد، يقين پيشين كفايت مى‌كند و بايد بنا را بر بقا و ادامه شرايطبگذارد تا زمانى كه در اثر يك دليل شرعى اطمينان يابد كه آن شرايط از بين رفته است. امّا اگردر اصل وجود شرايط در مجتهد شك كند، بايد در مورد صحّت تقليد خود جستجو و تحقيق‌نمايد ولى اعمال قبلى او- ان شاء اللَّه- صحيح است.

19- اگر مدّتى از بلوغ او بگذرد، سپس شك كند كه آيا اعمال او تاكنون براساس يك تقليدصحيح انجام شده است يا نه؟ بنا را بر صحيح بودن اعمال قبلى خود بگذارد ولى لازم است كه‌در مورد درستى تقليد خود از آن لحظه به بعد، اطمينان حاصل كند.

20- تبعيض در تقليد (يعنى تقليد كردن بيش از يك مجتهد) جايز است، بدينصورت كه- مثلًا- در احكام عبادات از يك مجتهد، و در احكام معاملات از مجتهدى‌ديگر تقليد نمايد. ولى شخص مكلّف بايد متوجّه باشد كه در گزينش مجتهد مورد تقليد خود، اخلاص براى خداوند را مدنظر قرار دهد، و از هوا و هوس- در اين مورد- پيروى ننمايد.

21- اگر كسى در نقل فتواى مجتهد براى ديگران اشتباه كند، واجب است كه آنان را درمورد اشتباه خود آگاه گرداند چنانكه مجتهد نيز، اگر در بيان فتواى خود اشتباه كرده باشد، واجب است كه اعلام نمايد.

احكام بلوغ:

1- به مرحله بلوغ رسيدن براى انسان- همچون ساير جانداران- يك حالت فطرى‌و طبيعى است، پس اگر انسان، به هر وسيله‌اى فهميد كه به بلوغ رسيده است، احكام بلوغ‌


صفحه 29

بر او مترتّب مى‌شود.

2- دين مبين اسلام، نشانه‌هايى را براى بلوغ بيان نموده است و معمولًا اين نشانه‌ها، همزمان ظهور مى‌يابد ولى به ظهور يكى از آنها هم مى‌توان اكتفا نمود اگر به طور يقين ندانيم‌كه آن نشانه خلاف حقيقت است.

3- نشانه‌ها و علايم بلوغ امور ذيل است:

الف- محتلم شدن:

محتلم شدن عبارت است از بروز شهوت جنسى نزد شخص در خواب يا بيدارى يعنى: بيرون آمدن منى همراه با لرزش جنسى (شهوت، لذّت، جستن منى و سست شدن‌بدن).

دراين مورد فرقى بين زن و مرد نيست و همچنين فرق ندارد كه منى در اثر تحريكات‌خارجى مانند استمناء خارج شود يا در اثر تحريكات داخلى مانند خواب ديدن. البتّه اگر ازهر طريقى بفهمد و يقين كند كه آمادگى آميزش جنسى براى او حاصل شده است، براى تحقّق‌بلوغ كفايت مى‌كند و لازم نيست كه حتماً منى هم از او خارج شود.

ب- روييدن مو:

از نشانه‌هاى بلوغ دختر و پسر روييدن موى درشت در زير شكم و بالاى عورت است.

ج- حيض شدن دختران:

از نشانه‌هاى مهم براى زن، حيض شدن است. پس به صرف ديدن خون حيض، بايد خودرا بالغ بداند هر چند عادت ماهانه او هنوز منظّم نشده باشد.

د- باردار شدن:

باردار شدن علامت اين است كه دختر، قبل‌از آن به سنّ بلوغ رسيده بوده است.

ه- سنّ:

به طور معمول با تمام شدن 15 سال از عمر پسر و 12 سال از عمر دختر، بلوغ تحقّق‌مى‌يابد. گاهى هم دختران- در برخى سرزمينها با شرايط خاصى- با تمام كردن نه سال به بلوغ‌مى‌رسند.

مشهور فقهاى بزرگوار ما تمام شدن 15 سال براى پسران، و 9 سال براى دختران را مرز


صفحه 30

بلوغ دانسته‌اند، و رواياتى نيز در هر دو مورد وارد شده است. در حاليكه در آيات قرآن‌وروايات پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل‌بيت اوعليهم السلام نشانه‌هاى ياد شده بلوغ بيان شده است، و آنها اصول‌صريح ومحكمى است كه بايد فروع متشابه را به آن اصول بازگرداند و در پرتو آن تفسير كرد.

اگرچه احوط اين است كه سن بلوغ دختر را تمام كردن نه سال بدانيم، در صورتيكه اين‌احتياط پى آمدهاى منفى يا ضرر به صحّت و سلامتى دختران نداشته باشد. واللَّه العالم.

4- اگر كودك به خاطر بيمارى يا عامل ديگر، بلوغ او عقب بيفتد، و ما يقين داشته باشيم‌كه او هنوز در مرحله كودكى و طفوليّت است، بلوغ براى او تحقّق نمى‌يابد هر چند از سن‌مشخّص شده بلوغ (مثلًا، 16 سال براى پسر) هم بگذرد.

5- امّا اگر كودك (چه پسر، چه دختر) در اثر عواملى، بلوغ زودرس داشته‌وساختمان بدنى او به كمال برسد و نشانه‌هاى بلوغ در بدن او ظهور يابد، آثار واحكام بلوغ براو جارى مى‌شود، بشرط اينكه يقين پيدا كنيم كه رشد او كامل شده و بلوغ را درك كرده است.


صفحه 31

احكام طهارت‌


صفحه 32

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة